تفاوت دنیای دخترها و پسرها

عشق هرگز کافی نیست

علت تفاوت های گفتاری

گاه با آن که اختلاف طرزصحبت را به اختلاف قدرت جسمانی زن و مرد و

یا به تفاوت های شخصیتی میان آن ها نسبت می دهند، دلیل دیگر نیز

وجود دارد که می توان به آن ها اشاره کرد.

با توجه به شواهد موجود طرز صحبت زن و مرد به گونه ای است که انگار

از زمینه های فرهنگی جداگانه برخوردارند. زن و مرد از قانون بندی کاملاً

متفاوتی در بحث و تفسیر گفته های یکدیگر بهره می گیرند.

روش جامعه شناسان، مشکلات گفتاری را یا ناشی از اختلافات طرز

صحبت و گوش دادن اشخاص می دانند و یا آن را به چگونگی برداشت

یک طرف از صحبت طرف دیگر نسبت می دهند.

مبداء تفاوت های جنسی

دنیای دخترها

دوستی میان دخترها تا حدود زیاد مبتنی بر حرف زدن با یکدیگر است.

پژوهش هایی که در همین زمینه به عمل آمده نشان می دهد که

دخترها رعایت صحبت کردن و به دیگران فرصت صحبت کردن و تصدیق

صحبت های دوستان خود را راهی برای حفظ مناسبات برابر قلمداد

می کنند. بدین ترتیب، صحبت در حکم پل و نیروی پیوند دهندۀ دخترها

به یکدیگر است.

دخترها با صحبت دوست پیدا می کنند و یا به دوستی ها پایان می دهند.

در جمع آن ها و بخصوص اگر رابطۀ صمیمانه ای هم حاکم باشد، اطلاع

از اسرار یکدیگر، وسیلۀ تحکیم هر چه بیشتر دوستی است. دخترها

در مقایسه با پسرها احساسات عشق، نفرت، نگرانی، اندوه و غیره را

با آزادی بیشتری بروز می دهند.

دخترها در معاشرت با هم بحث و انتقاد را می آموزند، کمتر امر و نهی

می کنند زیرا دستورد دادن و امر و نهی کردن با برداشت آن ها از مساوات

مطابقت نمی کند.

در عین حال، یافتن دوستان جدید در میان دختران همسال موجبی است

تا دخترها با ذهنیت یکدیگر آشناتر شوند. به همین دلیل دخترها به تدریج

انگیزه ها و نیات دیگران را بهتر درک کرده، صحبت های آن ها را بهتر می فهمند.

دنیای پسرها

پسرها در گروه های بزرگتر و متشکل تری قرار دارند و برای سرگروهی و

سلطه جویی و موقعیت خود بهای بیشتری قایل هستند. پسرهای ضعیف

تر در میان همسالان خود از موقعیت به نسبت پایین تری برخورداند و به

خاطر این موقعیت ضعیف تر احساس حقارت می کنند. برخلاف دخترها،

دنیای اجتماعی پسرها از ژست گرفتن، برتری طلبی و خودنمایی تشکیل

می شود.

در صحبت های آن ها جملات دستوری از گونۀ (( بلند شو))، (( آن را

به من بده))، و جملات تمسخز آمیز نظیر(( چقدر خنگ هستی)) زیاد

شنیده می شود. پسرها همچنین به تهدید و قدرت نمایی علاقمندند.

گفتن جملاتی نظیر(( اگر ساکت نشوی با مشت به دهانت می زنم))،

میان پسرها بسیار متداول است. پسرها همچنین بیش از دخترها

مشاجره می کنند.

در حالی که دخترها از کلمات برای ایجاد روابط دوستانه استفاده می کنند،

برای پسرها صحبت وسیله ای برای سلطه جویی است. قدرتمندترین پسر

یک گروه لزوماً تنومندترین و پرزورترین آن ها نیست. در جمع پسرها ،

قدرتمندترین فرد کسی است که از مهارت های کلامی بیشتری برخوردار

است. پسرهای به اصطلاح (( چاخان)) اغلب با مضحکۀ دوستانشان روبرو

می شوند و باید پوزخندهای دیگران را تحمل کنند.

با توجه به تفاوتهای بسیار زیاد شیوه های کلامی میان دخترها و پسرها

عجیب نیست که صحبت میان آن ها به اصطکاک بکشد. صحبت یک

پسر زمینۀ استیلا جویی و رقابت طلبی دارد و حال آن که دختر بیشتر

مترصد صمیمیت و برابری است.

تفاوت دنیای دخترها و پسرها

خلاصۀ تفاوت ها

می توان تفاوت های مهم کلامی میان زن ها و مردها را که به ظاهر ناشی

از زمینه های فرهنگی متفاوت آن هاست، به شرح زیر خلاصه نمود:

-به نظر می رسد که زن ها برای ادامۀ گفتگو سؤال می کنند. و حال آن که در

نظر مردها سؤال، درخواست برای اطلاعات بیشتر است.

-زن ها از روی تمایل می خواهند ارتباطی میان آخرین حرف مخاطب خود و آن

چه خود باید بگویند، بوجود آورند.

-مردها معمولاً از این قاعده پیروی نمی کنند و به نظر می رسد که اغلب

بی توجه به گفته و اظهار نظر هم صحبتشان، حرف خودشان را می زنند.

به نظر می رسد که در نظر زن ها، صحبت پرخاشگرانه به مناسبات موجود

لطمه می زند و حال آن که برای مردها صحبت پر حرارت طرزی از گفتگوست.

-زن ها بیش از مردها عواطف و احساسات و اسرارشان را بروز می دهند و

حال آن که مردها بیشتر ترجیح می دهند در زمینه هایی با بار عاطفی کمتر،

نظیر ورزش و سیاست حرف بزنند.

-زن ها به صحبت و مشورت با یکدیگر علاقمندند وحال آن که مردها ترجیح

می دهند که زن ها به جای درد دل با آن ها مشکلات خود را رک و راست

مطرح کنند وراه حل بخواهند.

معانی متفاوت صحبت

برداشت متفاوت از صحبت، یکی از دلایل عمدۀ وجود انتظارات متفاوت میان

زن و شوهر است. زن ها اغلب انتظار دارند که شوهرشان شکل بهبود یافتۀ

بهترین دوستشان باشد. از این که شوهرانشان با آن ها درد دل کنند واز

اسرارشان حرف بزنند لذت می برند و برعکس، از لب فرو بستن شوهر و از

عدم ابراز احساسات او ناراحت می شوند.

با آن که بسیاری از شوهرها در ابراز صمیمیت در سطح توقع همسرشان

ظاهر نمی شوند، حقیقتی است که نسبت به سایر مردم با همسرشان

محرم تر هستند، در پاسخ به این سؤال که (( محرم ترین کس شما کیست؟ ))

اغلب مردها به زن هایشان اشاره می کنند و حال آن که زن ها صمیمی ترین

دوستشان را محرم می دانند.

در زمینۀ طرح اختلاف نیز زن و مرد با هم تفاوت دارند. مثلاً ، به اعتقاد

بسیاری از زن ها(( اگر بتوان صحبت کرد، می توان به زندگی ادامه داد.))

اما نظر مردها چیز دیگری است. به اعتقاد بسیاری از آن ها(( صحبت دربارۀ

زندگی زناشویی، نشانۀ موفق نبودن آن است)).

صحبت دربارۀ مسائل زندگی، بعضی ها، و بخصوص مردها را که راه حل های

عملی و سریع را ترجیح می دهند نارحت می کند. اما بسیاری از اشخاص و

بخصوص زن ها ترجیح می دهند که دربارۀ مسائل زندگیشان صحبت کنند.

برای آن ها، صحبت وسیله ای برای رسیدن به احساس همدردی و صمیمیت

است.

زن ومرد در برخورد با مسائل یکدیگر نیز واکنش های متفاوتی دارند. مثلاً

ممکن است زن به امید جلب محبت و همدردی شوهر گرفتاری خود را با

او در میان بگذارد. اما اغلب مشورت با شوهر به جایی نمی رسد. شوهر

که اغلب روحیۀ اقتصادی و بازرگانی دارد مترصد راه حل های عملی است.

طرز تلقی اشتباه زنش را به میان می کشد و برای اجتناب از هرگونه ناراحتی

احتمالی پیشنهاد می دهد.

در این شرایط، احتمالاً زن دلگیر می شود. بعید نیست پیش خود بگوید

(( چرا شوهرم متوجه نیست که خودم خیلی خوب می توانم با مشکل

پیش آمده برخورد کنم؟ چرا متوجه نیست که تنها منظور من مشورت با

اوست که اگر در گذشته تجربۀ مشابهی داشته، آن را با من در میان بگذارد؟ ))

در این شرایط، اگر شوهر در مقام انتقاد از رفتار زن حرفی بزند و طرز تلقی او

را مورد سؤال قرار دهد، همسرش را بیش از پیش ناراحت می کند. به

جای هر چیز دیگر، زن در این مواقع انتظار دارد که شوهرش رفتار او را در قبال

حادثه، مورد تأیید قرار دهد.

طرز ارتباط

در ادامه، نمونه هایی از رفتارهای مسئله ساز درج شده اند. در ستون سمت

راست، با توجه به اعداد داده شده، برای هر یک از رفتارهای همسرتان امتیازی

در نظر بگیرید.

۰ صدق نمی کند-۱ به ندرت-۲ گاهی اوقات-۳ اغلب- ۴ همیشه.

در ستون میانی شدت نارحتی خود را با رعایت اعداد زیر مشخص کنید:

۰ اصلاً ناراحت نمی شوم- ۱ کمی ناراحت می شوم -۲ تقریباً ناراحت می شوم – ۳ خیلی ناراحت می شوم.

در ستون سمت چپ به هر یک از رفتارهای خودتان امتیاز بدهید.

طرز ارتباط

                                   همسرتان با شما                 مرا ناراحت می کند             شما با  همسرتان

۱-گوش ندادن                 …………………….                  ………………………..             ……………………….

۲-زیاد حرف زدن             ……………………..                  ………………………..            ………………………..

۳-به قدر کافی حرف نزدن  …………………….                  ………………………..             ……………………….

۴-قطع صحبت                …………………….                 ………………………..             ………………………

۵-صحبت های مبهم        …………………….                 ……………………….             ………………………

۶-حاشیه روی                …………………….                 ………………………              ……………………..

۷-با بی تفاوتی گوش        …………………..                  ………………………              ………………………

کردن

۸-تأیید نکردن               ……………………                 ………………………               …………………….

۹-پرگویی                    …………………..                  ………………………               ……………………….

۱۰-سکوت در موضوعات  …………………..                 ………………………..              ……………………..

