تشویق کودکان به مطالعه

برای بچه‌ها کتاب بخرید و آن را در دسترس آنها قرار دهید. بچه‌هایی که کتابخوان می‌شوند، معمولاً

به خانواده‌هایی تعلق دارند که کتاب و سایر ابزار مطالعه در خانه مهیا است. برای تشویق کودکان

به مطالعه، به آنها کتاب هدیه دهید. کتاب هدیه‌ای نسبتاً ارزان و بسیار مفید است. به علاوه چیزی

که به صورت هدیه به کسی داده شود، ارزش و احترام بیشتری پیدا می‌کند.

نباید کتابهای بچه‌ها را خارج از دسترس نگه دارید که در دیدرس آنها نباشد یا دسترسی به آن

نداشته باشند. بهتر است کتابها را روی زمین، نه در جایی بلند و در دسترس آنها قرار دهید.

خودتان هم مطالعه کنید. یکی از بهترین راه‌ ها برای تشویق کردن بچه‌ها به مطالعه این است

که خودتان الگوی آنها باشید. اگر بچه‌ها ببینند که خودتان هم کتاب می‌خوانید و از مطالعه لذت

می برید احتمال اینکه آنها هم چنین عادتی پیدا کنند و این فعالیت‌ها را پیش بگیرند، بیشتر است.

مطالعه را به صورت یک تفریح در آورید. چیزی که از آن لذت برده شود همیشه مورد علاقه است.

داستان کتابها را به صورت نمایش درآورید، صدایتان را عوض کنید و بچه‌ها را سرشوق بیاورید. اگر

داستان را خسته کننده و حوصله‌بر برای بچه‌ها بخوانید، هرچقدر هم که داستان جالب و جذابی

باشد، آنها اشتیاقی برای دنبال کردن آن نخواهند داشت.

مرتب کتاب بخوانید هر روز یا حتی چند بار در روز برای بچه‌های کوچکتان کتاب بخوانید. بچه‌های

بزرگتر را هم تشویق کنید که هر روز برای خود مطالعه کنند و در مورد کتابی که خوانده‌اند با آنها

صحبت و گفتگو کنید.

 تشویق کودکان به مطالعه

تلویزیون را خاموش کنید و کمی خانه را آرام کنید. خاموش بودن تلویزیون باعث می‌شود بچه‌ها به

دنبال سرگرمی دیگری برای خود باشند. تماشای بیش از اندازه تلویزیون برای بچه‌ها مضر است،

به ویژه اگربخواهید آنها را به مطالعه تشویق کنید.

هر هفته یا هر ماه بچه‌ها را به کتابخانه ببرید تا کتاب‌های مورد علاقه‌شان را خودشان انتخاب کنند.

یادتان باشد مجلات و کتاب‌های خنده‌دار و مفرح‌ راه بسیار خوبی برای ترغیب بچه‌ها به کتاب خواندن

است. یک راه خوب برای تشویق بچه‌ها به مطالعه استفاده از کتاب‌ هایی است که روی CD ضبط

شده است.

کتاب‌های چند فصلی بخوانید. کتاب‌های چندفصلی خواننده را بیشتر ترغیب به خواندن می‌کند وباعث

می‌شود برای اطلاع یافتن از آخر داستان دوباره به سراغ کتاب بیایند یا آنقدر خواندنشان را ادامه دهند

تا کتاب را به پایان برسانند.

از علاقه بچه‌ها استفاده کرده و کتاب‌هایی با آن نوع شخصیت‌هایی که دوست دارند برایشان بخرید.

کتاب‌ها را با هم بلند بلند بخوانید. این راه برای آموزش مطالعه به بچه‌ها بسیار خوب است چون بچه‌ه

ا عاشق درآوردن صدا هستند. پس هر زمان که وقت کردید، با هم نشسته و کتاب‌ها را بلند بخوانید.

مثلاً در آوردن تیک‌تیک ساعت یا تق‌تق زدن به در برای بچه‌ها می‌تواند سرگرم کننده باشد و علاقه آن‌

ها را به خواندن بیشتر می‌کند.

تشویق کردن بچه‌ها به مطالعه کار چندان دشواری نیست. می‌بینید که راه‌های زیادی برای این کار

وجود دارد. به علایق آن‌ها توجه کنید و برحسب آن کتاب‌های مناسبی در اختیارشان قراردهید تا از

همین کودکی با ارزش کتاب و مطالعه آشنا شوند.

 

نکات مهم در انتخاب کتاب مناسب برای کودک

در پاسخ به این پرسش که چه کتابی برای کودک ما مناسب است؟ باید گفت که این مسئله مستقیما به

سن کودک بستگی دارد. با توجه به کودکتان  نکاتی را در زیر عنوان می کنیم که به شما کمک می‌کند کتاب

مناسب فرزندتان را انتخاب و خریداری کنید.

نکته اول: کتاب خردسالان باید پر از تصاویر با رنگ های شاد و براق باشد و نوشته های کمی داشته‌باشد.

