چگونه ثروتمند شویم؟

                                       حتما بارها و بارها با خود فکر کرده اید که چگونه ثروتمند شویم؟

جامعه و تفکر قالبی و سنتی آن، باور نادرستی را در اذهان عموم جا انداخته

است که ثروت، شوکت و جلال تنها به گروه و دستۀ خاصی تعلق دارد و همۀ

مردم را در این عرصه راهی نیست. اغلب مردم بر این باورند که ثروت و تمول

فراوان در انحصار عده ای قلیل است که از روز ازل گل وجودشان را چنین سرشته اند.

حال آن که محدودیت در کسب موفقیت، تمول و کامروایی، تنها ناشی از یک

محدودیت ذهنی است.

برای دست یافتن به غنا و تمول باید به طور عمیق در نظام باورهای خود تجدید

نظر کرد، تا آن را از زوائد نادرست، پاک و تصفیه کنید و به راستی بپذیرید که

رسیدن به قلۀ موفقیت، هرگز سخت تر از فرو افتادن در درۀ ذلت و ناکامی نیست.

ضمیر ناهشیار ما بین اندیشه های سازنده و مخرب تفاوتی قایل نیست و برای

متجلی کردن هر کدام نیروی یکسانی را به کار می برد، به همین دلیل کافی است

که ما در برنامۀ ذهنی خود تغییری پدید آوریم.

زندگی هم زندگی های قدیم

تاکنون بارها با این بهانۀ کهنه و فرسوده روبه رو بوده اید. برخی از افراد صرفاً

می کوشند تا با چنین بهانه هایی، تنبلی و بطالت خود را توجیه کنند. آنان فقر

و فلاکت را اجتناب ناپذیر می شمرند، اما تحولات عصر حاضر پوچ و میان تهی بودن

چنین استدلالی را پی در پی ثابت می کند. همۀ افراد موفق پیش از دستیابی

به ثروت و شوکت این بهانه را که همه چیز در چهل، پنجاه سال گذشته راحت

و سهل الوصول بوده و به عبارت بهتر(( زندگی هم زند گی های گذشته)) را شنیده

و به آن کوچکترین اعتنایی نکرده اند. آنان هرگز اجازه نمی دهند که چنین پندارهای

ناثوابی کانون تابناک ذهنشان را تیره و آشفته کند.

توانایی های انسان برای کسب موفقیت به شرایط دنیای درون بیش از اوضاع و

احوال جهان برون متکی است. به علاوه، تحول شگرف تکنولوژی در عصر حاضر موجب

شده است که انسان در راه کسب ثروت گاهی یک شبه ره صد ساله را بپیماید.

چگونه ثروتمند شویم؟

جوانم و بی تجربه

یک ضرب المثل قدیمی می گوید: (( جوانی که هدف مشخصی داشته باشد،

حاصل تلاش خود را خیلی زود برداشت می کند.)) بسیارند کسانی که در عنفوان

جوانی به ثروت کلانی دست می یابند. این گروه اگرچه از تجربۀ کافی بی بهره اند،

اما به اهرم های جسارت، بی باکی، ابتکار و نیروی اندیشۀ خلاقه مجهزند. به

عکس کمبود تجربه، کسان دیگر را وادار به پس نشینی می کند.

این دور باطل برای اغلب ما آشناست که برای تجربه اندوزی به یک شغل نیازمندیم،

و در عین حال، برای دستیابی به یک حرفه محتاج تجربه ایم. البته تمام کارفرمایان

به بطلان این دور واقف نیستند، با وجود این بسیاری از آن ها به جوانان متقاضی کار،

اعتماد کرده و به آنان میدان عمل می دهند. شرکت های زیادی نیز هستند که

آموزش کارکنانشان را خود به عهده می گیرند واز این رو به فقدان تجربه اهمیتی

نمی دهند.

دیگر از ما گذشته است.

آیا می دانید که (( ری کراک))، بنیانگذار رستوران های زنجیره ای (( مک دونالد))

در پنجاه و پنج سالگی نخستین گام را به سوی ثروت و تنعم برداشت؟ در حقیقت،

اگر او به خاطر سن و سال زیاد، از تلاش دست می کشید، هرگز به ثروتمندترین و

موفق ترین مردان جهان نمی پیوست. د رهر سنی می توان متفاوت و ممتاز بود.

متأسفانه، برخی از افراد، حتی گروهی از جوانان بر این باورند که برای ورود به

دنیای ثروتمندان خیلی دیر است. آنان فرصت ها را از دست رفته می پندارند و

امیدی به فردای روشن خود ندارند.

همانطور که به ثمر رسیدن بذر در دل خاک به وقت کافی نیاز دارد، به ثمر نشستن

بذرهای موفقیت و عظمت در کشتزار ذهن و دل محتاج گذشت زمان است.

در حقیقت، زمینه های موفقیت، در سال های درس و مدرسه شکل می گیرد.

از این رو احتمال دارد که مردان بسیار موفق، در دوران کودکی از تنبل ترین شاگردان

کلاس باشند، اما در سومین دهۀ عمر خویش، یعنی در بیست  تا سی سالگی

ناگهان ویژگی های بارز خود را آشکار کنند. برخی دیگر ، چنین خصوصیاتی را در

چهارمین دهۀ عمر خویش بروز می دهند.

در مسیر موفقیت شانس یا تصادف نقشی ندارد، بلکه پیروزی حاصل تلاش بی وقفه،

عزم راسخ و غلبه بر شکست های پی در پی است.

اغلب توانگران، نامرادی ها و ناکامی های گذشته را به فراموشی می سپردند و

این خود به این باور کاذب دامن می زند که ستارگان کامیابی و تنعم یک شبه در

آسمان زندگی آن ها درخشیده اند.

موفقیت نه تنها ممکن است دیر متجلی شود، بلکه چه بسا علامت یا نشانه ای

هم که از ظهور آن در آینده خبر دهد وجود نداشته باشد. در حقیقت بذرهای

موفقیت بدون آن که حس شوند، در خفا  رشد می کنند و پس از مدتی، ناگهان

سر از کشتزار عمل در می آورند و به ثمر می نشینند.

کار هرگز کسی را از پای در نیاورده است. اما بطالت و سستی انسان را فرسوده

و ناتوان می کند. بی جهت نیست که بازنشستگان بی برنامه واز کار افتاده هایی

که به کمترین تلاشی دست نمی زنند، خیلی زودتر از شاغلان می میرند. بسیارند

مردان و زنانی که در کهنسالی، با آغاز دومین و یا حتی سومین حرفۀ خویش در

زندگی به اوج موفقیت می رسند. پس این باور نادرست را که دورۀ کار و تلاش سپری

شده و فرصت ها از دست رفته است، از ذهن بزدایید، زیرا با چنین تصوری آیندۀ خود

را نیز مانند گذشته بدون توفیق خواهید گذراند. پیری و کهنسالی رانباید عملی برای

محدودیت کار و تلاش تلقی کرد. بنابر این هر روز از زندگی را، نخستین روز بقیۀ عمر

خود به حساب آورید. با چنین نگرشی، سال های سپری شده در کانون توجه شما

قرار نخواهد گرفت وناکامی های گذشته اقتدار خویش را از دست خواهد داد.

دستم خالی است.

بسیارند کسانی که با این اشکال تراشی های میان تهی، خود و دیگران را

به شکست و ناکامی محکوم می کنند. توانگران بسیاری در آغاز فقیر و تهی

دست بوده اند و روزها و شب های غم انگیزی را پشت سر گذاشته اند.

شرح حال توانگران مدرک مستند و مدللی بر این باور است که سرمایه، ابزار

اصلی و اساسی آغاز کار نیست، بلکه آنچه به حساب می آید برخورداری از

دیدگاهی مثبت و قالب های فکری متناسب و هماهنگ با حرفۀ مورد نظر است.

تحصیل کرده نیستم.

امروزه هزاران نفر در سراسر دنیا، بدون داشتن تحصیلات رسمی چشمگیر،به

دنیای تنعم قدم گذارده اند. در عین حال، دانش تخصصی وسیعی که هر کدامشان

در حرفۀ خود آموخته اند، ایشان را برای کسب درآمد هنگفت، در جهت یک هدف

قطعی هدایت کرده است. به هر تقدیر، فقدان تحصیلات رسمی بهانۀ دیگری است

که اشخاص بسیاری آن را به کمبود هوش و استعداد خویش نسبت می دهند و

در نتیجه خود را شایستۀ کسب موفقیت نمی دانند.

در فطرت هر کسی نیروی خلاقه ای نهفته است که هرگاه بر انگیخته شود، ثمرات

نیکویی به بار می آورد. بیشتر مردم، بخش ناچیزی از توانایی های باطنی خود را

به کار می گیرند. در حقیقت رمز موفقیت توانگران این است که دریافته اند چگونه

چنین نیروهایی را متمرکز کنند و به خدمت خود در آورند. آنان برای بهره وری از

منابعی که در دسترس همگان است، توانایی های خود را پرورانده اند.

توماس ادیسون قبل از شانزده سالگی مدرسه را ترک کرد. استادش تردیدی نداشت

که مغز او از گچ ساخته شده است. با وجود این او یکی از نوابغ جهان شد. اگر

ادیسون به تصور استادش بها می داد، نه تنها سرنوشت او، سرنوشت جهانیان از

بیخ و بن دچار رکود می شد. ادیسون واقع بین بود و مادرش به هوش و فراست او

ایمان داشت، اما متأسفانه چنین شرایطی برای همگان مهیا نیست. زندگی و

سرنوشت افراد بسیاری، به دلیل ناآگاهی، بی مهری و اظهار نظرهای نسنجیدۀ

مادران و پدران، معلمان و نزدیکان تباه می شود. هر یک از ما می تواند شخصیتی

را در خویش بپروراند، که او را به مسیر موفقیت سوق دهد.

استعداد و توانایی های لازم را ندارم.

