آموزش نصب نرم افزار ۵۰۴

امروزه یادگیری زبان انگلیسی برای هرکسی جزعه امور مهم زندگی تلقی می شود.

در مکالکه، سفر، کار، اینترنت، مطالعه و …

یادگیری این زبان تاثیر بسیار خوب و زیادی در پیشرفت در همه مراحل کاری و زندگی

را باعث خواهد شد.  تعداد زیادی از افرادی که امروزه می توانند انگلیسی را به خوبی

مکالمه و صحبت کنند و به داشتن این دانش افتخار کنند، یادگیری این زبان را از تکنیک

۵۰۴ شروع کرده اند.

استاد شاه بابایی پا را از  محدوده کتاب فراتر گذاشته اند و نرم افزار ساده اما بسیار

بسیار کاربردی و مفید را تحت عنوان نرم افزار آموزش ۵۰۴ واژه ی ضروری انگلیسی

آماده کرده اند تا یادگیری این زبان را بیش از پیش برای شما راحت تر و شیرین تر کنند.

با این نرم افزار شما از آموختن انگلیسی  خسته نخواهید شد، بلکه برعکس به مرور

هرچه بیشتر پیش بروید، شوق بیشتری برای بیشتر یادگرفتن این زبان پیدا خواهید کرد.

در فیلم زیر یک مثال برای آشنایی شما در استفاده از این نرم افزار  آورده ایم.

 

اگر یادگیری لغات انگلیسی برای شما سخت است، اگر لغات را می خوانید ولی بعد از

چند روز فراموش می کنید با تداعی یاد بگیرید این سریع ترین و آسان ترین را ه است.

از زمان خودتون بهینه استفاده کنید هم لغت یاد بگیرید هم به کارهای دیگر خود برسید این

نرم افزار به روش تداعی ،تصویر و خنده است . تداعی باعث بخاطر سپاری سریع شما میشود.

شما با دانستن تعداد بیشتری از لغات می توانید حوضه ی مکالمه ی خودتون رو افزایش بدید و

با اعتماد بنفس بیشتری مکالمه کنید.

صرف زمان کمتر ، هزینه ی کمتر =بخاطرسپاری بیشتر         

با گوش دادن به لغات میتوانید به راحتی لغات انگلیسی را یاد بگیرید

امکانات نرم افزار:

جستجوی سریع لغات
تداعی تمامی کلمات
با امکان autoplay کردن کلمات
به همراه تصاویر و معنی فارسی هر کلمه
رفتن به لغات قبلی و بعدی
امکان پخش کلمات تصادفی
امکان تکرار هر کلمه (تکرار باعث تقویت حافظه ی بلند مدت شما میشود)

برای خرید نرم افزار کلیک کنید

 

 

 

در فیلم های زیر دو نمونه از روش کار این نرم افزار برای شما قرار داده ایم.

 

   بیشتر بخوانید:  آموزش نرم افزار تندخوانی

 

 

آموزش نحوه استفاده از نرم افزار تندخوانی

ابتدا نرم افزار را از اینجا دانلود کنید سپس بعد از نصب می توانید

آموزش نحوه استفاده از نرم افزار تندخوانی را در فیلم زیر تماشا کنید.

با این نرم افزار می توانید سرعت مطالعه ی خود را تنظیم کنید و از

سایر امکانات ویژه ی نرم افزار استفاده کنید.

چرا تند خوانی بیاموزیم؟

آیا ما همانطور به مسافرت می رویم که در دویست سال گذشته، گذشتگانمان

به مسافرت می رفتند؟ پس چرا همانطور مطالعه می کنیم که آن ها مطالعه می کردند؟

طبق تحقیقات انجام شده از سال ۲۰۰۰ میلادی بالای ۸۰% از پیشرفت ها در کلیۀ زمینه ها

در اثر مطالعه و تحقیق به دست آمده است. پس در این صورت مسلماً باید به صورت پیشرفته

و با سرعت بیشتری مطالعه کنیم. تندخوانی برای افرادی که دارای مشغله هستند و وقت

زیادی برای اشخاصی که با مطالعه سرو کار دارند نیست، بلکه برای همه امری است ضروری.

هر شخصی در هر مقطع و شغلی که هست: معلم، مهندس، محصل، دانشجو، پزشک، خانم

خانه دار، یک شخص مغازه دار، بازداری، کارمند، و ….. همه نیاز دارند این روش ها را یاد بگیرند.

در جامعه ای که ما زندگی می کنیم کسی پیروز میدان است که از دیگران بیشتر بداند و بیشتر

عمل کند. در کشوری که ما زندگی می کنیم فقط کافی است ذره ای بیشتر بدانیم. خیلی سریع

به خواسته هایمان می رسیم. روزانه در هر حیطۀ زندگی، هزاران کتاب چاپ می شود. آیا عمر ما

کفاف این را می دهد که همه چیز را خودمان یک تنه تجربه کنیم؟

 برگرفته از کتاب: آموزش تندخوانی

مؤلف: رامین براتی

گواهی پزشکی تاثیر تمرینات تندخوانی بر چشمان انسان هر یک از چشم های انسان یک ابزار نوری فوق العاده شگفت انگیزی است که بسیار بسیار پیچیده تر و دقیق تر از پیشرفته ترین تلسکوپ ها و میکروسکوپ هایی است که تا کنون طراحی شده اند. مردمک چشم اندازۀ خود را بر حسب شدت و ضعف نور […]

فیلم رکورددار تندخوانی جهان

در این فیلم می توانید سرعت مطالعه ی رکوردار تندخوانی جهان را ببینید.

آزمون های تندخوانی ابتدا براساس خواندن رمان ها بود. خواننده کتاب باید

یک رمان کامل را تا حد ممکن، سریع می خواند و بعد برای فردی که آن رمان

را خوب و عمیق خوانده بود، خلاصه ای از آن را بازگو می کرد.

متن بازگو شده باید شامل شرح و تفسیرهایی پر از اطلاعات درباره حوضه های

اصلی داستان مثل شخصیت ها، محل و زمان وقوع داستان، طرح داستان،

فلسفه داستان، نمادها و سمبل ها، سطح زبانی، سبک ادبی،استعارات، موضوع

داستان و شرایط تاریخی داستان بود.

از مشاهیر تندخوان اولیه، مایکل ج. گلب از آمریکاست با سرعت ۱۸۰۵ لغت در

دقیقه و نیز میتیمنا کورک از هلند، که رکورد ۲۰۰۰ کلمه در دقیقه را با ۲۱۰۰ کلمه

در دقیقه شکست.

هم وطن کورک، کجتیل گونارسون، رکورد ۳۰۰۰ کلمه در دقیقه را با ۳۰۵۰ کلمه در

دقیقه شکست و سین آدام از آمریکا با کسب رکورد وسوسه انگیز ۳۸۵۰ کلمه در

دقیقه به مرز ۴۰۰۰ کلمه در دقیقه نزدیک شد.

در سال ۲۰۰۷  آنا جونز که ۶ بار قهرمان مسابقات جهانی تندخوانی شده بود،

کتاب هری پاتر و یادگاران مرگ را در ۴۷ دقیقه و ۱ ثانیه خواند و به سرعت شگفت انگیز

۴۲۵۱ کلمه در دقیقه دست یافت.

او سپس به نقد و بررسی این کتاب برای نشریه ایندیپندنت و شبکه تلویزیونی اسکای

پرداخت و طی این نقدها، سخاوتمندانه تجربه تندخوانی اش در خواندن  این کتاب را

به دیگران به مشارکت گذاشت.

این فیلم را در آپارات هم می توانید ببینید.

