انشتین و شیطانانشتین و شیطان

استاد دانشگاه با این سؤال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند:

(( آیا خدا هر چیزی را که وجود دارد خلق کرده ؟))

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: (( بله، او خلق کرده.))

استاد پرسید: (( آیا خدا همه چیز را خلق کرده؟))

شاگرد پاسخ داد: (( بله!))

استاد گفت: (( اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس او شیطان را نیز خلق کرده!

چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق این قانون که کردار ما نمایانگر ماست،

خدا نیز شیطان است.)) شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت

از خودش خیال کرد که توانسته ثابت کند که عقیده به مذهب، افسانه و خرافه ای

بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: (( استاد، می توانم از شما سؤالی

بپرسم؟))

استاد پاسخ داد: (( البته!))

شاگرد ایستاد و پرسید: (( استاد، سرما وجود دارد؟))

استاد پاسخ داد: (( این چه سؤالی است؟ البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش

نکرده ای؟ ))

شاگردان به سؤال مرد جوان خندیدند.

داستان انشتین و شیطان

مرد جوان گفت: (( در واقع آقا، سرما وجود ندارد! مطابق قانون فیزیک، چیزی که

ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شیء ای

را می توان مطالعه و آزمایش کرد، وقتی که انرژی داشته باشد یا آن را انتقال دهد.

گرما چیزی است که باعث می شود بدن یا هر شیء انرژی را انتقال دهد، یا آن

را دارا باشد. صفر مطلق نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه، بدون حیات

و بازده می شوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر، برای این که نبودن گرما

توصیفی داشته باشد، خلق کرد.))

شاگرد ادامه داد: (( استاد تاریکی وجود دارد؟))

استاد پاسخ داد: (( البته که وجود دارد.))

شاگرد گفت: (( دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد! تاریکی در حقیقت

فقدان نور است. نور چیزی است که می توان آن را مطالعه و آزمایش کرد، اما تاریکی

را نمی توان. می توان نور را به رنگ های مختلف شکست و طول موج هر رنگ

را جداگانه مطالعه کرد، اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. شما چطور

می توانید تعیین کنید که یک مکان به چه میزان تاریکی دارد؟

فقط می توانید میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟

تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد، به کار می برد.))

بالاخره، مرد جوان از استاد پرسید: (( آقا، شیطان وجود دارد؟ ))

استاد پاسخ داد: (( البته همان طور که قبلاً هم گفتم ما او را هر روز می بینیم.

او هر روز در مثال هایی از رفتارهایی غیر انسانی بشر به هم نوع خود دیده میشود.

او در جنایت ها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد

وجود دارد. این ها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست.))

و آن شاگرد پاسخ داد: (( شیطان را به سادگی می توان نبود خدا دانست! درست

مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد.

شیطان، نتیجۀ آن چیزی است که وقتی، بشر، عشق به خدا را در قلب خودش

حاضر نبیند، مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست، خود به خود می آید و تاریکی

که در نبود نور می آید.))

نام آن مرد جوان (( آلبرت اینشتین )) بود.

 

 

جملات تاکیدی مثبت

من آموخته ام!

من آموخته ام وقتی کسی چیز ناخوشایندی دربارۀ من می گوید، من باید به

گونه ای زندگی کنم که هیچ کس آن را باور نکند.

من آموخته ام اکثر چیزهایی که باعث دل نگرانی من است، هرگز رخ نمی دهد.

من آموخته ام که هر دستاورد بزرگی، روزگاری غیر ممکن به نظر می رسیده

است.

من آموخته ام که بزرگ ترین مبارزه در زندگی این است که تصمیم بگیرید چه

چیزی مهم است و از بقیۀ چیزهای دیگر صرف نظر کنید.

من آموخته ام که بدون ریسک کردن، شما نمی توانید  یک قهرمان شوید.

من آموخته ام که در شمارش اهانت هایی که دیگران به من می کنند، خیلی

سریع هستیم، اما به ندرت دربارۀ لطمه ای که من به دیگران وارد کرده ام،

می اندیشم.

من آموخته ام که یک معیار اخلاقی به اندازۀ یک قطب نما قابل اعتماد است.

من آموخته ام که شما نباید خود را با بهترین کاری که دیگران می توانند

انجام دهند، مقایسه کنید، بلکه با بهترین کاری که خودتان می توانید انجام

دهید، مقایسه کنید.

من آموخته ام که شما نمی توانید به کسی پول بدهید تا برای شما تجربه

کسب کند.

من آموخته ام بهترین کاری که پدر یا مادر می تواند انجام دهد این است که

فقط نیمی از کار را انجام دهد.

من آموخته ام که مردم به خودشان اجازه می دهند فقط آن اندازه موفق باشند

که فکر می کنند سزاوارش هستند.

من آموخته ام که اگر شما بدترین ها را در زندگی و مردم جستجو کنید،

آن را پیدا خواهید کرد. ولی اگر به دنبال بهترین ها باشید، آن را هم پیدا خواهید

کرد.

من آموخته ام که جذابیت، برخورداری از رفتاری مثبت، همدلی و همیاری با

دیگران است وکاری به جراحی پلاستیک صورت و دماغ ندارد.

من آموخته ام که موفق بودن در محیط کار اگر به معنی شکست در خانه باشد،

بی ارزش است.

من آموخته ام اگر چیزهای جدیدی را امتحان نکنی، چیز جدیدی نمی آموزی.

من آموخته ام شخصی که می گوید نمی توان این کار را انجام داد از بودن

شخص دیگری که همان کار را انجام می دهد، متحیر می شود.

من آموخته ام جدیت در کار ، مقصد را نزدیک تر می کند.

من آموخته ام که مردم با من همان گونه رفتار می کنند که من به آن ها

اجازه می دهم.

من آموخته ام که اگر کودکی در خانه مورد محبت و توجه قرار نگیرد، سراغ

آن را در جای دیگر می گیرد.

من آموخته ام آن چه کودک در خانه می آموزد تا لحظۀ مرگ با وی خواهد بود.

من آموخته ام که اگر مشکلی وجود نداشته باشد، فرصت و موقعیتی هم

وجود ندارد.

جملات تاکیدی مثبت

من آموخته ام که اگر واقعاً می خواهید کار مثبتی برای فرزندانتان انجام دهید،

باید زندگی زناشویی خود را بهبود بخشید.

من آموخته ام که یا شما رفتار خود را کنترل می کنید یا آن شما را کنترل می کند.

من آموخته ام که اگر می خواهم شرایط و موقعیت های زندگیم بهتر شود من

هم باید بهتر شوم.

 من آموخته ام که مادر خوب بودن، بهترین شغلی است که یک زن تا کنون

داشته است.

من آموخته ام که نحوۀ رفتار مردم با من، بیشتر انعکاس نحوۀ نگرش آن ها

نسبت به خودشان است تا نحوۀ نگرش آن ها نسبت به من.

چگونه می توانیم بر ترس از موفقیت غلبه کنیم؟

در این مقاله می خواهیم ببینیم چگونه می توانیم بر ترس از موفقیت غلبه کنیم؟

شما باید یاد بگیرید که به زندگی اعتماد کنید. اگر به زندگی اعتماد داشته باشید،

آماده است تا شما را پشتیبانی وهدایت کند. اگر شما به شیوه ای دست کاری

شده تربیت شده و یا در احساس گناه غرق باشید همواره این احساس را خواهید

داشت که(( به اندازۀ کافی خوب نیستید.)) اگر با این اعتقاد، که زندگی دشوار و

ترسناک است، پرورش یافته باشید، نمی دانید که چگونه می توانید آرام باشید و

بگذارید زندگی مراقب شما باشد. همۀ شما تحت قوانین آگاهی فردی خود به سر

می برید و این قانون می گوید: (چیزی که به آن معتقد باشید، به حقیقت میپیوندد.)