در حالی که کتابی که برای کودکان بزرگتر طراحی و نوشته می‌شود. مثلا؛ بچه‌های رده سنی ۱۰ سال، باید

نوشته‌های بیشتری داشته باشد. البته وجود تصاویر هیجان انگیز و رنگی در کتاب برای هر سنی جالب توجه

است. یک تصویر بهتر از هزار کلمه مفهوم را می‌رساند. برای آموزش و خلاقیت نیز تصویر حرف اول را می‌زند.

نکته دوم: کتاب باید محتوای خلاقانه‌ داشته باشد و خواندن آن برای کودک هیجان انگیز و جالب باشد. علاوه

بر آن باید اتفاقات در داستان سریع باشد. شخصیت های داستان باید به خوبی معرفی شده و برای کودک

باور پذیر باشند.

مشکلات و مسائل شخصیت های داستان باید مشابه مشکلات و مسائلی باشند که کودک در آن سن با آنها

مواجه می‌شود.

نکته سوم: وجود صحبت‌های خنده‌دار و لطیفه‌های بامزه در لابه‌لای گفتگوهای شخصیت‌ها ضروری است.

نکته چهارم: تقسیم بندی کتاب باید به گونه‌ای باشد که خواندن کتاب را برای کودک آسان کند. قلم و خط

نوشته‌های کتاب باید به چشم کودکان آشنا باشد. این نکته به فهم و شناخت بیشتر کلمات توسط کودک

کمک می کند.

نکته پنجم: بهتر است کتاب با اطلاعات کمی شروع شود. فقط اطلاعات ضروری مانند اطلاعات کلی در مورد

شخصیت  اصلی داستان، اسامی و محل زندگی آنها باید در ابتدای کتاب باشد. اطلاعات اضافی کودک را

خسته کرده و دیگر میلی به کتاب خوانی نشان نخواهد داد.

 

نکات مهم درباره انتخاب کتاب مناسب کودکان

نکات مهم در انتخاب کتاب مناسب برای کودک

نکته ششم: قسمت پایانی کتاب هم بسیار مهم است. در انتها، همه مشکلات و مسائل باید حل شده‌

باشد و کتاب پایان خوشی داشته باشد. به ویژه اگر مخاطبان و خوانندگان آن کودکان خردسال باشند.

 

نکته هفتم: تعداد صفحه‌های کتاب هم از اهمیت خاصی برخوردار است. کتاب هایی که نوشته و عکس

با هم دارند. باید بین ۲۵ تا ۳۵ صفحه باشند و کتابهای مصور نباید بیشتر از ۱۶ صفحه داشته باشند 

حتی در حین مطالعه کتاب‌های مصور والدین می توانند با پرسیدن تعداد تصاویر کتاب کودک را با اعداد

آشنا کرد و آموزش بدهند.

نکته هشتم: کتاب با جلد مقاوم، دوام بیشتری خواهد داشت. دقت کنید که گوشه های کتاب گرد باشد

تا آسیبی به کودکان وارد نشود.

کودکان عاشق داستان های تخیلی هستند و آن ها را به داستان واقعی ترجیح می دهند. آن ها عاشق

شخصیت ها و اتفاقات تخیلی و مهیج هستند. بطور کلی هر آنچه که قوه تخیل و کنجکاوی آنها را تحریک

کرده و زمینه و انگیزه کشف رمز و رازها را برای آنها فراهم کند.

نکته نهم: داستان باید دارای محتوای آموزشی نیز باشد. یک داستان خوب باید به کودک نکات اخلاقی،

فرهنگی و ارزش‌های مذهبی را بطور غیر مستقیم آموزش دهد.

برای اینکه کودک آینده‌ای موفق و شادی داشته باشد باید قدرت دوست داشتن و مهر ورزی را بشناسد.

در باره صداقت، شجاعت، عدالت، حس همدردی با دیگران و نیز فرق بین خوب و بد را از هم تمیز دهد.

نکته دهم: کتاب خوب برای کودکان باید شخصیت های داشته باشد که بتوانند در شرایط سخت قادر به

تصمیم گیری درست شود. شجاعانه برای زنده ماندن و زندگی خود تلاش کرده و در تمام مراحل از اصول

صحیح اخلاقی پیروی کنند.

والدین و مربیان کودک همچنین نویسندگان و ناشران کتاب کودکان با درایت و آگاهی از این اصول

و نکات ساده می توانند، کودکان امروز را به افراد سالم و موفق آینده تبدیل کنند. افرادی که مایه

افتخار و  سرمایه‌های انسانی بی‌بدل برای جامعه بشری باشند.

ایجاد اعتماد به نفس در کودک

ایجاد اعتماد به نفس در کودک ممکن است دشوار به نظر برسد. اما احساس

ارزش فردی، پایه‌های آینده‌ی فرزندتان را پی می‌ریزد، زمانی که باید چیزهای

تازه را به تنهایی تجربه کند.