حساس

۱۱-تأکید بیش ازحد      ……………………                 ………………………                 ……………………

به موضوعات

۱۲-سؤال کردن بیش   …………………..                   ……………………..                …………………….

از حد

۱۳-سؤال نکردن به   …………………                 ……………………..                    ………………………

قدر کافی

۱۴-ترک صحبت    …………………..               ……………………….                    ………………………

توجه: امتیازی دال بر نگرانی وجود ندارد. با این حال، اگر فکر می کنید که

در زمینۀ ارتباط با مشکلاتی روبرو هستید، امتیازات بدست آمده در پرسش

نامه می تواند راهنمای مناسبی برای شما باشد. با این حال، توجه داشته

باشید که برداشت شما از رفتار همسرتان می تواند نادرست و یا مبالغه آمیز باشد.

مسایل روانی در ارتباط

عبارات زیر را بخوانید و کنار هر عبارت، امتیازی از صفر تا چهار، با توجه به

تفاوت احساستان در نظر بگیرید. همسر شما هم باید این پرسش نامه را

تکمیل کند.

—-۱-احساس می کنم که نمی توانم مسائلم را با همسرم در میان بگذارم.

—-۲-برایم مشکل است که احساساتم را با همسرم در میان بگذارم.

—-۳-نمی توانم خواسته ام را ابراز کنم.

—-۴-حرف های همسرم را باور نمی کنم.

—-۵-می ترسم همسرم از شنیدن حرف های من عصبانی شود.

—-۶-همسرم حرف های مرا جدی نمی گیرد.

—-۷-همسرم با من بد حرف می زند.

—-۸-همسرم مایل نیست از خواسته هایم مطلع شود.

—-۹-می ترسم اگر احساساتم را با همسرم در میان بگذارم از آن بر ضد

خود من استفاده کند.

—-۱۰-می ترسم اگر اسرارم را با همسرم در میان بگذارم از آن بر ضد خود

من استفاده کند.

—-۱۱-اگر احساساتم را بروز دهم، بعداً متأسف می شوم.

توجه: پرسش نامه به شما کمک می کند تا به مسائل خاص روانی یا شخصی

موجود میان خود وهمسرتان توجه کنید.

بسیاری از زوج ها در درک پیام همسر

عشق هرگز کافی نیست

تک روی در صحبت، قطع صحبت، گوش کردن در سکوت

اشکال بزرگِ با صراحت حرف نزدن این است که به سوء تفاهم

می انجامد. مهارت در مخابرۀ پیام کافی نیست. دریافت کنندۀ

پیام هم باید بتواند مطالب را درست و به همان شکل که هست

درک کند. اشخاصی که معمولاً سربسته و مبهم حرف می زنند،

شنونده را به نتیجه گیری شتابزده و ناشنیده گرفتن پیام مخابره

شده تشویق می کنند.

بسیاری از زوج ها در درک پیام همسر خود با دشواری روبرو هستند

و در نتیجه شنیده ها را آن طور که هست درک نمی کنند. مطالعات

خانم (( پاتریشیا نولر))، روانشناس،  نشان داد که زوج هایی که از

مناسبات زناشویی خوبی برخوردارند و آن هایی که از این مهم

بی بهره اند، در زمینۀ درک پیام تفاوت های عمده دارند. مطالعۀ خانم

نولر نشان داد زوج هایی که از زندگی زناشویی خوبی برخوردار نیستند،

در مقایسه با زوج هایی که زندگی مشترک موفقی دارند، در درک نقطه

نظرهای واقعی یکدیگر با دشواری بیشتری روبرو هستند.

حال آن که همین افراد، به قدر سایرین صحبت ها و نقطه نظرهای غریبه ها

را درک می کنند.

در واقع همان فرآیند ارتباطی که در خارج از چهار چوب زندگی زناشویی

زوج های ناموفق به خوبی کار می کند، در محدودۀ زندگی مشترک آن ها

موفق نیست. علت اصلی گرفتاری ارتباطی آن ها ضعف مزمن در برقراری

ارتباط نیست، بلکه علت اصلی گرفتاری را باید در روابط زناشویی آن ها

جستجو کرد.

بعضی از مسائل ارتباطی ناشی از تفاوت های طرز صحبت زن و شوهر

است. در ازدواج این قبیل تفاوت ها مشکل ساز می شود. مثلاً ممکن

است مردی با تأنی و با جملات فاصله دار حرف بزند و زنش که حاضر

جواب و بی قرار است، مرتب به میان صحبت پریده، رشتۀ کلام را قطع کند.

در این شرایط ممکن است مرد عصبانی شده، زن را مورد انتقاد قرار دهد

که میان حرف او می آید و رشتۀ کلامش را پاره می کند.

ممکن است زنش را متهم کند که:

(( تو همیشه حرف مرا قطع می کنی…… هیچوقت نمی خواهی حرفهای

مرا بشنوی.)) غافل از این که رفتار زن او دلایل عمیق تری دارد.

بعضی ها اصولاً در صحبت کردن مهارت دارند، زیاد حرف می زنند و صحبت

را کش می دهند، حاشیه می روند و با پرداختن به جزئیات غیر لازم مخاطب

را خسته می کنند و با همۀ این پرگویی ها، باز هم صحبتشان ناتمام باقی

می ماند. وقتی در این زمینه با آن ها صحبت می کنید انگار که حرف عجیب

و غریبی می زنید. دلیل روشنی هم دارد، این اشخاص به زعم خود نه تنها

طفره نمی روند، بلکه خود را سخنورانی ماهر قلمداد می کنند.

از سوی دیگر، بسیاری از پرحرف ها همسر خود را به بی توجهی متهم

می کنند. دلیل اصلی این گلایه ها این است که شوهر کم حرف است،

سکوت می کند و صحبتهای زنش را گوش می دهد، اما با این طرز برخورد

و با آن که کاملاً به حرف های زنش گوش می دهد، حالت چهره و نوع بر

خوردش به گونه ای است که زنش او را به بی توجهی نسبت به حرفهایش

متهم می کند.

مطالعات انجام شده نشان می دهد که شیوۀ گوش دادن زن و مرد با هم

متفاوت است. ظاهراً مردها هنگام گوش دادن سکوت بیشتری دارند، منظورشان

این است که (( با نظر تو موافقم)). زن ها در مقایسه با مردها، با تغییر حالت

چهره و اشارات مختلف، گوش دادن خود را بیشتر نمایان می سازند و از مردها

هم انتظار دارند که رفتار مشابهی داشته باشند. بدین جهت عجیب نیست که

شوهری دقیقاً به صحبت های زنش گوش بدهد و با این حال زن مدعی شود که

(( شوهرم هیچوقت به حرف های من توجه ندارد.))

در نظر بسیاری از اشخاص، اشارات مستمع بدین معناست که (( به صحبت های

تو گوش می دهم و از آن لذت می برم)).  بدین معناست که (( به حرف های تو

توجه دارم)). و در نهایت این را می رساند که(( به خود تو توجه دارم)). بر عکس،

فقدان اشارات چهره، معانی نمادین منفی دارد: (( برای تو احترام قایل نیستم)).

و یا (( برایم مهم نیستی)).

بسیاری از زوج ها در درک پیام همسر

زوج ها اغلب از نقش و اهمیت این جنبۀ مهم ارتباطی بی اطلاع هستند و حال

آن که طرز صحبت و گوش دادن، احترام و محبت و توجه را تداعی می کند و یا

بی توجهی، بی احترامی و کم مهری را می رساند.

اگر زن و شوهر بتوانند نسبت به این معانی مخفی حساسیت نشان دهند،

بسیاری از دلگیری هایشان فروکش می کند. زن و شوهر به رغم شیوه های

ارتباطی متفاوت می توانند برای اجتناب از بروز کدورت های احتمالی با هم به

توافق برسند. در این صورت، زن یا شوهری که با تأنی حرف می زند از قطع صحبت

از سوی همسرش ناراحت نمی شود.می تواند در پی هر قطع صحبت دوباره سر

نخ و رشتۀ کلام را به دست بگیرد. به همین شکل، کسانی که صحبت دیگران را

قطع می کنند، می توانند دربارۀ رفتارشان قضاوت بهتری داشته باشند. آیا بی جهت

و بدون عمد و قصد صحبت را قطع کرده اند؟ آیا قطع صحبت درست و عاقلانه بوده

است و یا به جای این ها، ناشکیبایی و لبریز شدن کاسۀ صبر آن ها را به قطع

صحبت ترغیب کرده است. پر حرف ها و اشخاصی که از روی عادت صحبت را کش

می دهند می توانند کمتر صحبت کردن و خلاصه گویی را تمرین کنند و کم حرفها

هم می توانند مشارکت بیشتر در گفتگو را یاد بگیرند.مستمع بی توجه می تواند

اشاراتی دال بر توجه داشتن نشان دهد و گوینده می تواند درک کند که سکوت

لزوماً به مفهوم بی توجهی نیست.

نشنیدن و ندیدن

گاهی اوقات زن یا شوهر منظور اصلی یکدیگر را درک نمی کنند و نمی فهمند که

دیگری چه می گوید و چه منظوری دارد. به همین دلیل است که  می شنویم (( تو

نمی دانی که من چه می گویم و چه می خواهم.)) و یا (( تو اصلاً درک نمی کنی.))

زوج هایی با این خصوصیات بر سر ساده ترین تصمیم گیری ها با دشواری روبرو می شوند.

با آنکه هر دو خواهان تشریک مساعی هستند، ناتوانی در مبادله و انتقال پیام، آن ها

را از رسیدن به توافق های مهمی نظیر تقسیم وظایف و رسیدگی به فرزندان محروم می کند.

با آن که گاه نداشتن حساسیت لازم علت بروز این موقعیت است، در مواقعی

می توان ریشه های مشکل را در حساسیت بی حد و روحیۀ تدافعی جستجو کرد.

ممکن است اشخاص گوش های خود را بر سخنانی که علاقه ای به شنیدن آن ندارند

ببندند. گاه جملات زمینه های آسیب پذیر را آماج حمله قرار می دهد. ممکن است

بعضی از صحبت ها عزت نفس زن یا شوهر را خدشه دار سازند. در نتیجه برای اجتناب

از این ناراحتی و برای آن که به غرور و حیثیت شان لطمه ای نخورد، حالت تدافعی

می گیرند تا از دیدن یا شنیدن آن چه دوست ندارند مصون بمانند.