بنابراین آن چه برای یک نفر پیش آمده است، نمی تواند برای شما نیز رخ بدهد.

اگر شما منحصراً اعتقادات منفی جامعه را بپذیرید، این انتظارات برایتان به واقعیت

مبدل می شوند و بر همین اساس به رخدادهای منفی منجر می شوند.

باید بیاموزید که خود را دوست بدارید، عزت نفس و احساس ارزشمندی را عمیقاً

در خود بپرورانید و از این طریق به زندگی امکان بدهید تا همۀ موهبت هایی را که

برای شما تدارک دیده است، به شما ارزانی کند. این کار ممکن است ساده به نظر

بیاید. در عمل نیز چنین است، ساده و در عین حال شدنی. اگر شما خود را آرام

نگه دارید و این اعتقاد را در خود ایجاد کنید که: (( زندگی از من مراقبت می کند و

من همواره مصون و محفوظ هستم.)) با جریان زندگی همراه می شوید. به سلسلۀ

وقایع زندگی خود توجه کنید. هرچه در برابر زندگی سپاسگزارتر باشید، او موجبات

بیشتری را برای قدردانی شما فراهم می کند.

کتاب: قدرت

مؤلف: لوئیز لی هی

تفاوت برندگان و بازندگان

*برنده: متعهد می شود، بازنده وعده می دهد

وقتی برنده ای مرتکب اشتباه می شود

می گوید: (( اشتباه کردم))

وقتی بازنده ای مرتکب اشتباه می شود،

می گوید: (( تقصیر من نبود))

*برنده می داند به خاطر چه چیزی پیکار کند

و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید

بازنده آن جا که نباید، سازش می کند

و به خاطر چیزی که ارزش ندارد، مبارزه می کند

*برنده، گوش می دهد

بازنده، فقط منتظر رسیدن نوبت خود برای حرف زدن است

*برنده، نسبت به ضعف های دیگران، غمخواری می کند

زیرا ضعف های خود را درک نموده و آن ها را پذیرفته است

بازنده، دیگران را به دلیل ضعف هایشان خوار و خفیف می شمارد

زیرا وجود ضعف در درون خود را، انکار نموده و پنهان می کند

*برنده، حتی زمانی که دیگران وی را یک خبره می دانند

می داندکه هنوز خیلی چیزها را نمی داند

بازنده، می خواهد که دیگران او را یک خبره بدانند

و این نکته که: (( بسیار کم می داند)) را، هنوز نیاموخته است

*برنده، در برابر افراد سودمند و ناتوان، یکسان عمل می کند

بازنده، به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقیر می کند

*برنده، پس از بیان نکتۀ اصلی مورد نظرش لب از سخن فرو می بندد

بازنده، آن قدر به صحبت ادامه می دهد

که نکتۀ اصلی را فراموش می کند

*برنده، سعی می کند که رفتارهای خود را بر اساس نتایج منطقی آن ه

ا قضاوت کند و رفتارهای دیگران را ، بر اساس قصد نیت آن ها ارزیابی کند

بازنده، رفتارهای خود را بر اساس قصد نیت خویش

و رفتارهای دیگران را بر اساس نتایج آن ها ارزیابی می کند

*برنده، در وجود یک آدم بد، خوبی را می جوید

و روی همین قسمت کار می کند

بازنده، در وجود یک انسان خوب، بدی ها را می جوید

از این رو، به سختی می تواند با دیگران همکاری کند

بازنده، به(( استقلال)) خود می بالد

در حالی که به واقع در حال خودسری است

و به(( کار گروهی)) خود می بالد

تفاوت برندگان و بازندگان

در صورتی که در حال دنباله روی است و اراده ای از خود ندارد

*برنده می داند که کدام تصمیم را به طور مستقل بگیرد

و کدام یک را پس از مشورت با دیگران

بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد

*برنده معتقد است، ما با کارهای درست و اشتباه خود

سرنوشت خویش را تعیین می کنیم

*برنده، گام های متعادلی بر می دارد

بازنده دو نوع سرعت دارد، یا خیلی تند و یا خیلی کند

*برنده می گوید: (( باید راه بهتری هم وجود داشته باشد))

بازنده می گوید: (( تا بوده همین بوده تا هست همین است.))

*برنده، با جبران اشتباهاتش، تأسف و پشیمانی خود را نشان می دهد

بازنده می گوید: (( متأسفم!)) اما در آینده اشتباه خود را تکرار می کند.

(( سیدنی، جی، هریس))

زن پولدار

در حرفۀ سرمایه گذاری(( چگونه)) سرمایه گذاری کردن، یعنی چگونه

ملک اجاره ای را خریدن، چگونه سهام را انتخاب کردن، یا چگونه

بازپرداخت خوبی در قبال سرمایه گذاری به دست آوردن، موضوعاتی

هستند که برای مردان و زنان به طور مشترک مطرح می باشند.

چه سهام، اوراق قرضه، و چه ملک برایشان فرق نمی کند که شما

زن هستید یا مرد که مبادرت به خریدن، فروختن، نگهداری، بازسازی،

و یا اجاره می کنید.

در رابطه با پول، از لحاظ تاریخی، جسمی، ذهنی و احساسی زنان و

مردان متفاوت هستند.

مهمترین علت این که زنها امروزه در رابطه با پول و سرمایه گذاری در

بی خبری کامل به سر می برند، همین تفاوت ها هستند.

این کتاب دربارۀ استقلال مالی است، چرا که معتقدم کلید آزادی زنان

قبل از هر چیز دیگری در آزادی مالی آنها نهفته است.

استقلال مالی برابر با آزادی است. مادامی که برای گذران زندگی

به شخص دیگری وابسته اید، آزاد نیستید. فقط همین. استقلال مالی

لحظه ای حاصل می شود که درآمد ماهیانۀ شما بیشتر از هزینه های

ماهیانه ام باشد، بدون اینکه برای آن کار کنم.

همۀ ما می دانیم که زندگی ما با مادرانمان تفاوت بسیار دارد اما شاید

تعجب کنید که این تفاوت چقدر فاحش است.

در ادامه شش دلیل منطقی ارائه می شود که چرا زنها باید وارد

حرفۀ سرمایه گذاری شوند:

آمار

آمار زنان مجرد، بالاست. درآمد بازنشستگی زنان کمتر از مردان است.

نرخ بالای طلاق. زنها بیشتر از مردان عمر می کنند. از میان سالمندانی

که در فقر زندگی می کنند ۴/۳ زن هستند. ………

این آمار به ما می گویند که زنان بیشتر و بیشتری، بخصوص در هنگام پیری،

یا تحصیل کرده نیستند و یا آمادگی حمایت مالی از خودشان را ندارند.

ما همۀ عمرمان را صرف کرده ایم تا خانواده هایمان را نگهداری و مراقبت

کنیم اما توانایی نگهداری خودمان را در این راه حیاتی نداریم.

ما به شخص دیگری وابسته ایم تا از ما نگهداری کند، مثلاً: یک شوهر،

یا دوست، یا یک رئیس ، یا یکی از اعضای خانواده یا دولت، یا اینکه تصور

می کنیم که اوضاع رفته رفته بهتر خواهد شد.

هیچ کس به امید طلاق ازدواج نمی کند. هیچ کس نیز به امید اخراج شدن،

شغلی را نمی پذیرد. ولی حادثه پیش می آید، و امروزه بیش از پیش این

وقایع اتفاق می افتند. ای، زنها، اگر برای آیندۀ مالی خود به شوهرتان،

رئیس تان ویا هر کس دیگری وابسته هستید، یک بار دیگر هم فکر کنید.

خیلی ساده است، ممکن است روزی آن ها وجود نداشته باشند. معمولاً ما

حتی متوجه نیستم که تا چه حد به دیگران وابسته هستیم تا آنکه با هشدار

شخصی خودمان مواجه می شویم.