هدف شما در مقام والد، اطمینان خاطر از این است که فرزندتان غرور و احترام

به خود را در درون خود و همین طور ایمان به توانایی‌ خود در مقابله با چالش های

زندگی را رشد داده است.

در اینجا ده استراتژی ساده که به شما در تقویت اعتماد به نفس 

کودکتان کمک می‌کند آورده می‌شود:

۱- بی قید و شرط عشق بورزید: اعتماد به نفس کودک وقتی شکوفا می‌شود

که نوعی علاقه بی قید و شرط را ببیند، عشقی که می‌گوید «دوستت دارم،

هرکه باشی و هرچه انجام بدهی». وقتی کودکتان را صرف نظر از تواناییهایش،

مشکلاتش، اخلاقش، یا قدرتش می‌پذیرید، به او بیشترین کمک را می‌کنید.

۲- به فرزندتان توجه کنید: وقتی را برای توجه کامل به کودک خود کنار بگذارید. 

این بسیار به احساس اعتماد به نفس کودک شما کمک می کند چون به او این

 پیغام  را می‌دهد که شما فکر می‌کنید او مهم و ارزشمند است.

۳- محدودیت‌ها را یادش بدهید: چند قانون منطقی برای کودک خود وضع کنید.

مثلا، اگر به او می‌گویید که موقع دوچرخه سواری در خیابان باید کلاه سرش بگذارد،

اجازه ندهید بدون کلاهش به خانه دوستش برود. اگر بداند که بعضی قوانین خانوادگی

نقشِ  روی سنگ شده اند، احساس امنیت بیشتری می‌کند و به زودی بر طبق انتظارات 

شما  زندگی خواهد کرد.

۴- از ریسک کردن‌های سالم استقبال کنید: کودکتان را به کشف چیزی تازه، مثل

خوردن غذایی متفاوت، یافتن دوستان تازه، یا اسکیت سواری تشویق کنید. با این که

همیشه احتمال شکست وجود دارد اما بدونریسک کردن موفقیت هم به دست نمی آید.

پس به کودک خود اجازه‌ی تجربه‌های کم خطر را بدهید.

۵- اجازه بدهید اشتباه کند: البته یک جنبه حق انتخاب دادن و خطر پذیری این است

که کودکتان در  معرض اشتباه قرار می‌گیرد. اینها درسهای باارزشی برای اعتماد به نفس

کودکتان هستند …

ایجاد اعتماد به نفس در کودک

۶- از اتفاقات مثبت تجلیل کنید: همه تشویق پذیر هستند، بنابراین سعی کنید

چیزهای خوبی را که کودکتان در روز انجام می‌دهد با صدای بلند اعلام کنید.

۷- به حرفای فرزندتان خوب گوش کنید: اگر کودکتان نیاز به حرف زدن دارد،

بایستید و به چیزی که برای گفتن دارد خوب گوش دهید. او نیاز دارد احساس

کند که افکارش، احساساتش، خواسته‌ها و نظراتش مهم هستند.

۸- از مقایسه اجتناب کنید: نظراتی مثل «چرا سعی نمی‌کنی مثل برادرت باشی؟» 

یا «چرا مثل دوستت مودب نیستی؟» فقط کودکتان را به یاد مشکلاتش می‌اندازد

 در او احساس خجالت، حسادت و رقابت را تشدید می‌کند.

۹- احساس همدردی کنید: اگر کودکتان خودش را به شکلی ناخوشایند با خواهر

برادرها یا همسالانش مقایسه می‌کند مثلا می گوید:«چرا نمی تونم مثل دوستم

توپ پرت کنم»، با او همدردی کنید و بعد روی یکی از توانایی‌هایش تاکید کنید.

مثلا بگویید، «آره راست می‌گی. دوستت توپ پرت کن ِخوبیه. تو هم خیلی تند می‌دوی».

این به کودکتان کمک می‌کند متوجه شود که ما همه نقاط قوت و ضعفی داریم و لازم

نیست که حتما بی عیب باشد تا احساس خوبی درباره خودش داشته باشد.

۱۰- تشویق کنید: هر کودکی نیاز به شکلی از حمایت از جانب عزیزانش دارد که

پیغام  می‌دهند «ما به تو ایمان داریم. ما تلاشهایت را می‌بینیم. ادامه بده!»

تشویق یعنی تشخیص دادن پیشرفت و نه فقط پاداش دادن به نتیجه ای.

پس اگر کودکتان با مسئله‌ی ریاضی دست و پنجه نرم می‌کند، به جای این که

بگویی «نه اینطوری نیست. بگذار برات حلش کنم»، بگویید «خیلی داری تلاش

 می‌کنی. تقریبا به جواب رسیدی» …

چگونه فرزندانی درس خوان تربیت کنیم؟

متأسفانه بسیاری از والدین، خود از خواندن کتاب فراری هستند، اما به

فرزندانشان فشار می‌آورند تا به کتابخوانی حرفه‌ای تبدیل شوند؛ پس در

واقع اصل نخست آموزش یعنی”الگوی خوب بودن” را زیر سؤال می‌برند.