بخاطر سپاری اسامی و چهره ها

یکی از بزرگ ترین دلایلی که افراد می خواهند حافظه شان بهبود

یابد بخاطر سپاری بهتر اسامی و چهره هاست. این چیزی است

که مخصوصاً افرادی مانند فروشندگان و سیاستمداران که معمولاً

با افراد سر و کار دارند نگران آن هستند. و اغلب در فروش اجناس

یا بدست آوردن رأی تأثیر می گذارد. اما زمانی که نام شخص را

به خاطر می سپارید آن فرد را خوشحال می کنید. افراد معمولاً

قدردان این هستند که آن ها را در خاطر دارید. و همین مسئله

منجر به رأی دادن، خرید کالا، جذب مشتری، بازگشت و …. می شوند.

توجه کنید:

وقتی کسی را می بینید اولین قدم توجه کردن است. پس به اسم او

گوش کرده چهره اش را ببینید. در واقع یکی از دلایل اصلی فراموشی

اسامی این است که در یادگیری آن ها در جایگاه اولیه شان به آن ها

توجهی نکرده اید. شما با این تجربه آشنا هستید. در زمان معرفی

دیگران گیج می شوید یا به این فکر می کنید که تأثیر خوبی از خودتان

بجا بگذارید. و یا اطراف اتاق را می گردید تا شخصی که قرار است با

او ملاقات کنید را ببینید. و یا موارد دیگر.

 شما از قبل با افراد زیادی مواجه شده اید و زمانی که یک شخص

جدید را ملاقات می کنید ذهن تان درگیر می شود. مهم نیست که

تا حالا چند نفر را ملاقات کرده اید. باید به خودتان یادآوری کنید که

هشیار باشید و بر روی شخصی که او را ملاقات می کنید تمرکز کنید.

از یک کلمۀ محرک ذهنی یا یک محرک فیزیکی استفاده کنید تا

ذهن تان را وادار کند در اتاق حضور داشته باشید. و اگر برای اولین

بار نام شخص مورد نظر را متوجه نشدید خجالت نکشید، بپرسید

تا آن شخص نامش را تکرار کند. عموماً افراد با دیدن علاقۀ شما در

پرسیدن اسم شان و تکرار آن احساس شادی می کنند. پس سعی

کنید نام آن ها را به درستی یاد بگیرید.

تکرار و تمرین

علاوه بر شنیدن نام فرد سعی کنید آن رابه طور ذهنی برای خودتان

تکرار کرده و در طول مکالمه تان با آن فرد اسم او را نیز بکار برید. به

این طریق نام او را  از حافظۀ کاری خود به حافظۀ بلند مدت تان انتقال

می دهید. بعلاوه اگر اسم او را در مکالمه با صدای بلند بگویید مطمئن

خواهید شد که نام شخص را به درستی فهمیده اید و اگر درست

نباشد نیز شخص مورد نظر آن را برایتان اصلاح خواهد کرد.اما در

گفتن اسامی با صدای بلند زیاده روی نکنید. دو یا سه بار مناسب

است. موقع خداحافظی کردن و شب بخیر گفتن نیز نام شخص را بگویید

و سپس آن جا را ترک کنید.

موارد خاص را در مورد اسم بیان کنید:

اگر متوجه چیز غیر عادی یا برجسته در مورد اسم شدید و یا اگر

آن نام شما را به یاد کسی یا چیزی می اندازد که می شناسید،

حتماً آن را بگویید. اگر موقعیت مناسب باشد مشاهدات خود را در مورد

آن اسم با صدای بلند بگویید. مثلاً بگویید: (( نام ………. اسم یکی

از اعضای شورای شهر ماست)). و یا اگر افرادی را برای مدت کوتاه

ملاقات می کنید و نمی توانید به چیز خاصی اشاره کنید واقعیت

عجیب در مورد اسم را فقط به صورت ذهنی و برای خودتان تکرار کنید.

ایجاد تداعی گر تصویری و ذهنی برای اسم:

مثل بخاطر سپاری لیست عناوین، ایجاد تداعی گرهای تصویری و

ذهنی باعث می شود که آن اسم پویا شود. برای اسامی مختلف،

سه روش برای ایجاد تداعی گرهای تصویری و ذهنی وجود دارد.

-اگر اسم دارای معنی باشد: مثل فاکس( به معنی روباه)، بیکر(

به معنی نانوا)، کارپینتر( به معنی نجار) و یا براون( به معنی قهوه ای).

مثلاً نام جیم فاکس را بعنوان روباه حیله گر در نظر بگیرید که با دستگاه

های موجود در باشگاه( جیم) تمرین می کند. و یا کارول بیکر را بعنوان

یک زن در نظر بگیرید که در حال پختن نان( بیکر) سرود ( کارول) کریسمس

را می خواند.

-اما اگر اسم مورد نظر مثل اکثر نام های موجود معنی ندارد سعی کنید

تداعی کنندۀ معنی داری را برای آن پیدا کنید. مثلاً اسم شخصی

واشینگتن است. در این حالت می توانید به رئیس جمهور جورج واشینگتن

فکر کنید. اگر اسم هیچ معنایی ندارد می توانید کلمه را به چندین بخش

تقسیم کرده و یک کلمه یا ایدۀ جایگزین برای هر بخش پیدا کنید. مثلاً

اگر آقای والاس، را ملاقات کرده اید به کلمۀ ( وال) به معنی دیوار و ( آس)

به معنی تک خال در یک دست ورق فکر کنید. فقط به اولین چیزی که

به ذهن تان می آید فکر کنید. شما مجبور نیستید صداهایی را درست

شبیه اسم مورد نظر جایگزین کنید و یا برای هر بخش از اسم از کلمات

مختلف استفاده کنید. چون اگر ایدۀ اصلی را به خاطر بسپارید جزئیات

کوچک در جای صحیح خود قرار خواهند گرفت.

-برای بخاطر سپاری عناوینی مثل دکتر، از تصاویر ذهنی اضافی استفاده

کنید. مثلاً فرد را در حالی که گوشی پزشکی در دست دارد تصور کنید.



اگر شرایط مناسب بود از شخص بپرسید که ترجیح می دهد نام او

را چگونه صدا کنید. مثلاً زمانی که شخص دارای اسم طولانی مثل

ویلیام یگوولین است ممکن است ترجیح دهد که او را بیل یاگون

صدا کنید. اگر شخص دیگری شما را به فرد مورد نظر معرفی کرده

و سپس شروع به صحبت کرده اید پرسیدن این سؤال مناسبتر است.

در بسیاری موارد افراد از هر دو نام استفاده می کنند ولی در

موقعیت های غیر رسمی مثل مهمانی ها یا مناسبت های فامیلی نام

کوتاه تر را ترجیح می دهند. در برخی موارد اگر اسم نا آشنا یا غیر معمول

است می توانید از شخص بخواهید که اسمش را برایتان هجی کند.

معنی دار کردن اسم برای خودتان:

یک روش فکر کردن به افراد دیگری است که همان نام را دارند و شما آن ها

را خوب می شناسید. روش دیگر این است که فکر کنید چرا شناخت آن

فرد برایتان مهم است. مثلاً آیا احتمال دارد آن شخص مشتری کالا یا خدمات

خاصی باشد. و یا آیا فعالیتی وجود دارد که دوست داشته باشید با آن

شخص انجام دهید؟ آیا دوست مشترکی دارید؟ ارتباط دادن به خودتان

کمک خواهد کرد که نام شخص در ذهن تان برجسته شود.

گرفتن کارت ویزیت:

شما می توانید همیشه از کمک حافظه ها استفاده کنید.مخصوصاً اگر در

جلسه یا نمایشگاه تجاری همزمان اسامی زیادی را یاد بگیرید. ممکن است

با استفاده از تداعی کننده های خلاقانه و ارتباطات معنی دار به خودتان

زمان کافی برای کدگذاری هر نام را نداشته باشید. و یا حتی ممکن است

قادر نباشید که چندین بار نام آن شخص را در مکالمۀ خودتان تکرار کنید.