بیشتر مردم عدم برخورداری از امکانات لازم را مانع ایجاد هر گونه تغییری در زندگی

خود به شمار می آورند. آنان پذیرفته اند که به خلاف افراد موفق و متمول، بد اقبال

زاده شده اند. در حقیقت، فقر و تنگدستی از نظر عموم مردم، خصیصه ای موروثی

است که مانند رنگ مو یا چشم از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. اگر چه

برای کسی که خانواده اش همیشه در فقر و فلاکت می زیسته، تصور ثروت و

شوکت آسان نیست. چراکه شخصیت و رفتار انسان از تصویری که در ذهن

خویش دارد، نشأت می گیرد. وقتی الگوهای رفتاری تهیدستی و استیصال، فردی

را احاطه کند، تصویری کوچک، کدر و آلوده به بدبینی نسبت به خزانۀ بیکران کائنات

در ذهنش تثبیت می شود. با وجود این، بسیاری از توانگران از خانواده های فقیر

برخاسته و گذشتۀ اندوهباری را پشت سر گذاشته اند.

نیروی لازم را ندارم.

این عبارت هم بهانۀ متداول دیگری است. برای انجام هر کاری به میزان معینی

انرژی نیازمندیم. کمبود نشاط و سر زندگی در انسان ، موجب بی تحرکی می شود

و عدم تحرک نیز به نوبۀ خود ملالت و افسردگی را در پی دارد. حاصل این دو به

وجود آمدن دور تسلسلی شیطانی است. در عین حال تنها جرقه ای کوچک کافی

است که نیروهای عظیم خفته را در باطن برانگیزد، و به ادامۀ این دور تسلسل

شیطانی پایان دهد. نیروهای بالقوۀ باطنی در افراد بسیاری، خفته و چشم به راه

شکوفایی و آزادی اند. در حقیقت، تفاوت افراد موفقی که ثروت و نعمت را به سوی

خویش می کشانند و آنان که همواره با فقر و فلاکت  دست و پنجه نرم می کنند،

در بهره برداری از این نیروهاست. تقویت این نیروها یک ضرورت است، و دستیابی

به آن ها ساده تر از آن است که تصورش را می کنید. برای کسب تمول و غنا باید

توانایی های جسمانی خود را نیز پرورش دهید. در حقیقت، سرعت جذب ثروت و

شوکت و هر آن چه می پسندید با نیرویی که از خود مایه می گذارید، نسبت مستقیم دارد.

از شکست میترسم.

هراس از شکست، نیرومندترین و متأسفانه متداولترین نوع ترس است. این احساس

فلج کننده در اعماق جان و ژرفای ضمیر آدمی رخنه کرده و آشیانه می سازد و به

همین دلیل احساسی غیر ارادی است. اهریمن ترس از شکست، حاصل فقدان

اعتماد به نفس است که بذرهای آن را مادران، پدران و اطرافیان در دوران کودکی

می نشانند. ناکامی ها و تجربه های نامطلوب نیز آن را تقویت کرده، به قوام

می رساند. این احساس اغلب با جامه ای مبدل ظاهر می شود و به ندرت نقاب

از چهرۀ کریه خود بر می دارد. از این رو مردم هرگز نمی پذیرند که ترس از شکست

مانع کسب موفقیت آنان است و اغلب به چنین توجیهی متوسل می شوند که

نباید کاخهای خیالی را در ذهن بنا نهاد و تنها ابلهان به یاوه هایی که در کتابها پیرامون

موفقیت نگاشته اند، بها می دهند. بیم از شکست، نیروی استدلال و تعقل این

قهرمانان عذر و بهانه را فلج می کند. این گونه افراد معمولاً قید و بندهای خانوادگی،

کمبود وقت و مشکلات کاری را دستاویز قرار می دهند. اگر روزی بیکار شوند، دیگر

امیدی ندارند که بتوانند کسب و کار تازه ای به دست آورند. آنان معتقدند که بازار

کار راکد است و افراد باتجربه تر و با استعدادتر نیز در تکاپوی یافتن کار به نتیجه

نرسیده اند. برخی از دستاویزهای این دسته از مردم از این قرار است:

من بدبخت به دنیا آمده ام.

اگر فقط مدیرم به من توجه داشت…….

اگر از روز اول کسی دستم را می گرفت……..

اگر تا این حد نگران وضع مالی خود نبودم……….

و این فهرست را پایانی نیست.

این قبیل بهانه ها اغلب نشانۀ بیماری شایع (( بهانه جویی)) است که خود از

بیماری دیگری به نام(( ترس از شکست)) نشأت گرفته است. به طور طبیعی

طعم شکست را کسانی می چشند که دست به عمل بزنند. به بیانی دیگر،

وقتی انسان دست به کار ی نزند شکستی هم در کار نیست ، یا ، دیکتۀ ننوشته

غلط ندارد، اما امکان استفاده از فرصت ها، برای کسب پیشرفت و کامروایی نیز

وجود نخواهد داشت. به هر تقدیر، در انتظار معجزه ای که ناگهان زندگی شما را

دیگرگون کند نباشید. تنها وقتی نگرش مثبت با عزم راسخ توأم باشد، راه رسیدن

به ثروت و سایر موهبت ها هموار می شود.

انسان های موفق بارها طعم شکست را چشیده اند. ادیسون برای اختراع لامپ

هزار بار کوشید و به نتیجه نرسید، آبراهام لینکلن برای کسب مقام ریاست جمهوری

در هجده دورۀ انتخاباتی شرکت کرد و شکست خورد.البته می توان از موانع اجتناب

ناپذیر، به عنوان دوره ای آموزشی بهره جست، به شرط آن که جزء جزء آن را مورد

بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهیم.

به طور کلی شکست اغلب ناشی از یک برنامه ریزی ذهنی ناقص است.

 

 

ثروتمندترین ایرانی جهان

مجلۀ (( فوربس)) در لیست سالیانۀ خود که به معرفی ثروتمندترین افراد

جهان می پردازد بر حسب ویژگی های مشترک، پول دارهای جهان را در

گروه بندی های مختلفی قرار می دهد تا علاقه مندان بتوانند این افراد را

از منظرهای دیگری هم مقایسه کنند.

(( پی یر امیدیار))، مرد ایرانی تبار ۴۲ ساله ای که توانسته است با داشتن

۷/۷ میلیارد دلار خود را در ردۀ پولدارترین افراد جهان قرار دهد، قبل از این که از

چهل سالگی عبور کند در ردۀ دوم فهرست میلیاردرهای زیر چهل سال این

مجله قرار داشت.

(( پی یر)) امیدیار معروف، مؤسس و مدیر شبکۀ (( ایبای)) است. حتماً

کسانی که با اینترنت سرو کار دارند با نام این شبکه آشنا هستند.

در سایت ایبای مردم از سراسر جهان می توانند، مثل جمعه بازار اجناسی

را برای فروش در این سایت اینترنتی قرار دهند تا بازدید کنندگان سایت در

صورت تمایل مبلغی را برای خرید آن جنس پیشنهاد دهند. حال هر کسی

که مایل باشد می تواند رقم بالاتری پیشنهاد دهد و شخص فروشنده در

نهایت کالای خود را به بالاترین پیشنهاد عرضه شده می فروشد. از جمله

محصولاتی که در این سایت به فروش می رسد فرش ایرانی، تمبر، کامپیوتر

های لپ تاپ، دوربین های دیجیتالی و مکانیکی……..است.

ثروتمندترین ایرانی جهان

اما هر از چند گاهی در اخبار رسیده، از فروش اجناس جالبی در این سایت

با خبر می شویم، مانند پدری که به دلیل شیطنت فرزندانش و برای تنبیه

آنان، اسباب بازی های آن ها را در ایبای به حراج گذاشت و یا فروش پای

مجسمۀ برنزی صدام که از راه غیر قانونی سر از آلمان در آورده بود.

به هر حال سایت ایبای موفقیت خود را به اثبات رسانده و تا کنون توانسته

است  حجم قابل توجهی درآمد برای پی یر امیدیار دست و پا کند. به گونه ای

که ثروت وی در سال ۲۰۰۸ توسط مجلۀ فوربس ۷/۷ میلیارد دلار اعلام شد.

پی یر امیدیار که در پاریس به دنیا آمده، فرزند پدر و مادری ایرانی است. گرچه

تاکنون هیچ وقت در ایران زندگی نکرده است. کمتر کسی هم جز خود ایرانیها

بر این موضوع تأکید دارند که وی ایرانی است.

پی یر امیدیار در ۲۱ ژوئن ۱۹۶۷ متولد شد و همراه خانواده اش در سن ۶ سالگی

به ایالات متحدۀ آمریکا مهاجرت کرد و در واشنگتن دی سی دوران مدرسه را پشت

سر گذاشت. هنوز در دبیرستان مشغول تحصیل بود که علاقمند ی بسیاری به

برنامه نویسی کامپیوتری از خود نشان داد. در سال ۱۹۸۸ در رشتۀ علوم کامپیوتری

از دانشگاه توفتس فارغ التحصیل شد و سپس به شرکت کلاریس ملحق شد تا در

آن جا برای شرکت اپل، کامپوتر (( مک درا)) را تهیه کند.

امیدیار جوان در سن ۲۸ سالگی ایبای را راه اندازی کرد ولی صرفاً به عنوان یک

فعالیت تفریحی و جانبی به این سایت نگاه می کرد. خدماتی که امیدیار در ایبای

قرار داده بود در ابتدا مجانی بود، اما در ادامه مجبور شد برای تهیه و پرداخت هزینۀ

(( آی اس پی)) مبلغی را بابت خدمات از مشتریان دریافت کند. امیدیار و همسرش

از جمله خیرخواهان مشهور هستند و پیوسته در تلاشند تا فرهنگ اقدامات

خیرخواهانه و انسان دوستانه را گسترش دهند و در این خصوص با بنیادهای

خیریۀ بسیاری در ارتباط بوده و هستند.

