ژنرال آبراهام لینکلن (عجیب ترین قهرمان)

(( آبراهام لینکلن)) در کلبه ای چوبی متولد شد که نزدیک مرزهای آمریکا بود.

او در جوانی مادرش را از دست داد و پدرش دوباره ازدواج کرد. خوشبختانه

نامادری اش او را تشویق به درس خواندن کرد. با اندک سوادی که بدست

آورد قبل از اینکه حقوق دان شود چندین شغل را امتحان کرد. از جمله

دفترداری، مغازه داری، نقشه برداری و ریاست پست خانه. با این که در

اوایل کار سیاسی اش موفقیت چشمگیری نداشت دیدگاه های او راجع

به برده داری در مباحثی که با قاضی داگلاس داشت توجه زیادی را جلب

کرد و در کنوانسیون سال ۱۸۶۰ حزب جمهوری خواه توانست رییس جمهور

شود.

انتخاب لینکلن به عنوان رئیس جمهور آمریکا و ورود او به کاخ سفید به هیچ

عنوان تصادفی نبود. واقعیت تقسیم دموکرات ها بین شمال و جنوب در این

راه به او کمک کرد. در حزب جمهوری خواه رقابت او فقط با (( ویلیام سووارد))

بود و انتخاب او از آن جهت بود که راه میانه روی را در پیش گرفته بود.

زمانی که لینکلن به عنوان رئیس جمهور سوگند خورد هفت ایالت دیگر نیز

بر سر مسئلۀ برده داری از اتحاد ایالتی خارج شده بودند و (( بیوکنن))،

رئیس جمهور قبلی برای کنترل اوضاع هیچ تلاش نکرده بود. با این که ارتش

از هم پاشیده شده بود و به شدت با کسری بودجه روبرو بود کنگرۀ آمریکا

میخواست بودجۀ ارتش را قطع کند.  فقط لینکلن متوجه شده بود برای

نجات اتحاد ایالات مختلف آمریکا و رهایی از برده داری باید دست به کار

شود. قاطعیت، انرژی بی حد و مصمم بودنش حیرت همه را برانگیخته بود.

لینکلن هرگز قبل از رسیدن به پست ریاست جمهوری هیچ نوع مقام

اجرایی را تجربه نکرده بود با این حال موفق شد ارتش ایالات متحده را به

کلی متحول کند و آن را از نو بسازد. او توانست قدرت رئیس جمهور را

تا حدی که مغایر با قانون اساسی به نظر می رسید، افزایش دهد.

رهبر فعال

لینکلن اکثر اوقاتش را خارج از کاخ سفید سپری می کرد: به بازدید از

سربازان در میدان جنگ می رفت، به دیدار کارکنانش می رفت، به

زخمی ها در بیمارستان سر می زد و در هر زمان مناسب با اعضای

کابینه اش جلسه تشکیل می داد. او برای برخوردهای خودمانی و

غیررسمی، ارزش قائل می شد و به تماس های انسانی اعتقاد داشت.

مدیریتی که او دنبال می کرد از نوعی بود که امروزه آن را مدیریت گشت

زنی می خوانند. او یکی از ژنرال هایش را فقط به این خاطر که خودش

را از سربازانش جدا کرده بود برکنار کرد واعتقاد داشت اطلاعات دست

اول بهترین نوع اطلاعات است. در هر زمان که لازم می شد، مسئولیت

عملیات های رزمی را خودش به عهده می گرفت و تنها رئیس جمهوری

بود که به معنای واقعی کلمه زیر آتش دشمن قرار می گرفت.

لینکلن به عنوان قابل دسترس ترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا هر کسی

را به ملاقاتش می آمد، خواه ژنرال ارتش و خواه یک دهقان ساده، می پذیرفت.

این ویژگی همراه با هنر گوش دادن موجب شده بود که بتواند اعتماد دیگران

را به دست آورد.

عالم طبیعت انسانی

لینکلن فوق العاده به طبیعت انسانی اشراف داشت. همین ویژگی به او

امکان داده بود که دیدگاهی وسیع و بزرگوارانه داشته باشد. او به راحتی

از اشتباهات دیگران چشم پوشی می کرد و به خاطر عفوهایی که میداد،

به خصوص در مورد سربازان فراری از میدان جنگ که معمولاً مجازات آن ها

اعدام بود، مورد انتقاد قرار می گرفت. به باور فیلیپس سخاوتمندی و بزرگواری

لینکلن موجب وفاداری و اعتماد مردم به او شده بود که در زمان جنگ برای

کسب پیروزی، نقش حیاتی و تعیین کننده ای داشت.

این رئیس جمهور برای رسیدن به اهدافش دیگران را قانع می کرد و به زور

متوسل نمی شد. و پیرو این ضرب المثل بود که: (( یک قطره عسل بیشتر

از یک گالن زردآب، حشره جمع می کند)). اگر شما بتوانید دوستی تان را

به کسی اثبات کنید می توانید روی او نفوذ داشته باشید. لینکلن علیرغم

این که اغلب افسرده بود هرگز از خوش برخوردی غافل نمی شد و همیشه

برای تشویق و تأیید دیگران آمادگی داشت و به ندرت پیش می آمد که از کوره

در برود.