در این شرایط مشکل را می توان به سادگی و با گرفتن کارت ویزیت حل

کنید. برای این که بتوانید بعداً دلیل تماس با آن شخص را از دیگر

کارت هایی که جمع کرده اید تشخیص دهید، یادداشت مختصری را بر

روی کارت یا پشت آن بنویسید. مثلاً بنویسید: (( تماس در بارۀ خرید گل)).

سپس کارت های خود را مرور کنید. حتی می توانید برای بخاطر سپاری

اسامی دلیل گرفتن کارت آن شخص و کاری که با آن شخص دارید را برای

خود تکرار کنید.

تفکر و مرور:

وقتی مکان و جایی که در آن شخص را ملاقات کرده اید را ترک می کنید

دوباره به آن فکر کنید واسامی افرادی که در آن جا دیده اید را بازیابی کنید.

اسامی را با صدای بلند تکرار کنید. در اولین فرصت اسامی آن ها را به

صورت لیست یادداشت کنید. وقتی اسامی آن ها را بازیابی می کنید

به این بیاندیشید که چهرۀ آن ها به چه شکل بوده است. حتی می توانید

در مورد آن ها با افراد یگر صحبت کنید.

استفاده از روش چهار مرحله ای ( اس اِی ال تی):

1-اسم مورد نظر را بلند بگویید.

2-با استفاده از اسامی افراد از فرد سؤال بپرسید.

3-حداقل یکبار از نام فرد در مکالمه تان استفاده کنید.

4-با گفتن دوباره نام شخص به مکالمۀ خود خاتمه دهید.

بخاطر سپاری چهره ها:

اگر نام شخص را که به خاطر می سپارید با چهرۀ فرد دیگری

ارتباط دهید این بخاطر سپاری بی فایده خواهد بود. در ادامه

روش ها و تکنیک های خاصی معرفی می شوند که به شما در

بخاطر سپاری چهره ها کمک می کنند.

توجه به موارد شاخص:

همان طور که باید به اسم شخص دقت کنید باید بر روی چهرۀ

شخص نیز تمرکز کنید. مطمئن شوید که مستقیماً به شخص

نگاه می کنید و وقتی به هم معرفی می شوید حتماً با او تماس

چشمی داشته باشید. وقتی به چهرۀ فرد نگاه می کنید به موارد

شاخص موجود در چهرۀ او دقت کنید. برای کمک به خود می توانید

سؤالاتی نظیر این را از خودتان بپرسید: (( آیا بینی او بزرگ

است یا کوچک؟ ))، (( آیا گوش های او بزرگند یا این که آیا او

گوشواره دارد یا نه؟))، (( چشمانش چه رنگی است؟))،(( شکل

چانۀ او چگونه است؟)) حتی می توانید خودتان را پلیسی فرض

کنید که سعی می کند طرح چهرۀ یک مجرم را ترسیم کند و از

قربانی می خواهد که موارد شاخص شخص مظنون را شرح دهد.

ویا تصور کنید که اگر یک کاریکاتوریست بودید و می خواستید کاریکاتور

آن شخص را بکشید چه می کردید؟ کدام بخش از صورت شخص

قابلیت اغراق را دارد تا آن را برجسته تر کنید. برخی مواردی که می توانند

شاخص شوند عبارتند از:

-کوچکی یا بزرگی چشم ها

-لب های نازک یا کلفت، دهان کوچک یا بزرگ

-پیشانی کوتاه یا بلند، پیشانی صاف یا پر از چین و چروک

-بینی دراز یا کوچک، بینی بزرگ یا عریض یا نازک

-گوش های کوچک یا بزرگ، گوش هایی که بیرون زده اند

-چال یا کک و مک، شکاف

-چانۀ بزرگ، برجسته یا عقب رفته

-نوع چانه

-گوشواره ها

به طور خلاصه می توان گفت هر بخش از چهره می تواند بخش

شاخص و مشخص آن فرد باشد.

همچنین باید در مورد چیزهایی که می آیند و می روند، مثل

ریش، سبیل، عینک و مدل مو نیز دقت کنید. چون احتمال دارد

وقتی آن ها را می بینید این موارد برجسته باشند، ولی در

ملاقات های بعدی ممکن است آن ویژگی شاخص را نداشته

باشند. پس در این موارد آن ها را جزو ویژگی های مشخص قرار ندهید.

توجه به ویژگی های شخصی:

وقتی متوجه خصوصیت بارزی شدید ، سعی کنید خصوصیات

دیگری را تعیین کنید تا خصوصیت مورد نظر را برجسته تر کند.

برای مثال علاوه بر توجه به چشمان آبی شخص به این نیز

دقت کنید که این چشم ها چقدر درخشان هستند. اگر شخصی

دارای چانۀ برجسته است به این دقت کنید که این چانه

چقدر قوی است. همچنین توجه کنید چهرۀ شخص نشان

دهنده چیست. مثلاً آیا چهرۀ فرد شاد است یا غمگین؟ پر از

انرژی است یا خسته؟ خوش برخورد است یا خجالتی؟

پیدا کردن مکانی برای چهره ها:

یکی دیگر از روش های بخاطر سپاری چهره ها، تکنیکی است

که توسط ((دومینیک اُبرین)) معرفی شده است. او چهرۀ افراد

را با پیدا کردن مکانی برای آن چهره به خاطر می سپارد. چون

تمایل داریم شخصی را به مکان خاصی مربوط کنیم. این

همان تجربه ای است که وقتی شخصی را می بینید که چهرۀ

او آشناست دارید و تلاش می کنید به خاطر بیاورید که آن شخص

را از کجا می شناسید. وقتی به مکان آن فکر می کنید خاطرۀ

مربوط به نام آن شخص و دیگر خاطرات مرتبط با آن شخص در

ذهن تان تحریک می شود. برای استفاده از این تکنیک سعی کنید

با تصور این که انتظار دارید آن شخص را کجا پیدا کنید او را به

مکانی مرتبط کنید.

برای مثال اگر شخصی را ببینید که شبیه یک کتابدار است.

می توانید به کسی فکر کنید که او را شخصاً می شناسید و یا

شخصی مانند یک سیاستمدار یا یک آدم مشهور که همنام اوست.

سپس تصور کنید که او در کتابخانۀ محله تان کار می کند. مثلاً

فرض کنید شخصی را می بینید که نام او جولیا است. سپس

ذهن تان به سوی هنرپیشۀ معروف جولیا رابرتس می رود. سپس

فرض می کنید که جولیا رابرتس در کتابخانه کار می کند. پس وقتی

چهرۀ آن فرد را دوباره دیدید زنجیره ای از تداعی کننده های واضح

تحریک می شوند که باعث به خاطر آوردن نام او می شوند که به

این صورت است: چهره، کتابخانه، جولیا رابرتس، جولیا.

 هرچند که روش تداعی کننده ها ممکن است چندین مرحله طول

بکشد که از چهره به نام برسد ولی این روش احتمال دارد سریع

تر اتفاق بیافتد که ممکن است چند ثانیه یا چند هزارم ثانیه طول بکشد.

فراتر از نام و چهره

علاوه بر بخاطر سپاری اسامی و چهره ها مربوط کردن اطلاعات

اضافی مثل شغل، علایق، محل زندگی و زندگی نامۀ جالب آن

شخص نیز مفید خواهد بود. برای انجام این کار علاوه بر استفاده

از تکنیک های بخاطر سپاری نام و چهرۀ فرد موارد زیر را نیز انجام دهید.