همچنین بیشتر والدین برای فرزندشان تا پیش از ورود به سن مدرسه و

باسواد شدن ، کتاب نمی‌خوانند یا کم می‌خوانند ولی انتظار دارند که کودک

هنگامی که با سواد شد، هر روز زمانی را به کتاب‌خواندن اختصاص دهد.

تحقیقات نشان داده که شما می‌توانید از بدو تولد، فرزند خود را با مقوله

کتاب آشنا کنید.

کودکانی که از کوچکی با کتاب و کتاب‌خواندن آشنا می‌شوند، در بزرگسالی

گرایش بیشتری به مطالعه خواهند داشت.

علاوه بر این، خواندن کتاب از سنین پایین که تکامل مغز و سیستم عصبی

پیشرفت بیشتری دارد، به رشد هوشی آنها نیز کمک می‌کند.

شما می‌توانید کتاب‌هایی که دارای تصاویر واضح و رنگارنگ هستند استفاده

کنید

در واقع هر قدر بیشتر برای فرزندتان قصه بخوانید،در حرف زدن موفق شده

و رشد مهارت‌های کلامی بهتری خواهد داشت و در آینده بهتر صحبت خواهد

کرد.

کودکانی که مهارت‌های کلامی بهتری دارند، در انجام کارهای گروهی و بیان

منظور خود به دیگران و همچنین داشتن روابط اجتماعی بهتر، موفق‌تر هستند؛

پس در واقع با انجام کار ساده‌ای چون خواندن کتاب می‌توانید به موفقیت کودک

خود در جامعه کمک کنید.

همچنین کتاب‌خواندن برای کودکان، آنها را تشویق می‌کند تا بیشتر ببینند، لمس

کنند و سؤال بپرسند و در مجموع علاوه بر رشد کلامی، مهارت‌های فکری و اجتماعی

آنها نیز بهتر می‌شود.

در سنین بالاتر( ۳-۶) سالگی ،خواندن کتاب پیش از زمان خواب، علاوه بر آنکه ذهن

کودک را از تنش‌ها و هیجانات روزانه خالی می‌کند، به او کمک می‌کند تا نظم خاصی

نیز به زمان خواب خود دهد. با این کار کودک می‌آموزد که بعد از خواندن کتاب ،زمان

خواب است و دیگر بحث زیادی برای کمی بیشتر بیدار ماندن با شما نمی‌کند.

چگونه فرزندانی درس خوان تربیت کنیم؟

چند نکته برای آنکه فرزندی کتابخوان داشته باشیم

۱- کودک نوپای خود را در هنگام کتاب‌خواندن بغل کنید تا علاوه بر لذت شنیدن صدای

شما، احساس امنیت و آرامش را نیز از در آغوش شما بودن دریافت کند. همچنین

می‌توانید کودکان بزرگ‌تر را هم درصورت تمایل خودشان بغل کرده و سپس کتاب بخوانید..

۲- در هنگام خواندن کتاب، تنها به تمام شدن آن فکر نکنید. حین خواندن کتاب،

از او سؤالاتی در مورد داستان بپرسید و اجازه دهید قوه تخیل او فعال شود.

برای پاسخ‌های خلاقانه او ارزش قائل شده و تشویق‌اش کنید.

۳- کتاب‌های فرزندتان را در معرض دید او بگذارید و از اینکه با بد ورق زدن، آنها

را پاره کند نهراسید. به او اجازه دهید ابتدا با کتاب دوست شده و سپس کم‌کم

با آداب صحیح کتاب‌خواندن آشنا شود.

۴- در هنگام خواندن کتاب، از تن‌های مختلف صدا استفاده کنید تا از یکنواختی

جلوگیری شود. احساسی خواندن والدین، موجب رشد احساس در کودک می‌شود.

۵- کودکان زیر ۳ سال عاشق تکرار هستند و از تکرارکردن است که می‌آموزند. بنابراین

از اینکه بخواهید کتابی را بیش از ۱۰ بار برای او بخوانید، فرار نکنید.

شاید تکرار داستانی کودکانه برای چندمین بار، برای شما ناخوشایند باشد اما مطمئن

باشید که کودکتان باز هم در حال آموختن چیز جدیدی از بین این کلمات است..

ما هرگز به او نگفتیم که نمی تواند.

موقعی که پسرم جویی به دنیا آمد، پاهایش به طرف بالا پیچ خورده و کف آن

روی شکمش قرار گرفته بودند. به عنوان مادر نخستین فرزند پیش خود اندیشیدم

که فرزندم عجیب و غریب به نظر می رسد، اما واقعا نمی دانستم که چه در

پیش رو خواهم داشت. پاهای طفلکی بیشتر شبیه چماق بود تا پا. دکترها به ما

اطمینان دادند که او در سایه معالجه قادر به راه رفتن طبیعی خواهد بود، اما به

احتمال زیاد هرگز قادر به دویدن به طور مناسب نخواهد بود. سه سال اول زندگی

جوئی با عمل جراحی و گچ گیری و بست و قالب گذشت. پاهایش را ماساژ دادند،

رویشان کار کردند و تمرین دادن و سرانجام وقتی پسرم هفت یا هشت ساله شد

کسی از دور حتی متوجه مشکل او در راه رفتن نمی شد.