مانعی در شغل های شرکتی برای زن ها وجود دارد به نام سقف شیشه ای.

سقف شیشه ای می گوید که به خاطر جنسیت، زن ها فقط می توانند تا

بالاترین پست داخلی شرکت ارتقا پیدا کنند و بالاتر از آن امکان ندارد.

دنیای سرمایه گذاری و بازار اهمیت نمی دهد که شما مؤنث هستید یا مذکر،

سیاه هستید یا سفید، فارغ التحصیل دانشگاه هستید یا اخراجی دبیرستان،

تنها چیزی که برای بازار اهمیت دارد این است که تا چه اندازه با پول خود

هوشمندانه عمل می کنید.کلید موفقیت آموزش و تجربه است. در رابطه با

انتخاب های سرمایه گذاری، هرچه هوشمندانه تر عمل کنید، موفقیت بیشتری

نصیبتان خواهد شد. هیچ محدودیتی، مانعی، اعم از مرئی یا نامرئی یا به هر

شکل دیگری، در حرفۀ سرمایه گذاری برای زنان وجود ندارد.

به علت مانع نامرئی و نابرابری دستمزد جاری بین زن ها و مردها در شرایط

برابر، مقدار درآمدی که یک زن می تواند داشته باشد، محدود است.

در سرمایه گذای، مقدار پولی که می توانید کسب کنید، نامحدود است.

شما کاملاً مسئول مقدار درآمدی هستید که به عنوان یک سرمایه گذار کسب

می کنید و این درآمد تحت کنترل شماست.

خودباوری یک زن ارتباط مستقیم با توانایی او در تأمین خویش دارد. وابستگی

به هر شخصی برای تأمین زندگی مالی می تواند منجر به کمبود احساس ارزش

شخصی شود.

ممکن است دست به کارهایی بزنید که اگر پول برایتان اهمیتی نداشت، هرگز

آن کارها را نمی کردید. من شاهد بوده ام که اگر زنها بدانند که چگونه می توانند

از لحاظ مالی مستقل شوند، خودباوری آن ها افزایش می یابد.

برای زنان، یکی از موانع موجود در رابطه با سرمایه گذاری وقت است.

این موضوع بخصوص دربارۀ مادران صدق می کند که اغلب ساعتهای بی شماری

از وقت بیداری خود را صرف نگهداری از بچه ها می کنند.

زن پولدار

فرمول استقلال مالی

من دارایی هایی را خریده و ایجاد می کنم که جریان پول نقد را به وجود می آورند.

این جریان پول نقد هزینه های زندگی مرا تأمین می کند. در صورتی که جریان پول

نقد من برابر یا بیشتر از هزینۀ زندگی ماهیانۀ من بشود، در آن صورت از لحاظ

مالی مستقل هستم. من از لحاظ مالی آزاد هستم چون اموال من جریان پول نقد

برای من تولید کرده و برای من کار می کنند. دیگر مجبور نیستم برای پول درآوردن

کار کنم.

اولین بخش این فرمول این است که دارایی را خریداری یا ایجاد کنیم، دارایی چیزی

است که جریان پول نقد ایجاد کند.

من دارایی هایی را می خرم و خلق می کنم که جریان پول نقد تولید می کنند.

این جریان پول نقد از دارایی ها، هزینه های زندگی مرا تأمین می کنند. هرگاه جریان

پول نقد ماهیانۀ من با داراییهایم مساوی یا بیشتر از هزینه های ماهیانۀ زندگی من

بشوند، در این صورت، از لحاظ مالی مستقل هستم. از لحاظ مالی مستقل هستم

چون دارایی های من برایم جریان پول نقد تولید کرده و برایم کار می کنند. من دیگر

مجبور نیستم برای پول کار کنم.

 توصیه های مهم:

۱- آموزش دیدن را شروع کنید. باید امور مالی خودتان را منظم کنید. قطعاً نیاز دارید

که مفاهیم اولیۀ این کار را بدانید. همۀ این ها مهم هستند. ولی به تنهایی کافی

نیست. هرگاه اصول اساسی را درک کردید، زمان آن فرا می رسد که نقشی

فعال در جهت اهداف مالی خودتان به عهده بگیرید.

۲- کتاب بخوانید. صدها کتاب دربارۀ پول و سرمایه گذاری وجود دارد.

۳- روزنامه ها و مجله های مالی بخوانید. اگر همۀ واژه های تخصصی آن را نمی فهمید،

باز هم آن ها را بخوانید.

۴- با سرمایه گذاران صحبت کنید. به دنبال افرادی بگردید که در چیزهایی سرمایه

گذاری می کنند که مورد علاقۀ شما نیز هستند.

۵- از اینترنت استفاده کنید. تلاش کنید تا همه نوع اطلاعات در مورد سرمایه گذاری

های منتخب خود را بیابید.

ما در روند سرمایه گذار شدن چیز یاد می گیریم. مقداری تجربۀ عملی به دست

می آوریم، اشتباه می کنیم، از اشتباهات خود چیز یاد می گیریم. تجربۀ بیشتر

کسب می کنیم و در این پروسه، دانش ما، اطمینان ما و تواناییهای ما رشد می کند.

این را بدانید که در روند خودتان اشتباهاتی، گاه بسیار بزرگ، مرتکب خواهید

شد، باید کاملاً آمادۀ مقابله باشید. لحظات هولناکی را خواهید داشت. ا

وقاتی پیش خواهد آمد که مجبور می شوید تصمیم هایی با نتایج مبهم بگیرید.

در چنین اوقاتی است که شخصیت ما مورد آزمایش قرار می گیرد. اگر از چالش ها

دوری کنیم، رشد نخواهیم کرد. هیچ چیز یاد نخواهیم گرفت. اگر با چالشی

مقابله کنیم، چه موفق شویم و چه شکست بخوریم، موهبتی است که باعث

رشد ما می شود و همان کسی می شویم که باید بشویم و این کسب سرمایۀ

احساسی و فکری قیمت ندارد.

بسیاری می گویند که پول مهمترین چیز در زندگی نیست. هرچند، پول مسلماً

روی هر چیزی که مهم است، تأثیر می گذارد: سلامتی شما، تحصیلات شما،

کیفیت زندگی شما.

سرانجام، پول یکی از این دو ارمغان را برای شما دارد: یا بردگی، یا آزادی. بردگی

برای شغل، و گاهی اوقات بردگی در روابط عاشقانه. یا آزادی، یعنی آزادی در نحوۀ

زندگی دلخواه.

خلاصۀ کتاب

کیم کیوساکی

مقاله فرشته های نگهبان من

هر یک از ما، همواره دو فرشتۀ نگهبان در اطراف خود داریم. آن ها برای

کمک و هدایت ما حضور دارند، اما ما باید خواهان این کمک باشیم و آنها

ما را بسیار دوست دارند وانتظار می کشدند تا با آنها ارتباط برقرار کنیم.

نحوۀ ایجاد ارتباط با فرشته های خود را یاد بگیرید، آن وقت دیگر هرگز

احساس تنهایی نخواهید کرد. برخی افراد می توانند فرشته های خود

را ببینند، برخی حضور آن ها را احساس می کنند، عده ای صدایشان را

می شنوند و عده ای حتی اسم آن ها را می دانند.

برای ایجاد ارتباط با فرشته های خود، باید آرام بنشینید، چشم هایتان را

ببندید، چند نفس عمیق بکشید و سعی کنید حضور آن ها را کاملاً نزدیک

شانه های خود احساس کنید، یک فرشته بر روی هر شانه. صمیمیت

و محبت فرشته های خود را احساس کنید. از آنها بخواهید، خودشان را

به شما نشان بدهند. احساس امنیتی را که آنها به شما تقدیم می کنند،

با تمام وجود بپذیرید.