-چیزی را که فرد در مکالمه ای که با او داشته اید به شما گفته

است را تکرار کنید. مثل اظهار نظری که در مورد شغل و یا تفریح مورد

علاقۀ آن فرد ذکر شده است.

-بیاندیشید که این اطلاعات چه ارتباطی به شما دارد حتی می توانید

در مورد آن اظهار نظر کنید و یا تصور کنید که در مورد آن اظهار نظر

می کنید. مثلاً در مورد این که همان شغل را دارید یا دارای علایق

یکسانی هستید صحبت کنید.

-تصویر شخصی که در فعالیتی مشارکت می کند را تصور کنید.

مثلاً اگر(( پیتر بیرد)) در بانک کار می کند او را مثل پرنده ای ببینید

که تا سر کارش پرواز می کند و در کنار قفس پرنده فرود می آید.

اضافه کردن این اطلاعات به چیزهایی که در مورد نام و چهرۀ شخص

به خاطر سپرده اید به شما کمک می کند آن فرد بیشتر در ذهن تان بماند.

خلاصه روش مدیریتی ویل دان

ویل دان عبارتی است که معانی و مفاهیم متعددی دارد. ویل دان بیانگر

مفاهیم مربوط به آموزش پذیری نهنگ و رفتارهای شگفت آوری است که

برای آموزش نهنگ ها بکار می رود.

ویل دان یک روش آموزشی است که اثر خود را در رابطه با انسان و حیوان

نشان داده است.

موضوع کتاب در مورد آموزش نهنگ های است که در یک پارک جانورشناسی

دریایی معروف جهان است که نهنگ های غول پیکر و عظیم را در آنجا  آموزش

می دهند که با پرش ها و حرکات آکروباتیک خود همه را حیرت زده کرده اند.

وس کینگسی که برای کنفرانس کاری به این پارک آمده بود به تماشای این

نهنگ ها رفت و با دیدن آنها شگفت زده شد او بعد از تمام شدن نمایش سراغ

مربی آموزش «دیو» رفت تا چگونگی عملکردهای خود را در مورد نهنگ ها توضیح

دهد.

او از «دیو» پرسید این نهنگ ها چگونه آموزش دیدن و چگونه این حرکات را انجام

می دهند دیو پاسخ داد آنها هیچ کاری برای ما انجام نمی دادند تا اینکه به ما

اعتماد کردند و فهمیدن که ما به آنها صدمه نمی زنیم.

ما تنها کاری که انجام دادیم مطمئن شدیم که گرسنه نیستند و بعد درون آب

می رویم و با آنها بازی می کنیم.

تا بفهمن که به آنها صدمه نمی زنیم و به ما اعتماد کنند اعتماد کردن نهنگ ها

زمان زیادی می برد.

اعتماد و دوستی اساس همه چیز است. نکته دیگر تأکید بر موارد مثبت.

در تأکید بر موارد مثبت کارهای درست را تأیید می کنیم و به کارهای منفی توجه

نمی کنیم.

«دیو» ادامه داد: وقتی آنها کار اشتباهی انجام دادند آنها را نادیده می گیریم و

رفتارشان را تغییر مسیر می دهیم.

یعنی اگر به یک رفتار بیشتر توجه کنیم آن رفتار بیشتر تکرار می شود به جای

اینکه به رفتارهای نادرست توجه کنیم به کارهای درست تمرکز می کنیم تا

کارهای درست تکرار شود. همیشه پیشرفت ها را تحسین می کنیم و

رفتارهای نادرست را تغییر جهت می دهیم. هر چه به کارهای مثبت توجه کنیم

بیشتر به ما اعتماد می کنند.

روش مدیریت عملکرد «ف- ر- پ»

ف) فعال کننده آنچه که عملکرد را فعال می کند.

ر) رفتار عملکردی که رخ می دهد.

پ) یعنی پیامد پاسخ عملکرد.

منظور از فعال کننده این است که عملکرد ها را با اهداف روشن بیان کردن و بعد

رفتارها را مورد توجه و بررسی قرار دادن.

 برای یک نهنگ این رفتار ممکن است پریدن به هوا و برای انسان ها تهیه به موقع

گزارش، برای فرزندان تمیز کردن اتاق باشد.

مربیان به رفتارهای نادرست نهنگ ها توجهی نمی کنند و توجه شان را به کار

دیگری تغییر م یدهند بعد رفتارشان را مورد بررسی قرار می دهند، این تغییر

جهت چگونه در مردم جواب می دهد. بهترین راه برای اینکه موقعیت های روحی

تغییر کند، تغییر جهتی است که شخص را در مسیر درست قرار می دهد.

اگر در مورد کارهایی که اشتباه انجام شده خوب توضیح داده شود اعتماد و

اطمینان ایجاد می شود. پیشرفت ها را تحسین کنیم یعنی اینکه وقتی کار

نادرستی انجام می دهند توجه نکنیم و به کارهای درست توجه کرده و پاداش

بدیم یعنی وقتی کارها بهتر انجام می شود توجه و قدردانی کنیم.

 جلب توجه کردن به کارهای نادرست آسان است. یعنی تمام کاری که ما ا

نجام می دهیم این است که منتظر باشیم آنها اشتباه کنند و ما اشتباهات را به

رخ انها بکشیم. به این کار مچ گیری می گویند.

و اما پاسخ ویل دان:

افراد را تحسین کنیم، مشخص کنیم افراد چه کارهایی را خوب انجام داده اند.

احساسات مثبت را با آنها در میان بگذاریم و آنها را تشویق کنیم.

مچ گیری: سوق دادن افراد به انجام کارهای اشتباه.

ویل دان: سوق دادن افراد برای انجام کارهای درست.

توجه کردن مانند تابش نور آفتاب بر انسان هاست «به آنچه توجه کنیم رشد

می کند و به آنچه توجه نکنیم پژمرده می شود.»

لازم است بیدار شویم و به افرادی که کارهای درستی انجام می دهند واکنش

مثبت نشان دهیم.

از آموزش نهنگ ها می توان متوجه شد که باید افراد را به انجام کارهای درست

مجبور کرد این  یعنی روش ویل دان.

آنها با حیوانات رفتاری می کنند که آنها را اذیت نمی کند، اطمینان بوجود می آورند،

و در مقابل اشتباهات آنها تغییر جهت می دهند.

تغییر جهت درست منجر به اصلاح اشتباهات مردم می شود و باعث می شود

در کارهایشان پیشرفت کنند و رابطه ای با اطمینان به وجود می آورد.

 اثری که مچ گیری بر جا می گذارد موج های ریز ادامه دار هستند، مثلاً رئیس بر

سر یکی از مدیران داد می کشد، آن مدیر بر سر کارکنان داد می کشد، کارمند

هم به خانه می آید و بر سر همسر و فرزندانش داد می کشد و …

کسانی که مدتها در کنار ما کارهای خوب انجام دادند و ما خیلی ساده از آنها

گذشته ایم.

بهتر است اگر کسی کار صحیح انجام بدهد بلافاصله به آنها پاسخ ویل دان بدهیم،

همانگونه که در آموزش نهنگ ها پیشرفت را تحسین می کند و هر حرکتی که در

مسیر خواسته شده باشد پاداش دارد.

ما نمی خواهیم که فرزندان مان هر وقت کاری که انجام می دهند انتظار پاداش

داشته باشند، بلکه دوست داریم وقتی کاری را خوب انجام دادند از آن لذت ببرند.

هدف پاسخ ویل دان کمک کردن به مردم برای با انگیزه تر شدن است.

پاسخ ویل دان زمانی اثر خوبی دارد که صادقانه وصمیمانه بکار برده شود.