طرح سؤال

به نظر می رسد که سؤال کردن در گفتگو بسیار طبیعی باشد. نه تنها برای

کسب اطلاع بلکه برای حمایت، برای اطلاع از خواستۀ دیگران، برای مذاکره

و برای تصمیم گیری، سؤال می کنیم. با این حال، در بسیاری از موارد پرسش

به سوء تفاهم می انجامد. مسلماً سؤال کردن چیز بدی نیست، اما کسی که

مورد سؤال قرار می گیرد ممکن است پرسش را به حساب تردید به صلاحیت،

دانش، و یا صداقت خویش تلقی کند. از سوی دیگر، چون شخص در حال صحبت

معمولاً به ادامۀ صحبتش علاقه مند است، سؤال بیش از حد ویا طرح سؤالات

بی جا ممکن است مسئله ساز شود.

از جمله موارد کاربرد سؤال وقتی است که گوینده منظور خود را صریحاً مطرح نمی کند.

در مواردی نیز سؤالاتی که با پیشوند استفهامی(( چرا)) شروع می شوند تولید اشکال

می کنند. علتش این است که این قبیل سؤالات اغلب مخاطب را در موضع دفاعی قرار

می دهد. با آن که ممکن است سؤال کننده صرفاً برای کسب اطلاع سؤال کرده و منظور

دیگری هم نداشته باشد، استفاده از کلمۀ(( چرا)) در شروع یک جملۀ سؤالی احتمالاً

شماتت ها و خطاب های پدر و مادر در دوران کودکی را تداعی می کند: (( چرا دیر کردی؟ ))

و ای (( چرا هنوز تلویزیون تماشا می کنی؟ )) از آن گذشته سؤالاتی که با کلمۀ چرا

شروع می شوند، اغلب به صورت تلویحی بی اعتمادی و یا حتی سوءظن را تداعی

می کند. می توان برای اجتناب از این مشکل سؤالات را به شکل دیگری مطرح کرد.

اختلاف زن و شوهر در استفاده از سؤال ممکن است به زمینۀ تربیتی آن ها مربوط

باشد. در بعضی از خانواده ها، پدر و مادر مرتب دلیل و توضیح می خواهند، آن گونه

که انگار پرسش و توضیح دو بخش به هم پیوسته و منفک نشدنی از یکدیگر هستند.

در بعضی از خانواده ها هم اصولاً نه کسی توضیح می خواهد و نه کسی توضیح

می دهد. در این شرایط، ممکن است زن یا شوهری که در خانوادۀ از نوع نخست

بزرگ شده، مرتب سؤال کند و حال آن که همسرش که در خانوادۀ از نوع دوم تربیت

شده عادت به سؤال و جواب نداشته باشد و بنابر این سؤالات خود را به حساب

دخالت در زندگی خصوصی خود بگذارد.

نکتۀ مهم در ارتباط با سبک گفتگو این است که آداب صحبت آموختنی است و به

کمک ارتباط مؤثر می توان سبک گفتگو را تغییر داد. خیلی ها معتقدند که طرز صحبت

آن ها طبیعی است، اما بعداً به این نتیجه می رسند که می توانند طرز صحبتشان

را تغییر دهند.

بسیاری از زوج ها در درک پیام همسر

تفاوتهای زن ومرد

زن ها با توجه به خصوصیاتشان بیشتر سؤال می کنند. به اعتقاد بعضی از

پژوهشگران، میل به سؤال کردن در زن ها نشانۀ علاقۀ آن ها به صحبت با

دیگران است. سؤال کردن آن ها نشانۀ این است که به ادامۀ صحبت با دیگران

ارزش می نهند.

مردها در مقایسه با زن ها کمتر سؤالات خصوصی می کنند، برای این رفتار

خود منطقی هم دارند: (( سؤال برای چه؟ اگر بخواهند بدون سؤال هم حرف

می زنند.)) اما منطق زن ها فرق می کند: (( اگر سؤال نکنم می گویند آدم

بی توجهی هستم.)) در نظر مردها، پرسش گاه به مفهوم دخالت در جنبه های

خصوصی زندگی است، اما برای زن ها بیشتر نشانۀ صحبت و ابراز علاقه است.

زن ها برای تشویق دیگران به صحبت تلاش بیشتری می کنند و هنگام گوش

دادن بیش از مردها احساسات به خرج می دهند تا علاقه و توجه خود را برسانند

و حال آن که مردها اغلب از این واکنش تنها در موافقت با گفته های همسرشان

استفاده می کنند، اما برای زن ها، این تنها نشانۀ گوش دادن است. بنا بر این

شوهر ممکن است این نشانه های گوش دادن زن را به حساب موافقت او با خودش

بگذارد و اگر بعداً به این نتیجه رسید که زنش با نظرات او موافق نبوده، ممکن

است احساس غبن کند.

متوجه نیست که سکوت همسرش تنها نشانۀ گوش کردن بوده و این گوش

کردن به معنای موافقت با نظرات او نیست. به همین شکل، زنی که شوهرش

با او موافق است و با این حال هنگام گوش دادن حساسیت بروز نمی دهد،

ممکن است خود را به خاطر قضاوت شتابزده به نادانی متهم سازد.

مردها در مقایسه با زنها، بیشتر رشتۀ کلام را قطع می کنند و در مقام اظهار

نظر حرف می زنند و حال آن که زن ها اغلب ترجیح می دهند تا پایان صحبت

دیگران صبر کنند. از سوی دیگر، زن ها بیش از مردها از قطع صحبت خود ناراحت

می شوند. به همین دلیل، بسیاری از آن ها شاکی هستند که(( شوهرم

مرتب صحبت مرا قطع می کند.)) و یا (( شوهرم اصلاً گوش نمی دهد.))

و بالاخره آنکه، زن ها در مقایسه با مردها از ضمایر تو  و ما بیشتر استفاده

می کنند که علاقۀ بیشتر آن ها به وحدت و یگانگی است.

مردها بیش از زن ها رشتۀ کلام دیگران را قطع می کنند و نسبت به صحبت های

دیگران کمتر واکنش نشان می دهند و اگر قرار باشد واکنشی نشان دهند

ترجیح می دهند در پایان صحبت حرفشان را بزنند.احتمال مخالفت آن ها با

صحبت های همسرشان زیاد است. بی دلیل نیست که معمولاً شوهرها به مخالف

گویی و جر و بحث مشهور شده اند و سر انجام آن که، مردها بیش از زن ها از ارقام

و آمار استفاده می کنند. بعضی از زن ها که از این شیوۀ صحبت همسرشان دلخورند،

آن را بیشتر به حساب قدرت طلبی او می گذارند و متوجه نیستند که اظهار نظر

شوهرشان به جای استیلا طلبی و برتری جویی ممکن است به خاطر سبک

صحبت مردانۀ او باشد.

با توجه به اختلافات طرز صحبت میان زن ومرد، امکان بروز اختلاف و برخورد میان

آن ها زیاد است. از جمله ممکن است که زن به سادگی شوهرش را بی علاقه،

سلطه جو و بی احساس قلمداد کند و حال آن که این طرز صحبت اوست که نه

تنها با او، بلکه در ارتباط با همه، از آن استفاده کند.قضاوت هایی نظیر(( شوهرم

هیچوقت گوش نمی دهد)) و یا (( شوهرم با هرچه من بگویم مخالفت می کند))

اغلب نشانۀ طرز صحبت شوهر است و ارتباطی به بی عاطفگی و نیت بد و غیره

ندارد. زن و شوهر با اطلاع از این وجوه اختلاف، و اگر بدانند که این قبیل اختلاف ها

با بی احترامی، بی علاقگی و باور نداشتن و بسیاری مسائل دیگر از این قبیل هیچ

ارتباطی ندارد، می توانند بی آن که احساس کنند احترامشان رعایت نشده، از

بروز سوء تفاهمات جلوگیری نمایند.

با این وجود، زن و شوهر می توانند با تمرین و آموزش، طرز صحبتشان را به هم

نزدیک کنند و روابط میان خود را بهبود بخشند. از جمله، شوهر با اطلاع از اهمیت

معنای نمادین طرز صحبتش می تواند با گوش دادن فعالانه تر و با کمتر قطع کردن

صحبت های همسرش به بهبود روابط و مناسبات خود با او کمک کند. شوهر باید

بداند که اشارات ظاهری صورت ونشان دادن علاقه به گوش دادن، دست کم به

قدر خود کلمات و عباراتی که به زبان می آورد مهم است و سرانجام باید درک کند

که عبارات متعصبانه می تواندکار گفتگو را به اختلاف بکشد.

ادامه دارد………..

اگر همسرم مرا دوست دارد باید…(عشق هرگز کافی نیست)

شکستن قاعده ها

در مقالۀ اگر همسرم مرا دوست دارد باید…(عشق هرگز کافی نیست) می پردازیم به اینکه آیا

برای داشتن یک زندگی زناشویی ایدهآل، عاشق بودن کافیست یا نه؟

زن و شوهر می توانند خود را با شرایط یکدیگر تطبیق بدهند و از سطح توقعات خود بکاهند. زنی که

خواهان مصاحبت بیشتر با شوهری است که ترجیح می دهد تعطیل آخر هفته را به تماشای مسابقات

ورزشی تلویزیون بنشیند و یا با دوستانش صحبت کند، می تواند میزان توقعات خود را تعدیل کند. شوهری

که احساس می کند زنش علاقه ای به مشارکت در امور حرفه ای او ندارد و نسبت به ورزش و مسائل

سیاسی و غیره بی تفاوت است، می تواند از انتظارات خود بکاهد.

زن و شوهر می توانند با درک احساسات یکدیگر، از توقعات خود بکاهند، می توانند از رؤیاهای خیالی به

واقعیات زندگی زناشویی برسند و خود را با شرایط  واقعی تطبیق دهند و به رغم احساس اندوه و دلتنگی

که گهگاه به سراغشان می آید، به زندگی مشترک خود ادامه دهند.

اما گاه، توقعات- امیدها، آرزوها- به جای آن که کم شوند روی هم انباشته می شوند. آرزوی در اولویت قرار

دادن خانواده از سوی همسر به یک توقع بی چون و چرا مبدل می شود و جای واژه های (( بهتر است و

انشاء الله)) و نظایر آن را (( باید)) تصرف می کند: (( همسرم باید زندگی خانوادگی را مقدم بر همۀ امور

بداند.)) آرزوهای گذشته، قاعدۀ مطلق می شود.

با بیشتر شدن احساس اندوه و عدم تحقق آرزوها، احتمال بروز عصبانیت افزایش می یابد.

تا اصلی زیر پا گذاشته نشود، نیاز به قاعده مطرح نمی شود. مثلاً قوانین مربوط به استخدام یا حق شرکت

در انتخابات زمانی از تصویب گذشت که اصل عدم تبعیض زیر پا گذاشته شد. به همین شکل، تنها پس از بروز

سلسله حوادثی است که ضمن آن زن و شوهر قوانینی در ذهن خود تدوین نمایند.