در مواقعی همچون گردش در پارک های تفریحی یا بازدید از باغ وحش که مجبور

می شد زیاد پیاده روی کند، معمولا از خستگی پاها و اذیت شدن آنها اظهار

شکایت می کرد.

در چنین مواقعی او را از راه رفتن باز میداشتیم، و ضمن خوردن یک بستنی با

یک نوشابه در مورد چیزهایی که دیده بودیم، صحبت می کردیم. ما به او نگفتیم

که چرا پاهایش ضعیف هستند و چرا او را اذیت می کنند. ما به او نگفتیم که این

امر به علت کجی پاهایش به هنگام تولد کاملا قابل پیش بینی بوده است. ما به

او نگفتیم، و او هم نمی دانست.

بچه های همسایگان ما مثل همه بچه های دیگر به هنگام بازی به این طرف و

آن طرف می دویدند. جوئی بازی آنها را تماشا می کرد و، صد البته، از جا می پرید

و می دوید و به آنها می پیوست. ما هرگز به او نگفتیم که او احتمالا قادر به

دویدن مثل بچه های دیگر نخواهد بود. ما به او نگفتیم که او با دیگران متفاوت است.

ما به او نگفتیم، به همین خاطر او هم نمی دانست.

ما هرگز به او نگفتیم که نمی تواند.

***جوئی در کلاس هفتم بود که تصمیم گرفت همراه تیم مدرسه به دو میدانی

و صحرایی بپردازد.

او هر روز همراه تیم به تمرین می پرداخت. به نظر می رسید که او سخت تر از

دیگران تمرین می کرد و بیشتر از دیگران می دوید.

شاید احساس کرده بود آن استعدادهایی را که دیگران به طور طبیعی از آن بهره

مندند، او بطور طبیعی از آنها بی بهره است. ما به او نگفتیم که علیرغم توانایی به

دویدن، او احتمالا همیشه عقب دوندگان قرار خواهد گرفت. ما به او نگفتیم که

نباید انتظار داشته باشد که عضوی از اعضای «تیم» شود. هفت دونده تیم از میان

بهترین دوندگان مدرسه انتخاب شده بودند. درست است که همه دوندگان

می دویدند، اما فقط این هفت نفر بودند که توان پیروزی در مسابقه و کسب امتیاز

برای مدرسه را داشتند. ما به او نگفتیم که احتمالا او هرگز نخواهد توانست به

عنوان عضوی از اعضای تیم وارد صحنه شود، و به همین خاطر او هم نمی دانست.

او به دویدن خود ادامه داد و هر روز چهار تا پنج مایل می دوید. هرگز روزی که

سی و نه درجه و خرده ای تب داشت، فراموشم نخواهم شد. او نمی توانست

توی خانه بند شود، چون قرار بود که همراه تیم به تمرین بپردازد. تمام روز دلواپس

و نگرانش بودم. انتظار داشتم که از مدرسه تلفن کنند و از من بخواهند که بروم و

او را به منزل بیاورم. تلفنی نشد.

پس از اتمام وقت مدرسه به محوطه تمرین های تیم رفتم تا مگر با دیدن من

از تمرین آن روز صرفنظر کند. وقتی به محوطه تمرین رسیدم، دیدم تک و تنها در

امتداد خیابانی که اطرافش را درختان بلند قامت فرا گرفته، می دود. ماشین

را به طرفش هدایت کردم و همگام با او آهسته راندم و از او پرسیدم که چه

احساسی دارد. گفت: «خوبم.» او فقط دو مایل دیگر برای دویدن داشت. عرق

از صورتش پایین می غلتید و چشمانش از شدت تب بی حال بودند. با وجود این،

جلوی رویش را می نگریست و به دویدن خود ادامه می داد. ما هرگز به او نگفتیم

که با سی و نه و خرده ای درجه تب قادر به دویدن چهار مایل در روز نیست، به

همین خاطر، او هم نمی دانست.

دو هفته بعد، یعنی یک روز مانده به دور دوم آخرین مسابقات فصل، فهرست

اسامی «تیم» اعلام شد. جوئی نفر ششم بود. جوئی سرانجام عضوی از

اعضای «تیم» شده بود. در آن موقع او در کلاس هفتم بود. شش نفر باقی اعضای

تیم همه از کلاس هشتم بودند. ما هرگز به او نگفتیم که نباید انتظار داشته باشد

که عضوی از اعضای «تیم» شود.

ما هرگز به او نگفتیم که نمی تواند این کار را انجام دهد. ما هرگز به او نگفتیم که

او قادر به انجام این کار نیست… به همین خاطر او هم نمیدانست.اما او توانست.