قبول کنیم که گاهی در برخورد با افراد خیلی منفی بوده ایم و بخواهیم آن را

تغییر دهیم. روش ویل دان را با آنها در میان بگذاریم و از آنها کمک بگیریم. تفاوت

پاسخ ویل دان و پاسخ مچ گیری را شرح دهیم و از آنها بخواهیم هر وقت به

عادتهای قبلی خود یعنی مچ گیری و تکیه بر کارهای منفی برگشتیم ما را

متوجه کنند.

هرگز مپندارید که آن چیزی را که به یک شخص انگیزه می دهد می دانید،

آنگاه که همه چیز خوب پیش می رود بیدار شویم و سخن مثبت بگوییم.

چه چیزی را می خواهید بازیابی کنید؟

این تکنیک علاوه بر بازیابی اشیاء گم شده یا بازیابی رخدادهایی که مربوط به وقوع یک جرم است در موقعیت های زیاد دیگری که می خواهید مواردی را از تجربیات قبلی خود بازیابی کنید نیز بکار ببرید مثل:

-مکالمه ای با شخصی داشته اید. در این مورد نه تنها به خاطر می آورید با چه کسی صحبت کرده اید بلکه به خاطر می آورید که چه گفته اید.

-مصاحبه با یک شخص برای انجام یک گزارش یا مقاله

-در یک جلسه یا مکالمه ای که در بیرون داشتید چه اتفاق افتاده است؟

-مسیر جایی که قبلاً آنجا بوده اید.

-برخورد یا بحثی که با کسی داشته اید.

-یک مهمانی بزرگ که در آن حضور داشته اید.

-لحظه ای که در گذشته وجود دارد و دوست دارید دوباره آن را تجربه کنید مثل گرفتن یک ماهی بزرگ و بردن جایزه برای آن.

-فرآیندی که برای یادگیری یک مهارت یا انجام فعالیتی طی کرده اید.

-چیزی که برای شما در دوران کودکی یا نوجوانی رخ داده است.

-صحنه ای از یک فیلم که شما را تحت تأثیر قرار داده است.

-چگونگی بیان موضوع یا ایده ای توسط یک سخنران یا معلم

این تکنیک زمانی مؤثر تر است که به حادثه، رخداد و تجربیات مربوط باشد که با چشم ذهن خود بتوانید آن را ببینید یا تصور کنید. اگر سعی کنید حجم وسیعی از اطلاعات فرضی، انتزاعی یا واقعی را به خاطر بیاورید این تکنیک عملکرد خوبی نخواهد داشت. در چنین مواردی استفاده از تکنیک مکان، روش اتاق رومی یا تکنیک خود ارجاعی مناسب تر است. دلیل این که این روش برای تصاویر یا تجارب عینی مناسب تر است این است که اساساً شما تصاویر یا فیلم هایی را در ذهن خود ایجاد می کنید که برای بازیابی آن ها را بازپخش می کنید.

سبک نگه داشتن بازپخش

هدف از تکنیک بازپخش به خاطر آوردن تجربیات گذشته و بازیابی اطلاعاتی است که هم اکنون به آن نیاز دارید. با این وجود برخی مواقع ممکن است متوجه شوید که احساسات بسیار شدیدی را در مورد چیزی که بازیابی می کنید دارید. اگر دنبال خاطرات احساسی هستید این فرآیند را با باز کردن چشمان خود متوقف کنید. یا توجه خود را معطوف چیز دیگری کنید. مثلاً خاطرات احساسی می تواند سعی برای باز پخش رخدادهای مربوط به دوران کودکی تان و یا در گیری با دوست یا عشق تان باشد. این فرآیند متوقف خواهد شد چون نمی خواهید در حال حاضر مورد سنگینی را بررسی کنید. چنین احساسی را از خود دور کنید یا در این لحظه به آن ها توجه نکنید.

اما ایدۀ خوبی است که با چنین احساساتی بعدها روبرو شوید و عملکرد مناسبی در ارتباط با آن ها داشته باشید. برای مثال اگر متوجه شدید که وارد احساسات سنگین شده اید بهتر است با کمک مشاور، متخصص یا دوست صمیمی و اعضای خانواده بر روی آن کار کنید. در این روش سعی نمی کنید چیزی را که برایتان مهم است سرکوب کنید. بلکه آن را به زمان دیگر موکول می کنید تا به روش مناسب تر و در محیطی با آن روبرو شوید.

رفتن به عمق آن

هر چند که عموماً استفاده از تصورات برای موقعیت های روزانه مثل پیدا کردن اشیاء گم شده، بازیابی رخدادهای جلسه و بخاطر آوری آن چه که شب گذشته در مهمانی رخ داده مناسب است ولی می توانید بیشتر به عمق رفته وبه خاطراتی که دسترسی کمی به آن ها دارید و یا مربوط به زمان های خیلی قبل است دسترسی پیدا کنید. کاربرد این روش برای دانستن این که دوست داشتید در دوران دبیرستان یا دانشگاه چه کاری انجام دهید، تصمیم گیری برای تغییر شغل یا به خاطر آوری جزئیات یک رخداد برای یک پرونده در دادگاه مفید خواهد بود. ولی برای  روبرو شدن با مسائل شخصی جدی که از لحاظ احساسی در گیر هستند خودتان به تنهایی از این تکنیک استفاده استفاده نکنید. به جای آن سعی کنید آن را در یک محیط کنترل شده و حمایتی در حضور یک هیپنوتیزم کننده تعلیم دیده یا مشاور انجام دهید.

فرآیند اصلی برای بازپخش عمیق تر باید در حالت تعمق و تمدد و در یک محیط ساکت و آرام باشید تا بتوانید وارد خودِ درونی یا ناهشیارتان شوید.

با استفاده از تکنیک ریلکس بودن خود را در حالت خیلی خیلی راحت قرار دهید و ذهن  خود را هشیار کنید. سپس از خودتان سؤالاتی در مورد چیزی که می خواهید به خاطر بیاورید بپرسید. و بعد از آن بگذارید خودِ درونی تان این فرآیند را هدایت کند. این روش را مثل یک سفر به گذشتۀ خود در نظر بگیرید. که در این صورت هرآنچه که آن جا هست را تجربه خواهید کرد. حتی می توانید هر چیزی که می بینید، می شنوید، می چشید و می بویید را بازیابی کنید به گونه ای که واقعاً در آن زمان هستید.

در ادامه مثالی از این سفر آمده است که می توانید از آن استفاده کنید. سؤالات خودتان را بکار گیرید. آن را ضبط کرده و بازپخش کنید. و وقتی به آن گوش می کنید به حافظۀ خود سفر کنید. و یا می توانید آن را بخوانید تا یک راهنمایی کلی به شما بدهد. سپس قبل از این که به هشیاری درونی خود برگردید به صورت ذهنی دستورالعمل آن را به خودتان بدهید. بعد از این که به حالت عادی هشیاری برگشتید فوراً تجربۀ خود را بیان کنید. برای کمک بیشتر برای بازخوانی خود موارد تجربه شده را یادداشت کنید تا بتوانید برای درون بینی های بیشتر بعدها آن را مرور کنید. بسیار آرام بشینید. به تنفس خود دقت کنید. به دم و بازدم توجه تان توجه کنید. در این حالت بیشتر و بیشتر احساس آرامش می کنید و بیشتر و بیشتر آرام می شوید.

حالا تصور کنید به زمانی برگشته اید که رخداد مورد نظر به وقوع پیوسته است یا شما سن مورد نظر را دارید. فقط بازگشت به آن زمان را تجربه کنید. به عقب برگردید، به زمان و مکانی بروید که دوست دارید باشید.الآن شما آنجایید. به اطراف نگاه کنید و به چیزهایی که آن جا هستند دقت کنید. به محیط پیرامون خود توجه داشته باشید. آیا شما در روستا هستید، در شهر هستید یا در یک ساختمان؟ هر جا که باشید چند دقیقه را صرف بودن در آن جا کنید.