هنگامی که با مشکلی مواجه می شوید، از آن ها کمک بگیرید و یا سؤالی

که ذهن شما را مشغول کرده است، از آنها بپرسید.

مقاله فرشته های نگهبان من

ممکن است، به سرعت ارتباط برقرار شود، شاید هم ناچار باشید، کمی

تمرین کنید. اما من به شما اطمینان می دهم که آنها وجود دارند و به شما

علاقه مند هستند. پس دیگر، هیچ دلیلی برای ترس وجود ندارد.

وقتی با مشکلی روبه رو می شوید که راه حلی برایش نمی یابید، چاره

جویی را به آنها واگذار کنید. و اگر اتفاق خوبی روی بدهد و یا سلسلۀ

وقایع بر وفق مرادتان پیش برود، بلافاصله از آنها تشکر کنید. فرشته ها هم

(( سپاس)) و (( قدر دانی)) را دوست دارند. بگذارید آنها برکت ها را نصیب

شما کنند.

آنها به همین منظور در کنار شما هستند. فرشته ها از کمک کردن، لذت می برند.

کتاب: قدرت

مؤلف: لوئیز ال هی

حکایت دولت و فرزانگی

روزگاری جوانی هوشمند می زیست که می خواست دولتمند شود. آکنده از

نومیدی ها و موانعی انکار ناپذیر، هنوز به ستارۀ بخت خود اعتقاد داشت. به

عنوان دستیار مدیر حسابداری در شرکت تبلیغاتی کوچکی کار می کرد.

حقوقش بسنده نبود، کارش برای او چندان رضایتی به همراه نمی آورد. در این

فکر و رؤیا بود که به کاری دیگر دست بزند.

بیش از یک سال بود که کارش کابوس روزانه اش شده بود.

یک روز که به شدت احساس ناکامی می کرد، ناگهان به فکر دیدار یکی از

عموهایش افتاد که بسیار دولتمند شده بود. شاید او بتواند اندرزی بدهد، و

شاید از آن هم بهتر: پولی.

عمویش پس از گوش سپردن به حکایت ناله و فغانش گفت: (( بر آن شدم

یاری ات کنم تا از این وضعیت برهی. تو را نزد مردی خواهم فرستاد که به من

کمک کرد تا دولتمند شوم. او را (( دولتمند آنی)) می خوانند.))

جوان به سوی شهر دولتمند آنی رهسپار شد. اکنون مقابل در ورودی خانۀ

دولتمند ایستاده بود. نگهبان به خشکی پرسید: (( چه خدمتی از دستم برایتان

ساخته است؟ ))

(( میل دارم دولتمند آنی را ببینم.))

مستخدم، جوان را تا در ورودی باغی با استخری درخشان در وسط آن همراهی

کرد. نگاه جوان به باغبانی افتاد. وقتی جوان به او نزدیک شد، باغبان از کارش

دست کشید و با لبخندی به او خوشامد گفت.

با صدایی گرم و دوستانه پرسید: (( برای چه به این جا آمده ای؟))

(( آمده ام دولتمند آنی را ببینم.))

دولتمند از جوان پرسید: (( آیا از کارت راضی هستی؟ ))

(( تصور می کنم. اوضاع اداره ام اندکی دشوار است.))

(( اگرچه باید از کارت لذت ببری، به تنهایی کافی نیست. برای دولتمند شدن

باید از اسرار آن آگاه باشی. آیا به راستی معتقدی که این اسرار وجود دارند؟))

(( بله، معتقدم.))

(( بیشتر مردم معتقد نیستند که کسب دولت اسراری داشته باشد. معتقد

نیستند که می توانند دولتمند شوند. باید با این اعتقاد آغاز کنی که می توانی

دولتمند شوی، سپس باید با شور و شوق طالب آن باشی.))

دولتمند ادامه داد: (( اشخاصی که صبر می کنند تا اوضاع و شرایط عالی از راه

برسد هرگز کاری را به انجام نمی رسانند. زمان مطلوب برای عمل همین حالاست!

اشخاصی که در دست به خطر زدن تردید می کنند و از آن احتراز می جویند، زیرا

همۀ امکانات را در اختیار ندارند، هرگز به جایی نمی رسند.))

دولتمند گفت: (( رقم پولی را که می خواهی و این که چقدر به خودت فرصت میدهی

تا آن را به دست آوری بنویس.))

حکایت دولت و فرزانگی

جوان گفت: (( آیا فکر می کنید به علت نوشتن ارقام بر روی کاغذ، پول از آسمان بر

سرم خواهد بارید؟ ))

دولتمند پاسخ داد: (( بله. به تو هشدار دادم که این راز ساده خواهد بود. اگر

ندانی به کجا می روی، احتمالاً به هیچ جا نخواهی رسید.))

(( به نظرم سحر و جادو می نماید.))

((نخستین کاری که باید کرد این است که دقیقاً آن چه را که می خواهی درخواست

کنی. اگر تقاضای تو مبهم باشد، آن چه به دست می آوری همانقدر درهم و برهم

خواهد بود.اگر حداقل را بخواهی، حداقل را به دست خواهی آورد. رقمی را که دوست

داری سال آینده به دست بیاوری بنویس. چند دقیقه به تو فرصت می دهم تا درباره اش

فکر کنی.))

وقتی این را گفت، ساعت شنی طلایی روی میز را برداشت و آن را برگرداند. وقتی آخرین

دانۀ شن افتاد، هنوز رقم مشخصی را تعیین نکرده بود.

دولتمند گفت: (( چه رقمی در ذهنت است؟))

جوان سر انجام بزرگترین رقمی را که می توانست تصور کند به ذهن آورد و آهسته ارقام

را نوشت.

دولتمند فریاد زد: ((این که خیلی کم است. نخستین چیزی که باید دریابی این است

که رقمی که بر روی آن صفحۀ کاغذ نوشتی، مفهومی بسیار ژرفتر از آنچه می پنداری

دارد. در واقع، آن رقم نمایانگر ارزشی است که در چشم خود داری… زندگی دقیقاً همان

گونه است که تصویرش می کنی. اگر می خواهی زندگیت را عوض کنی، باید از عوض

کردن اندیشه هایت آغاز کنی.))

جوان پرسید: (( اما چگونه می توانم دریابم که محدودیت های ذهنی ام چیستند؟ همۀ

این ها هم باور کردنی می نمایند، هم کاملاً انتزاعی و مجرد.))

(( در آغاز، آسان ترین راه برای کار دربارۀ تصویر از خود، این است که شخص برگی کاغذ

سفید بردارد و مدام ارقامی افزاینده را بر آن بنویسد. راز هر هدف این است که هم جاه

طلبانه باشد، هم قابل دسترس. در خلوت اتاقت بنشین و مسیر تقدیر مالی ات را تعیین

کن و به این شکل بنویس: تاشش سال از تاریخ امروز دولتمند می شوم.))

جوان گفت: (( چگونه خود را متقاعد کنم که می توانم دولتمند بشوم؟ حتی نمی دانم

در کدام رشته می خواهم کار کنم؟ احساس می کنم هنوز برای دولتمند شدن خیلی جوانم.))

(( جوانی مانع نیست. افراد بیشماری بسیار جوانتر از تو دولتمند شده اند. مانع عمده

بی خبری از راز است، یا دانستن آن و به کار نبستن آن. هر اندیشه ای که داشته

باشی به شکلی خودش را در زندگیت متجلی می سازد. باید ایمان داشته باشی.

راه کسب ایمان از طریق تکرار کلام است. کلام بر زندگی درونی و بیرونی ما تأثیری

خارق العاده دارد.))

دولتمند از جوان پرسید: (( آیا می توانی دریابی که چرا در باور کردن این واقعیت

انکار ناپذیر که در مدتی کمتر از شش سال دولتمند می شوی، مشکل داری؟ ))

(( متأسفانه، نه.))