لینکلن از این که نقطه ضعف ژنرال هایش را به آن ها گوشزد کند هیچ واهمه ای

نداشت ولی با این حال دست آن ها را باز می گذاشت که طبق میل خودشان

عمل کنند. خیلی از آن ها انتظارات او را تأمین نمی کردند در نتیجه مسئولیتشان

را محدود می کرد ولی وقتی مردی ( اولیسیس اس گرانت) پیدا شد که

می توانست طبق انتظارات لینکلن عمل کند لینکلن فرماندهی کل ارتش

ایالات متحده را به او سپرد.

ژنرال آبراهام لینکلن (عجیب ترین قهرمان)

آبراهام امین و مهربان

نام مستعار (( آبراهام امین)) واقعاً برازندۀ او بود. شهرت درستکاری

لینکلن باعث اعتماد مردم به او شده بود و توانایی رهبری اش را بالا

برده بود.

از رهبران عالی انتظار می رود ((درستکار باشند)) و این صفت در او

فراوان یافت می شد.

لینکلن یک انسان منطقی بود. من هیچ کاری را از روی کینه ورزی انجام

نمی دهم، وظیفه ای که من برعهده دارم بسیار فراتر از آن است که

به دنبال کینه ورزی باشم. او وقت تلافی کردن یا تحقیر و سرزنش دیگران

را نداشت. هر چند مرتب برای آن دسته از ژنرال هایی که در جنگ ضعیف

عمل می کردند نامه های تند و گزنده ای می نوشت ولی هرگز آن نامه ها

را ارسال نمی کرد. زیرا این کار، دشمنانش را بیشتر می کرد اما لینکلن

همیشه به دنبال این بود که به دیگران فرصت بیشتری بدهد. هر چند بعضیها

این موضوع را ناشی از ضعف او می دانند ولی رغبت به چشم پوشی نسبت

به اشتباهات دیگران و نگهداری زبان، لینکلن را نزد زیردستانش عزیز و گرامی

کرده بود.

بعد از پایان جنگ های داخلی در سال ۱۸۶۵ لینکلن از ایالت های جنوبی

انتقام نگرفت بلکه به آن ها حسن نیت نشان داد.

در دومین مراسم سوگند ریاست جمهوری اش او این سخنرانی مشهور را ارائه کرد:

((کینه ورزی با هیچ کس، گذشت نسبت به همه…. بگذارید کاری را که شروع

کرده ایم به پایان برسانیم و روی زخم های این ملت مرهم بگذاریم.))

نویسنده و سخنران بزرگ

لینکلن علاوه بر این که نویسندۀ بزرگی بود سخنران برجسته ای نیز به شمار

می رفت. صدای رسا، قد بلند و اندام لاغر و لباس های بی تناسبی که

می پوشید در نگاه اول روی مخاطبینش تأثیر خوبی نداشت ولی در پایان

خطابه اش شنوندگان را مسحور و مجذوب خودش می کرد. او در خطابه هایش

از روایت، داستان و طنز استفاده می کرد تا حرف هایش برای مردم معمولی

جذابیت داشته باشد.

لینکلن که مردی با حداقل تحصیلات ادبی بود می توانست خطابه های شعر

گونه ای مثل خطابۀ (( گتیزبرگ)) را بنویسد و به این مجموعه، تحریر هزاران

نامۀ استادانه را هم باید اضافه کرد. درسی که لینکلن به ما می دهد این

است که هر نوع سرمایه گذاری که برای بالا بردن مهارت های ارتباطی باشد

مفید است.

خلل ناپذیری

لینکلن در غلبه بر شکست و گرفتاری استاد بود و این به خاطر باوری بود

که به حقانیت راهش داشت. اطمینان و اجتناب از تسلیم در برابر فشار، او

را هدف انتقادهای ناعادلانه، تهمت و بدرفتاری کرده بود و قبل از این که

بتواند شایستگی اش را در ادارۀ کشور نشان بدهد همیشه به عنوان حقوقدان

دهاتی و نادان مورد انتقاد قرارا می گرفت. با این حال به ندرت با کسانی که

نسبت به او بدگویی می کردند در گیر می شد و در واقع انتقاد را به عنوان

بخشی از کارش پذیرفته بود. فقط موقعی به مقابله با انتقاد بر می خواست

که مفهوم آن دفاع از تلاش در راه اتحاد ملی بود. او از بذله گویی و تعریف

داستان لذت می برد و با این کار هم مردم را سرگرم می کرد و هم حواس آنها

را متوجه سال های تیره و تاریک جنگ می کرد.

نکته های نهایی

نکتۀ بارز در مورد لینکلن این است که او در ارتباط با حفظ اتحاد ملی و لغو برده

داری واقعاً همان کاری را انجام داد که گفته بود. این از روی خوش شانسی نبود.

او برای اداره کشورش از قبل برنامه داشت و نسبتاً سریع به اهدافش رسید.

با اینکه همیشه آمادگی داشت که به اشتباهاتش اعتراف کند به موضعی که

انتخاب کرده بود فوق العاده اعتقاد داشت و به این یقین، قاطعیت را هم اضافه کرد.