باید گفت امیدیار در رسیدن به این موفقیت با سختی های زیادی روبه رو بوده

است و همچنین سایت ایبای که از سایت های پر مخاطب اینترنتی است و

بازدیدگنندگان فراوانی دارد، همواره مد نظر شیادان و کلاهبرداران بوده است.

بسیاری از شیادان در این سایت اجناسی را برای فروش در معرض دید بازدید

گنندگان گذاشته اند که هرگز وجود خارجی نداشته است.

البته در این مورد اقدامات زیادی صورت گرفته و بسیاری از این شیادان به دام

مأموران پلیس در سراسر جهان گرفتار شده اند.

ارزش سهام شرکت ابداعی امیدیار در طول ۳ سال به ۲ میلیارد دلار رسید.

به نوشتۀ روزنامۀ نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۲ بیش از ۷۵ هزار نفر از طریق

فروش اجناس از طریق سایت ایبای اوضاع خود را سر و سامان دادند.

فروشندگان با انصاف در سایت ایبای زمانی که خواهان فروش کالایی هستند،

ابتدا از تمامی سطوح عکس هایی واضح برای خریداران تهیه می کنند و آن را

در سایت قرار می دهند و سپس مو به مو جزئیات آن را شرح می دهند.

به عنوان مثال اگر گوشی موبایلی برای فروش به حراج گذاشته می شود.

دقیقاً معایب و جزئیات مربوطه حتی در این مورد که در کدام قسمت های

دستگاه خط افتاده است، ذکر می شود. آن ها همچنین در صورت تمایل

هزینۀ پست کالا را نیز تقبل می کنند و در غیر این صورت مبلغ جداگانه ای

را بابت پست دریافت می کنند.

پی یر امیدیار در سال ۲۰۰۵ با همکاری همسرش یک بنیاد خیریه با سرمایۀ

اولیۀ ۱۰۰ میلیون دلار به راه انداخت. او در این بنیاد به دانشجویان توانمند

اما نیازمند از نظر مالی بورسیه می دهد.

در سال ۲۰۰۸ به رغم بحران اقتصاد جهانی این مؤسسه از محل فعالیتهای

اقتصادی خود ۶۳/۲ میلیون دلار به دست آورد….

ببخشید خانم شما ثروتمند هستید

آن دو کوچولو شتابان از حفاظ هوای طوفانی گذشته وارد منزل شدند.

هر دوی آنها، هم دختره و هم پسره، کت کهنه و گل و گشادی به تن

داشتند. «ببخشید خانم، کاغذ باطله دارید؟»

سرگرم کار بودم و می خواستم پاسخ رد به آنها بدهم که چشمم به

پاهای آن دو افتاد. دمپایی های کوچک و ظریفی که از برف و باران کاملا

خیس شده بودند، به پا داشتند.

«بیایید تو تا یه فنجون شیر کاکائوی گرم براتون دست کنم.» هیچ حرف

دیگری میان ما رد و بدل نشد. دمپایی های خیس آنها، علائمی از کف

پاهایشان بر روی سنگ پهن اجاق بر جای گذاشتند.

بایک فنجان شیر کاکائو، کمی نان برشته و مربا از آنها پذیرایی کردم تا

شاید در برابر سرمای بیرون مقاوم شوند. سپس به آشپزخانه برگشتم

و دوباره مشغول رسیدگی به دخل و خرج خانواده شدم.

سکوت مطلق حاکم بر اتاق جلویی، حواسم را به خود جلب کرد؛

به همین خاطر لحظه ای به داخل اتاق نگریستم.

دختر کوچولو فنجان خالی را در دستش گرفته بود و خیره به آن می نگریست.

پسر کوچولو با صدای نرمی پرسید: «ببخشید خانم،… شما ثروتمند هستید؟»

ببخشید خانم شما ثروتمند هستید

«من؟ اوه، نه!» و نیم نگاهی به روکش نخ نمای مبل ها انداختم.

دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روی نعلبکی گذاشت و گفت: «رنگ فنجون

نعلبکی ها به هم می خوره.» صدایش خشن بود و از فحوای آن احساسی

از گرسنگی استنباط می شد، تمنایی که از بی غذایی تن نبود.

آن دو در حالی که بسته های کاغذ را برای محافظت از وزش باد در مقابل

صورتشان گرفته بودند، رفتند. آنها تشکر هم نکردند؛ احتیاجی هم به این

کار نبود. آنها بیشتر از آنچه می باید، کرده بودند. فنجان های سفالی آبی

رنگ ساده و نعلبکی هایش، ولی خوب، به هم می خوردند. سیب زمینیها

را امتحان کردم و آبگوشت را هم زدم. سیب زمینی، آبگوشت، سقفی بالای

سرم، همسرم، شغل خوب و دائمی اش- همه اینها هم، به هم می آمدند.

صندلی ها را از جلوی اتاق برداشته و سر جایشان گذاشتم و اتاق نشیمن

را مرتب کردم.لکه های گلی دمپایی های کوچک، هنوز از روی سنگ اجاق

خشک نشده بودند. آنها را پاک نکردم. خوش دارم این لکه ها همیشه در آنجا

باقی بمانند تا هرگز دوباره از یادم نرود کهچقدر ثروتمند هستم…

مقاله بیندیشید و ثروتمند شوید

ما در دنیایی زندگی می کنیم که وفور نعمت دارد و هر چیز که دلتان بخواهد

در آن موجود است. بین ما و آرزوهایمان هیچ مانعی نیست جز خلاء هدفی

قطعی که باید آن را پر کنیم.

هیل مخالف این ایده بود که موفقیت به شانس، زمینۀ خانوادگی یا سرنوشت

و تقدیر الهی بستگی دارد و می خواست برنامه ای عینی برای رسیدن به

موفقیت ارائه کند که تماماً به خود فرد بستگی داشته باشد. کتاب ((فکر کنید

و ثروتمند شوید)) اثر بزرگ ناپلئون هیل است که آنرا موقعی نوشته بود که

مشاور فرانکلین روزولت، رئیس جمهور وقت آمریکا، بود. نثر این کتاب انرژی

بخش است و صفحه های اولش به رازی اشاره دارند که در این کتاب نهفته

است ولی در آن جا مستقیماً به آن اشاره نمی شود. هیل در آن جا مطرح

می کند که وقتی به این راز می رسید لحظه ای توقف کنید و دوباره آن را

مرور کنید زیرا نقطۀ عطف زندگی تان در این لحظه است. در این کتاب هیچ

نکتۀ مبهم و پیچیده ای وجود ندارد. فقط مسائلی را شرح می دهد که کارآیی

دارند و سایر مسائل را در قلمرو ابهام باقی می گذارد.

* پول و معنویت

هیل در این کتاب ، تصدیق می کند که دلیل اصلی نوشتن این کتاب از نظر او

این واقعیت بوده است که زندگی میلیون ها زن و مرد به خاطر فقر فلج شده بود.

هیل در کتابش فقط در مورد فرار از فقر صحبت نمی کند بلکه این جسارت را

به خرج داده است که در مورد ثروتمند شدن بنویسد.

شاید رابطۀ بین ارزش های معنوی و ثروتمند شدن در میان غیر آمریکاییان جدی

گرفته نشود یا حتی درک آن مشکل باشد ولی این رابطه در اخلاقیات آمریکایی

موجود است. خلق ثروت محصول ذهن، ترکیب استدلال، تخیل و سرسختی است.

او به این نتیجه رسیده بود که منحصر به فرد بودن یک ایده یا محصول همواره به

پاداش پولی ختم می شود.

این مفهوم که هر نوع ثروت و موفقیتی از ذهن سرچشمه می گیرد در حال حاضر

مفهومی متداول است و زیر بنای دانش در عصر اطلاعات محسوب می شود.

* آرزو

هیل به داستان (( ادوین سی بارنز)) اشاره می کند که یک روز به در خانۀ

(( ادیسون)) رفت و گفت که می خواهد شریک تجاری آن مرد مخترع شود، اما

ادیسون کار پیش پا افتاده ای به او داد. از آنجایی که او خودش را شریک پنهانی

ادیسون می دانست نمی خواست احساس کند که یک آدم معمولی دیگر در

دستگاه کار ادیسون است. و سر انجام هم شریک ادیسون شد. بارنز این راز

موفقیت را حس کرده بود که برای اطمینان از این که هرگز به شرایط زندگی

سابق تان باز نخواهید گشت باید همۀ پل های پشت سرتان را خراب کنید

تا هیچ راه برگشتی نداشته باشید. اگر شما یک هدف قطعی را برای خودتان

تعیین کرده باشید خواه ناخواه به نتایجی خواهید رسید.

هیل به خواننده های کتابش نصیحت می کند که  اگر دیگران ایده تان را دیوانگی

دانستند هیچ نگرانی به خودتان راه ندهید. دوستان (( مارکونی)) ( مخترع رادیو)

برای این که او باور داشت می تواند از طریق هوا پیام ارسال کند او را به یک

بیمارستان روانی بردند. سخن معروف هیل این بود که هر چیزی که ذهن انسان

بتواند درک کند و آن را باور داشته باشد دست یافتنی است ولی بزرگ ترین توصیۀ

او این است که اگر وجود فلاکت و بدبختی را بپذیرید حتماً هدف بزرگی برای زندگیتان

در نظر خواهید گرفت. ا این قطعۀ ادبی را در کتابش آورده است که :

آن چه از نوکری کردن آموختم

این بود که حیرت زده دریافتم

هر دستمزدی از زندگی طلب کنم

زندگی با کمال میل به من می پردازد.

* هوش نامحدود

هیل عقیده دارد که انطباق ذهنی با (( هوش نامحدود)) منبع ثروت است. او

به این شناخت رسیده بود که هوشیاری، به مغز محدود نمی شود بلکه مغز

یکی از عناصر تشکیل دهندۀ یک ذهن یکپارچه و متعالی است.