(( واقعیت این است که سال های سال به خود گفته ای که نمی توانی. این کلمات

عمیقاً در ذهن نیمه هشیارت نقش بسته اند. ))

((اگر میان ذهن هشیار و ناهشیارم کشمکش وجود داشته باشد چه پیش می آید؟

اگر ذهن ناهشیارم آرمان دولت را نپذیرد چه رخ می دهد؟ ))

(( بهترین راه حل تکرار است. این فن(( تلقین به خود)) خوانده می شود. کلام نفوذی

عظیم دارد. ذهن ناهشیارت را از هدفت اشباع کن، و مرتباً ارقام و مهلت ها را بنویس.

ذهن ناهشیارت مابقی کار را به انجام خواهد رساند. زندگی دقیقاً به ما همان چیزی را

می دهد که از آن انتظار داریم. نه کمتر و نه بیشتر.))

جوان گفت: (( مدت هاست اندیشه یی مرا به خود مشغول داشته است. هنوز نمیدانم

در چه زمینه یی خواهم توانست دولتمند بشوم؟))

دولتمند گفت: (( باید به زندگی و قدرت ذهنت اعتماد کنی. نگران نباش. نخست هدفت

را تعیین کن. آن گاه از ناهشیار ژرفت بخواه که تو را به سوی مکنت و دولت هدایت کند.

نخست بخواه، آن گاه صبر کن. چندی نخواهد گذشت که پاسخ خواهد آمد.بی باک و

جسور باش. بزرگترین دارایی ما آزادی است، و دولت می تواند به تو آزادی عطا کند.))

جوان پرسید: (( چرا همۀ این ها را به من گفتید؟ شما که چیزی به من مدیون نبودید.

به آسانی یک نفر دیگر می توانست به دیدار شما بیاید…..))

(( اما هیچ کس دیگر نیامد. آرزویت تو را به سوی من هدایت کرد. این همان چیزی است

که در زندگی پیش می آید. مگر گفته نشده هنگامی که شاگرد آماده است، استاد از راه

می رسد؟ ))

و ادامه داد: (( اکنون باید بروم. گل سرخ هایم منتظرند.))

بغض گلوی جوان را فشرد، و لحظه یی در سکوت نشست. می خواست از دولتمند

برای این همه هدیۀ گران بها تشکر کند. با شتاب به اتاق ناهار خوری باز گشت، اما

کسی را نیافت. به سوی باغ دوید و دید که دولتمند در نیمه راهی کنار بتۀ گل سرخی

دراز کشیده است.

دست های پیرمرد روی سینه اش بود و یک شاخه گل سرخ به دست داشت. چهره اش

کاملاً آرام بود.

در برابر دولتمند ایستاد و سوگند خورد که تعالیمش را به بهترین شکلی که بتواند به همه

برساند.

…..

اصولی که در طول ترم و امتحانات باید رعایت شوند

در این مقاله قصد داریم تا باهم به بررسی اصولی که در طول ترم و

امتحانات باید رعایت شوند بپردارزیم.

تقویم ماهیانه

یک تقویم ماهیانۀ بزرگ بخرید یا درست کنید. این اولین روش تنظیم وقت

است چون به شما اجازه می دهد با یک نگاه بفهمید در هفته های بعد

باید چه کار کنید. در تقویم ماهیانۀ شما باید جای خالی برای ثبت قرارها

و یادداشت ها موجود باشد.

هر وقت تاریخ امتحانات و ارائۀ مقالات تان مشخص می شود، آن ها را روی

تقویم یادداشت کنید. تقویم را جایی وصل کنید که هر روز جلوی چشم تان

باشد. مثلاً بالای میز کار یا روی دیوار اتاق خواب تان.

برنامۀ هفتگی درس خواندن

برنامۀ هفتگی خواندن به شما نشان می دهد که هر هفته عملاً چقدر وقت

دارید و به شما کمک می کند از وقت تان خوب استفاده کنید.

نکات مهم دربارۀ برنامۀ هفتگی درس خواندن:

  • ابتدا در ازای هر یک ساعت کلاس تان، حداقل یک ساعت زمان برای مطالعه کنار بگذارید.
  • منظم درس بخوانید.
  • جلسات درس خواندن تان حداقل یک ساعتی باشد.
  • وقتی از زمان درس خواندن تان استفادۀ مؤثری می کنید، به خودتان پاداش بدهید.
  • قبل و پس از کلاس ها درس بخوانید.
  • سخت ترین درس ها را وقتی بیشترین هوشیاری را دارید، بخوانید.
  • اعتدال داشته باشید.
  • برنامه تان را انعطاف پذیر کنید.

فهرست کارهای روز یا هفته:

آدم های موفق معمولاً به تهیۀ فهرست(( کارها)) عادت کرده اند. این فهرست گام

مهمی برای استفادۀ بسیار مؤثر از وقت تان در طول روز است. فهرست(( کارها))ی

روز یا هفته می تواند یکی از مهم ترین عادات درس خواندنی باشد که در طول عمرتان

یاد گرفته اید. فهرست کارهای هفته باید در جمعۀ هر هفته برای هفتۀ بعد تهیه شود.

فهرست کارهای روز نیز هر شب یا صبح هر روز تهیه می شود.

فهرست را در طول روز همراه خود داشته باشید. استفادۀ بهینه از زمان یعنی تمرکز

کردن بر اولویت ها. در مقابل کارهایی که بیشترین اولویت را دارند علامت * بگذارید.

بعد کارهایی را که انجام داده اید با علامت√ مشخص کنید.

این کار باعث ایجاد احساس تمام شدن کارها در شما می شود و به راحتی می فهمید

چه کارهایی باقی مانده اند.

تقویم ماهیانه، برنامۀ درس خواندن و فهرست(( کارها)) همراه با عزم جزم تان برای انجام

دادن کارها، بی نظمی زندگی شما را برطرف می کند.

شما با برنامه ریزی زمان، در کارهای تان یک نوع هماهنگی ایجاد می کنید که رکن اساسی

موفقیت در دانشگاه است. با این روش بیش از پیش به خواسته های تان می رسید.

حربه های مفید برای مطالعۀ ثمربخش:

  • تا حد امکان در محیطی پرنور، روی یک صندلی راحت و در محیطی آرام و ساکت
  • درس بخوانید.
  • مراقب شرایط جسمی تان باشید.
  • در صورت لزوم، درس خواندن با دیگران مفید خواهد بود.

راهبردهای مطالعه:

روان شناسان، فنون بی نظیر و اثبات شده ای برای بهبود مهارت های مطالعه ابداع کرده اند

که در ذیل دو مورد از آن ها توضیح داده می شود. این دو فن که (( وس خبم)) و (( حفیه بم))

نام دارند، توان یادگیری و نگهداری اطلاعات و تفکر انتقادی شما را در کلاس بالا می برند.

روش (( وس خبم)):

این روش پنج مرحله دارد. نام این روش از سرواژه های پنج کلمه گرفته شده است.

مرحلۀ اول، ور انداز کردن یا خواندن بخش های هر فصل است و حکم مرور مطالب را

دارد. برخی از کتاب ها رئوس مطالب فصل، خلاصۀ فصل، اهداف یادگیری، مقدمه و

مؤخره یا مجموعه ای از این ها را دارند. مرحلۀ بعدی، سؤال کردن است. قبل از خواندن

هر بخش، سؤالات شفاهی یا مکتوبی طراحی کنید.

بعضی از کتاب های درسی سؤالات تفکر برانگیزی دارند که می توانند در این زمینه به

شما کمک کنند. ولی صرفاً به آن ها تکیه نکنید. این که خودتان این سؤالات را تهیه کنید،

خیلی مهم است. می توانید آن ها را در حاشیۀ کتاب تان بنویسید. با این کار روی نکات

مهم فصل تمرکز خواهید کرد و ذهن تان کنجکاو می شود.