کتاب (( رهبری لینکلن)) برای شناختن شخصیت دقیق لینکلن وبرای نکته هایی

که در آخر هر فصل مطرح شده اند ارزش خواندن را دارد و یادآوری مناسب و

ساده ای از درسهای رهبری لینکلن است. این کتاب، فوق العاده الهام بخش

است زیرا شخصیت لینکلن الهام بخش بود. او ویژگی اصلی را برای رهبر شدن

داشت. لینکلن قادر بود، دیگران را به جنبۀ مثبت وجودشان هدایت کند.

هر زمان با این معما روبرو شدید که چطور با یک بحران مقابله کنید از خودتان

سؤال کنید: (( اگر لینکلن جای من بود چه کار می کرد؟ ))

ببخشید خانم شما ثروتمند هستید

آن دو کوچولو شتابان از حفاظ هوای طوفانی گذشته وارد منزل شدند.

هر دوی آنها، هم دختره و هم پسره، کت کهنه و گل و گشادی به تن

داشتند. «ببخشید خانم، کاغذ باطله دارید؟»

سرگرم کار بودم و می خواستم پاسخ رد به آنها بدهم که چشمم به

پاهای آن دو افتاد. دمپایی های کوچک و ظریفی که از برف و باران کاملا

خیس شده بودند، به پا داشتند.

«بیایید تو تا یه فنجون شیر کاکائوی گرم براتون دست کنم.» هیچ حرف

دیگری میان ما رد و بدل نشد. دمپایی های خیس آنها، علائمی از کف

پاهایشان بر روی سنگ پهن اجاق بر جای گذاشتند.

بایک فنجان شیر کاکائو، کمی نان برشته و مربا از آنها پذیرایی کردم تا

شاید در برابر سرمای بیرون مقاوم شوند. سپس به آشپزخانه برگشتم

و دوباره مشغول رسیدگی به دخل و خرج خانواده شدم.

سکوت مطلق حاکم بر اتاق جلویی، حواسم را به خود جلب کرد؛

به همین خاطر لحظه ای به داخل اتاق نگریستم.

دختر کوچولو فنجان خالی را در دستش گرفته بود و خیره به آن می نگریست.

پسر کوچولو با صدای نرمی پرسید: «ببخشید خانم،… شما ثروتمند هستید؟»

ببخشید خانم شما ثروتمند هستید

«من؟ اوه، نه!» و نیم نگاهی به روکش نخ نمای مبل ها انداختم.

دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روی نعلبکی گذاشت و گفت: «رنگ فنجون

نعلبکی ها به هم می خوره.» صدایش خشن بود و از فحوای آن احساسی

از گرسنگی استنباط می شد، تمنایی که از بی غذایی تن نبود.

آن دو در حالی که بسته های کاغذ را برای محافظت از وزش باد در مقابل

صورتشان گرفته بودند، رفتند. آنها تشکر هم نکردند؛ احتیاجی هم به این

کار نبود. آنها بیشتر از آنچه می باید، کرده بودند. فنجان های سفالی آبی

رنگ ساده و نعلبکی هایش، ولی خوب، به هم می خوردند. سیب زمینیها

را امتحان کردم و آبگوشت را هم زدم. سیب زمینی، آبگوشت، سقفی بالای

سرم، همسرم، شغل خوب و دائمی اش- همه اینها هم، به هم می آمدند.

صندلی ها را از جلوی اتاق برداشته و سر جایشان گذاشتم و اتاق نشیمن

را مرتب کردم.لکه های گلی دمپایی های کوچک، هنوز از روی سنگ اجاق

خشک نشده بودند. آنها را پاک نکردم. خوش دارم این لکه ها همیشه در آنجا

باقی بمانند تا هرگز دوباره از یادم نرود کهچقدر ثروتمند هستم…

مقاله شیدایی قبل از ازدواج

از جمله معماهای جامعۀ ما این است که چرا عشقی که می تواند به اوج

برسد، تنزل می کند و در ورای ابری از نومیدی و دلتنگی پنهان می شود.

چه بسیار زوج هایی که زندگی زناشویی سعادتمندی را انتظار داشتند و

کارشان به ملامت کشید، چه زوج هایی که زندگی زناشویی سعادتمندانه ای

داشتند و حالا در کسالت زندگی می کنند، و سرانجام، چه بسیار زن و شوهر

هایی که قبلاً بر سر همه چیز توافق داشتند و حالا بر سر هیچ چیز توافق ندارند.

زن و شوهر، وقتی یکدیگر را با دید مثبت نگاه می کنند، خشنود می شوند و

چون در مقام نفی ارزش های یکدیگر بر می آیند، دلگیر می گردند. موضوعی که

فیلسوف بزرگ، اپیکور، دوهزار سال پیش بیان می کند: (( انسان نه از خود اشیاء،

بلکه از برداشتی که از آن ها دارد ناراحت می شود.))

بسیاری از زوج ها از ناراحتی مشابهی رنج می برند. اما می توانند اگر بخواهند

تعادل جدیدی ایجاد کنند. بسیاری از زوج ها مشکلات خود را منحصر به فرد میداند

و متوجه نیستند که تجربۀ آن ها عمومی و فراگیر است و نمی دانند نیروهایی که

زندگی مشترک دیگران را از هم می پاشد، می تواند، زندگی زناشویی آنان را

نیز از هم بپاشد. در عین حال متوجه نیستند همان اصولی که برای برقراری صمیمیت

مجدد روابط پریشان دیگران قابل استفاده است، در مورد آنها هم صدق می کند.