بنابر این برخورداری از چنین ذهن وسیعی در واقع دسترسی داشتن به تمام

دانش، قدرت و خلاقیت موجود در جهان است.

* ذهن نیمه هوشیار

درست همان طور که شما می توانید پیام های رادیو را با تنظیم موج آن دریافت

کنید، می توانید افکاری را راجع به خودتان از طریق ذهن نیمه هوشیارتان در

دنیا منتشر کنید تا به صورت(( شرایطی)) که در زندگی برایتان پیش می آیند به

سوی شما برگردند. با کنترل افکارتان می توانید آن چه را که وارد ذهن ناخود

آگاهتان می شود کنترل کنید به این ترتیب ذهن ناخود آگاهتان آرزوهای واقعی تان

را بهتر منعکس می کند و پیام های روشن تری را در ارتباط با آرزوهایتان در قلمرو

نامحدود کائنات منتشر می کند.

از آنجایی که فکر معادل فیزیکی اش را پیدا می کند خود شما برای به وقوع پیوستن

رویاهایی که دارید شرایط را ایجاد می کنید. به همین علت است که روی کاغذ

آوردن رقم دقیق پولی که می خواهید به آن برسید اهمیت دارد. بعد از این که این

مبلغ در ذهن نیمه هوشیار شما حک می شود، و از آن به بعد به صورت ناخودآگاه

اعمال و تصمیم گیری هایتان در راستای هدف مورد نظرتان شکل می گیرند.

این مفهوم در مورد دعا کردن نیز صدق می کند. اکثر افراد به خاطر ناامیدی از نتیجۀ

دعا از آن دست می کشند ولی هیل اعتقاد دارد که علت اصلی این امر محرومیت از

یک شیوۀ درست است. اگر هر چیزی که از راه دعا طلب می کنید فقط یک خواستۀ

قلبی باشد که از طریق ذهن خودآگاه بیان می شود احتمال رسیدن به آن خیلی کم

خواهد بود. چیزی که شما آرزوی رسیدن به آن را دارید نباید در این سطح باقی بماند

بلکه برای این که تأثیر واقعی داشته باشد باید بخشی ازنیمه هوشیار شما شده باشد

که تقریباً بیرون از وجودتان قرار دارد.

نوشته ناپلئون هیل

چگونه ثروتمند باشیم از دیدگاه پاول گتی

ثروت حداقل به همان اندازه که به پول ارتباط دارد، به موضوع شخصیت، فلسفه،

دیدگاه و شیوۀ فکری هم ارتباط پیدا می کند. میلیونر بودن در این روزگار و در این

عصر فقط جمع کردن مال دنیا نیست و این طور نمی تواند باشد. انسان توانمند

و آرزومندی که مشتاقانه به دنبال کسب موفقیت است باید درک کند که واژۀ

( ثروتمند) معانی بیشماری دارد. او برای کسب ثروت واقعی باید به تمام

معنی مثبت کلمه، یعنی از هر لحاظ ثروتمند باشد.

 هر انسانی برای این که یک ثروتمند واقعی باشد، بدون در نظر گرفتن میزان

اموالش باید از ارزش هایی برخوردار باشد. اگر این ارزش ها از نظر شخصیتی

بی معنی باشند

هر مبلغ پولی که به دست آورده شود نمی تواند خلاء زندگی اش را پر کند.

*از جستجوی چاه نفت تا تجارت

جورج گتی، پدر پاول گتی، در مزرعه ای واقع در اوهایو در فقر بزرگ شد ولی با کمک

همسرش موفق شد وارد مدرسۀ حقوق شود. او در مینییاپولیس وکیل موفقی شد

و در دوران هجوم مردم برای کشف و استخراج نفت در ایالت اوکلاهاما از جمله افراد

موفق بود.

جان پاول گتی، در خانواده ای با چنین وضع نسبتاً خوب مالی به دنیا آمد و تنها فرزند

خانواده بود. او در کتابش با شوق از دوران نوجوانی اش یاد می کند که در میدان های

نفتی به جای مردان قدرتمند و قوی هیکل کار می کرد. او تصمیم داشت در دستگاه

دیپلماسی آمریکا خدمت کند، ولی در سن ۲۲ دو سالگی به عنوان کاوشگر نفت

فعالیت مستقل اقتصادی اش را آغاز کرد. در سن ۲۴ سالگی میلیونر شد. از آن جایی

که تصمیم گرفته بود خودش را بازنشسته کند چند سال بیکار بود واز زندگی اش لذت

می برد اما والدینش از این موضوع راضی نبودند. پدرش به او گفت که وظیفه دارد

فعالیت هایی را راه اندازی و اداره کند تا ضمن تولید ثروت به بهبود زندگی مردم کمک کند.

گتی به دنبال کشیده شدن هجوم کشف و استخراج نفت به سمت کالیفرنیا تصمیم

گرفت در میدان های جدید نفتی در نزدیکی لوس آنجلس سرمایه گذاری کند.

ظرف چند سال، فعالیت او ناگهان توسعه پیدا کرد ولی مرگ پدرش در کارش اختلال

ایجاد کرد. در طول دوران رکود اقتصادی گتی به این فکر افتاد که برای توسعۀ کاوش،

تصفیه و بازاریابی خرده فروشی نفت، یک شرکت نفتی یکپارچه تشکیل دهد.

او سهام های نفتی را که در آن زمان بسیار ارزان بودند خریداری کرد….

در سال ۱۹۵۷ گتی به عنوان ثروتمندترین مرد آمریکا شناخته شد.

زن پولدار

در حرفۀ سرمایه گذاری(( چگونه)) سرمایه گذاری کردن، یعنی چگونه

ملک اجاره ای را خریدن، چگونه سهام را انتخاب کردن، یا چگونه

بازپرداخت خوبی در قبال سرمایه گذاری به دست آوردن، موضوعاتی

هستند که برای مردان و زنان به طور مشترک مطرح می باشند.

چه سهام، اوراق قرضه، و چه ملک برایشان فرق نمی کند که شما

زن هستید یا مرد که مبادرت به خریدن، فروختن، نگهداری، بازسازی،

و یا اجاره می کنید.

در رابطه با پول، از لحاظ تاریخی، جسمی، ذهنی و احساسی زنان و

مردان متفاوت هستند.

مهمترین علت این که زنها امروزه در رابطه با پول و سرمایه گذاری در

بی خبری کامل به سر می برند، همین تفاوت ها هستند.

این کتاب دربارۀ استقلال مالی است، چرا که معتقدم کلید آزادی زنان

قبل از هر چیز دیگری در آزادی مالی آنها نهفته است.

استقلال مالی برابر با آزادی است. مادامی که برای گذران زندگی

به شخص دیگری وابسته اید، آزاد نیستید. فقط همین. استقلال مالی

لحظه ای حاصل می شود که درآمد ماهیانۀ شما بیشتر از هزینه های

ماهیانه ام باشد، بدون اینکه برای آن کار کنم.

همۀ ما می دانیم که زندگی ما با مادرانمان تفاوت بسیار دارد اما شاید

تعجب کنید که این تفاوت چقدر فاحش است.

در ادامه شش دلیل منطقی ارائه می شود که چرا زنها باید وارد

حرفۀ سرمایه گذاری شوند:

آمار

آمار زنان مجرد، بالاست. درآمد بازنشستگی زنان کمتر از مردان است.

نرخ بالای طلاق. زنها بیشتر از مردان عمر می کنند. از میان سالمندانی

که در فقر زندگی می کنند ۴/۳ زن هستند. ………

این آمار به ما می گویند که زنان بیشتر و بیشتری، بخصوص در هنگام پیری،

یا تحصیل کرده نیستند و یا آمادگی حمایت مالی از خودشان را ندارند.

ما همۀ عمرمان را صرف کرده ایم تا خانواده هایمان را نگهداری و مراقبت

کنیم اما توانایی نگهداری خودمان را در این راه حیاتی نداریم.

ما به شخص دیگری وابسته ایم تا از ما نگهداری کند، مثلاً: یک شوهر،

یا دوست، یا یک رئیس ، یا یکی از اعضای خانواده یا دولت، یا اینکه تصور

می کنیم که اوضاع رفته رفته بهتر خواهد شد.

هیچ کس به امید طلاق ازدواج نمی کند. هیچ کس نیز به امید اخراج شدن،

شغلی را نمی پذیرد. ولی حادثه پیش می آید، و امروزه بیش از پیش این

وقایع اتفاق می افتند. ای، زنها، اگر برای آیندۀ مالی خود به شوهرتان،

رئیس تان ویا هر کس دیگری وابسته هستید، یک بار دیگر هم فکر کنید.

خیلی ساده است، ممکن است روزی آن ها وجود نداشته باشند. معمولاً ما

حتی متوجه نیستم که تا چه حد به دیگران وابسته هستیم تا آنکه با هشدار

شخصی خودمان مواجه می شویم.

مانعی در شغل های شرکتی برای زن ها وجود دارد به نام سقف شیشه ای.

سقف شیشه ای می گوید که به خاطر جنسیت، زن ها فقط می توانند تا

بالاترین پست داخلی شرکت ارتقا پیدا کنند و بالاتر از آن امکان ندارد.

دنیای سرمایه گذاری و بازار اهمیت نمی دهد که شما مؤنث هستید یا مذکر،

سیاه هستید یا سفید، فارغ التحصیل دانشگاه هستید یا اخراجی دبیرستان،

تنها چیزی که برای بازار اهمیت دارد این است که تا چه اندازه با پول خود

هوشمندانه عمل می کنید.کلید موفقیت آموزش و تجربه است. در رابطه با

انتخاب های سرمایه گذاری، هرچه هوشمندانه تر عمل کنید، موفقیت بیشتری

نصیبتان خواهد شد. هیچ محدودیتی، مانعی، اعم از مرئی یا نامرئی یا به هر

شکل دیگری، در حرفۀ سرمایه گذاری برای زنان وجود ندارد.