حالا سؤالاتی که دوست داشتید با سفر به عقب به آن ها جواب دهید را از خودتان بپرسید. می توانید این سؤالات را بر روی یک صفحه که در مقابل شما قرار دارد ببینید یا فقط آن را بشنوید. اولین سؤال را بپرسید سپس گوش فرا دهید و مشاهده کنید. چه چیزی می بینید؟ چه چیزی می شنوید؟ یک یا دو دقیقه را اختصاص به این کار دهید.

حالا سؤال دوم را بپرسید. سپس گوش کنید و ببینید. به چیزی که می بینیددقت کنید. توجه کنید چه می شنوید. دوباره یک یا دو دقیقه را صرف انجام این کار کنید.

حالا سؤالات دیگر را بپرسید و فرآیند مشاهده کردن وشنیدن را انجام دهید. نهایتاً زمانی که پرسیدن سؤالات تان را تمام کردید به اتاق و به حالت هشیاری عادی خود برگردید. از 5 تا 1 بشمارید. پنج، چهار، با شمارش اعداد هشیار تر و هشیار تر می شوید. سه، دو، هشیار تر و هشیار تر شده و با عدد 1 به اتاق بر می گردید.

وقتی به حالت عادی برگشتید هر آن چه را که دیده اید و تجربه کرد ه اید را بیان کنید. حتی می توانید آن ها را یادداشت کنید تا به شما کمک کند هر آن چه که در سفر خود به حافظه کشف کرده اید را در ذهن خود تثبیت کنید.

تمرین این تکنیک

مدت زمانی را صرف تمرین این تکنیک کنید. حتی اگر چیزی وجود داشته باشد که بخواهید همین الآن آن را به خاطر بیاورید. هر کدام از این تکنیک ها را به صورت زیر بکار گیرید:

مدت زمانی را صرف تمرین این تکنیک کنید حتی اگر چیزی وجود داشته باشد که بخواهید همین الآن آن را به خاطر بیاورید. هر کدام از این تکنیک ها را به صورت زیر بکار گیرید:

1-موردی را انتخاب کنید که اخیراً اتفاق افتاده است و برای مدتی به آن فکر نکرده اید. مثلاً یک جلسه کاری یا گفتگویی که با دوست تان داشته اید. سپس بر روی آن رخداد تمرکز کنید و آن را در ذهن خود تجسم کنید. به مواردی که حواستان را پرت می کنند اصلاً توجه نکنید. اگر در یک محیط پر سرو صدا هستید مثلاً در یک دفتر کار که پر از صدای تق تق صفحه کامپیوترها و زنگ تلفن است برای اجتناب از سر و صدا از گوش گیر استفاده کنید. می توانید خودتان را مثل کارگردان یک گروه در نظر بگیرید که در حال تماشای فیلمی هستید که در مقابل شماست. از ابتدای آن رخداد یا حادثه شروع کرده و آن را تماشا کنید. تا جایی که می توانید رخداد مورد نظر را شفاف و واضح تجسم کنید به محیط اطراف، صداهایی که می شنوید و رخدادهایی که می بینید توجه کنید. به مکالماتی که در یک جلسه گفته می شود گوش کنید. تا جایی که امکان دارد سعی کنید کامل باشید.

سپس نکات برجستۀ مواردی که به خاطر می آورید را یادداشت کنید. تجربۀ خود نیز در بخاطرآوری توجه کنید. بعداً که این تمرین را دوباره انجام دادید آن را با تجربۀ قبلی خود مقایسه کنید. عموماً در خواهید یافت که توانایی شما در انجام این تمرین و بخاطرآوری رخدادها بهبود خواهد یافت.

2-حالا از همان رخداد یا رخداد دیگری استفاده کنید. به مکانی بروید که آن رخداد واقعاً در آن جا اتفاق افتاده است. رخدادی را انتخاب کنید که دسترسی به مکان آن  راحت تر باشد. مثلاً آن مکان می تواند یکی از اتاق های خانه یا ساختمانی در یک مجتمع باشد که بتوانید به داخل آن بروید. البته می توانید از این تکنیک برای مکان های دور یا چندگانه نیز استفاده کنید( معمولاً شاهدین در پرونده های فضایی به مکان های متفاوت برده می شوند). از جایی شروع کنید که آن رخداد اتفاق افتاده است. اگر نیاز است که از یک مکان به مکان دیگر بروید حتماً این کار را انجام دهید. از همان ابتدا( مثل رانندگی کردن به یک شهر کوچک یا قدم زدن از یک اتاق به اتاق دیگر) به اطرف خود نگاه کنید. سپس فرآیند مجسم سازی که در بالا به آن اشاره شد را شروع کنید. اطراف خود را با تمرکز بالایی مشاهده یا تجربه کنید تا بتوانید مجسم سازی آن رخداد را تا جایی که می توانید واضح انجام دهید. در واقعیت و یا با چشم ذهن خود به محیط اطراف خود و حتی به صداهایی که می شنوید یا چیزهایی که اتفاق می افتد دقت کنید. سپس اگر در طول آن رخداد مجبور به حرکت از جایی به جای دیگر شدید حتماً دوباره از همان مسیر عبور کنید و به سرنخ های محرک محیطی دقت کنید. تا جایی که می توانید رخدادهایی را که در گذشته در آن مکان اتفاق افتاده  را بازیابی کنید. تا جایی که امکان دارد اطلاعات خود را کامل کنید.

سپس نکات مهم مواردی که به خاطر می آورید را یادداشت کنید. به بخاطر سپاری خود نیز دقت کنید و آن را با مواردی مقایسه کنید که برای بخاطر سپاری فقط از قوۀ مجسم سازی خود استفاده کرده اید. عموماً اگر واقعاً در مکان وقوع آن رخداد باشید بدلیل قدرت سرنخ های محیطی و بافت آن جا اطلاعات را واضح تر به خاطر می آورید.

 اگر رخداد ذکر شده در تمرین قبل را انتخاب کرده اید یادآوری کرده اید یادآوری آن رخداد کمک می کند که آن را بهتر بازیابی کنید. اما همزمان نیز باید دقت خود را بالا ببرید تا اگر در ذهن تان شکافی در رفتن به آن جا برای بار اول وجود داشته باشد توانایی پر کردن آن را داشته باشید.

بعدها که دوباره فرآیند بازپخش جهان واقعی را انجام می دهید با تجربیات قبلی خود مقایسه کنید. عموماً با تمرین این فرآیند توانایی شما در بخاطر سپاری بهبود خوهید یافت.

3-نهایتاً فرآیند بازیابی عمیق تر را امتحان کنید. از رخدادهای گذشته که می خواهید به خاطر بسپارید چند نمونه انتخاب کنید. سعی کنید آن رخداد مربوط به کارتان باشد و یا به رخدادهای مربوط به اوقات فراغت تان باشد تا بتوانید آنر ا به طور کامل و واضح تجربه کنید. رخدادی را انتخاب کنید که محتوای خیلی احساسی نداشته باشد. برای  مثال رجوع به رخدادی مثل طلاق و کارهای آشفته مربوط به آن، درگیری بایک  شخص خاص یا تجربیاتی با بار منفی ایدۀ خوبی برای انتخاب نیست. باید مواردی را انتخاب کنید که واضح و سرگرم کننده باشد.

سپس یک مکان ساکت و راحت انتخاب کنید تا بتوانید در آن جا راحت باشید و از راهنمایی هایی که ارائه شده استفاده کرده و تجربۀ مورد نظر را مرور کنید. زمانی که به آن جا رفتید به همۀ موارد اطراف خود دقت کنید. به مناظر، صداها، بوها و مزه ها توجه کرده و همان طور که به خاطر می آورید  آن مکان در زمان مورد نظر چگونه بوده است سفر خود را شروع کنید.