البته هستند  زوج هایی که میان آن ها احساس احترام متقابل برقرار است و در

نتیجه ازدواجشان عاری از بحران و پریشانی است.

برای از میان برداشتن اختلافات خانوادگی به اطلاعات بیشتری نیاز داریم. باید بدانیم

که چرا روابط عاشقانه، همۀ احساسی که بدواً میان زن و شوهر حاکم است، به

سردی می انجامد. اما عجیب این جاست که ریشه های گرفتاری اغلب به هما

ن آغاز روابط و به همان دوران شیفتگی و شیدایی باز می گردد.

بس ترانه های دل انگیز که در وصف عشق و شیدایی سروده اند و بسا اشعار عاشقانه

که در وصف شیرینی عشق بر زبان ها وبر قلم ها روان گشته است. حتی زوج هایی

که دیگر دچار توهم نیستند نیز هنوز از احساسات و خیالات شاعرانه، داستان ها و فیلمها

و سروده ها دست بردار نیستند.

در این شرایط، کالبد شکافی عشق و رسیدن به ذات شکل دهندۀ آن گاه به نظر موهن

می رسد و با این حال ، برای درک علت فروپاشی پیوند های عاشقانه، باید قبل از هر

چیز از علت بوجود آمدن احساس عشق با خبر شویم.

احساس عشق، البته یکی از زیبا ترین و لطیف ترین احساساتی است که داریم. به

ندرت کسانی پیدا می شوند که بتوانند از اشتیاق لذت و هیجان و نشاط ناشی از

عشق چشم بپوشند. عشق در حادترین شکل خودکه شیدایی و شیفتگی است چیزی

بیش از احساسات شدید و اشتیاق دوست داشتن است. گاه شدتش چنان است که بر

هوشیاری و حس آگاهی انسان تأثیر می گذارد. توصیفاتی نظیر(( پرواز در آسمان ها))،

((در عرش سیر کردن))، (( سر در ابرها داشتن)) نشانۀ فاصله گرفتن از ارزیابی و واکنش

واقع بینانه است، نشانۀ رؤیای رضایت و نشاط است.

گاه افسون عشق به اختلالات روانی منجر می شود. در حقیقت، شیدایی را نوعی سیری

ناپذیری و به تعبیری جنون و حماقت دانسته اند. عاشقی که به مرحلۀ شیدایی می رسد

و فکر و خیال معشوق زوایای

وجود او را اشغال می کند، اغلب نشانه هایی دال بر اختلالات روانی بروز می دهد.

بعضی از جنبه های شیدایی با اندیشه و احساس مجنون ها شباهت پیدا می کند.

توهم تب عشق، همراه با مبالغۀ خصوصیات مثبت معبود و همه چیز او را آرمانی

دانستن تنها توجه به نقاط مثبت و ندیدن نقاط ضعف، نمونه های احساسی است

که در اشخاص مجنون مشاهده می شود. تصویر پر جلای معبود در حالت شیدایی،

نقطۀ مقابل توجه به جنبه های منفی در شرایط رهایی از توهم و شیدایی است.

 بسیاری از عشاق به قدری شیفتۀ احساس لذت بخش عشق می شوند که حتی

به ذهنشان هم خطور نمی کند که ممکن است خصوصیاتی که موجب این شیدایی

شده اند توهم آمیز باشند. حتی اگر قبول کنند که ممکن است دربارۀ طرف مقابل

برخورد غیر واقع بینانه داشته اند، مثلاً اگر بپذیرند که در شرح شخصیت، هوش و ذکاوت

و سایر خصوصیات او راه مبالغه رفته اند، به ظاهر نمی توانند برای این عوامل بالقوه

نفاق انگیز وزن و اهمیت معقولی در نظر بگیرند.

مقاله شیدایی قبل از ازدواج

برنامۀ شیدایی

علل بروز شیدایی، با توجه به نیازهای روانی، امیال و سلیقه های اشخاص متفاوت

است. از این رو، در حالی که بعضی ها تحت تأثیر معیار متعارف جذابیت و زیبایی به

شیدایی می رسند، دیگران زیر نفوذ یک یا چند عامل منحصر به فرد قرار می گیرند.

جذابیت جسمانی محرک بسیار قدرتمندی است و با این حال، به هیچ وجه تنها

محرک موجود نیست. برای بعضی ها، خصوصیات اخلاقی و شخصیت اجتماعی،

سلوک، مهارت های کلامی و خلق و خو ومشرب مهم است و برای جمعی دیگر،

صفاتی نظیر تکیه گاه بودن و صمیمیت، اهمیت دارد و بالاخره، گروهی هم به مهربانی،

قدرت یا قاطعیت اشخاص بها می دهند.

اما با وجود سلیقه های مختلف، ماهیت شیدایی از همگونی قابل ملاحظه ای

برخوردار است. اندیشیدن به معبود و در سر داشتن هوای او نیروی قدرتمندی است.