به علت مانع نامرئی و نابرابری دستمزد جاری بین زن ها و مردها در شرایط

برابر، مقدار درآمدی که یک زن می تواند داشته باشد، محدود است.

در سرمایه گذای، مقدار پولی که می توانید کسب کنید، نامحدود است.

شما کاملاً مسئول مقدار درآمدی هستید که به عنوان یک سرمایه گذار کسب

می کنید و این درآمد تحت کنترل شماست.

خودباوری یک زن ارتباط مستقیم با توانایی او در تأمین خویش دارد. وابستگی

به هر شخصی برای تأمین زندگی مالی می تواند منجر به کمبود احساس ارزش

شخصی شود.

ممکن است دست به کارهایی بزنید که اگر پول برایتان اهمیتی نداشت، هرگز

آن کارها را نمی کردید. من شاهد بوده ام که اگر زنها بدانند که چگونه می توانند

از لحاظ مالی مستقل شوند، خودباوری آن ها افزایش می یابد.

برای زنان، یکی از موانع موجود در رابطه با سرمایه گذاری وقت است.

این موضوع بخصوص دربارۀ مادران صدق می کند که اغلب ساعتهای بی شماری

از وقت بیداری خود را صرف نگهداری از بچه ها می کنند.

زن پولدار

فرمول استقلال مالی

من دارایی هایی را خریده و ایجاد می کنم که جریان پول نقد را به وجود می آورند.

این جریان پول نقد هزینه های زندگی مرا تأمین می کند. در صورتی که جریان پول

نقد من برابر یا بیشتر از هزینۀ زندگی ماهیانۀ من بشود، در آن صورت از لحاظ

مالی مستقل هستم. من از لحاظ مالی آزاد هستم چون اموال من جریان پول نقد

برای من تولید کرده و برای من کار می کنند. دیگر مجبور نیستم برای پول درآوردن

کار کنم.

اولین بخش این فرمول این است که دارایی را خریداری یا ایجاد کنیم، دارایی چیزی

است که جریان پول نقد ایجاد کند.

من دارایی هایی را می خرم و خلق می کنم که جریان پول نقد تولید می کنند.

این جریان پول نقد از دارایی ها، هزینه های زندگی مرا تأمین می کنند. هرگاه جریان

پول نقد ماهیانۀ من با داراییهایم مساوی یا بیشتر از هزینه های ماهیانۀ زندگی من

بشوند، در این صورت، از لحاظ مالی مستقل هستم. از لحاظ مالی مستقل هستم

چون دارایی های من برایم جریان پول نقد تولید کرده و برایم کار می کنند. من دیگر

مجبور نیستم برای پول کار کنم.

 توصیه های مهم:

۱- آموزش دیدن را شروع کنید. باید امور مالی خودتان را منظم کنید. قطعاً نیاز دارید

که مفاهیم اولیۀ این کار را بدانید. همۀ این ها مهم هستند. ولی به تنهایی کافی

نیست. هرگاه اصول اساسی را درک کردید، زمان آن فرا می رسد که نقشی

فعال در جهت اهداف مالی خودتان به عهده بگیرید.

۲- کتاب بخوانید. صدها کتاب دربارۀ پول و سرمایه گذاری وجود دارد.

۳- روزنامه ها و مجله های مالی بخوانید. اگر همۀ واژه های تخصصی آن را نمی فهمید،

باز هم آن ها را بخوانید.

۴- با سرمایه گذاران صحبت کنید. به دنبال افرادی بگردید که در چیزهایی سرمایه

گذاری می کنند که مورد علاقۀ شما نیز هستند.

۵- از اینترنت استفاده کنید. تلاش کنید تا همه نوع اطلاعات در مورد سرمایه گذاری

های منتخب خود را بیابید.

ما در روند سرمایه گذار شدن چیز یاد می گیریم. مقداری تجربۀ عملی به دست

می آوریم، اشتباه می کنیم، از اشتباهات خود چیز یاد می گیریم. تجربۀ بیشتر

کسب می کنیم و در این پروسه، دانش ما، اطمینان ما و تواناییهای ما رشد می کند.

این را بدانید که در روند خودتان اشتباهاتی، گاه بسیار بزرگ، مرتکب خواهید

شد، باید کاملاً آمادۀ مقابله باشید. لحظات هولناکی را خواهید داشت. ا

وقاتی پیش خواهد آمد که مجبور می شوید تصمیم هایی با نتایج مبهم بگیرید.

در چنین اوقاتی است که شخصیت ما مورد آزمایش قرار می گیرد. اگر از چالش ها

دوری کنیم، رشد نخواهیم کرد. هیچ چیز یاد نخواهیم گرفت. اگر با چالشی

مقابله کنیم، چه موفق شویم و چه شکست بخوریم، موهبتی است که باعث

رشد ما می شود و همان کسی می شویم که باید بشویم و این کسب سرمایۀ

احساسی و فکری قیمت ندارد.

بسیاری می گویند که پول مهمترین چیز در زندگی نیست. هرچند، پول مسلماً

روی هر چیزی که مهم است، تأثیر می گذارد: سلامتی شما، تحصیلات شما،

کیفیت زندگی شما.

سرانجام، پول یکی از این دو ارمغان را برای شما دارد: یا بردگی، یا آزادی. بردگی

برای شغل، و گاهی اوقات بردگی در روابط عاشقانه. یا آزادی، یعنی آزادی در نحوۀ

زندگی دلخواه.

خلاصۀ کتاب

کیم کیوساکی

حکایت دولت و فرزانگی

روزگاری جوانی هوشمند می زیست که می خواست دولتمند شود. آکنده از

نومیدی ها و موانعی انکار ناپذیر، هنوز به ستارۀ بخت خود اعتقاد داشت. به

عنوان دستیار مدیر حسابداری در شرکت تبلیغاتی کوچکی کار می کرد.

حقوقش بسنده نبود، کارش برای او چندان رضایتی به همراه نمی آورد. در این

فکر و رؤیا بود که به کاری دیگر دست بزند.

بیش از یک سال بود که کارش کابوس روزانه اش شده بود.

یک روز که به شدت احساس ناکامی می کرد، ناگهان به فکر دیدار یکی از

عموهایش افتاد که بسیار دولتمند شده بود. شاید او بتواند اندرزی بدهد، و

شاید از آن هم بهتر: پولی.

عمویش پس از گوش سپردن به حکایت ناله و فغانش گفت: (( بر آن شدم

یاری ات کنم تا از این وضعیت برهی. تو را نزد مردی خواهم فرستاد که به من

کمک کرد تا دولتمند شوم. او را (( دولتمند آنی)) می خوانند.))

جوان به سوی شهر دولتمند آنی رهسپار شد. اکنون مقابل در ورودی خانۀ

دولتمند ایستاده بود. نگهبان به خشکی پرسید: (( چه خدمتی از دستم برایتان

ساخته است؟ ))

(( میل دارم دولتمند آنی را ببینم.))

مستخدم، جوان را تا در ورودی باغی با استخری درخشان در وسط آن همراهی

کرد. نگاه جوان به باغبانی افتاد. وقتی جوان به او نزدیک شد، باغبان از کارش

دست کشید و با لبخندی به او خوشامد گفت.

با صدایی گرم و دوستانه پرسید: (( برای چه به این جا آمده ای؟))

(( آمده ام دولتمند آنی را ببینم.))

دولتمند از جوان پرسید: (( آیا از کارت راضی هستی؟ ))

(( تصور می کنم. اوضاع اداره ام اندکی دشوار است.))

(( اگرچه باید از کارت لذت ببری، به تنهایی کافی نیست. برای دولتمند شدن

باید از اسرار آن آگاه باشی. آیا به راستی معتقدی که این اسرار وجود دارند؟))

(( بله، معتقدم.))

(( بیشتر مردم معتقد نیستند که کسب دولت اسراری داشته باشد. معتقد

نیستند که می توانند دولتمند شوند. باید با این اعتقاد آغاز کنی که می توانی

دولتمند شوی، سپس باید با شور و شوق طالب آن باشی.))

دولتمند ادامه داد: (( اشخاصی که صبر می کنند تا اوضاع و شرایط عالی از راه

برسد هرگز کاری را به انجام نمی رسانند. زمان مطلوب برای عمل همین حالاست!

اشخاصی که در دست به خطر زدن تردید می کنند و از آن احتراز می جویند، زیرا

همۀ امکانات را در اختیار ندارند، هرگز به جایی نمی رسند.))

دولتمند گفت: (( رقم پولی را که می خواهی و این که چقدر به خودت فرصت میدهی

تا آن را به دست آوری بنویس.))

حکایت دولت و فرزانگی

جوان گفت: (( آیا فکر می کنید به علت نوشتن ارقام بر روی کاغذ، پول از آسمان بر

سرم خواهد بارید؟ ))

دولتمند پاسخ داد: (( بله. به تو هشدار دادم که این راز ساده خواهد بود. اگر

ندانی به کجا می روی، احتمالاً به هیچ جا نخواهی رسید.))

(( به نظرم سحر و جادو می نماید.))

((نخستین کاری که باید کرد این است که دقیقاً آن چه را که می خواهی درخواست

کنی. اگر تقاضای تو مبهم باشد، آن چه به دست می آوری همانقدر درهم و برهم

خواهد بود.اگر حداقل را بخواهی، حداقل را به دست خواهی آورد. رقمی را که دوست

داری سال آینده به دست بیاوری بنویس. چند دقیقه به تو فرصت می دهم تا درباره اش

فکر کنی.))

وقتی این را گفت، ساعت شنی طلایی روی میز را برداشت و آن را برگرداند. وقتی آخرین

دانۀ شن افتاد، هنوز رقم مشخصی را تعیین نکرده بود.

دولتمند گفت: (( چه رقمی در ذهنت است؟))

جوان سر انجام بزرگترین رقمی را که می توانست تصور کند به ذهن آورد و آهسته ارقام

را نوشت.