5 الی 15 دقیقه را صرف این تجربه کنید. سپس با توجه به تجربۀ خود نکات برجستۀ آن را یادداشت کنید. بعدها که دوباره می خواهید آن را انحام دهید دقت کنید که هر بار آن تجربه شبیه به چه چیزی است. عموماً با تمرین بیشتر می فهمید که بازگشت به عقب و به خاطر آوردن آن رخداد راحت تر و راحت تر می شود و از این رو موارد زیادی را به خاطر می سپارید

تمرینی جالب برای تداعی

دو کلمه ای را که در ادامه، با حروف بزرگ داخل گیومه، می آید را بخوانید،

توجه کنید که به طور دقیق چه فکری می کنید و چقدر طول می کشد تا

افکار شما شکل گیرد.

{ هیلری کلینتون}

بیشتر کسانی که این تمرین را انجام می دهند، فوری تصویر هیلری کلینتون

را در چشم ذهن خود می بینند. این ممکن است تصویر چهرۀ او  در یکی از

حالاتی باشد که در تلویزیون با آن ظاهر شده، یا از فیلم کوتاهی که از یکی

از سخنرانی هایش تهیه شده است، یا چه بسا عکسی از او و همسرش

روی جلد براق یک مجله باشد.

تصویر دقیقی که به ذهن می آید، به خاطرات شخصی خود شما با هیلری

کلینتون بستگی دارد. تصویری که می بینید مهم نیست، زیرا انجام این تمرین

با هر تصویری که بیشترین آشنایی را با آن داشته باشید، نشان می دهد که

روش تداعی و بازیابی ذهنی شما چقدر قدرتمند است.

شما به طور منطقی در یک لحظه توانستید به طور مستقیم به تصویر هیلری

کلینتون مراجعه کنید و آن را به یاد آورید. شما فوری آن را  از بین میلیون ها

میلیون تصویر منحصر به فردی که در مغز خود ذخیره کرده بودید، پیدا کردید.

این کار باور نکردنی و برجستۀ به یاد آوردن است و شما باید به آن افتخار کنید.

تمرین:

حالا سعی کنید این تمرین را در انواع مختلف با گوش دادن به اخبار رادیو انجام

دهید. توجه کنید تا ببینید چقدر سریع تصویر افراد، عناوین یا مکان هایی که

گویندۀ اخبار دربارۀ آن صحبت می کند، به ذهن شما می آید.

یک بار دیگر، این که تا چه حد سریع می توانید تصاویر مناسب و شاد را به یاد

آورید ، به شما اطمینان می بخشد که قدرت حافظه تان هنوز هم بالاست.

تمرین:

تمرین هیلری کلینتون را با دوستی تکرار کنید و تصویر ذهنی او را با تصویر

ذهنی خودتان مقایسه کنید. توجه داشته باشید که چطور تصاویر و موارد

مربوط به آن منحصر به فرد هستند.

قدرت تداعی

فرآیندی که با آن می توانید تصاویر هیلری کلینتون و دیگر مردم و عناوین

موجود در اخبار را حاضر کنید، تداعی نام دارد. و همین فرآیند است که

شما را قادر می سازد به قفسۀ پرونده های ذهنی خود مراجعه کنید و

نام یا چهرۀ جدید دیوید جونز یا هر کس دیگری را که به او معرفی شده اید،

بیابید و آن را بازیابی کنید(فراخوانی اطلاعات).

مغز موارد تداعی شده را به دو روش ترکیبی سازماندهی می کند. ابتدا،

آن ها را به صورت زنجیر سازمان می دهد به طوری که یک مورد ما را به یاد

موردی دیگر می اندازد، و همین ما را بر آن می دارد که در بارۀ چیزی دیگر

فکر کنیم، و این به نوبۀ خود حافظه را بیشتر تحریک می کند، و الی آخر.

دوم، آن ها را به صورت ردیفی قلاب با هم جمع می کند، یک مفهوم دارای

چندین تداعی است که همه به طور مستقیم به مورد اصلی متصل هستند.

با فهم این موضوع، می توانید ذهن خود را به گونه ای مؤثرتر مهار کنید تا

تداعی های قدرتمندی به وجود آورید که به شما در حفظ و یادآوری موارد،

بسیار بیشتر یاری می رساند. و متوجه خواهید شد که از توانایی خود برای

جمع بندی فوری موارد تداعی شده، شوکه می شوید.

مغز و حافظۀ شما

مغز شما مرکز کنترل همۀ رویدادهایی است که در بدنتان رخ می دهد.

هر لحظه هزاران واکنش شیمیایی و الکتریکی در مادۀ خاکستری موجود

بین دو گوش شما صورت می گیرد. هنگامی که متوجه شوید مغز شما

چطور اندکی بهتر عمل می کند، می توانید برای بهبود حافظۀ خود به

گونه ای مؤثر تر از آن استفاده کنید.

قطعات سازنده

مغز از بیلیون ها سلول به نام نورون تشکیل شده  است که هر کدام می تواند

با هزاران نورون دیگر ارتباط برقرار کند. مقیاس پیچیدگی و تغییر جهت تعداد این

اتصالات است که به مغز نیروی بالقوه ای نیمه نامحدود ارائه می دهد. هر فکری

که به ذهن راه داده اید، هر احساسی که کرده اید و هر حافظه ای که تاکنون

داشته اید، حاصل اتصال وارتباط بین دو یا چند تا از این نورون ها است.

قطعات بزرگ تر

توضیح عملکرد ساختار پیچیده و متصل به هم پدیده ای چون مغز با استفاده از

چند لغت غیر ممکن است. در هر حال، تعدادی (( قطعات بزرگ)) وجود دارد که

شما باید هنگام در نظر گرفتن حافظۀ خود از آن ها آگاه باشید.

((آمیگدالا)) اطلاعات ورودی را بر حسب ارزش احساسی آن ها ارزیابی می کند.

هر چه تجربه ای از لحاظ بار احساسی قوی تر باشد، بیشتر در یاد می ماند.

((هیپوکامپوس)) مسؤول انتقال حافظۀ کوتاه مدت به حافظۀ بلند مدت است،

همین طور بخشی از مغز است که وقتی ما در بارۀ چیزی یا جایی که خوب

می شناسیم فکر می کنیم، روشن می شود.

کورتکس قسمتی است که گاهی آن را به عنوان بخش فکر کردن مغز

می شناسیم، زیرا جایی است که فرآیندهای فکر آگاه ما در آن صورت می گیرد.

کورتکس از دو نیم کرده تشکیل شده و پژوهش های چهل سال گذشته عملکرد

های مختلفی را برای هر نیم کره در نظر گرفته است. در گذشته تصور می شد

که تفاوت بین این دو ناحیه این طور بوده است:

سمت راست: ضرباهنگ، رنگ، تشخیص فاصله، تصاویر، دیدن خواب در

روز، تخیل سمت چپ: فهرست ها، خطوط، منطق، کلمات، عدد، ترتیب

اکنون مشخص شده است که ارتباط بین این دو نیمه از مغز بسیار پیچیده تر است

و نظریۀ فعلی این است که نیمکرۀ سمنت چپ به صورت متوالی پردازش می کند

و نیمکرۀ سمت راست به حالت موازی. به بیان دیگر، تحقیقات نشان داده است که

نیمکرۀ سمت چپ مغز روی جزئیات متمرکز می شود، در حالی که نیمکرۀ سمت

راست تصویر و مسایل بزرگ تر را می بیند.

روش های سنتی یادگیری و به ذهن سپردن روی فعالیت های همراه با عملکرد

نیمکرۀ سمت چپ مغز متمرکز شده اند. آن چه به طور قطع مشخص است این

است که هر چه از این دو نیمکره بیشتر استفاده کنید، تفکرشما مؤثرتر و حافظه تان

بهترخواهد شد.