 

رابطه بازی با تربیت کودک

در تربیت کودکان نحوه برخورد پدر و مادر با یکدیگر بسیار مهم است

و همچنینن هماهنگ بودن تربیت آنها.

پدر و مادر با برقراری ارتباط خوب بین یکدیگر چگونگی برقراری ارتباط

صحیح را به کودکان آموزش می دهند.

پیامدهای نا هماهنگی والدین در روش های تربیتی:

وابستگی- منفعل شدن- پرخاشگری- اضطراب.

کودکان به غیر از آب و غذا و … نیاز اساسی به توجه پدر و مادر دارند.

دو نوع توجه داریم: توجه مثبت و توجه منفی.

توجه مثبت: توجهی که به کودک احساس خوبی می دهد.

توجه منفی: توجهی که به کودک احساس بدی می دهد.

– یک قانون جالب در مورد برخی رفتارهای کودکان:

«ما عاشق توجه مثبت هستیم، گاهی کلامی، گاهی غیر

کلامی. اگر این توجه به ما نشد کاری می کنیم که لااقل

به ما توجه منفی بکنید.»

کودکان با این قانون به ما می گویند که از بی توجهی متنفرم و هر نوع

توجهی بهتر از بی توجهی است.

برخی کودکان وقتی از طرف اطرافیان درک نمی شوند، علائمی مانند

شب ادراری، دندان قروچه، لکنت زبان، یا سخت گیری در نمرات درسی

را بروز می دهند. در اینصورت باید در اولین قدم با او ارتباط صمیمی برقرار

کنید، چون به احتمال زیاد کودک از اضطراب زیاد رنج می برد.

با افزایش صمیمیت بین کودک و والدین اضطراب کودک کاهش می یابد و

علائم از بین می رود.

رابطه بازی با تربیت کودک

بازی نوعی توجه به کودک است.

در مورد کودکان دبستانی 30 دقیقه تا 1 ساعت بازی در روز نیاز کودک به

توجه را برطرف می کند و کودکان کوچکتر نیاز بیشتری به بازی در روز دارند.

بازی بهتر است،  بدون هیچ آموزش و یا هدفی باشد. در این 30 دقیقه فقط

بازی کنید.

گاهی پیش می آید که والد نمی داند در بازی با کودک باید برنده شود یا نه؟

بعضی بازی ها اساساً بدون برد و باخت است و در بازی برد و باخت مثل

شطرنج می توان بازی را در 3 مرحله انجام داد، بار اول اجازه بدهیم که کودک

بازی را ببرد و اعتماد به نفسش بالا رود و این برد باعث می شود که هیجاناتش

تخلیه شود.

در بار دوم کودک را باید ببرید تا این باخت کمک کند تا مفهوم شکست را

دریابد و نه شنیدن را یاد بگیرد. در بار سوم کاری کنید که کودک با تلاش

بیشتری برنده شود و در این صورت یاد می دهید به کودک که برای موفقیت

باید خیلی تلاش کرد.

– منظور از بازی، فعالیتی پر از لذت و کم هدف است.

شرایط بازی:

1- بدون غر و لند.

2- بدون آموزش.

3- بدون دستور.

4- فقط برای لذت بردن.

5- 30 تا 60 دقیقه در روز.

6- بدون وضع قانون (تنها دو قانون در بازی وجود دارد 1- به همدیگر آسیب

نرسانیم 2- وسایل را خراب نکنیم).

در خارج از وقت بازی این قوانین وجود ندارد و باید آموزشهای لازم را بدهیم.

اگر کودک در بازی تقلب کند بهتر است در ساعاتی به غیر از ساعات بازی

آموزش های لازم را به کودک بدهیم.

کلیدهای رفتار با کودک یک ساله

از لحظه ای که کودک متولد می شود، برای مراقبت از خود به شما وابسته

است. بدون حضور شما، او قادر به زنده ماندن نیست. در دوران نوزادی، او

آموخت که شما تنها پناهگاه امنی هستید که آغوش گرمتان، آرام بخش

قلب کوچک اوست. در طی آن دوران، او کاملاً به شما وابسته بود و با

مراقبت ها و حمایت های پیاپی شما دریافت که جهان می تواند محل امنی

برای او باشد.

نوزاد، والدینش را ضمیمه و بخش قابل پیش بینی از زندگی روزانۀ خود میداند.

احساس اعتمادی که در یک کودک کاملاً مراقبت شده نسبت به والدینش

ایجاد می شود، وابستگی نامیده می شود. این وابستگی دوسویه است.

همزمان با وابستگی بیشتر کودک به والدین، والدین نیز به کودک وابسته

می شوند. این رشته های الفت و مهربانی، حس اعتماد و عشق متقابل

را تعریف می کند. به تدریج که کودک بزرگ تر می شود داشتن احساسات

خوب و مثبت نسبت به خود و نسبت به دنیا در او قوت می گیرد.