دولتمند فریاد زد: ((این که خیلی کم است. نخستین چیزی که باید دریابی این است

که رقمی که بر روی آن صفحۀ کاغذ نوشتی، مفهومی بسیار ژرفتر از آنچه می پنداری

دارد. در واقع، آن رقم نمایانگر ارزشی است که در چشم خود داری… زندگی دقیقاً همان

گونه است که تصویرش می کنی. اگر می خواهی زندگیت را عوض کنی، باید از عوض

کردن اندیشه هایت آغاز کنی.))

جوان پرسید: (( اما چگونه می توانم دریابم که محدودیت های ذهنی ام چیستند؟ همۀ

این ها هم باور کردنی می نمایند، هم کاملاً انتزاعی و مجرد.))

(( در آغاز، آسان ترین راه برای کار دربارۀ تصویر از خود، این است که شخص برگی کاغذ

سفید بردارد و مدام ارقامی افزاینده را بر آن بنویسد. راز هر هدف این است که هم جاه

طلبانه باشد، هم قابل دسترس. در خلوت اتاقت بنشین و مسیر تقدیر مالی ات را تعیین

کن و به این شکل بنویس: تاشش سال از تاریخ امروز دولتمند می شوم.))

جوان گفت: (( چگونه خود را متقاعد کنم که می توانم دولتمند بشوم؟ حتی نمی دانم

در کدام رشته می خواهم کار کنم؟ احساس می کنم هنوز برای دولتمند شدن خیلی جوانم.))

(( جوانی مانع نیست. افراد بیشماری بسیار جوانتر از تو دولتمند شده اند. مانع عمده

بی خبری از راز است، یا دانستن آن و به کار نبستن آن. هر اندیشه ای که داشته

باشی به شکلی خودش را در زندگیت متجلی می سازد. باید ایمان داشته باشی.

راه کسب ایمان از طریق تکرار کلام است. کلام بر زندگی درونی و بیرونی ما تأثیری

خارق العاده دارد.))

دولتمند از جوان پرسید: (( آیا می توانی دریابی که چرا در باور کردن این واقعیت

انکار ناپذیر که در مدتی کمتر از شش سال دولتمند می شوی، مشکل داری؟ ))

(( متأسفانه، نه.))

(( واقعیت این است که سال های سال به خود گفته ای که نمی توانی. این کلمات

عمیقاً در ذهن نیمه هشیارت نقش بسته اند. ))

((اگر میان ذهن هشیار و ناهشیارم کشمکش وجود داشته باشد چه پیش می آید؟

اگر ذهن ناهشیارم آرمان دولت را نپذیرد چه رخ می دهد؟ ))

(( بهترین راه حل تکرار است. این فن(( تلقین به خود)) خوانده می شود. کلام نفوذی

عظیم دارد. ذهن ناهشیارت را از هدفت اشباع کن، و مرتباً ارقام و مهلت ها را بنویس.

ذهن ناهشیارت مابقی کار را به انجام خواهد رساند. زندگی دقیقاً به ما همان چیزی را

می دهد که از آن انتظار داریم. نه کمتر و نه بیشتر.))

جوان گفت: (( مدت هاست اندیشه یی مرا به خود مشغول داشته است. هنوز نمیدانم

در چه زمینه یی خواهم توانست دولتمند بشوم؟))

دولتمند گفت: (( باید به زندگی و قدرت ذهنت اعتماد کنی. نگران نباش. نخست هدفت

را تعیین کن. آن گاه از ناهشیار ژرفت بخواه که تو را به سوی مکنت و دولت هدایت کند.

نخست بخواه، آن گاه صبر کن. چندی نخواهد گذشت که پاسخ خواهد آمد.بی باک و

جسور باش. بزرگترین دارایی ما آزادی است، و دولت می تواند به تو آزادی عطا کند.))

جوان پرسید: (( چرا همۀ این ها را به من گفتید؟ شما که چیزی به من مدیون نبودید.

به آسانی یک نفر دیگر می توانست به دیدار شما بیاید…..))

(( اما هیچ کس دیگر نیامد. آرزویت تو را به سوی من هدایت کرد. این همان چیزی است

که در زندگی پیش می آید. مگر گفته نشده هنگامی که شاگرد آماده است، استاد از راه

می رسد؟ ))

و ادامه داد: (( اکنون باید بروم. گل سرخ هایم منتظرند.))

بغض گلوی جوان را فشرد، و لحظه یی در سکوت نشست. می خواست از دولتمند

برای این همه هدیۀ گران بها تشکر کند. با شتاب به اتاق ناهار خوری باز گشت، اما

کسی را نیافت. به سوی باغ دوید و دید که دولتمند در نیمه راهی کنار بتۀ گل سرخی

دراز کشیده است.

دست های پیرمرد روی سینه اش بود و یک شاخه گل سرخ به دست داشت. چهره اش

کاملاً آرام بود.

در برابر دولتمند ایستاد و سوگند خورد که تعالیمش را به بهترین شکلی که بتواند به همه

برساند.

…..

پدر پولدار و پدر بی پول

من دو بابا داشتم، یکی دارا و دیگری نادار

یکی بسیار درس خوانده و زیرک بود، مدرک دکترا داشت. بابای دیگر هرگز

نتوانسته بود کلاس هشتم را هم به پایان برساند.

هر دو مرد سختکوش و در کار و زندگی خود پیروز بودند.

هر دو مرد با اراده، فره مند و تأثیر گذار بودند.

هر دو به من اندرزهایی دادند، ولی اندرزهای آنان متفاوت بود. هر دو مرد

به درس خواندن سخت عقیده داشتند ولی موضوع های یکسانی را توصیه

نمی کردند.

دیدگاه آنان در بارۀ پول متفاوت بود.

برای مثال: از دید یک بابا، عشق به پول سرچشمۀ همۀ بدی ها و از دید

دیگری: بی پولی ریشۀ همۀ بدی ها.

یکی از دلایلی که دارایان همواره داراتر و ناداران نادارتر می شوند، این است

که موضوع کاربرد پول را در خانه، نه در مدرسه یاد می گیرند. بسیاری از ما از

پدران و مادران خود دربارۀ کارکرد پول چیز می آموزیم، بنابراین یک پدر و مادر

نادار از پول چه می دانند که به فرزند خود بیاموزند؟

آنان به سادگی اندرز می دهند که: خوب درس بخوان و نمره های خوب بگیر.

در مدرسه از پول چیزی به ما نمی آموزند.

یکی از باباهایم عادت داشت بگوید:  ((از عهدۀ من بر نمی آید)). دیگری از به

کار بردن این واژه پرهیز می کرد و به جای آن می گفت: (( چگونه می توانم از

عهدۀ این کار برآیم؟))

از دید بابای دوم عبارت(( از عهدۀ من بر نمی آید.)) نشانۀ تنبلی مغزی و فکری

است. او به ورزیده ساختن مغز(( این نیرومندترین رایانۀ جهان)) عقیده داشت.

هر قدر مغز شما نیرومندتر شود، داراتر می شوید.

پول گوشه ای از قدرت است، از آن قدرتمندتر، آموزش مسائل مالی است.

پول می آید و می رود، ولی اگر چگونگی کارکرد پول را بیاموزید، بر آن چیره

می شوید و به ثروتمند شدن می پردازید.

بابای ثروتمندم شش درس به من آموخت:

درس ۱: ثروتمندان برای به دست آوردن پول کار نمی کنند.

درس ۲: چرا آموختن دانش مالی ضروری است؟

درس۳: مواظب کسب و کار خود باشید.

درس۴: تاریخ مالیات ها و قدرت شرکت های بزرگ.

درس۵: ثروتمندان پول شان را سرمایه گذاری می کنند.

درس۶: برای یادگیری کار کنید نه پول درآوردن.

دوری گزیدن از یکی از بزرگ ترین دام های زندگی

بابای دارا می گفت بسیاری از مردم را می توان بایک بها خرید. هر کدام از

آنان بهایی دارند که برخاسته از میزان ترس و آزشان است.

نخست، ترس از بی پول شدن آنان را به سخت کوشی بر می انگیزد و

هنگامی که چک دستمزد خود را گرفتند، آزمندی یا آرزوها سر بر می دارد

و به فکر چیزهای دلپذیری می افتند که پول می تواند بخرد.

بدین گونه است که الگوی زندگی شکل می گیرد.

دیدن آنچه دیگران نمی بینند

بابای دارا می گفت: به کار ادامه دهید، هرچه زودتر از اندیشۀ نیاز به چک و

دستمزد رها شوید، زندگی بزرگسالی شما آسان تر خواهد شد. مغز خود را

به کار بیندازید و بی مزد کار کنید.

روزی خواهد رسید که راهی پیدا کنید با درآمدی بسی بیشتر از آنچه من بتوانم

به شما بدهم. چیزهایی خواهید دید که دیگران نمی بینند.

فرصت هایی که درست پیش چشم تان است. بسیاری از مردم هرگز این فرصتها

را نمی بینند، زیرا تنها به دنبال پول و ایمنی هستند، پس به همین ها می رسند.

هر گاه که یک فرصت را شناختید، در سراسر زندگی آن را خواهید شناخت. این را

بیاموزید و خود را از بزرگ ترین دام زندگی رها کنید، دیگر هرگز به این دام نخواهید افتاد.

اگر انسان ها انعطاف پذیر، با اندیشۀ باز و آگاه بار آیند، ثروت شان در نتیجۀ دگرگونیها

پیوسته روبه رشد خواهد بود.ولی اگر پول را حلال مشکلات خود بدانند، به گمانم راهی

دشوار را در پیش گرفته اند. پول بدون هوشمندی مالی به زودی از کف می رود.

بسیاری از مردم در زندگی خود این نکتۀ مهم را نمی فهمند که مقدارپول به دست

آمده اهمیت ندارد، مقداری که می ماند مهم است.