اشکال عمدۀ این قاعده گذاری ها این است که خواسته های طرف مقابل را در نظر نمی گیرد. در واقع اگر

قاعده ها با صراحت مطرح شوند، در نظر طرف مقابل، مستبدانه و حتی غیر منطقی می نمایند. علت اصلی

عصبانیت ها در زندگی زناشویی ناموفق، شکسته شدن این قاعده های تثبیت شده است و نباید آن ها را

به حساب اعمال و رفتار زن و یا شوهر گذاشت. این قانون بندی ها از فرمول هایی مشتق می شود که برای

رفتار دیگران، قانونی بودن یا نبودن آن ها تعیین تکلیف می کند.

از جملۀ این فرمول ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

-اگر همسرم به فکر من باشد، در مواقع دشواری به یاری من می شتابد.

-اگر همسرم به من علاقه داشته باشد، بی چون و چرا به حرفهای من گوش می دهد.

در این شرایط، اگر زن و شوهر بر خلاف قانون بندی یکدیگر کاری صورت دهند، اسباب تکدر خاطر یکدیگر را

فراهم می کنند.

به مرحلۀ اجر گذاشتن قاعده ها

شاید بتوان گفت که اجرای قاعده ها به قدر پرداخت مالیات الزامی است. وقتی این الزام رعایت نمی شود،

همسر قانون شکن مورد سرزنش و گاهی اهانت قرار می گیرد و مستحق مجازات شناخته می شود. گرفتاری

اصلی از آنجا ناشی می شود که این قانون بندی ها به ندرت رسماً اعلام می شوند و با این حال، وجود دارند و

اغلب بدون علم و اطلاع طرف مقابل و مطمئناً بی نیاز از موافقت او تحمیل می شوند.

قانون بندی ها به تدریچ در زمرۀ حق و حقوق قانون گذار به حساب می آیند و ایجاد توقع می کنند. زن و شوهر

بی آنکه با صراحت اعلام کنند از یکدیگر متوقع می شوند و متوجه نیستند که تعاریف همیاری، توجه، ملاحظه از

شخص تا شخصی دیگر تغییر می کند. زن یا شوهر قانونگذار فرض را بر این می گذارد که برداشت شخصی او

از همیاری فراگیر و عمومی است.

وقتی فرض را بر فراگیر بودن توقعات خود می گذاریم مسائل دیگری بروز می کند. زن یا شوهر، فرض را بر این

می گذارد که همسرش بی آن که به روی خود بیاورد باید بداند که او چه می خواهد. این توقع که همسر باید

علم غیب بداند دراغلب زندگی های زناشویی ناموفق مشاهده می شود.

نکته همینجاست. قواعدی که در نظر قاعده گذار صددر صد منطقی و مسلم می نماید اغلب در نظر طرف مقابل

غیرمنطقی به نظر می رسد. یکی از خصوصیات بارز قانون بندی درست و غلط در زندگی زناشویی این است که

همسر، خواسته یا ناخواسته، حق ندارد قانون بندی همسرش را زیر پا بگذارد. مثلاً، زن جوانی از این که  نامزدش

تصادفاً دود سیگار را به صورتش فوت کرده ناراحت می شود، و پیش خود می گوید: باید بیش از این ها دقت کند.

آدم بی ملاحظه ای است و به فکر من نیست. در اصل، علت ناراحتی این زن، دود سیگار نبود، علت اصلی ناراحتی

او این بود که نامزدش به یک قانون ابداعی او تخطی کرده بود.

اگر به جای نامزدش شخص دیگری تصادفاً دود سیگار را به صورت او فوت کرده بود، احتمالاً و در نهایت کمی ناراحت

می شد، اما از کوره در نمی رفت زیرا قانون بندی او مورد تخطی قرار نگرفته بود.

زیان واقعی ناشی از این قانون شکنی، به خصوص اگر آن را با شدت واکنش خشمگینانه طرف دیگر مقایسه کنیم،

بسیار جزئی است. یکی از دلایل بروز واکنش های بی تناسب این است که در ذهن قاعده گذار قانون بندی های

او  بسیار مقدس و بی چون و چراست. زن یا شوهر قاعده گذار فرض را بر این می گذارد که اگر کسی به قانون

بندی او تخطی کند، مقدمۀ تخطی های بزرگتر آتی را فراهم می سازد. از جمله، زنی که دود سیگار را دوست

نداشت با اشاره به نامزدش می گفت:

( اگر نتواند چیزی به این سادگی را رعایت کند، بعدها، همۀ خواسته ها و همۀ چیزهایی را که برای من اهمیت

دارند زیر پا می گذارد.)

اگر همسرم مرا دوست دارد باید…(عشق هرگز کافی نیست)

قانون بندی های مشکل ساز

معمولا، در ازدواج های پریشان زن و شوهر ادعای از خود گذشتگی دارند. می گویند که برای راضی کردن یکدیگر

بیشتر داده اند و کمتر گرفته اند. این احساس غبن زمانی که در معرض انتقاد یا سخنان توهین آمیز همسر قرار

می گیرد شدت بیشتری می یابد. از جمله، زنی در مقام گله از همسرش می گفت: (( شوهر من هرگز به خاطر

این همه کاری که برای او می کنم، کلمه ای به تشکر نمی گوید، اما وقتی اشتباهی از من سر بزند آنوقت هر چه

از دهانش بیرون بیاید به من می گوید.))

در اندیشۀ اغلب اشخاص عشق و خوشبختی لازم و ملزوم یکدیگرند، آنگونه که کم شدن عشق و  علاقه را مترادف

با از دست دادن خوشبختی می دانند. بسیاری از اشخاص تحت تأثیر این فرمول هستند که: اگر مرا بدون قید و شرط

و صددرصد دوست داشته باشد، خوشبخت و در غیر این صورت بدبخت هستم. این اشخاص با معادل دانستن عشق

و خوشبختی هر آینه در معرض کم لطفی و بی مهری همسر قرار بگیرند، گرفتار احساسات دردناک می شوند.

سردی موقتی همسر خود را بدبختی بلند مدت خود می دانند. در واقع، بعضی از اشخاص تحت تأثیر این طرز تلقی و

به گمان این که روابط عاشقانه و محبت آمیز میان آن ها فروکش می کند افسرده می شوند. نتیجه می گیرند که باید

عمری را با بدبختی بسازند و یقین می کنند که دیگر هرگز کسی به آن ها محبت نخواهد کرد.

برای برخورد با این ناراحتی زن و شوهر می کوشند به هر طریق از نابودی زندگی زناشویی خود جلوگیری کنند و از

جمله بایدها و نباید های آمرانه متوسل می شوند، غافل از این که این سیاست با مقید کردن همسر، خودانگیزی او

را محدود می کند و عجیب آن که گاه این قانون بندی دقیقاً عکس آن چه را مد نظر بوده، یعنی از هم گسستن مناسبات

را به دنبال می آورد.

وقتی زن یا شوهر یکی از این قانون بندی ها را زیر پا می گذارد، قانون گذار احساس تهدید می کند، عصبانی می شود

و در صدد مجازات خاطی بر می آید. در روابط زناشویی، عصبانیت مانع از یافتن راه حل سازنده می شود. در بحران خشم

هیچ مسئله ای قابل مذاکره نیست.

بسیاری از زن ها و شوهرها می خواهند شریک زندگی خود را به جرم هر ایراد جزئی، حتی اگر به ناراحتی مهمی منجر

نشده باشد مجازات کنند.

از سوی دیگر همسر خاطی هم که می بیند رفتارش آن قدرها بد نبوده و آسیب قابل ملاحظه ای به بار نیاورده است،

تحت تأثیر این واکنش بی تناسب عصبانی می شود. از آن گذشته متخلف احساس می کند که به خاطر قانون بندی

همسر آزادی عملش را از دست داده است. در نتیجه خود را جایگاه مظلوم احساس می کند و واکنش متقابل نشان

می دهد. بدین صورت با یکی از گرفتاری های عمده در روابط پریشان روبرو می شویم: (قواعدی که صرفاً برای جلوگیری

از ناخشنودی تدوین شده است به ناخشنودی واقعی منجر می گردد.)

بسیار از زوج ها، اصولاً بروز مسئله در زندگی زناشویی را جایز نمی دانند. خیلی ها، اگر نه به صراحت اما به یقین در

ذهن خود شکایت می کنند که (اگر همسرم به راستی مرا دوست می داشت، مشاجره نمی کردیم.)

وقتی مسئله ای بروز می کند، قانون بندی (( زن و شوهر نباید مشاجره کنند)) شکسته می شود. برای این اشخاص

مخالفت در حکم نپذیرفتن، بی احترامی و دوست نداشتن است و چون ترکیب خشم و بدگویی متقابل، مانع حل مسئله

می شود، خصومت میان زن و شوهر شدت می گیرد.

تحمیل قانون بندی

اطلاع از خواسته ها و توقعات همسر به حل و فصل مشکلات کمک می کند. زن و شوهر با اطلاع از خواسته های

یکدیگر، می توانند در جهت دستیابی به مناسبات بهتر گام بردارند.

اما توقعات اظهار نشده، به جای ایجاد ثبات در روابط، آن را از هم می پاشد. قانون بندی های اعلام نشده، اغلب

بر محور اقدامات نمادین، نظیر پیشنهاد نگهداری بچه ها از سوی شوهر هنگام استراحت زن و یا تهیۀ غذای دلخواه

شوهر از سوی زن دور میزند.

بعضی از این قانون بندی ها سایر اعضای خانواده را شامل می شود: (اگر مرا دوست می داشتی، رعایت پدر و

مادرم را می کردی.) نمونه ای است که می توان به آن اشاره کرد.

البته همۀ بایدها و نبایدها بد نیستند. بسیاری از آن ها مفید هم هستند. از جمله امر و نهی هایی که به انجام صحیح

کارها اشاره دارند به هیچ وجه بد نیستند. بسیار ی از این امر و نهی ها مسایل ایمنی و احتراز از خطر را مد نظر قرار

می دهند. مثلاً قانون بندی ایمنی مقدم بر همه چیز، برای افراد خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است. اعضای خانواده

باید درها را ببندند، اجاق گاز را خاموش کنند، با احتیاط برانند و نظایر آن.

بعضی از قانون بندی ها به جنبه های اجتماعی توجه دارند. مشخص است که زن یا شوهر نباید به اعتبار اجتماعی

یکدیگر لطمه بزنند. باید در حضور دیگران به یکدیگر احترام بگذارند، با هم برخورد مؤدبانه داشته باشند واز گفتن عبارات

ناخوشایند، سبک کننده و اهانت آمیز خودداری نمایند. سرانجام، قانون بندی ها مربوط به ایمنی مالی خانواده، نظیر

صرفه جویی، احتراز از مخارج اضافه زمینۀ دیگری هستند که رعایتشان لازم است.