نوع شناسی حافظه

در این جا یک طرح طبقه بندی بر اساس میزان ثبات حافظۀ استوار ارائه می شود.

از این منظر حافظه به سه دسته طبقه بندی می شود: حافظۀ حسی، حافظۀ

فعال، حافظۀ بلند مدت.

 تلاش برای طبقه بندی حافظه ها بر اساس میزان ثبات و دیرپایی آن ها خالی

از اشکال نیست، زیرا مرزهای دقیق و آشکاری مابین انواع حافظه وجود ندارد.

هر نوع از حافظه را که در نظر بگیریم با انواع دیگر در هم آمیخته است. با این

حال، سه طبقۀ عمده از حافظه که در این بخش ارائه می شود، در واقع فقط

نقطۀ شروع این طبقه بندی است.

حافظه حسی

مرکز ثقل این نوع حافظه بر احساس ها استوار است. احساس ها بلافاصله

در مغز رمز گردانی نمی شوند، حس های گرفته شده از گیرنده ها( اندام های

حسی) به آهستگی در طول سیستم عصبی حرکت می کنند و به علاوه در

سیستم مزبور، این مراکز قشری بالاتر هستند که مسؤلیت پردازش اطلاعات

را بر عهده دارند. حافظۀ حسی اطلاعات گرفته شده از دنیای بیرون را به همان

صورت حسی اولیه و برای مدتی که از مدتی که در معرض حواس بینایی،

شنوایی و حواس دیگر قرار گرفته اند خیلی کمتر نیست، نگاه می دارد.

حافظۀ حسی بسیار غنی و مشروح است اما اطلاعاتش بسیار سریع از بین

می روند مگر آن که برخی فرآیندهای خاص، زمینۀ انتقال آن ها را به حافظۀ

کوتاه مدت یا بلند مدت فراهم آورند. اگر چه این اعتقاد وجود دارد که برای هر

حس حافظه ای وجود دارد اما مطالعات انجام شده در ارتباط با حافظۀ حسی

بیشتر شامل حس های بینایی و شنوایی است.

حافظۀ شمایلی

هر حسی دارای حافظه ای است که آن نوع حافظه برای حس بینایی

حافظۀ شمایلی نامیده می شود. اسپرلینگ روش استانداردی را برای

مطالعۀ این نوع حافظه ابداع کرد. وی به آزمودنی ها یک ردیف حرف در یک

مدت زمان بسیار کوتاه ارائه کرده و از آن ها خواست بخش هایی از این

ردیف را بازآوری کنند. لیست کامل حروف طولانی تر از آن بود که بتوان با یک

دید اجمالی آن ها را به خاطر سپرد، بر این اساس، وی برای رفع این مسئله

بر این نظر بود که اگر حروف در یک انبارۀ حسی ذخیره شوند، آزمودنی ها

زمانی که مشغول انجام دادن این تکلیف هستند می توانند آیتم هایی از آن

سری حروف را به خاطر آورند. وی سپس صداهایی را با تن( زیرو بمی) متفاوت،

بلافاصله بعد از اتمام ارائۀ حروف و ای در دفعات کوتاه ارائه کرد. وی درصدد

دستیابی به این نکته بود که آیا آزمودنی ها می توانند بخش هایی از این ردیف

لغت را به خاطر آورند و آیا این توانایی به واسطۀ فراموشی در حافظۀ شمایلی

کاهش پیدا می کند یا نه؟

آزمایشات اسپرلینگ وجود انبارۀ حافظۀ شمایلی را تأیید کرده و مدت زمان

ذخیرۀ اطلاعات را در آن یک چهارم ثانیه تخمین زد. ولی، با استفاده از تکنیک های

دیگر برآوردهای کاملاً متفاوتی تا حدود 100 میلی ثانیه را نیز در مقایسه با برآورد

طولانی تر اسپرلینگ، گزارش کرده اند. این فرضیه که دو انبارۀ بینایی کوتاه

مدت کاملاً متفاوت با پایه های عصب شناختی متفاوت در سیستم بینایی وجود

دارد، اختلافات موجود بر سر مدت زمان ذخیرۀ اطلاعات در حافظۀ شمایلی را

می تواند برطرف کند. به نظر می رسد یک نوع پایداری حافظه با این تجربه که

همگی ما یک در تصویر بینایی داریم هماهنگ است، مثلاً لنز فلاش دوربین جلوی

چشمان ما در طول یک دورۀ کوتاه بعد از فلاش باقی می ماند.

حافظۀ پژواکی

حافظۀ حسی برای شنیدن حافظۀ پژواکی نامیده می شود. بعد از این که اطلاعات

توسط سیستم شنیداری دریافت شدند، این اطلاعات( صداها یا پژواک ها) در یک

مدت زمان کوتاه در سیستم عصبی نگهداری می شوند.

به آزمودنی ها در یک مدت زمان کوتاه صداهایی در دو موقعیت کاملاً متفاوت ارائه شد:

در موقعیت گزارش کامل، آزمودنی ها تا جایی که می توانستند می بایستی

اطلاعات را بازیابی می کردند، در حالی که در موقعیت گزارش نسبی، برای

بازآوری اطلاعات فقط یکی از سه ( صداهایی با تن بلند، متوسط و پایین) سرنخ

بازیابی به آزمودنی ها ارائه می شد. تکنیک گزارش نسبی برآوردهای بهتری از

توانایی حافظۀ پژواکی بدست داد، هر چند، اگر نشانه های پاسخ 4 ثانیه به تأخیر

می افتادند این اثر بخشی از بین می رفت. این داده حاکی از ظرفیت محدود حافظۀ

پژواکی دارد. همانند حافظۀ شمایلی به نظر می رسد دو شکل متفاوت پایداری

شنیداری کوتاه مدت وجود داشته باشد که یکی از آن دو کوتاه مدت تر از دیگری است.

کوتاه ترین شکل فقط سی میلی ثانیه به طول می انجامد، اما شکل طولانی تر

ممکن است 2 تا 10ثانیه تداوم داشته باشد. احتمالاً حافظۀ پژواکی به درک گفتار

و درک سایر سیگنال های شنیداری که در طول زمان به سرعت تغییر می کنند،

کمک می نمایند.

حافظۀ فعال

اصطلاح حافظۀ فعال برای توصیف یک سیستم حافظۀ کوتاه مدت که در آن

اطلاعات برای یک دورۀ کوتاه زمانی ذخیره و دستکاری می شوند، استفاده

می شود. به عنوان مثال هنگام حل یک مسئلۀ ریاضی مانند 384+743

بدون استفاده از ماشین حساب، مداد و کاغذ، این حافظۀ فعال است که

درگیر می شود. برای حل این مسئله فرد ابتداً باید عدد دوم را در حافظه ذخیره

کند سپس ارقام انتهای هر دو بخش را با هم جمع کند، نتیجۀ به دست آمده

را ذخیره کرده و نیز به طور همزمان دو رقم آخر دیگر را با هم جمع کندو الی

آخر…. تا زمانی که مسئله به طور کامل حل شود.

نظریۀ فعال یک نظریه نسبتاً جدید و از مفهوم پردازی های پیشین حافظۀ کوتاه

مدت متفاوت است. این نظریه به دستکاری فعال و استفاده از اطلاعات تأکید

دارد تا فقط ذخیره سازی و اندوزش آن ها. با این وجود، کارکردهای ذخیره سازی

و دستکاری اطلاعات فوق العاده حائز اهمت هستند. ما ابتداً به ذخیره سازی

اطلاعات می پردازیم و در مرحلۀ بعد آن ها را دستکاری می کنیم.