حالا نوبت مهم ترین مرحله است: خواندن مطالب. مطالب را با دقت و مهم تر از آن، فعالانه

و انتقادی بخوانید.مثلاً هنگام خواندن مطالب به سؤالات تان جواب بدهید. هنگام خواندن

مطالب هر فصل ممکن است سؤالات جدیدی به فکرتان برسد. این چیز خوبی است، چون

کنجکاوانه خواندن و توجه کردن به مطالب را به شما یاد می دهد. با بررسی تلویحات مطالبی

که می خوانید، فکر کردن به استثناها و تناقضات و مفروضات نهفته در پس ادعاهای مؤلف

کتاب، مطالبی را که می خوانید به شکل انتقادی ارزیابی کنید.

مرحلۀ بعدی که عجیب ترین مرحله است، باز پس دادن درس ها به خود می باشد. باز پس

دادن یعنی این که مطالب کتاب را برای خودتان تشریح کنید و توضیح بدهید. آن ها را برای

یک نفر دیگر هم می توانید توضیح بدهید. همچنین باید به سؤالاتی که قبلاً تنظیم کرده اید،

جواب بدهید. این کار را با صدای بلند انجام بدهید. در این حالت، دچار شرم و دستپاچگی

نمی شوید. باز پس دادن به خود، به شما نشان خواهد داد که مطالب را چقدر فهمیده اید.

در ضمن، تحقیقات روان شناسی نشان داده اند که بیان مطالب برای دیگران یا باز پس دادن

آن ها به خود با صدای بلند کمک می کند مطالب را به شکل دیگر و عمیق تری یاد بگیرید.

پس، باز پس دادن درس ها به خود، نقش مهمی در فرآیند مطالعه دارد.

و بالاخره آخرین مرحله، مرور است. مرور پیش شرط یادگیری و به یاد سپردن کامل مطالب

است. مطالب را مرور کنید، جنبه هایی از کتاب را که حالت مرور دارند دوباره بخوانید و مطمئن

شوید که می توانید به سؤالات تفکر بر انگیز جواب بدهید. سؤالات فصل و سؤالات خودتان را

مرور کنید. مرور باید فعالانه باشد یعنی اطلاعات متفاوت را کنار هم بچینید و تصویر کاملی از

مطالب ترسیم کنید.

اصولی که در طول ترم و امتحانات باید رعایت شوند

روش (( حفیه بم)) :

اولین مرحله در این روش، حال و حوصله ایجاد کردن برای درس خواندن است. این حال و

حوصله با تعیین اهداف هر جلسۀ مطالعه و انتخاب زمان و مکانی که حواس مان پرت نشود،

ایجاد می شود. بهترین راه آن است که در واحدهای زمانی معین و در مکان مخصوص مطالعه،

درس بخوانید. مرحلۀ بعدی، مرحلۀ فهمیدن است که در آن باید به معنای درس ها توجه کنید.

یادآوری، مرحله ای است که در آن مطالب را بدون باز کردن کتاب، به یاد می آورید. مرحلۀ

چهارم هضم دروس است. باید اشتباهات تان را اصلاح کنید و به یاد بیاورید و مطالب جدید

را در حافظه تان سازمان داده و ذخیره کنید.

در مرحلۀ بعدی باید مطالب جدید را بسط دهید.( یعنی آن ها را تحلیل و ارزیابی کنید) و آن

را در مورد وضعیت های دیگری به جز وضعیت های مطرح شده در کتاب به کار بندید.

با جا دادن آموخته هایتان در یک شبکۀ اطلاعاتی وسیع تر می توانید آن ها را آسان تر به یاد

آورید. و بالاخره نوبت به مرحلۀ آخر یا مرحلۀ مرور می رسد. مرور منظم مطالب، شرط لازم

مطالعۀ موفقیت آمیز است.

اصولی که در امتحانات باید رعایت شوند:

  • درس تان را بلد باشید. مهم ترین نکته این است که درسی را که می خواهید امتحان
  • بدهید، خوب خوانده و فهمیده باشید.
  • وقت تان را تنظیم کنید. به سؤالات نگاهی اجمالی بیندازید و ببینید برای هر سؤال
  • چقدر وقت دارید.
  • سؤالات را کامل بخوانید. سؤالات را تا آخر بخوانید. اگر سؤالات از نوع چند جوابی هستند،
  • قبل از آن که گزینه ها را ببینید، سعی کنید به آن ها جواب بدهید.
  • گزینه های نامحتمل را حذف کنید. اگر جواب را فوراً پیدا نکردید، گزینه های نامحتمل را
  • کنار بگذارد و از بین بقیه، یکی را انتخاب کنید. به این ترتیب نمرۀ بالاتری خواهید گرفت.
  • به سؤالات دیگر نگاه کنید. گاهی کل یا بخشی از پاسخ سؤال، در سؤالات دیگر آمده است.
  • بیش از حد به فکر فرو نروید. اگر جواب را نمی دانید، بهترین جواب ممکن را بدهید و در
  • صورت وقت داشتن، دوباره به آن سؤال برگردید. سؤالاتی را که از جواب شان مطمئن نیستید
  • با علامت مشخص کنید تا بعداً به راحتی سراغ شان بروید.
  • سؤالی را بی جواب نگذارید. برخلاف تصور رایج، حدس زدن به نفع شما است مگر آن که
  • استادتان بابت حدس زدن از شما نمره کم کند.
  • سؤال کردن. در صورت لزوم، برای روشن شدن سؤال از استاد یا ممتحن توضیح بخواهید.
  • جواب هایتان را مرور کنید. در صورت امکان قبل از بلند شدن از سر جلسه، جواب های تان
  • را مرور کنید. اگر هم وقت تان کم است، جواب های سؤالات سخت را مرور کنید.
  • جواب هایتان را عوض کنید! مطالعات نشان داده اند، احتمال تبدیل جواب های درست به
  • جواب های غلط ۲۰ درصد و احتمال تبدیل جواب های غلط به درست، ۵۸ درصد است.
  • تحقیق دیگری هم نشان می دهد در ازای هر تغییر جواب، ۳ به ۱ احتمال دارد که نمره بگیریم.

کتاب: زمینۀ روانشناسی. مؤلف: جان دبیلیو سانتراک

بیشتر بخوانید: مقالات کنکور

پدر پولدار و پدر بی پول

من دو بابا داشتم، یکی دارا و دیگری نادار

یکی بسیار درس خوانده و زیرک بود، مدرک دکترا داشت. بابای دیگر هرگز

نتوانسته بود کلاس هشتم را هم به پایان برساند.

هر دو مرد سختکوش و در کار و زندگی خود پیروز بودند.

هر دو مرد با اراده، فره مند و تأثیر گذار بودند.

هر دو به من اندرزهایی دادند، ولی اندرزهای آنان متفاوت بود. هر دو مرد

به درس خواندن سخت عقیده داشتند ولی موضوع های یکسانی را توصیه

نمی کردند.

دیدگاه آنان در بارۀ پول متفاوت بود.

برای مثال: از دید یک بابا، عشق به پول سرچشمۀ همۀ بدی ها و از دید

دیگری: بی پولی ریشۀ همۀ بدی ها.

یکی از دلایلی که دارایان همواره داراتر و ناداران نادارتر می شوند، این است

که موضوع کاربرد پول را در خانه، نه در مدرسه یاد می گیرند. بسیاری از ما از

پدران و مادران خود دربارۀ کارکرد پول چیز می آموزیم، بنابراین یک پدر و مادر

نادار از پول چه می دانند که به فرزند خود بیاموزند؟

آنان به سادگی اندرز می دهند که: خوب درس بخوان و نمره های خوب بگیر.

در مدرسه از پول چیزی به ما نمی آموزند.