این قانون بندی ها با آن که کاملاً منطقی هستند، استفادۀ نادرست از آن ها تولید زحمت می کند. اگر زن یا شوهر

با آن ها برخورد مطلق کنند، اگر با جزئی ترین انحراف از اجرای این قانون بندی ها در مقام سرزنش یکدیگر بر آیند،

برخورد اجتناب ناپذیر می شود.

مسئلۀ باید ها به همین جا ختم نمی شود. سلطه جویی و کنترل دیگران می تواند منبع رضایت باشد. متأسفانه

اشخاص متوجه نیستند که موافقت با خواسته های همسر نیز می تواند خشنود کننده باشد.

قضاوت باید ها

وقتی صحبت در لفافه و حجب را کنار می گذاریم تهدیدهای پنهان آشکار می شوند. می توانیم برای رسیدن به هدف

از عسل و شهد و شیرینی استفاده کنیم و مشت آهنین را در آستین نگه داریم.

ماهیت مطلق بایدها در زندگی زناشویی مسئله ساز می شود. گردن نهادن بی چون و چرا به دستورات و اوامر همسر

به مفهوم نادیده انگاشتن شخصیت، هدف ها و نیازهای خویشتن است. بایدها اگر از حد مشخصی فراتر رود، به دیگران

و شخص امر و نهی کننده آسیب می زند…

رسیدن به آرامش در ازدواج

دیدگاه های مختلف

 اختلافاتی که میان زن و شوهر فاصله می اندازد، گاه از تفاوت های

اصولی طرز تلقی آن ها نسبت به خود و در رابطه با یکدیگر ناشی

می شود. این قبیل اختلافات و برخوردهای جزئی و کم اهمیت، روابط

زن و شوهر را به جاهای باریک می کشاند.

زن و شوهر با آماج حمله قرار دادن یکدیگر، تنها مقاومت های هم را

افزایش می دهند و موجبات تشدید باورهای منفی خود را فراهم

می سازند و آن قدر ادامه می دهند که به کلی از هم جدا می شوند

و هر کدام در دریای طرز تلقی های خودمدارانۀ خویش فرو می روند.

هر کدام دیگری را غیر ممکن و غیر قابل تحمل می پندارند و ادامۀ

زندگی زناشویی را فاجعه آمیز تلقی می کنند. اغلب زوج ها می گویند

(( از همسرم سر در نمی آورم)). به نظر می رسد طرز تلقی زن و

شوهر، در نظر خودشان درست می نماید، اما چون دیدگاه های یکدیگر

را درک نمی کنند، در هر مورد، گناه را به گردن همسر خود می اندازند

و متوجه نیستند که برداشت های متفاوت آن هاست که مسئله ساز شده

و تقصیری متوجه هیچکدام آن ها نیست.

چشم اندازهای باز و بسته

چشم انداز ما تصویر مرکبی است که نه تنها جزئیات یک حادثه، بلکه

معانی و مفاهیمی را که به آن نسبت می دهیم در بر می گیرد. در مفهوم

وسیع تر، طرز تلقی های ما به وسیلۀ باورها و تجربه هایی که داریم شکل

می گیرند.

در شرایط طبیعی، چشم اندازها به اصطلاح (( باز)) هستند. اشخاص در

برخورد با یکدیگر طرز تلقی هایی بدست می آورند و با دریافت اطلاعات تازه

در این طرز تلقی تجدید نظر می کنند. بنابراین تصویر زن یا شوهر از همسر

خود، ترکیبی از خصوصیات مطلوب یا نامطلوب اوست. با تغییر طرز تلقی

همسر، طرز تلقی آن ها نیز تغییر می کند. این تصویر بی آن که مبتنی بر

پیش داوری و برداشت های تخیلی باشد، ناشی از درک درست و منطقی

انگیزه های همسر است.

در شرایط طرز تلقی های بسته، شخص با توجه به برداشتهای خود حادثه

را تحلیل می کند. این برداشت تنها مبتنی بر مفاهیم شخصی ا

ست. مفهوم حادثه برای دیگران مد نظر قرار نمی گیرد و حتی وقتی شخص

می خواهد از زاویۀ دید دیگران به حادثه نگاه کند، بی آن که بداند از چارچوب

فکری خود استفاده می نماید.

وقتی زن و شوهر با طرز تلقی بسته و خودمدارانه با مسائل برخورد می کنند

ایجاد اصطکاک میان آن ها اجتناب ناپذیر می شود. اختلافات زناشویی بر شدت

برخوردهای خودمدارانه می افزاید. زن یا شوهری که خود را در معرض تهدید

می بیند به عنوان یک اقدام تدافعی به یک طرز تلقی بسته پناه می برد.

وقتی آن ها یکدیگر را از ورای عینک خودمداری می نگرند به ناچار هماهنگی

میانشان  از دست می رود و با تفسیر خودمداری می نگرند به ناچار

هماهنگی میانشان از دست می رود و با تفسیر خودمدارانۀ حوادث و با سوء

تعبیر انگیزه های یکدیگر، کارشان به عناد می کشد. زن و شوهر حالا تنها

به کیفیات منفی یکدیگر توجه می نمایند و  دربارۀ عواقب آن ها نتیجه گیری

شتاب زده می کنند.

تبدیل شدن یک اختلاف جزئی به یک برخورد جدی ناشی از در نظر گرفتن

تبیینات ناخوشایند برای اعمال و رفتار همسر است. این تبیینات منفی اغلب

به عداوت می انجامد. حاصل این عداوت معانی و مفاهیم باز هم منفی تر

است و آن قدر ماجرا تکرار می شود که زن یا شوهر دیگری را عفریت و

عفریته می بینند. زن و شوهر که با طرز تلقی های بسته با مسئله روبرو

می شوند به هیچ وجه نمی توانند نقطه نظر واقعی یکدیگر را درک کنند.

البته توجه داشته باشید که اشخاص عمداً طرز تلقی بسته را انتخاب

نمی کنند، اما وقتی در آن  گرفتار می آیند، اعمال و افکارشان تحت تأثیر

آن قرار می گیرد.

از سوی دیگر، اشخاصی که طرز تلقی باز دارند نقطه نظر دیگران را درک

می کنند و می توانند خود را جای دیگران بگذارند، از چشم آن ها به

دنیا بنگرند و در نتیجه با انعطاف پذیری بیشتر خود را با مسائل تطبیق

می دهند. از جمله می توان به بسیاری از والدین اشاره کرد که نقطه

نظرها و خواسته ها و احساسات فرزندان خود را درک می کنند.

اما حتی والدین خوب هم گاه اسیر طرز تلقی بسته می شوند.

گاه پدر و مادر با فرزندان خود همدردی می کنند اما از کنار خواسته ها

و توقعات یکدیگر، بی تفاوت می گذرند، زیرا انتظارشان از یکدیگر این

است که رفتار بالغ انه داشته باشند. با این حال، نکتۀ مهم این است

که بسیاری از احساسات و خواسته های زن یا شوهر که از دوران کودکی

آن ها نشأت می گیرد، به همان اندازۀ دوران کودکی به درک و رعایت نیاز دارد.

برداشت

(( دوست دارد مرا ناراحت ببیند.))

(( سلطه جویی می کند.))

(( مستبد و خودرأی است.))

(( کلک می زند.))

این قبیل اتهامات، حتی اگر صددرصد بی زمینه نباشد دال بر بدجنسی،

سلطه جویی، دیکتاتوری و نداشتن صداقت نیستند. اغلب این برچسب

زدن ها ناشی از نتیجه گیری های بیش از حد تعمیم یافته ای است که

زن و شوهر، تحت تأثیر دلخوری از هم به آن می رسند.

زن و شوهر یکدیگر را مقصر می دانند و هر کدام دیگری را به داشتن

کیفیات منفی متهم می سازند. با تکرار حادثه، بر چسب زدن های نه

چندان جدی اولیه، به طرز تلقی های شکل گرفته تری منجر می شوند

و طرفین با تفکر (( همیشه)) و (( هرگز)) به قضاوت یکدیگر می نشینند.

مشکل پیش آمده را دایمی می پندارند و خصوصیات همسر خود را دلیل

بروز مشکل قلمداد می کنند. این برداشت، چه آشکار شود و چه به

اصطلاح در سینه نگاهداری گردد، به تدریج چشم اندازی منفی از همسر

را بوجود می آورد.

با تکرار تعمیم های مبالغه آمیز، طرز تلقی منفی در ذهن ماندگار می شود.

در این موقعیت، زن و شوهری که قبلاً تمام مدت روز را چشم انتظار یکدیگر

تا غروب صبر می کردند، از هم بیزار می شوند. با ماندگار شدن این طرز

تلقی منفی، زن وقتی به صورت شوهرش نگاه می کند، آن چه می بیند

انگار که بدجنسی و خشونت است. شوهری که تا مدتی قبل به نظر جذاب

و دوست داشتنی می رسید، حالا زشت و نفرت انگیز می نماید. چهره ای

که زمانی اسباب هیجان و لذت می شد، حالا درد و بیزاری تولید می کند.

تصویر ذهنی منفی روی طرز تلقی زن و شوهر از یکدیگر تأثیر می گذارد.

به طوریکه توانایی توجه به جنبه های مثبت را از دست می دهند و تنها

جنبه های منفی را می بینند. در این شرایط، هر رفتار و کردار همسر زشت

و نازیبا می نماید. رفتارهای بدون منظور منفی به نظر می رسد و رفتارهای

منفی، بیش از آن چه هست بد جلوه گر می شود. رفتارهای مثبت به نظر

منفی و در نهایت خنثی می رسد. در این شرایط، بعید نیست که زنی به

رغم مشاهدۀ رفتار محبت آمیز شوهرش پیش خود بگوید: (( این بدجنس

حتماً برنامه ای دارد.)) و به همین شکل شوهر هم ممکن است محبت

همسرش را به حساب (( تظاهر و وانمود سازی)) او بگذارد.

تصویر ذهنی مخدوش زن یا شوهر از یکدیگر، با گذشت زمان و تجربۀ

حوادث جدید استحکام بیشتری می یابد و رفتارهای مناسب که راهی برای

نفوذ به این دژ مستحکم ذهنی را پیدا نمی کنند به زودی فراموش می شوند.

نظر به این که ذهنیت ماندگار شده، تنها حوادث مورد نظر را ثبت می کند،

دیری نمی گذرد که ذهنیت بد از همسر طبیعی و واقعی به نظر می رسد و

سر انجام زن و یا شوهر رنجیده چنان به باورهای ایجاد شدۀ خود مطمئن

می شوند و چنان با اطمینان و آب و تاب از آن با دوستانشان حرف می زنند

که حتی دوستان صرفاً شنوندۀ بی طرف نیز در درستی گفتۀ آنان تردید نمی کنند.