چشم انداز عاشقان شیدا، نوعی آرمان گرایی و تنها توجه به جنبه های مثبت است

که بدین لحاظ می توان آن را با چشم انداز منفی دیدن همۀ امور به هنگام گسستن

پیوندهای مهر و الفت قیاس کرد. تنها مثبت را دیدن، چنان تصویر آرمانگرایانه ای از

معبود فراهم می سازد که در پرتو آن همۀ نکات و خصوصیات منفی در هاله ای از

ابهام قرار می گیرد. گاه خصوصیات جاذب، همۀ اکناف چشم انداز را پر می کند، آن

گونه که حتی یک عنصر ناخوشایند، امکان خود نمایی نمی یابد.

 در حقیقت به نظر می رسد که در دوران شیدایی، شخص توان تحلیل منفی خود را

یا به کلی از دست می دهد یا در انجام آن به شدت ضعیف می شود. زن یا مرد شیدا،

با توجه تنها به جنبه ها و خاطرات مثبت و رعایت انتظارات معبود، تمام نیروی خود را در

جهت برقراری ارتباط هرچه بیشتر با او صرف  می کند. روحیۀ شیدایی با پویایی تمام

در برابر توجه به کیفیات نامطلوب شخص مقاومت کرده، مانع لمس جنبه های منفی

و دلسرد کننده می شوند. گاه با آن که عشاق به بی تناسبی عشق و علاقۀ خود پی

می برند و با آن که می فهمند که در اثر جنون شهوت، معبود را از هرگونه پیرایه مبرا

دانستن می تواند در بلند مدت عواقب مصیبت باری در پی داشته باشد، نمی توانند

کاریصورت دهند. به عبارت دیگر، ملاحظات واقع بینانه نمی تواند به پوشش شیدایی

آن ها نفوذ کند.

گاه، پس از ازدواج، زن یا شوهر شیفتۀ شخصیت ثالثی می شوند و چنان شیدای این

ثالث از راه رسیده می گردند که مناسبات زناشویی خود را با آن که متناسب و عاقلانه

به نظر می رسد به خطر می اندازند.

کتاب: عشق هرگز کافی نیست

نویسنده: پروفسور آرن تی بک

مقاله دل بستگی و عشق

در هر زبانی دلبستگی و عشق کلمه ای مهم و از طرفی اغفال کننده

است. هم متفکران مذهبی و هم متفکران مادی هم عقیده اند که

دلبستگی و عشق، نقش اساسی در زندگی ایفا می کند. می گویند:

(( عشق درخشش و شکوه خاصی دارد!)) یا (( ازمحبت خارها گل

می شود!))

* نیاز به محبت، نیاز اولیۀ عاطفی انسان می باشد. به خاطر عشق،

باید از کوه ها بالا رفت، از دریاها گذشت، بیابان ها را زیر پا گذاشت

و سختی های بی حد و حصری را تحمل کرد، بدون عشق، کوه ها

غیر قابل صعود، دریاها غیر قابل عبور، بیابان ها غیر قابل تحمل و

زندگی سخت می شود. اگر اعمال انسان برانگیخته از عشق نباشد

در آخر زندگی پوچ و باطل است.

*نیاز عاطفی به عشق صرفاً یک پدیدۀ بچگانه نیست. این نیاز ما را

تا دوران بلوغ و ازدواج همراهی می کند. تجربۀ (( عشق و عاشقی))

موقتاً این نیاز را رفع می کند، ولی به صورت غیر قابل اجتنابی(( راه حل

مقطعی)) می باشد و بعدها یاد خواهیم گرفت که عمر محدود و قابل

پیش بینی دارد. بعد از این که (( عشق و عاشقی)) از اوج پایین می آید،

نیاز عاطفی به عشق و محبت واقعی خودنمایی می کند چرا که در

ذات همۀ ما این نیاز عاطفی به ودیعه گذاشته شده است. ما قبل از

آن که عاشق بشویم، به محبت نیاز داریم و مادامی که زنده هستیم

به آن احتیاج خواهیم داشت.

نیاز به احساس محبت و اظهار عشق و علاقه از سوی همسر، در

بطن خواسته های زندگی زناشویی است. مسائل مادی نمی تواند

جایگزین عشق انسانی و عاطفی باشد.

در دل وجود انسان نیاز و تمایلی هست با کسی صمیمی باشد تا

دوستش داشته باشند. ازدواج مقرر شده تا این نیاز به صمیمیت و

نزدیکی و محبت حاصل شود. به این علت است که در نوشته های

باستانی و کتب مقدس از زن و شوهری طوری صحبت می شود که

انگار یک روح در دو جسم هستند. این به این معنا نیست که انسانها

هویت خود را از دست بدهند، بلکه به این معناست که چنان عمیق

و صمیمی در زندگی یکدیگر وارد شوند که تبدیل به یک جسم شوند.

نویسندگان عصر جدید هم زن و هم شوهر را دعوت کرده اند تا ی

کدیگر را دوست بدارند. اگر عشق مهم است، اغفالگر هم هست.

در زندگی مشترک، پر نگه داشتن ظرف عاطفی محبت مثل روغن

اتومبیل مهم است. زندگی مشترک با ظرف محبت خالی ممکن است

برای شما بیشتر از حتی راندن خودرو بدون روغن موتور گران تمام شود.

مقاله دل بستگی و عشق

*اکثر ما با تجربۀ عشق و عاشقی وارد زندگی مشترک می شویم.