یکی از باباهایم عادت داشت بگوید:  ((از عهدۀ من بر نمی آید)). دیگری از به

کار بردن این واژه پرهیز می کرد و به جای آن می گفت: (( چگونه می توانم از

عهدۀ این کار برآیم؟))

از دید بابای دوم عبارت(( از عهدۀ من بر نمی آید.)) نشانۀ تنبلی مغزی و فکری

است. او به ورزیده ساختن مغز(( این نیرومندترین رایانۀ جهان)) عقیده داشت.

هر قدر مغز شما نیرومندتر شود، داراتر می شوید.

پول گوشه ای از قدرت است، از آن قدرتمندتر، آموزش مسائل مالی است.

پول می آید و می رود، ولی اگر چگونگی کارکرد پول را بیاموزید، بر آن چیره

می شوید و به ثروتمند شدن می پردازید.

بابای ثروتمندم شش درس به من آموخت:

درس ۱: ثروتمندان برای به دست آوردن پول کار نمی کنند.

درس ۲: چرا آموختن دانش مالی ضروری است؟

درس۳: مواظب کسب و کار خود باشید.

درس۴: تاریخ مالیات ها و قدرت شرکت های بزرگ.

درس۵: ثروتمندان پول شان را سرمایه گذاری می کنند.

درس۶: برای یادگیری کار کنید نه پول درآوردن.

دوری گزیدن از یکی از بزرگ ترین دام های زندگی

بابای دارا می گفت بسیاری از مردم را می توان بایک بها خرید. هر کدام از

آنان بهایی دارند که برخاسته از میزان ترس و آزشان است.

نخست، ترس از بی پول شدن آنان را به سخت کوشی بر می انگیزد و

هنگامی که چک دستمزد خود را گرفتند، آزمندی یا آرزوها سر بر می دارد

و به فکر چیزهای دلپذیری می افتند که پول می تواند بخرد.

بدین گونه است که الگوی زندگی شکل می گیرد.

دیدن آنچه دیگران نمی بینند

بابای دارا می گفت: به کار ادامه دهید، هرچه زودتر از اندیشۀ نیاز به چک و

دستمزد رها شوید، زندگی بزرگسالی شما آسان تر خواهد شد. مغز خود را

به کار بیندازید و بی مزد کار کنید.

روزی خواهد رسید که راهی پیدا کنید با درآمدی بسی بیشتر از آنچه من بتوانم

به شما بدهم. چیزهایی خواهید دید که دیگران نمی بینند.

فرصت هایی که درست پیش چشم تان است. بسیاری از مردم هرگز این فرصتها

را نمی بینند، زیرا تنها به دنبال پول و ایمنی هستند، پس به همین ها می رسند.

هر گاه که یک فرصت را شناختید، در سراسر زندگی آن را خواهید شناخت. این را

بیاموزید و خود را از بزرگ ترین دام زندگی رها کنید، دیگر هرگز به این دام نخواهید افتاد.

اگر انسان ها انعطاف پذیر، با اندیشۀ باز و آگاه بار آیند، ثروت شان در نتیجۀ دگرگونیها

پیوسته روبه رشد خواهد بود.ولی اگر پول را حلال مشکلات خود بدانند، به گمانم راهی

دشوار را در پیش گرفته اند. پول بدون هوشمندی مالی به زودی از کف می رود.

بسیاری از مردم در زندگی خود این نکتۀ مهم را نمی فهمند که مقدارپول به دست

آمده اهمیت ندارد، مقداری که می ماند مهم است.

پدر پولدار و پدر بی پول

این نکات مهم را باید به خاطر داشت:

ثروتمندان(( دارایی )) می خرند.

نادارها تنها (( هزینه )) به بار می آورند.

طبقۀ میانی جامعه (( بدهی هایی )) می خرند که گمان می کنند (( دارایی)) است.

به کسب و کاری برای خودتان بیندیشید:

گرفتاری های مالی، اغلب پیامد کار کردن برای دیگران در سراسر زندگی است.

برای این که درزمینۀ مالی بی نیاز شوید باید برای خود نیز کسب و کاری به وجود آورید.

دارا بودن کسب و کار ستون دارایی ها را در برابر درآمد ها به گردش در می آورد.

ثروتمندان چشم به ستون دارایی ها دارند. پس از وقت گذاشتن و اندیشیدن در بنیان

سرمایه گذاری های سنجیده و نیرومندی ستون دارایی های راستین، می توان به

بهره برداری از پاداش ساخته و پرداختۀ آن ها آغاز نمود. راهی که به سوی ثروتمندی

پیش می رود.

بهرۀ هوشی مالی فرآیند تجربه در چهار حوزۀ گسترده است:

حسابداری: (( سواد مالی))

سرمایه گذاری: ((دانش واداشتن پول به پول درآوردن))

شناختن بازارها: (( دانش شناخت عرضه و تقاضا))

قانون: (( آگاهی از مهارت های فنی حسابداری و سرمایه گذاری))

بهرۀ هوشی مالی، از برآیند و هم افزایی مهارت ها و هوشمندی های بسیاری ساخته

می شود.

فرآیند ده گامه به منظور پرورش استعداد خدادادی :

گام ۱- به نیرویی برتر از آن چه آشکار است نیاز دارم: نیروی روان.

گام۲- حق انتخاب روزانه: نیروی گزینش.

گام۳- در دوست گرفتن دور اندیش باشید: نیروی همگرایی.

گام۴- در یک فرمول خبره شوید، سپس به یادگیری فرمول تازه ای روآورید: نیروی باشتاب آموختن.

گام۵- نخست سهم خود را بپردازید.

گام۶- به کارگزاران خوب مزد بدهید. نیروی رایزنی برتر.

گام۷- نیروی رایگان گرفتن.

گام۸- دارایی ها برایتان وسائل رفاه و خوش گذرانی می خرند. نیروی تمرکز.

گام۹-نیاز به پهلوانان: نیروی افسانه ها.

گام۱۰- به دیگران بیاموزید، خودتان نیز خواهید آموخت: نیروی بخشش.

آیا از درس خواندن طفره می روید؟

در ادامه مطلب (چطور علی رغم همه مشکلات در دانشگاه خوب

تحصیل کنید؟) روشهای عملی برای غلبه بر مشکلات تحصیل به

شما ارائه می شود.

آیا از درس خواند طفره می روید؟

همین طور که ترم، پیش می رود و درس ها سنگین تر می شوند

بیش از پیش به انتخاب کردن نزدیک می شوید. شما دو راه بیشتر

ندارید.

یا درس بخوانید یعنی تفریح و تلوزیون و خوشگذرانی را تعطیل کنید

و به درس بچسبید؛ یا از درس خواندن طفره بروید که بی نهایت راه

برای انجام دادنش دارید. دانشجویان معمولاً با حربه های زیر از درس

خواندن طفره می روند:

((سرم خیلی شلوغ است))

برخی از دانشجویان هم خودشان را خیلی مشغول می کنند. کاری

پیدا می کنند که اصلاً نیازی به آن نداند یا بیش از حد کار می کنند.

عده ای نیز خودشان را درگیر فعالیت های اجتماعی داخل و خارج

از دانشگاه می کنند. برخی دیگر برای خودشان مشکلات شخصی

و خانوادگی می تراشند و وانمود می کنند که نمی توانند روی درسها

متمرکز شوند. البته مواردی هم هست که آنان واقعاً سرشان شلوغ

باشد و مشکل داشته باشند. ولی در اغلب موارد، برای انجام ندادن

کاری که می دانند باید آن را انجام بدهند، ناهشیارانه عذر موجهی

می تراشند.

(( درسم را بعداً می خوانم))

همۀ ما گاهی تعلل می کنیم و کارها را به بعد موکول می کنیم.