شخصیت های متفاوت

گاهی اوقات نمی توان اصطکاک میان زن و شوهری را که دایم در حال

برخورد با یکدیگر هستند با رجوع به طرز تلقی های ماندگار شدۀ آن ها

توضیح داد. در این موارد لازم است که به خصوصیات شخصیتی زن و شوهر

توجه نمود. بسیاری از برخوردها ناشی از طرز تلقی شخصیتی زن و شوهر

است. یکی با عینک شفاف به حوادث می نگرد و دیگری با عینک تیره وسیاه.

شخص مستقل پیشنهاد کمک را نشانۀ تحقیر و یا فقدان اعتماد می داند و

حال آن که انسان وابسته آن را به حساب توجه و علاقه می گذارد. انسان

مستقل جدایی را مترادف آزادی می داند و حال آن که برای انسان وابسته،

جدایی نشانۀ انزوا و تنها ماندن است.

خصوصیات جالب روزگار گذشته، در صورت رفع سوء تفاهم ها می توانند

مجدداً به زوج از هم فاصله گرفته، کمک کنند. اما اگر شخصیت های زن و

شوهر به آسانی در هم نیامیزند، این خصوصیات به خودی خود از استحکام

لازم برای حفظ پیوندهای زندگی برخوردار نیستند. به همین دلیل است

که کار زوج هایی که زمانی شیفته و مجذوب یکدیگر بوده اند و همه چیز را

به ظاهر بر وفق مراد داشته اند به اختلاف می کشد. با کمرنگ شدن تدریجی

عوامل مجذوب کننده، تفاوت های شخصیتی نمود بیشتری پیدا می کنند.

به تدریج چشم اندازهایشان نسبت به یکدیگر، تحت تأثیر تبیینات منفی از

اعمال و رفتارشان ، منحرف می شود.

مراحلی که زوج ها برای رسیدن به زندگی مشترک سعادتمند باید طی کنند:

۱-زن و شوهر باید بدواً بدانند که بخش اعظم اصطکاک میان آن ها ناشی از

سوء تفاهم هایی است که از اختلاف طرز تلقی ها و چسم اندازهای آنها

نشأت می گیرد و ارتباطی با بد سرشتی و بد جنسی و خصوصیاتی از این

قبیل ندارد.

۲-زن و شوهر باید بدانند که همۀ خصوصیات همسر آن ها لزوماً بد نیست

و تنها به دلیل آن که با خصوصیات خود آن ها مطابقت ندارد بد جلوه گر می شود.

۳-زن وشوهر باید در طرز تلقی های خود نسبت به یکدیگر تجدید نظر کنند،

باید احساسات منفی بی جهت بوجود آمده در قبال یکدیگر را فراموش نمایند

و به جنبه های مثبت و واقع بینانه بها دهند.

به مرور و با گذشت زمان، شخصیت زن و مرد می تواند تغییر کند. وقتی

یکی از طرفین در برخورد با خصوصیات دیگری بردباری بیشتری به خرج

می دهد، هردو با کمال تعجب می بینند که روابطشان بهبود می یابد،

در واقع شخصیت های آن ها به قسمی شکل می گیرد که پذیرای

خصوصیات یکدیگر باشند و در نتیجه اصطکاک و سوء تفاهم میان آنها

به تدریج محو و کمرنگ می شود…

یادته چه قولی بهم دادی؟(عشق هرگز کافی نیست)

شاید اسم این مقاله برایتان کمی عجیب باشد: یادته چه قولی بهم

دادی؟(عشق هرگز کافی نیست). گاه تحقق نیافتن قول و قرارهای صریح

دوران اوایل آشنایی به رهایی از شیفتگی کمک می کند. فراموش کردن

قول و قرارها دلیلی است تا همسر به بی علاقگی و کم توجهی محکوم گردد.

یکی از پزشکان جوان انگلیسی که می دانست نامزدش عاشق تئاتر

است او را به مرکز تئاترهای لندن برد و در حالی که ساختمان های

تئاترها را نشانه رفته بود به نامزدش گفت: (( این تئاتر ها را می بینی؟

قول می دهم که تمام نمایشنامه های این تئاترها را نشانت دهم.)) اما

پس از ازدواج، ماجرای رفتن به تئاتر فراموش شد و شوهر کلمه ای در

این باره نگفت. برای زن، بی تفاوتی او نشانه ای از خیانت بود، نشانه ای

که ثابت می کرد شوهرش او را دوست ندارد.

در دوران شیفتگی، بعضی از قول و قرارها، با آن که صراحت ندارند به نظر

صریح می رسند. در این دوران، زن و مرد هردو خوش رفتار هستند و برای

برقراری روابط صمیمانه مشتاقانه حسن نیت نشان می دهند.

در دوران شیفتگی، زن و مرد، انگار که فروشندگان موفقی هستند که

می خواهند با گفتار و رفتار خوب خود بر مطلوبیت کالای خویش بیفزایند و

در نتیجه در بارۀ طرز رفتار پس از ازدواج خود توقعات غیر واقع بینانه ای به

وجود می آورند.

شیفتگی، خواسته یا ناخواسته به این اغفال کمک می کند. زوج را به درهم

آمیزی علایق سوق می دهد، به طوری که هر چه یکی از آن ها را راضی کند،

خودبه خود دیگری را هم راضی می کند. اما بسیاری از علایق مشترک در

مراحل بعدی با از دست رفتن حالت شیفتگی محو و ناپدید می شوند.

احساس حق داشتن، عامل دیگری است که در بسیاری از ازدواج ها مسئله ساز

می شود. زن و شوهر و هر زوجی  از سرمایه گذاری روی برقراری روابط خود

انتظار برگشت دارند.

هر کس انتظاری دارد، یکی می خواهد او را بپذیرند و دیگری می خواهد که او

را درک کنند، سومی می خواهد در شادی های همسرش شریک باشد و دیگری

مترصد حمایت است و انتظار دارد که در وقت نیاز از حمایت و مساعدت همسرش

برخوردار باشد. اشخاصی هم هستند که به منافع عینی تر بها می دهند. ممکن

است یکی از همسرش انتظار درآمد خوب و تأمین سطح زندگی مطلوب داشته

باشد و دیگری مشارکت همسر در تربیت فرزندان را ترجیح می دهد. یکی مترصد

پویایی در روابط است و دیگری به داشتن برنامه های تفریحی و فعالیت های

اجتماعی بها می دهد.

این انتظارات به قرارداد تلویحی منجر می شوند.(( قرار داد ازدواج)) که به ندرت

صراحت دارد. اما وقتی یکی از طرفین، دانسته یا ندانسته، این قرارداد را زیر پا

می گذارد همسر او احساس حقارت می کند، احساس می کند که به او خیانت

شده است. رعایت مفاد قرار داد، نشانۀ توجه و صداقت می گردد، اما رعایت قرار

داد بستگی به این دارد که زن و شوهر توقعات یکدیگر را آنطور که هست درک کنند

و برای برآوردن این توقعات از مهارت و انگیزۀ کافی برخوردار باشند. مثلاً لازمۀ نشان

دادن همدلی و توجه داشتن مهارت در گوش دادن، سؤال کردن و توضیح دادن است.

در حالت شیدایی زن یا مرد در رفتار یکدیگر خصوصیات مثبتی را می بینند که در

شرایط عادی یا وجود خارجی ندارند و یا اگر دارند به آن حد که به نظر می رسد نیستند.

عرو س خوش بین شوهرش را با عاطفه و حساس می بیند و شوهر به سهم خود

می خواهد که او رفتاری مسئولانه و منطقی داشته باشد. در ازدواجهای موفق زن

و شوهر به تدریج این توانایی ها و این خصوصیات را در خود و در یکدیگر پرورش میدهند.

اما در سالهای نخست ازدواج بسیاری از این انگاره ها یا وجود خارجی ندارند و یا مراحل

رشد و تکامل خود را طی می کنند.

یادته چه قولی بهم دادی؟(عشق هرگز کافی نیست)

خصوصیات زیر را، تجلی ژرف ترین امیدها، و رؤیاهای عشق و محبت دانسته اند:

حساسیت

انصاف

مهربانی

رعایت

سخاوت

توجه و علاقه

رفتار منطقی

احساس مسئولیت

اگر پس از تجربه های مکرر، اشخاص به این نتیجه برسند که همسر آن ها

به این معیارها پای بند نیست و مثلاً از یاری دادن و درک و احساس همدردی

طفره می رود، تصویر همسر و خود ازدواج در مجموع از مثبت به منفی می گراید.

وقتی زن و شوهر از شیفتگی فاصله می گیرند، هر حادثۀ ضمنی و دلسرد کننده،

برای توجیه زدن برچسب منفی به همسر کافی به نظر می رسد. در این شرایط،

حتی یک بار حساسیت نشان ندادن شوهر از او یک (( بی احساس)) می سازد

و اگر زن، ولو یک بار انتظار محبت شوهر را برآورده نساخت، (( نامهربان)) می شود.

زنی که در همۀ عمر در انجام، امور شخصی و شغلی، آدم موفقی بود، از این که

می دید شوهرش در روز تعطیل آخر هفته گلف بازی می کند، کارش به جنون کشیده

بود. با خود اینطور نتیجه گرفته بود که : (( شوهرم، اصولاً خودخواه، بی ملاحظه، و

بی انصاف است.))

به همین شکل، وقتی مردی از همسرش شنید که دیگر نامه های اداری او را تایپ

نخواهد کرد برآشفت و همسر خود را نامهربان و بی علاقه توصیف کرد.

در هریک از این موارد، معنای نمادین حادثه، بسیار بیش از آنچه بود، نمود کرد و اسباب

دلگیری گردید. فقدان یک معیار رفتاری مشخص وسیله ای فراهم کرد تا زن یا شوهر

دلگیری را به (( خصوصیتی ناشایست)) محکوم کردند و از آن بدتر، رفتار همسر خود

را همیشگی تلقی نمودند.

به عبارت دیگر، به استناد فقدان یک خصوصیت مطلوب به همه چیز رنگ و بوی منفی

دادند.

بی احساسی

بی انصافی

نامهربانی

بی ملاحظه گی

خودخواهی

بی احترامی

بی توجهی

بی منطق بودن

احساس مسئولیت نکردن

و این در شرایطی است که اشخاص(( خوب)) و در غیر این صورت (( بد)) نیستند.

اگر صددرصد احساس مسئولیت نمی کنند، بدین معنا نیست که فاقد احساس

مسئولیت هستند، ممکن است سبکبار و بی خیال باشند. ممکن است آن طور که

باید و شاید سازمان نیافته باشند. ممکن است فراموش کار باشند و غیره.