ما یک نفر را ملاقات می کنیم که خصوصیات ظاهری ویژگی های

شخصیتی اش شوک الکتریکی ایجاد می کند و سیستم آژیر عشق

را روشن می کند. زنگ ها به صدا در می آیند، و ما در صدد شناختن

آن شخص بر می آییم.

قدم اول ممکن است خوردن همبرگر یا کباب باشد، بسته به بودجه

ولی هدف اصلی ما، خوردن غذا نیست. ما در صدد کشف عشق

هستیم. (( آیا این احساس گرم و سوزان درون من واقعی است؟ ))

*بعضاً در ملاقات اول این حالت از بین می رود. مثلاً می فهمیم طرف

معتاد است، و این حس سوزان از سر انگشتان پا بیرون می زند، دیگر

نمی خواهیم او را ببینیم. با وجود این، بعضی وقت ها این حس بعد

از خوردن همبرگر نسبت به دفعات قبل بیشتر می شود. ترتیبی میدهیم

تا این تجربۀ با هم بودن چند بار تکرار شود، و در این لحظه مقدار شور و

هیجان به نقطه ای می رسد که به زبان می آوریم: (( دارم عاشق

می شوم!)) سرانجام مطمئن می شویم که این حس واقعی است، و

به شخص مقابل می گوییم به این امید که این احساس دو طرفه باشد.

اگر چنین نشد، کارها فروکش می کند یا ما تلاش مان را مضاعف می کنیم

تا او را تحت تأثیر قرار دهیم، و بالاخره عشق محبوب خود را به دست آوریم.

وقتی دو طرفه باشد، شروع می کنیم به صحبت در مورد ازدواج، چرا که

همه موافق هستند که عشق و عاشقی پایه و اساس ازدواج است.

*تجربۀ عاشقی در اوج خود شورانگیز و وجدآور است. ما از نظر احساسی

ذهن همدیگر را به خود مشغول می کنیم. با فکر یکدیگر می خوابیم. وقتی

از خواب بیدار می شویم اولین چیزی که به ذهن ما خطور می کند طرف

مقابل است. آرزو می کنیم با هم باشیم. وقتی با هم هستیم انگار که تو

بهشت هستیم. وقتی دست هم را می گیریم، انگار که خون ما با هم

جریان دارد. اگر مجبور نبودیم به مدرسه یا سر کار برویم می توانستیم

تا ابد باهم باشیم. در کنار هم بودن رویاهای زندگی مشترک و شور و شعف

را در ما بر می انگیزد.

*شخصی که عاشق است این تصور غلط را دارد که محبوبش کامل است.

مادرش می تواند عیب هایش را ببیند ولی او نمی تواند. مادرش می گوید:

(( عزیزم، به این فکر کردی که پنج سال است تحت مراقبت روانپزشک بوده!))

ولی او جواب می دهد: (( مامان ول کن. الان سه ماه است که خوب شده.))

دوستانش هم می توانند عیب هایش را ببینند، ولی احتمالاً مایل نیستند تا

نپرسیده این موضوع را بگویند، و از قضا او هم نمی پرسد، چون در ذهن خودش،

او کامل است و هر چه دیگران فکر می کنند و می گویند برایش مهم نیست.

**قبل از ازدواج رویاهای ما از لذتی زودگذر ناشی می شود: (( می خواهیم

همدیگر را خوشبخت کنیم. زوج های دیگر ممکن است باهم جر و بحث کنند،

ولی ما نه، ما همدیگر را دوست داریم.)) البته، صد در صد هم چشم و گوش

بسته نیستیم، از لحاظ عقلی می دانیم که بالاخره تفاوت هایی داریم. ولی

مطمئن هستیم که دربارۀ این تفاوت ها بی پرده صحبت خواهیم کرد، یکی

از ما همیشه مایل خواهد بود تا کوتاه بیاید و به توافق خواهیم رسید.))

وقتی عاشق هستید مشکل بتوانید چیز دیگری را باور کنید.

می گویند اگر عاشق باشیم، عشق ما تا ابد می ماند. همیشه همین

احساسات عالی که الان داریم خواهیم داشت و چیزی نمی تواند حتی

بین ما فاصله بیاندازد.

چیزی نمی تواند جای عشق و علاقۀ ما به همدیگر را بگیرد. ما دلباختۀ

هم شدیم و در زیبایی و جذبۀ شخصیت هم گرفتار شده ایم. عشق 

ما عالی ترین چیزی است که تا به حال تجربه کرده ایم. می بینیم که

بعضی زوج های جوان انگار این احساس را گم کرده اند، ولی هرگز این

اتفاق در مورد ما پیش نمی آید و برای خودمان استدلال می کنیم:

(( شاید آن ها به این عشق واقعی نرسیده اند.))

متأسفانه، همیشگی بودن تجربۀ عشق و عاشقی، خیالی بیش نیست.