اما بعضی از دانشجویان مدام تکالیف شان را پشت گوش می اندازند

و ساعات منظم مطالعه ندارند. آن ها به جای درس خواند، وقتشان

را صرف تماشای تلوزیون، حرف زدن با دوستان شان و صدها کار دیگر

می کنند.

خودتان را متقاعد نکنید که اگر روی شما فشار باشد، بهتر درس میخوانید.

اگرچه ظاهراً مهم ترین مطالب شب قبل از امتحان یادتان می ماند و وقتی

ساعت ۹ صبح روز بعد امتحان دارید، مطالبی را که بین نیمه شب تا ۲

صبح خوانده اید بیش از همه به یاد می آورید اما آمادگی قبلی بیش از

هر چیزی به شما کمک خواهد کرد. این یک حقیقت مسلم روان شناسی

است که اگر دروس را به صورت وعده های کوچک در چند جلسه بخوانیم،

آن ها را بهتر یاد می گیریم و آسان تر به یاد می آوریم تا وقتی آن ها را

در یک وعده می خوانیم. این نشان می دهد که درس خواندن شب قبل

از امتحان چندان مؤثر نیست و بسیار خسته کننده است.

(( درس خسته کننده ای است))

گاهی اوقات دانشجویان دلیل عملکرد ضعیف شان در فلان واحد درسی

را استاد یا خود آن درس می دانند.

آنها توقع دارند تحصیل شان پر از سرگرمی باشد که توقع غیر واقع

بینانه ای است. به طور کلی برخی دروس و استادان دانشگاه خسته

کننده اند و برخی پرشور وهیجان.بسیاری نیز بین این دو حالت اند.

اگر به درسی علاقه ندارید باید تمام سعی تان را به خرج دهید تا آن

را پاس کنید و برای همیشه از آن درس خلاص شوید.

(( مهم این است که وارد دانشگاه شده ام))

برخی از دانشجویان، دوران دانشجویی خود را در این خیال خطرناک

می گذرانند که (( اوضاع روبه راه است. من وارد دانشگاه شده ام. کارت

دانشجویی و یک عالمه کتاب درسی دارم. تمام این ها ثابت می کنند که

من دانشجو هستم. من کارم را انجام داده ام.)) آن ها در این خیال که

انسان های دیگر نیز گاهی در آن غرق می شوند، غرق شده اند که یک

شبه ره صدساله طی کرده اند. ولی اکثرشان به تدریج می فهمند که

این یک خیال واهی است. خیلی کم پیش می آید که کسی یک شبه

ره صدساله طی کند. در دانشگاه نیز چنین است. برای رسیدن به هدفتان

باید زحمت بکشید. با زحمت کشیدن است که می توانید عنان زندگی را در

دست بگیرید.

(( یک شروع محکم))

برای شروع محکم تحصیل در دانشگاه، داشتن برنامۀ خوب، ضروری است.

در بسیاری از دانشگاه ها، واحدهای ترم اول برای تمام دانشجویان ثابت اند.

اما اگر در ترم اول حق انتخاب دارید، راهنمای دروس دانشگاه را با دقت بخوانید.

در این دفترچۀ راهنما، محتوا واهداف اکثر دروس و پیش نیازهای آن ها نوشته

شده است. وقتی پیش نیاز واحدی را نگذرانده اید، آن واحد را نگیرید.

پیش از تنظیم برنامه تان، با شخص آگاهی که در انتخاب دروس مناسب و

جالب می تواند به شما کمک کند، مشورت کنید.

مشاوران تحصیلی و ران شناسان مشاور و دانشجویان سال بالایی می توانند

به برنامه ریزی شما کمک کنند.

کلاس های تان را پشت سر هم در یک روز نگیرید،چون خسته کننده می شوند

و نمی گذارند از کلاس ها نهایت بهره را ببرید. بیش از واحدهایی که در ترم

اول توصیه شده اند، واحد نگیرید. شما که نمی خواهید برنامه تان سنگین و غیر ممکن شود.

((آشنایی با خط مشی های کلی هر درس))

راه دیگر یک شروع خوب، آشنایی با خط مشی های کلی دروس است. بسیاری از

اساتید در همان جلسۀ اول توضیح می دهند که چه چیزهایی می خواهند.پس

حتماً در جلسۀ اول حاضر شوید و توضیحات آن ها را یادداشت کنید. عده ای نیز

برنامۀ درسی خود را به صورت مکتوب بین دانشجویان پخش می کنند. برنامۀ

درسی آن ها را با دقت بخوانید. در این برنامه معمولاً دفتر کار مدرس، ساعات

کارش در دانشگاه و نحوۀ حضور و غیاب کردن آن ها، امتحانات، کتاب هایی

که باید خوانده شوند و موارد دیگر مشخص شده است. اگر این نکات مشخص

نشده بودند از خود استاد بپرسید.

چند هفتۀ اول ترم جدید، معمولاً شلوغ و پر رفت وآمد است. اگر تداخلی در

برنامۀ درسی تان وجود دارد و یکی دو جلسۀ اول نمی توانید سر کلاس حاضر

شوید، موضوع را با استادتان در میان بگذارید و او را مطمئن کنید که بعداً

حضورتان مرتب خواهد بود. در ضمن به کمک استادتان ببینید در جلساتی که

از دست داده اید، چه تکالیفی داده شده است.

(( درس ها را ول نکنید))

اگر درس ها را نمی فهمید، وقت تان را با غر زدن به خود و درس یا استاد، هدر

ندهید. همچنین نگویید اوضاع رو به راه خواهد شد.

از دانشجویان دیگر و استادتان کمک بگیرید. بسیاریا از دانشجویان از مراجعه به

اساتید اکراه دارند.

ولی اساتید برای رفع همین مشکلات در دفترشان می نشینند. پس ساعات

کاری آنان حداکثر استفاده را بکنید.

وقتی یک جلسه غیبت می کنید درس ها و تکالیف آن جلسه را از استادتان

بپرسید.پرسیدن آن ها از دانشجویان دیگر روش دقیقی نیست چون ممکن است

آن ها خودشان موضوع را نفهمیده باشند یا آن را خوب توضیح ندهند. در نتیجه

نفهمیدن آن ها در کارتان نمود پیدا کند. ولی از استادتان، اطلاعات دست اول

می گیرید و به او نشان می دهید که در کارتان جدی هستید.

آیا از درس خواندن طفره می روید؟

فعالیت شماره ۱ : جدی بودن تان در درس خواندن را بسنجید.

طبق راهنمای زیر، حربه های اشاره شده برای درس نخواندن را در خودتان ارزیابی کنید.

هرگزبه ندرتگاهیغالباًسرم خیلی شلوغ است.
هرگزبه ندرتگاهیغالباًدرسم را بعداً می خوانم.
هرگزبه ندرتگاهیغالباًدرس خسته کننده ای است.
هرگزبه ندرتگاهیغالباًمهم این است که وارد دانشگاه شده ام.

 

از وقت تان حد اکثر بهره را ببرید.

ماهمه به وقت آزاد نیاز داریم، وقتی که در آن وظیفه ای در قبال دیگران

نداریم و می توانیم آن را صرف استراحت و تفریح کنیم. ولی در اوقات

فراغت، زمان را فراموش می کنیم و یک دفعه متوجه می شویم که

وقت چندانی برای انجام کارهایی که باید انجام بدهیم، نداریم. هیچ

مهارتی در دوران تحصیل در دانشگاه، مهم تر از تنظیم وقت نیست.

اگر از زمان تان به خوبی استفاده نکنید، تحصیلات دانشگاهی تان و به

دنبال آن، اهداف زندگی تان که به ان بستگی دارد، لطمه خواهد خورد.

سه روش زیر به شما کمک می کنند، وقت تان را تنظیم کنید:

استفاده از تقویم ماهیانه، برنامۀ هفتگی درس خواندن و تهیۀ فهرست

روزانه یا هفتگی کارها.

                                                                                                                                                                            ادامه دارد…