پدر پولدار و پدر بی پول

این نکات مهم را باید به خاطر داشت:

ثروتمندان(( دارایی )) می خرند.

نادارها تنها (( هزینه )) به بار می آورند.

طبقۀ میانی جامعه (( بدهی هایی )) می خرند که گمان می کنند (( دارایی)) است.

به کسب و کاری برای خودتان بیندیشید:

گرفتاری های مالی، اغلب پیامد کار کردن برای دیگران در سراسر زندگی است.

برای این که درزمینۀ مالی بی نیاز شوید باید برای خود نیز کسب و کاری به وجود آورید.

دارا بودن کسب و کار ستون دارایی ها را در برابر درآمد ها به گردش در می آورد.

ثروتمندان چشم به ستون دارایی ها دارند. پس از وقت گذاشتن و اندیشیدن در بنیان

سرمایه گذاری های سنجیده و نیرومندی ستون دارایی های راستین، می توان به

بهره برداری از پاداش ساخته و پرداختۀ آن ها آغاز نمود. راهی که به سوی ثروتمندی

پیش می رود.

بهرۀ هوشی مالی فرآیند تجربه در چهار حوزۀ گسترده است:

حسابداری: (( سواد مالی))

سرمایه گذاری: ((دانش واداشتن پول به پول درآوردن))

شناختن بازارها: (( دانش شناخت عرضه و تقاضا))

قانون: (( آگاهی از مهارت های فنی حسابداری و سرمایه گذاری))

بهرۀ هوشی مالی، از برآیند و هم افزایی مهارت ها و هوشمندی های بسیاری ساخته

می شود.

فرآیند ده گامه به منظور پرورش استعداد خدادادی :

گام ۱- به نیرویی برتر از آن چه آشکار است نیاز دارم: نیروی روان.

گام۲- حق انتخاب روزانه: نیروی گزینش.

گام۳- در دوست گرفتن دور اندیش باشید: نیروی همگرایی.

گام۴- در یک فرمول خبره شوید، سپس به یادگیری فرمول تازه ای روآورید: نیروی باشتاب آموختن.

گام۵- نخست سهم خود را بپردازید.

گام۶- به کارگزاران خوب مزد بدهید. نیروی رایزنی برتر.

گام۷- نیروی رایگان گرفتن.

گام۸- دارایی ها برایتان وسائل رفاه و خوش گذرانی می خرند. نیروی تمرکز.

گام۹-نیاز به پهلوانان: نیروی افسانه ها.

گام۱۰- به دیگران بیاموزید، خودتان نیز خواهید آموخت: نیروی بخشش.

برای ثروتمند شدن از کجا آغاز کنیم؟

برای ثروتمند شدن از کجا آغاز کنیم؟

اغلب مردم برای کسب درآمد بیشتر در پی یافتن پاسخی بر این سؤالند

که از کجا باید شروع کنند؟

بعضی از افراد با افزایش اندکی بر در آمدشان قانع و راضی اند؛ اما برخی

دیگر در پی کسب ثروت فراوانند. به هر حال، جهان لبریز از نعمت و فراوانی

است، و سهم هر کس از گنجینۀ پر نعمت کائنات، به اعتقاد و بلند پروازی

وی بستگی دارد. با وجود این، همواره این پرسش مطرح است که از کجا

باید آغاز کرد؟

باور کنید که می توانید ثروتمند شوید.

   اگر چه این عبارت ساده وپیش پا افتاده به نظر می آید، اما ارزش تجزیه

و تحلیل و ژرف اندیشی را دارد.

  متأسفانه جامعه و تفکر قالبی و سنتی آن چنین باور نادرستی را در اذهان

عموم جا انداخته است که ثروت، شوکت و جلال تنها به گروه دسته خاصی

تعلق دارد و همۀ مردم را در این عرصه راهی نیست. بارها از اطرافیانتان

شنیده اید که کسب ثروت و تمول خواب و خیالی بیش نیست و شما باید

واقع بین باشید و بیهوده وقت خود را تلف نکنید. به بیانی دیگر، اغلب مردم

بر این باورند که ثروت و تمول فراوان در انحصار عده ای قلیل است که از روز

ازل گل وجودشان را چنین سرشته اند.

حال آن که، محدودیت در کسب موفقیت، تمول و کامروایی، تنها ناشی از یک

محدودیت ذهنی است.

برای ثروتمند شدن از کجا آغاز کنیم؟

   اکنون به نظام فکری خود بیندیشید و ببینید که چه باورهایی مانع دستیابی

شما به ثروت و کامروایی است. بگذارید که موانع ذهنی شما، چون دمل هایی

چرکی سر باز کنند. با مشاهدۀ چنین عفونت های ذهنی که مانع دستیابی

شما به ثروت و تمولند، عالی ترین موهبت ها و عطایای زندگی را دارید.

چه بسا هر روز فرصت های ارزشمندی را به دست می آورید و یا گاهی سروشی

باطنی، اندیشۀ خلاقه ای را در شما زمزمه می کند، اما تنها به دلیل باور نداشتن

لیاقت توانگری در خود، به این فرصت ها پشت پا می زنید و اندیشه های بکر را در

نطفه خفه می کنید.

   همۀ ما به طور طبیعی در عرصه های مادی و معنوی توانگریم. کافی است به

فراوانی ثروت و زیبایی های اطراف خود چشم بگشاییم و توانایی های خود را باور

کنیم. حقیقت این است که کسب موفقیت به هیچ وجه دشوار تر از تجربۀ شکست

نیست. یکی از مهمترین دلایل دست نیافتن به اهداف و آرزوها برنامه ریزی برای

تنگدستی است. در حقیقت، بسیاری از مردم به شکست و ناکامی خو کرده اند.

این حالت معمولاً از اعتقاد ریشه دار بی ارزش بودن ناشی می شود که در

نخستین سال های کودکی به وجود می آید و رویدادهای ناگوار زندگی هم به

آن قوام و استحکام می بخشد. در نتیجه، شخص، با یک تصور غلط غیر ارادی،

زمینه های ناکامی خویش را فراهم می آورد و برای ترک چنین عادتی هم خود را

ناتوان می یابد. برای دست یافتن به غنا وتمول باید به طور عمیق در نظام باورهای

خود تجدید نظر کرده تا آن را از زوائد نادرست، پاک و تصفیه کنید و به راستی بپذیرید

که رسیدن به قلۀ موفقیت، هرگز سخت تر از فرو افتادن در درۀ ذلت و ناکامی نیست.

ضمیر ناهشیار مابین اندیشه های سازنده و مخرب تفاوتی قایل نیست و برای

متجلی کردن هرکدام نیروی یکسانی را به کار می برد، به همین دلیل کافی است

که در برنامۀ ذهنی خود تغییری پدید آوریم. چند لحظه بیندیشید،آیا ناکامی های شما

از رویدادهای گوناگون و پیچیده ای ناشی می شود؟ برای شناخت نقاط ضعف خویش

به اوضاع و احوال خود نظری بیفکنید تا عواملی را که موجب شکست و ناکامی

شما می شوند، بشناسید. آیا فرصت های طلایی را به سادگی از دست می دهید؟

آیا از نشست و برخاست با افراد بلند پرواز و موفقی که می توانند شما را در بالا

رفتن از نردبان ترقی حمایت کنند، طفره می روید؟ آیا بررسی هر گونه طرح ارزنده ای

را بیهوده می پندارند و با سیری قهقرایی خود را شکست می دهید؟ باید بپذیرید که

ایجاد زمینۀ شکست و ناکامی برای ذهن ناهشیار امری عادی است، زیرا به ماهیت

برنامه ای که در اختیارش گذاشته می شود توجهی ندارد.

                                                                                                        ادامه دارد….

منبع : کتاب : توانگران چگونه می اندیشند- نویسنده : چارلز آلبرت پویسانت

تصمیم بگیرید و ثروتمند شوید

در مقالۀ (تصمیم بگیرید و ثروتمند شوید) می پردازیم به بحث دربارۀ سه تصمیم بزرگ

در رسیدن به موفقیت زندگی، جمع نتیجه تمام تصمیم هایمان است.

این یکی از زیباترین جملاتی است که رمان نویس مشهور آلبرت کامو در میان چند آثار

جاودانه اش، نوشت… او مانند دیگر روشنفکران تاریخ، دریافته بود که زندگی ما را تصمیم

هایمان می سازند.

اهمیت تصمیم گیری به حدی است که میتواند یک فرد ناموفق را تبدیل به فردی موفق،

یا یک فرد موفق را با یک تصمیم گیری بد، تبدیل به فردی ناموفق کند. اگر زندگینامه هر

فرد موفقی را بخوانید، به احتمال زیاد به مهم ترین بخش آن برخورد کردید:

آنها یکبار، تصمیم گرفتند موفق شوند و موفق هم شدند.

حتی نیکلای چرنیشفسکی، نویسنده، فیلسوف و منتقد هنری مشهور روسی، کتابی

با عنوان “چه باید کرد؟”  در قالب رمان نوشت که در آن شرح داد؛ چرا با اینکه همه مان

میدانیم برای موفق شدن چه راهی را باید بپیماییم اما کمتر کسی از ما آن راه را می پیماید

و موفق میشود؟

از طرفی دیگر رمان نویس مشهور روسی لئو تولستوی نیز مقاله ای با عنوان “چه باید کرد؟”

عجیب را نقد و بررسی کرد. در همین زمینه، دکتر علی شریعتی نویسنده جامعه شناس

بنام ایرانی، کتابی با عنوان مشابه نوشت “چه باید کرد؟” و دقیقا به بررسی همین موضوع

پرداخت و راهکارهایی ارائه داد…

حتی ولادیمیر لنین رهبر پرآوازه ی انقلاب کومونیستی روسیه نیز، کتابی با عنوان “چه باید کرد؟”

به رشته تحریر درآورد و این موضوع را بررسی کرد.