دکتر(( دوروثی تنوو)) روانشناس، مطالعات بلندمدتی روی پدیدۀ عشق و

عاشقی انجام داده است. پس از مطالعه بر روی چندین زوج، او به این نتیجه

رسید که میانگین عمر دلباختگی عاشقانه دو سال است. اگر این رابطۀ

عاشقانه، پنهانی باشد، ممکن است کمی بیشتر طول بکشد. با وجود این،

بالاخره از ابرهای خیال پایین خواهیم آمد و دوباره پا روی زمین واقعیت

خواهیم گذاشت. چشمان مان باز می شود و زشتی های طرف مقابل

را خواهیم دید. خواهیم فهمید که بعضی از خصوصیات اخلاقی این آقا

در واقع آزار دهنده هستند. الگوهای رفتاری این خانم ناراحت کننده است.

این آقا امکان دارد کتک بزند و عصبانی شود، حتی شاید حرف هایی بزند

و وضعیت بحرانی شود.

آن خصوصیات ریزی که وقتی عاشق هم بودیم نادیده می گرفتیم، الان

ممکن است موانع بزرگی باشند. حرف های مادرمان یادمان می افتد و از

خودمان می پرسیم: ((من چقدر احمق بودم!!!))

ادامه دارد…….

کتاب : پنج زبان دلبستگی

مؤلف: گری چپمن

چگونه به احساس خویش ارج نهیم (ابراز وجود)

ابراز وجود به معنی احترام گذاشتن به خود و دیگران و آگاه بودن از نیازها

و خواسته های خود است. به معنی به دست آوردن خواست فردی به

هر قیمت نیست. ابراز وجود یعنی توانایی ارج نهادن به احساس و فکر

خود، عزت و حرمت برای خویش قائل شدن، شناخت نقاط قوت و ضعف

خویشتن، پذیرش مسئولیت های مختلف زندگی از جمله انتخاب های

خود فرد است.

پاسخ منطقی  محکم (( نه)) به خواسته های احساسی و غیر منطقی

خود ودیگران، توانایی بیان خویشتن، آرام و راحت فکر کردن، آرام و متین

و در عین حال قاطعانه بیان کردن احساسات خود، (( بله)) گفتن جایی

که دلتان می خواهد(( بله بگویید)) و (( نه)) گفتن جایی که دلتان میخواهد

(( نه)) بگویید، بالاخره گرفتن حق خود بدون این که به حقوق دیگران تعدی

کرده باشیم. ابراز وجود یک سبک زندگی پیشرفتۀ علمی-روانشناختی

است که در نهایت منجر به داشتن یک زندگی سالم، سازنده و با نشاط

می گردد که به تبع آن سلامت روان فردی و جمعی حاصل گشته و آثار

مثبت آن در زندگی نمایان خواهد گشت.

مهارت قاطعیت:

مهارت قاطعیت، یکی از مهم ترین مهارت های اجتماعی و سلامت رفتاری

است.

یکی از مهم ترین دلایل گرایش افراد به آسیب های روانی و اجتماعی

مانند اعتیاد و ایدز ناتوانی افراد در مهارت قاطعیت و به خصوص مقابله با

پیشنهادهای ناسالم دیگران است.

انواع رفتارهای قاطعانه:

غالباً رفتار قاطعانه را با(( نه گفتن)) مترادف می پندارند. این در حالی

است که (( نه گفتن))، فقط یکی از انواع رفتارهای قاطعانه است، انواع

رفتارهای قاطعانه عبارتند از:

۱-رد قاطعانه: (( نه گفتن)) همان رد قاطعانه است. در این نوع رفتار

قاطعانه، فرد درخواست ها، پیشنهادها، تحمیل ها و فشارهای منفی

اطرافیان را به گونه ای جامعه پسند رد می کند.

۲-در خواست قاطعانه: یکی از مهم ترین انواع رفتار قاطعانه، توانایی

درخواست کردن از دیگران است. برخلاف آن که ممکن است عده ای

به غلط تصور کنند که در خواست از دیگران نشانۀ ضعف است، این رفتار

یکی از سالم ترین شکلهای رفتارهای قاطعانه است.

ضرورت و اهمیت آموزش ابراز وجود

زندگی پر چالش امروزی به گونه ای است که فرد، مدام با موقعیت های

مختلف ارتباطات بین فردی و اجتماعی درگیر است، در چنین موقعیتهایی

همیشه بیم آن می رود که خواسته ها و حقوق مشرو ع فردی تحت الشعاع

قرار گیرد.

فنون لازم برای ابراز وجود

۱-ارتباط کلامی: بزرگترین و کاربردی ترین منبع برقراری ارتباط بین انسانهای

امروزی ارتباط کلامی است. منظور از ارتباط کلامی انتقال هر نوع پیام کلامی

از طرف فرستنده به سوی گیرندۀ پیام است.

زمانی که می خواهید با کسی قاطعانه برخورد کنید بهتر است یاد بگیرید

که شانه هایتان را راست نگه دارید، نفس عمیقی بکشید و با صدای پرانرژی

و قوی، سخن و صحبت خود را شروع کنید. هرگز در صحبت کردن عجله نکنید

و بر عضلات خود کنترل داشته باشید.

زمانی که فکر می کنید هنوز آمادگی کافی برای برخورد صحیح و ابراز گرانه

را ندارید برقراری یک ارتباط کلامی و یا غیر کلامی مؤثر را به وقت دیگری موکول کنید.

۲-ارتباط غیر کلامی: منظور از ارتباط غیر کلامی هر نوع پیامی است که شما

با جسم و بدن خود آن را غالباً به شکل دیداری به طرف مقابل منتقل می کنید.