روی هم رفته آدم ها نه سفید هستند و نه سیاه. اگر بگوییم همه خاکستری هستند

درست تر گفته ایم.

این گونه برچسب ها، طرز تلقی(( همه یا هیچ)) را تداعی می کند. این نوع برچسب

زدن هم اغلب به همان اندازه خوش خیالی اوایل دوران شیدایی غیر واقع بینانه است.

قضاوت متعادل

توجه به جنبه های منفی رفتاری که میان زوج ها متداول است، متفاوت از تفکری است

که در برخورد با سایرین از آن استفاده می کنیم.

اغلب اوقات قضاوت های ما خارج از مناسبات زناشویی ملایم تر و مستدل تر هستند.

اما وقتی در رابطه ای سرمایه گذاری سنگین می کنیم ظاهراً در دام تفکر(( سفید یا

سیاه)) می افتیم.

اما آیندۀ روابط آشفتۀ زن و شوهر، برخلاف آن چه ممکن است برداشت شده باشد

شوم و ترسناک نیست.

این ایرادها قابل اصلاح هستند، خصوصیات تغییر ناپذیری نیستند که نتوان آن ها را

اصلاح کرد. زن و شوهر با اصلاح مهارت های ارتباطی و از جمله، گوش دادن توأم با

علاقه و طرح نظریات منطقی و تشریک مساعی در حل گرفتاریهای موجود می توانند

روابط میان خود را متحول سازند و در فضایی آکنده از حسن تفاهم به حل و فصل

مسایل خویش بپردازند. کسب این مهارت های اولیه، به زن و شوهر کمک می کند

تا در زندگی مشترک خود به انسان هایی با احساس تر، ملاحظه کارتر، مسئول تر

و منطقی تر مبدل گردند و البته رسیدن به این هدف ها مستلزم ممارست وتمرین

زیاد است.

اما تنها نخستین گام برای دستیابی به یک زندگی زناشویی بهتر و لذت بخش تر

است. احتمالاً احاطۀ تنها به مهارت های ارتباطی کافی نیست. زن و شوهر باید

در باورهای منفی ذهن خود تجدید نظر کنند.

زن و شوهر برای آن که تغییر مؤثری در زندگی خود بوجود آورند، باید مشخص کنند

که چه رفتارهایی را نشانۀ توجه، مهربانی و مسئولیت می دانند. تشویق و ابراز

امتنان تأثیر بسزایی دارد. اگر شوهر در مقام تعریف رفتار همسر خود حرفی بزند،

احتمال تکرار رفتار او را فراهم می سازد. هر بار که زن یا شوهر به میل و سلیقۀ

همسر خود رفتار می کند و پاداش نیکو می گیرد انگیزۀ تکرار عمل در او بیشتر

می شود.

طرز تلقی های خودمدارانه در اوایل زندگی به منظور رسیدن به استقلال و بدون

توجه به نیازهای دیگران بوجود می آید. اما در ازدواج میل به خودمختاری اسباب

رنجش می شود. با این حال زن و شوهر به کمک ارتباط روشن و تشویق می توانند

به یکدیگر کمک کنند تا علائق و خواسته های خود را با خواسته های همسرشان

درهم آمیزند.

باشکل گرفتن انگاره های جدید رفتاری، انگاره های خودمدارانه به تدریج محو و

نابود می شوند…

مقاله شیدایی قبل از ازدواج

از جمله معماهای جامعۀ ما این است که چرا عشقی که می تواند به اوج

برسد، تنزل می کند و در ورای ابری از نومیدی و دلتنگی پنهان می شود.

چه بسیار زوج هایی که زندگی زناشویی سعادتمندی را انتظار داشتند و

کارشان به ملامت کشید، چه زوج هایی که زندگی زناشویی سعادتمندانه ای

داشتند و حالا در کسالت زندگی می کنند، و سرانجام، چه بسیار زن و شوهر

هایی که قبلاً بر سر همه چیز توافق داشتند و حالا بر سر هیچ چیز توافق ندارند.

زن و شوهر، وقتی یکدیگر را با دید مثبت نگاه می کنند، خشنود می شوند و

چون در مقام نفی ارزش های یکدیگر بر می آیند، دلگیر می گردند. موضوعی که

فیلسوف بزرگ، اپیکور، دوهزار سال پیش بیان می کند: (( انسان نه از خود اشیاء،

بلکه از برداشتی که از آن ها دارد ناراحت می شود.))

بسیاری از زوج ها از ناراحتی مشابهی رنج می برند. اما می توانند اگر بخواهند

تعادل جدیدی ایجاد کنند. بسیاری از زوج ها مشکلات خود را منحصر به فرد میداند

و متوجه نیستند که تجربۀ آن ها عمومی و فراگیر است و نمی دانند نیروهایی که

زندگی مشترک دیگران را از هم می پاشد، می تواند، زندگی زناشویی آنان را

نیز از هم بپاشد. در عین حال متوجه نیستند همان اصولی که برای برقراری صمیمیت

مجدد روابط پریشان دیگران قابل استفاده است، در مورد آنها هم صدق می کند.

البته هستند  زوج هایی که میان آن ها احساس احترام متقابل برقرار است و در

نتیجه ازدواجشان عاری از بحران و پریشانی است.

برای از میان برداشتن اختلافات خانوادگی به اطلاعات بیشتری نیاز داریم. باید بدانیم

که چرا روابط عاشقانه، همۀ احساسی که بدواً میان زن و شوهر حاکم است، به

سردی می انجامد. اما عجیب این جاست که ریشه های گرفتاری اغلب به هما

ن آغاز روابط و به همان دوران شیفتگی و شیدایی باز می گردد.

بس ترانه های دل انگیز که در وصف عشق و شیدایی سروده اند و بسا اشعار عاشقانه

که در وصف شیرینی عشق بر زبان ها وبر قلم ها روان گشته است. حتی زوج هایی

که دیگر دچار توهم نیستند نیز هنوز از احساسات و خیالات شاعرانه، داستان ها و فیلمها

و سروده ها دست بردار نیستند.

در این شرایط، کالبد شکافی عشق و رسیدن به ذات شکل دهندۀ آن گاه به نظر موهن

می رسد و با این حال ، برای درک علت فروپاشی پیوند های عاشقانه، باید قبل از هر

چیز از علت بوجود آمدن احساس عشق با خبر شویم.

احساس عشق، البته یکی از زیبا ترین و لطیف ترین احساساتی است که داریم. به

ندرت کسانی پیدا می شوند که بتوانند از اشتیاق لذت و هیجان و نشاط ناشی از

عشق چشم بپوشند. عشق در حادترین شکل خودکه شیدایی و شیفتگی است چیزی

بیش از احساسات شدید و اشتیاق دوست داشتن است. گاه شدتش چنان است که بر

هوشیاری و حس آگاهی انسان تأثیر می گذارد. توصیفاتی نظیر(( پرواز در آسمان ها))،

((در عرش سیر کردن))، (( سر در ابرها داشتن)) نشانۀ فاصله گرفتن از ارزیابی و واکنش

واقع بینانه است، نشانۀ رؤیای رضایت و نشاط است.

گاه افسون عشق به اختلالات روانی منجر می شود. در حقیقت، شیدایی را نوعی سیری

ناپذیری و به تعبیری جنون و حماقت دانسته اند. عاشقی که به مرحلۀ شیدایی می رسد

و فکر و خیال معشوق زوایای

وجود او را اشغال می کند، اغلب نشانه هایی دال بر اختلالات روانی بروز می دهد.

بعضی از جنبه های شیدایی با اندیشه و احساس مجنون ها شباهت پیدا می کند.

توهم تب عشق، همراه با مبالغۀ خصوصیات مثبت معبود و همه چیز او را آرمانی

دانستن تنها توجه به نقاط مثبت و ندیدن نقاط ضعف، نمونه های احساسی است

که در اشخاص مجنون مشاهده می شود. تصویر پر جلای معبود در حالت شیدایی،

نقطۀ مقابل توجه به جنبه های منفی در شرایط رهایی از توهم و شیدایی است.

 بسیاری از عشاق به قدری شیفتۀ احساس لذت بخش عشق می شوند که حتی

به ذهنشان هم خطور نمی کند که ممکن است خصوصیاتی که موجب این شیدایی

شده اند توهم آمیز باشند. حتی اگر قبول کنند که ممکن است دربارۀ طرف مقابل

برخورد غیر واقع بینانه داشته اند، مثلاً اگر بپذیرند که در شرح شخصیت، هوش و ذکاوت

و سایر خصوصیات او راه مبالغه رفته اند، به ظاهر نمی توانند برای این عوامل بالقوه

نفاق انگیز وزن و اهمیت معقولی در نظر بگیرند.

مقاله شیدایی قبل از ازدواج

برنامۀ شیدایی

علل بروز شیدایی، با توجه به نیازهای روانی، امیال و سلیقه های اشخاص متفاوت

است. از این رو، در حالی که بعضی ها تحت تأثیر معیار متعارف جذابیت و زیبایی به

شیدایی می رسند، دیگران زیر نفوذ یک یا چند عامل منحصر به فرد قرار می گیرند.

جذابیت جسمانی محرک بسیار قدرتمندی است و با این حال، به هیچ وجه تنها

محرک موجود نیست. برای بعضی ها، خصوصیات اخلاقی و شخصیت اجتماعی،

سلوک، مهارت های کلامی و خلق و خو ومشرب مهم است و برای جمعی دیگر،

صفاتی نظیر تکیه گاه بودن و صمیمیت، اهمیت دارد و بالاخره، گروهی هم به مهربانی،

قدرت یا قاطعیت اشخاص بها می دهند.

اما با وجود سلیقه های مختلف، ماهیت شیدایی از همگونی قابل ملاحظه ای

برخوردار است. اندیشیدن به معبود و در سر داشتن هوای او نیروی قدرتمندی است.

چشم انداز عاشقان شیدا، نوعی آرمان گرایی و تنها توجه به جنبه های مثبت است

که بدین لحاظ می توان آن را با چشم انداز منفی دیدن همۀ امور به هنگام گسستن

پیوندهای مهر و الفت قیاس کرد. تنها مثبت را دیدن، چنان تصویر آرمانگرایانه ای از

معبود فراهم می سازد که در پرتو آن همۀ نکات و خصوصیات منفی در هاله ای از

ابهام قرار می گیرد. گاه خصوصیات جاذب، همۀ اکناف چشم انداز را پر می کند، آن

گونه که حتی یک عنصر ناخوشایند، امکان خود نمایی نمی یابد.