آیا میدانید خلاصه ی نتیجه گیری تمام این مقالات و نقد و بررسی چه بود؟ باید تصمیمی گرفته

شود.

بله؛ شما حتی اگر بهترین راه ثروتمند شدن را هم بلد باشید، تا زمانی که تصمیم نگیرید آن را

بپیماید و ثروتمند شوید، هرگز قدم در آن راه نخواهید گذاشت.

روزانه حتما با افرادی سروکار دارید که به صورت توقف ناپذیری از زندگی و حال و روزشان در حال

شکایت و غر زدن هستند، آیا آنها نمیدانند راه صحیح تغییر اوضاع و شرایطشان چیست؟ قطعا

میدانند، پس چه باید کرد؟ آنها هنوز تصمیم نگرفتند اوضاع و شرایطشان را تغییر دهند.

در کتاب آسمانی انجیل آمده است : “بخواهید، تا به شما داده شود… در بزنید تا دربان بزرگ

در را بر رویتان بگشاید.” آیا تمام این نشانه های اهمیت تصمیم گیری نیست؟ البته، لازم به ذکر

است، حتی فردی که تصمیمی نمیگیرد، ناخودآگاه تصمیم گرفته است که تصمیم نگیرد.

شما نمیتوانید از تصمیم گیری فرار کنید.

اگر شما برای خودتان تصمیم نگیرید، زندگی برای شما تصمیم میگیرد. اگر شما انتخاب نکنید،

زندگی برای شما انتخاب خواهد کرد… پس بهتر است هرچه زودتر دست به کار شوید و اختیار

زندگی تان را خودتان به دست بگیرید.

و اما مهم ترین چیزی که قرار است در این مقاله یاد بگیرید:

انسان ها روزانه با ۳ تصمیم مهم مواجه میشوند، ۳ تصمیمی که به راحتی میتواند موفقیت آنها

را نتیجه دهد. این ۳ تصمیم مهم زندگی را فقط ۳% از کل مردم جهان از آن آگاه هستند و هر

روز در مورد آنها فکر میکنند.

این ۳% افراد موفق جهان هستند، که دریافته اند این ۳ تصمیم مهم، به روشنی کیفیت زندگی

شان را تعیین میکند. افراد عادی و ناموفق، نه تنها به راحتی از کنار این ۳ تصمیم مهم زندگی

عبور میکنند، بلکه تصمیم گیری آنرا نیز به دنیا و شرایط و محیط شان می سپارند…

شما در این مقاله با ۳ تصمیم فوق العاده مهم زندگی تان آشنا میشوید، که هر روز با آن روبرو

خواهیدشد، کافیست در مورد اهمیت آنها آگاهی پیدا کنید، تا یکبار برای همیشه، کیفیت زندگی

تان را به حداکثرین حد ممکن برسانید.

کافیست این ۳ تصمیم مهم را هر روز به مدت ۲۱ روز مرور کنید و تصمیم گیری تان را انجام دهید،

تا شاهد معجزاتی در زندگیتان باشید !

تصمیم بگیرید و ثروتمند شوید

تصمیم مهم شماره ۱:

با دقت انتخاب کنید بر روی چه چیزی تمرکز کنید.

در یک لحظه ،هزاران مورد متفاوت در حال رقابت اند تا حواس شما را بربایند. شما میتوانید بر

روی چیزی که الان و در لحظه اکنون اهمیت دارد و یا چیزی که میخواهید آینده خلق کنید و یا

اصلا بر روی گذشته، تمرکز کنید.

هرکجا که تمرکزتان را معطوف کنید، سیل عظیم انرژی را نیز به آن سو هدایت میکنید.

هرکجا که تمرکز میکنید و الگویی را که از آن پیروی میکنید، به سادگی قدرت شکل دهی کل

زندگی تان را دارد.

شما بر روی چه چیزی تمرکز میکنید؟

آنچه را که از دست دادید؟ یا آنچه را که هم اکنون در دست دارید؟

همیشه به جای اینکه تمرکزتان را بر نداشته ها، نتوانسته ها، نبودن ها و کمبود ها؛ بر روی

داشته ها، توانسته ها و بودن هایتان تمرکز کنید، حتی آنچه را نداشتید را در آینده تصور کنید

که بدست آوردید، حتی اگر هیچ نشانه ای در زمان حال پیدا نمیکنید که با آینده تان همخوانی

داشته باشد، شما فقط تصور کنید.

شما اغلب اوقات بر روی چیزهایی که تحت کنترل تان هستند تمرکز میکنید، یا چیزهایی که

کنترلی بر آنها ندارید؟ اگر معمولا بر روی چیزهایی  تمرکز دارید که کنترلی بر آنها ندارید (رفتار

دیگران، گفته های مردم، وضعیت اقتصاد کلان کشور و جهان، خواسته های دیگران و …) در

زندگی تان استرس و اضطراب بیشتری خواهید داشت.

شما میتوانید بر روی عرصه های متفاوت زندگی تــاثـــیـــر داشته باشید، اما عملا نمیتوانید آنها

را کنترل کنید. زمانی که این تصمیم مهم را درک کردید؛ ذهن تان آماده تصمیم بعدی خواهد بود…

تصمیم مهم شماره ۲:

دریابید، تمام اتفاقات و رویدادها چه معنایی دارند؟

علی رغم باور عموم، آنچه که برای شما اتفاق می افتد، یا در هر وضعیت مادی ای که قرار دارید

و یا هرآنچه که بودید (یا انجام دادید) هیچ تاثیری بر روی وضعیت فعلی و آینده تان ندارد ! تنها

چیزی که تاثیر مستقیم دارید، معنا و مفهومی است که شما به آن شرایط و رویداد و وضعیت

میدهید و همان را برداشت میکنید.

برای مثال، قطع شدن دست پسری در جنگ میتواند برایش افتخار باشد و برای شخص دیگری

باعث بدبختی، اینکه تصمیم بگیریم چه برداشتی از وضعیت داشته باشیم، بیشتر از وضعیت

موجود اهمیت دارد.

لئو تولستوی، در کتابش می نویسد “زندگی انسان، ۱۰% مربوط به اتفاق هایی است که

برایش روی میدهند و ۹۰% عکس العملی که نسبت به آنها نشان میدهد.”

یعنی هیچ رویدادی به خودیِ خود نه بد است، نه خوب؛ اینکه چه صفتی داشته باشد دست

خود شماست. اگر تمام اتفاقات زندگی تان تا به امروز بد بوده، شما انتخاب کردید.

شما میتوانید همین الان هم انتخاب کنید انتخاب های بعدی تان تماما خوب باشند.

اگر به این تصمیم گیری عادت نداشته باشید، اکثر اوقات ذهن شما همان برخوردی را که با

اتفاقات قبلی داشته، نسبت به اتفاقات فعلی خواهد داشت. بنابراین اگر عادت ندارید جنبه

مثبت هر اتفاقی را ببینید، باید آگاه باشید. هر روز آگاهانه تصمیم بگیرید از هر رویدادی چه

برداشتی داشته باشید.

وضعیت و شرایط بد مالی برای یکنفر باعث خلق کسب و کاری و تولید ثروت میشود، برای یک

نفر دیگر باعث بدبختی و عذاب جاودانه؛ این شما هستید که باید تصمیم بگیرید کدام مورد را

انتخاب کنید؟

درست زمانی که معنای مثتبی از هر اتفاق و وضعیت و شرایط دریافت کردید، باعث بروز احساس

در شما میشود و احساس خوب و مثبت زیربنای تصمیم بعدی را برای شما فراهم میکند…

تصمیم بگیرید و ثروتمند شوید

تصمیم مهم شماره ۳:

چه کار خواهید کرد؟

اقدامات و اعمالی که انجام میدهید، با تمام قدرت توسط احساسات شما شکل میگیرند.

هر اقدامی که میخواهید انجام دهید، در شرایط احساسی مثبت و خوب، به طرز باور نکردنی ای

متفاوت انجام خواهید داد.

به زبان ساده تر؛ اینکه چه کاری انجام میدهید مهم نیست!

مهم این است که دقیقا چه چیزی باعث میشود آن کار را انجام بدهید یا انجام ندهید.

اگر میخواهید اعمالتان و رفتارتان را شکل دهید، سریع ترین راه این است که ابتدا مشخص

کنید تمرکزتان بر چیست؟ سپس، بر روی معنایی که از میخواهید برداشت کنید، تصمیم بگیرید

و بعد احساسی که توسط معنای و مفهوم درک مورد نظر درک کرده اید، به شما قدرت انجام

کاری متفاوت را خواهد داد.

بعضی افراد، ناخواسته و بدون اینکه بدانند چه تصمیم هایی را قبلا گرفته اند، به صورت خاموش

عصبانیت شان را بروز میدهند و بعضی افراد دیگر آشکارا آنرا بروز میدهند.

اگر میخواهید اعمالتان دقیقا یک زندگی با کیفیت برای شما به ارمغان بیاورد، کافیست بر روی

سه ستون احترام، لذت و عشق بنا کنید.

و افرادی که باعث عصبانیت و اضطراب شما میشوند را …خیلی ساده از زندگیتان بیرون کنید.

آنها مانع موفقیت شما خواهند شد.

حال شما از روند تصمیم گیری و نتیجه و قدرت اعمال تان آگاه هستید، از این پس به دنبال

افرادی باشید که از زندگی انتظاراتی مشابه انتظاراتی که شما میخواهید، دارند و تجربیاتی

مشابه آنچه میخواهید داشته باشید، بدست آورده اند. با آنها معاشرت کنید. از آنها تاثیر

بپذیرید. الهام بگیرید.

روابط شما با این افراد باعث تغییر تمرکزتان خواهد شد… تغییر تمرکز هم باعث دریافت معنای

مثبت و اثربخش از زندگی خواهد شد و یک معنای مثبت و اثربخش باعث اعمال مثبت و موفقیت

آمیز خواهد شد…