 کودک به تدریج که بزرگ تر می شود، کم کم تشخیص می دهد. گرچه به

نظر می رسید که همیشه در مواقع نیاز در کنارش بوده اید، اما این طور

نبوده است. در این مواقع، او احتمالاً گریه سرداده یا شما را به دلواپسی

و ناراحتی صدا می کرده است. شما نیز به تجربه آموختید، هنگامی که در

دیدرس او نیستید، می توانید با صدا کردن یا خواندن شعر، او را آرام کنید.

کودک نیز آموخت با وجودی که نمی تواند شما را ببیند، هنوز در دنیای او

حضور دارید. درست همان طور که او به تجربه در بازی قایم باشک آموخت،

ندیدن به معنی ترک کردن نیست، کم کم آموخت والدین می توانند کنار او

حضور نداشته باشند، بدون اینکه برای همیشه رفته باشند.

حال در دومین سال زندگی، کودکتان آموخته است افراد مورد علاقه اش،

حتی هنگامی که با او نیستند، وجود دارند. یاد شما در خاطر او، به او این

امکان را می دهد که حتی وقتی در کنارش نیستید، شمار را برای خود نگه

دارد. او می تواند بدون از دست دادن شما، آغوشتان را ترک کند. این تصویر

ذهنی برای او این امکان را به وجود می آورد که با سایر تواناییهایی که

کسب کرده، قدم به قدم از شما دور شود و جهان را بدون از دست دادن پایگاه

امن خانه اش کشف کند.

کودک یک ساله، بین تمایل به ترک و یا ماندن در کنارتان، مرتباً در شک و تردید

و دودلی خواهد بود. شما هر روز این نبرد درونی را در حالی که او با شور و

علاقه برای کسب استقلال مبارزه می کند، شاهد خواهید بود. به کودک خود،

هنگامی که در اتاق مشغول بازی هست، بنگرید. ممکن است در ضمن بازی،

جضور شما را نادیده بگیرد و ظاهراً مستقل به نظر بیاید، اما به محض اینکه

اتاق را ترک کنید، احتمالاً بازی را متوقف کرده و به دنبال شما راه می افتد

و یا برای برگشتتان داد وفریاد راه می اندازد. او همواره به وجود شما در

کنارش نیاز دارد، تأمین این نیاز، امنیت روانی او را تضمین می کند.

کلیدهای رفتار با کودک یک ساله

کودک یکساله می آموزد خودش باشد و ثابت کند با والدینش تفاوت دارد.

معمولاً این نیاز بین سنین پانزده تا بیست و یک ماهگی شکوفا می شود،

گرچه این زمان برای کودکان مختلف بیش از اندازه متفاوت است. هنگامی

که کودک نوپا نیاز به جدا شدن را احساس می کند، شما آن را درخواهید

یافت، چون راه آگاه کردن شما، کنار زدنتان از خودش، به هر طریق ممکن

است! به نظر می رسد، در اغلب موارد، کلمۀ مورد علاقه اش (( نه)) باشد،

گویی او مجبور است خلاف خواستۀ شما رفتار کند و در نتیجه لحظاتی را

تجربه خواهید کرد که احساس می کنید هرچه بگویید یا هر عملی انجام

دهید اشتباه است. والدینی که به کودک یکسالۀ مطیع و سر به راه عادت

دارند، هنگام ورود کودکشان به این مرحله، دچار سردرگمی می شوند. در

حالی که جایی برای نگرانی وجود ندارد. این حالت به همان اندازه که کودک

راه رفتن و صحبت کردن را می آموزد، اتفاقی طبیعی و قابل پیش بینی است.

سر و کار داشتن با کودک یکساله جسور و مقاوم، مشکل است، اما معمولاً

در این مورد، مادران در مقایسه با پدران، دارای مشکلات بیشتری هستند.

چون رفتار منفی کودک نوپا، واکنشی است برای اعلام استقلال. و در مورد

فردی که از کودک مراقبت و نگهداری می کند و وابستگی بیشتری به او دارد،

این مخالفت، شکل جدی تری به خود می گیرد. در اغلب خانواده ها، این فرد،

مادر است. چنانچه بعد از یک روز سر و کله زدن مادر با کودک، هنگام

برگشت پدر به منزل، تنها پدر از کودک همکاری و خوشرویی دریافت کند،

مادر ممکن است احساس بی لیاقتی نماید. نمونۀ دیگری از این الگوی

رفتاری، در کودکی که تمام روزش را با پرستار می گذارند، مشاهده میشود

. در چنین حالتی، به محض ورود والدین به منزل، کودکی که تمام روز یک

فرشتۀ کامل بوده است، سر به ناسازگاری می گذارد. او به والدینش نیاز

دارد تا عصبانیت و بدخلقی خود را به گونه ای بروز دهد.

جسارت و بروز رفتار منفی گرایانه از خصلت های ثابت و ذاتی کودک نیستند.