 در حقیقت به نظر می رسد که در دوران شیدایی، شخص توان تحلیل منفی خود را

یا به کلی از دست می دهد یا در انجام آن به شدت ضعیف می شود. زن یا مرد شیدا،

با توجه تنها به جنبه ها و خاطرات مثبت و رعایت انتظارات معبود، تمام نیروی خود را در

جهت برقراری ارتباط هرچه بیشتر با او صرف  می کند. روحیۀ شیدایی با پویایی تمام

در برابر توجه به کیفیات نامطلوب شخص مقاومت کرده، مانع لمس جنبه های منفی

و دلسرد کننده می شوند. گاه با آن که عشاق به بی تناسبی عشق و علاقۀ خود پی

می برند و با آن که می فهمند که در اثر جنون شهوت، معبود را از هرگونه پیرایه مبرا

دانستن می تواند در بلند مدت عواقب مصیبت باری در پی داشته باشد، نمی توانند

کاریصورت دهند. به عبارت دیگر، ملاحظات واقع بینانه نمی تواند به پوشش شیدایی

آن ها نفوذ کند.

گاه، پس از ازدواج، زن یا شوهر شیفتۀ شخصیت ثالثی می شوند و چنان شیدای این

ثالث از راه رسیده می گردند که مناسبات زناشویی خود را با آن که متناسب و عاقلانه

به نظر می رسد به خطر می اندازند.

کتاب: عشق هرگز کافی نیست

نویسنده: پروفسور آرن تی بک

مقاله دل بستگی و عشق

در هر زبانی دلبستگی و عشق کلمه ای مهم و از طرفی اغفال کننده

است. هم متفکران مذهبی و هم متفکران مادی هم عقیده اند که

دلبستگی و عشق، نقش اساسی در زندگی ایفا می کند. می گویند:

(( عشق درخشش و شکوه خاصی دارد!)) یا (( ازمحبت خارها گل

می شود!))

* نیاز به محبت، نیاز اولیۀ عاطفی انسان می باشد. به خاطر عشق،

باید از کوه ها بالا رفت، از دریاها گذشت، بیابان ها را زیر پا گذاشت

و سختی های بی حد و حصری را تحمل کرد، بدون عشق، کوه ها

غیر قابل صعود، دریاها غیر قابل عبور، بیابان ها غیر قابل تحمل و

زندگی سخت می شود. اگر اعمال انسان برانگیخته از عشق نباشد

در آخر زندگی پوچ و باطل است.

*نیاز عاطفی به عشق صرفاً یک پدیدۀ بچگانه نیست. این نیاز ما را

تا دوران بلوغ و ازدواج همراهی می کند. تجربۀ (( عشق و عاشقی))

موقتاً این نیاز را رفع می کند، ولی به صورت غیر قابل اجتنابی(( راه حل

مقطعی)) می باشد و بعدها یاد خواهیم گرفت که عمر محدود و قابل

پیش بینی دارد. بعد از این که (( عشق و عاشقی)) از اوج پایین می آید،

نیاز عاطفی به عشق و محبت واقعی خودنمایی می کند چرا که در

ذات همۀ ما این نیاز عاطفی به ودیعه گذاشته شده است. ما قبل از

آن که عاشق بشویم، به محبت نیاز داریم و مادامی که زنده هستیم

به آن احتیاج خواهیم داشت.

نیاز به احساس محبت و اظهار عشق و علاقه از سوی همسر، در

بطن خواسته های زندگی زناشویی است. مسائل مادی نمی تواند

جایگزین عشق انسانی و عاطفی باشد.

در دل وجود انسان نیاز و تمایلی هست با کسی صمیمی باشد تا

دوستش داشته باشند. ازدواج مقرر شده تا این نیاز به صمیمیت و

نزدیکی و محبت حاصل شود. به این علت است که در نوشته های

باستانی و کتب مقدس از زن و شوهری طوری صحبت می شود که

انگار یک روح در دو جسم هستند. این به این معنا نیست که انسانها

هویت خود را از دست بدهند، بلکه به این معناست که چنان عمیق

و صمیمی در زندگی یکدیگر وارد شوند که تبدیل به یک جسم شوند.

نویسندگان عصر جدید هم زن و هم شوهر را دعوت کرده اند تا ی

کدیگر را دوست بدارند. اگر عشق مهم است، اغفالگر هم هست.

در زندگی مشترک، پر نگه داشتن ظرف عاطفی محبت مثل روغن

اتومبیل مهم است. زندگی مشترک با ظرف محبت خالی ممکن است

برای شما بیشتر از حتی راندن خودرو بدون روغن موتور گران تمام شود.

مقاله دل بستگی و عشق

*اکثر ما با تجربۀ عشق و عاشقی وارد زندگی مشترک می شویم.

ما یک نفر را ملاقات می کنیم که خصوصیات ظاهری ویژگی های

شخصیتی اش شوک الکتریکی ایجاد می کند و سیستم آژیر عشق

را روشن می کند. زنگ ها به صدا در می آیند، و ما در صدد شناختن

آن شخص بر می آییم.

قدم اول ممکن است خوردن همبرگر یا کباب باشد، بسته به بودجه

ولی هدف اصلی ما، خوردن غذا نیست. ما در صدد کشف عشق

هستیم. (( آیا این احساس گرم و سوزان درون من واقعی است؟ ))

*بعضاً در ملاقات اول این حالت از بین می رود. مثلاً می فهمیم طرف

معتاد است، و این حس سوزان از سر انگشتان پا بیرون می زند، دیگر

نمی خواهیم او را ببینیم. با وجود این، بعضی وقت ها این حس بعد

از خوردن همبرگر نسبت به دفعات قبل بیشتر می شود. ترتیبی میدهیم

تا این تجربۀ با هم بودن چند بار تکرار شود، و در این لحظه مقدار شور و

هیجان به نقطه ای می رسد که به زبان می آوریم: (( دارم عاشق

می شوم!)) سرانجام مطمئن می شویم که این حس واقعی است، و

به شخص مقابل می گوییم به این امید که این احساس دو طرفه باشد.

اگر چنین نشد، کارها فروکش می کند یا ما تلاش مان را مضاعف می کنیم

تا او را تحت تأثیر قرار دهیم، و بالاخره عشق محبوب خود را به دست آوریم.

وقتی دو طرفه باشد، شروع می کنیم به صحبت در مورد ازدواج، چرا که

همه موافق هستند که عشق و عاشقی پایه و اساس ازدواج است.

*تجربۀ عاشقی در اوج خود شورانگیز و وجدآور است. ما از نظر احساسی

ذهن همدیگر را به خود مشغول می کنیم. با فکر یکدیگر می خوابیم. وقتی

از خواب بیدار می شویم اولین چیزی که به ذهن ما خطور می کند طرف

مقابل است. آرزو می کنیم با هم باشیم. وقتی با هم هستیم انگار که تو

بهشت هستیم. وقتی دست هم را می گیریم، انگار که خون ما با هم

جریان دارد. اگر مجبور نبودیم به مدرسه یا سر کار برویم می توانستیم

تا ابد باهم باشیم. در کنار هم بودن رویاهای زندگی مشترک و شور و شعف

را در ما بر می انگیزد.

*شخصی که عاشق است این تصور غلط را دارد که محبوبش کامل است.

مادرش می تواند عیب هایش را ببیند ولی او نمی تواند. مادرش می گوید:

(( عزیزم، به این فکر کردی که پنج سال است تحت مراقبت روانپزشک بوده!))

ولی او جواب می دهد: (( مامان ول کن. الان سه ماه است که خوب شده.))

دوستانش هم می توانند عیب هایش را ببینند، ولی احتمالاً مایل نیستند تا

نپرسیده این موضوع را بگویند، و از قضا او هم نمی پرسد، چون در ذهن خودش،

او کامل است و هر چه دیگران فکر می کنند و می گویند برایش مهم نیست.

**قبل از ازدواج رویاهای ما از لذتی زودگذر ناشی می شود: (( می خواهیم

همدیگر را خوشبخت کنیم. زوج های دیگر ممکن است باهم جر و بحث کنند،

ولی ما نه، ما همدیگر را دوست داریم.)) البته، صد در صد هم چشم و گوش

بسته نیستیم، از لحاظ عقلی می دانیم که بالاخره تفاوت هایی داریم. ولی

مطمئن هستیم که دربارۀ این تفاوت ها بی پرده صحبت خواهیم کرد، یکی

از ما همیشه مایل خواهد بود تا کوتاه بیاید و به توافق خواهیم رسید.))

وقتی عاشق هستید مشکل بتوانید چیز دیگری را باور کنید.

می گویند اگر عاشق باشیم، عشق ما تا ابد می ماند. همیشه همین

احساسات عالی که الان داریم خواهیم داشت و چیزی نمی تواند حتی

بین ما فاصله بیاندازد.

چیزی نمی تواند جای عشق و علاقۀ ما به همدیگر را بگیرد. ما دلباختۀ

هم شدیم و در زیبایی و جذبۀ شخصیت هم گرفتار شده ایم. عشق 

ما عالی ترین چیزی است که تا به حال تجربه کرده ایم. می بینیم که

بعضی زوج های جوان انگار این احساس را گم کرده اند، ولی هرگز این

اتفاق در مورد ما پیش نمی آید و برای خودمان استدلال می کنیم:

(( شاید آن ها به این عشق واقعی نرسیده اند.))

متأسفانه، همیشگی بودن تجربۀ عشق و عاشقی، خیالی بیش نیست.

دکتر(( دوروثی تنوو)) روانشناس، مطالعات بلندمدتی روی پدیدۀ عشق و

عاشقی انجام داده است. پس از مطالعه بر روی چندین زوج، او به این نتیجه

رسید که میانگین عمر دلباختگی عاشقانه دو سال است. اگر این رابطۀ

عاشقانه، پنهانی باشد، ممکن است کمی بیشتر طول بکشد. با وجود این،

بالاخره از ابرهای خیال پایین خواهیم آمد و دوباره پا روی زمین واقعیت

خواهیم گذاشت. چشمان مان باز می شود و زشتی های طرف مقابل

را خواهیم دید. خواهیم فهمید که بعضی از خصوصیات اخلاقی این آقا

در واقع آزار دهنده هستند. الگوهای رفتاری این خانم ناراحت کننده است.

این آقا امکان دارد کتک بزند و عصبانی شود، حتی شاید حرف هایی بزند

و وضعیت بحرانی شود.

آن خصوصیات ریزی که وقتی عاشق هم بودیم نادیده می گرفتیم، الان

ممکن است موانع بزرگی باشند. حرف های مادرمان یادمان می افتد و از

خودمان می پرسیم: ((من چقدر احمق بودم!!!))

ادامه دارد…….

کتاب : پنج زبان دلبستگی

مؤلف: گری چپمن