او نیاز به استقلال و اتکاء به نفس را باسعی و تلاش در انجام مستقلانه بعضی

کارها و یا تقلید از شما یا کودکان بزرگ تر، ابراز می کند. همزمان با احساس

غرور در انجام کارها، شما در صورت او حالتی را مشاهده خواهید کرد که

شیفتگی و یا به عبارتی اشتیاق به دنیا تفسیر شده است. گاهی کودک

برای ماهر شدن در انجام بعضی از کارها، چنان انرژی صرف می کند که به

نظر می آید رشد و پیشرفت او در سایر زمینه ها متوقف شده است.

بعضی از والدین، هنگامی که کودکشان عصبانی می شود و به رفتار منفی

روی می آورد، بسیار خشمگین می شوند. تا حدی که می خواهند او را

مورد ضرب و شتم قرار دهند. این نوع احساسات می توانند خطرناک و توان

فرسا باشند، اما غیر طبیعی نیستند. اگر مشاهده کردید قادر به کنترل

چنین رفتاری نیستید، برای حفظ کودکتان از نتایج احساسات خشمگینانه،

او را در اتاق دیگری بگذارید. آهسته تا ده بشمارید و سعی کنید آرام شوید.

به همسر یا دوست خود یا مؤسسات مشاورۀ مخصوص والدین تلفن بزنید.

به یاد داشته باشید، شما اولین پدر یا مادری نیستید که برای مقابله با رفتار

منفی کودک یکساله تان به کمک نیاز دارید..

کلیدهای رفتار با کودک یک ساله

حتی در روزهایی که کودک یکساله تان خوش خلق است و سر سازگاری

دارد، ممکن است با مشاهدۀ رشد کودکتان، احساسی توأم با شادی و غم

را تجربه کنید. استقلال کودک برای شما یک باخت است، یعنی وداع با زمان

ناتوانی او، آن زمانی که او فقط به شما متکی بود. گاهی ممکن است تفکیک

کردن نیازهای او برای جلب توجه تان از نیازهای شما به توجه به او، بسیاز

متشکل باشد. گاهی احساس می کنید، میل دارید بیش از حد نیاز کودک،

او را نوازش کنید، یا هنگامی که برای جدا شدن از شما تلاش می کند، او

را متکی به خود نگه دارید. گاهی پدر و مادر در مورد زمان و مقدار توجهی

که کودک یکساله هنوز نیاز دارد، با یکدیگر اختلاف نظر دارند و هر یک از آنان

می خواهند کودک تا جایی که د رآن لحظه والدین توان رویارویی با آن را

دارند، مستقل ویا به عکس وابسته باشد. برای جدا سازی کودک یکساله از

والدینش، هیچ راه حل کاملاً صحیح و یا برنامۀ زمان بندی شده ای وجود

ندارد. این سال از زندگی کودک را می توانید به عنوان اولین قدم های تجربی

دور شدن او از خود تلقی کنید و وظیفۀ شماست که برای او پایگاه حمایتی

و امنیتی، برای حرکت به جلو باشید. به کودک خود توجه کنید، واکنش های

خود را بسنجید و از اشتباهات خود درس بگیرید. فقط در این صورت می توانید

به او کمک کنید تا تدریجاً به فرد مستقلی تبدیل شود.

ادامه دارد………. کتاب: کلید های رفتار با کودک یکساله مؤلف: مگ زوبیک

پروش و تربیت کودک خلاق

در این مقاله سعی شده به بررسی و نحوه ی پروش و تربیت کودک خلاق

پرداخته شود. بدون شک یکی از مهمترین و موثرترین دوران زندگی آدمی دوران

کودکی است. دورانی که در آن شخصیت فرد پایه‌ریزی شده و شکل می‌گیرد.

امروزه این حقیقت انکارناپذیر به اثبات رسیده است که کودکان در سنین پایین

(طفولیت) فقط به توجه و مراقبت جسمانی نیاز ندارند، بلکه این توجه باید همه

ابعاد وجودی آنها شامل رشد اجتماعی ، عاطفی ، شخصیتی و شناختی را دربر

گیرد.

این ابعاد عوامل تعیین کننده و اساسی یک انسان هستند که از دوران کودکی

پایه‌گذاری و شکل می‌گیرند.  با توجه به اهمیت هر یک از این موضوعات در این

یادداشت سعی می گردد که تاکید بیشتری بر رشد شناختی کودکان صورت

گیرد.به طور کلی رشد شناختی عبارت است از رشد فرد در طول زمان ، یعنی

بالیدگی فرایند های فكری عالی تر از دوران طفولیت تا بزرگسالی . ضمن اینکه

درگیری والدین در زندگی کودکان به آنها در رشد شناختی شان کمک خواهد کرد.

فعالیتهای شناختی به توانایی های یک کودک برای درگیری و پردازش اطلاعات

کمک می کند. پیشرفت شناختی شامل یک سری فعالیتهایی است که به اطفال

و نوپایان از طریق مهارتهای حل مساله، استدلال، تفکر و حافظه کمک می کند.