شما می توانید با گرفتن ژست های مختلف به خود، پیام های متفاوت و متعددی

را برای مخاطبان خود منتقل کنید. وقتی روی یک پای خود ایستاده و پای دیگر

را روی پای اول خود جمع کرده اید، یا زمانی که بالاتنۀ شما از یک طرف به اندازۀ

تقریبی ۲۰ درجه خمیده است. شاید نشانگر این باشد که شما در وضعیت

اول احساس راحتی و در وضعیت دوم حالت وابستگی را از خود نشان می دهید.

۳-کاهش و کنترل اضطراب: اضطراب حالت ناخوشایندی است که با تعریق کف

دست ها، زیر بغل، شکم، پیشانی و پشت گردن، ضربان تند قلب، احساس

حالت تهوع و استفراغ و گاهی با سرگیجه همراه است. فرد مضطرب کسی

است که بنا به دلایلی مبهم و بی اساس حالت های فوق را گاه گاهی تجربه

می کند. اضطراب دارای درجات و مراتب مختلفی است. به هر حال، افراد

مضطرب می توانند با استفاده از تکنیک ها و روش های مختلف کنترل اضطراب،

آن را کنترل کنند.

برای کاهش اضطراب، نفس عمیق بکشید و نگاهی به دور و بر خود بیندازید.

به ماهیچه های خود توجه کنید و سعی نمایید تا حرکات آن ها را در اختیار بگیرید.

با بررسی اجمالی شرایط وبا کمال خونسردی اما قاطعانه و با شجاعت، یک

رفتار ابراز گرانۀ وجود انجام دهید.

۴-کاهش، کنترل و تغییر جهت انرژی خشم: در مورد خشم و نحوۀ بروز و

تخلیۀ آن مختصراً توضیحاتی ارائه شد. خشم یک هیجان شدید ناخوشایندی است

که ممکن است برخی اوقات به انسان دست دهد.

زمانی که خشمگین هستید احتمالاً نخواهید توانست رفتار قاطعانه اما اجتماع

پسند از خود نشان دهید. بعضی ها ابراز وجود خود را با پرخاشگری در می آمیزند

و به طور کلی از هدف ما که آموزش ابراز وجود است، دور می افتند.

چگونه به احساس خویش ارج نهیم (ابراز وجود)

 اول یاد بگیرید که خشم خود را  با شمردن از هزار تا هزار و ده کنترل کنید.

نفس عمیق بکشید، ابتدا فکر کرده، تأمل نموده و سپس اقدام به رفتار ابراز

گرانه بنمایید. هرگز عجله نکنید و گمان نگنید که اگر زود جواب کسی را ندادید

قاطع بودن خود را نشان ندادید و یا برای همیشه فرصت را از دست دادید.

۵-افزایش عزت نفس: عزت نفس یعنی ارزش گذاری به خود و خود را ارزشمند

و محترم شمردن، با خود به بزرگی رفتار کردن و حتی در غیاب مردم با خود

محترمانه برخورد کردن و مهربان بودن. عزت نفس شامل گفتار، رفتار، طرز لباس

پوشیدن و در کل طرز زندگی است.

شما می توانید با  ایجاد نظم و انضباط در زندگی و با داشتن برنامۀ روزانه،

خوردن غذاهای بهداشتی و تمیز، زندگی در محل مناسب و امن، معاشرت با

افراد سالم، مطالعه و انجام تحقیقات مناسب به افزایش عزت نفس خود کمک

کنید. هر گز با دستان کثیف و آلوده سر هیچ سفره یا میز غذایی حاضر نشوید

و در مجالس عمومی و مهمانی ها لباس های مناسب، پاکیزه و مرتب بپوشید.

در این صورت زمینه برای ابراز وجود شما تقریباً آماده است.

۶-آگاهی از خویشتن و دیگران در موقعیت های اجتماعی : منظور از آگاهی

از خویشتن و دیگران عبارت از میزان آگاهی و هوشیاری شما از خود، و ویژگیهای

روان شناختی و خصوصیات فردی خود ودیگر افراد است.

قبل از این که در مورد مسأله ای ابراز وجود نشان دهید باید

مسئولیتهای انجام این رفتار را هم بر عهده بگیرید.

برای انجام این کار باید پیامدهای احتمالی آن را در نظر آورده و مسئولیتهای

بعدی آن را بپذیرید.

به عبارت دیگر اول به خودتان مراجعه کنید. آیا اصلاً حوصلۀ ابراز وجود دارید؟

آیا به اندازۀ کافی انرژی دارید تا از رفتارهای کلامی و غیر کلامی لازم به موقع

استفاده کنید؟

آیا فکر نمی کنید گاهی اوقات استفاده از سیاست رفتاری بهترین نوع ابراز

وجود باشد؟

۷-آگاهی از هنجارهای اجتماعی و فرهنگی رفتار: هنجار از دیدگاه آماری عبارت

است از الگویی که اگر صد نفر انسان را در یک زمان و مکان مشخص در نظر

بگیریم، حداکثر افراد از آن پیروی کنند. زمانی که افراد به هم می رسند

سلام می کنند. این یک هنجار اجتماعی است. در فرهنگ مشرق زمین،

پوشیدن لباس های سنتی و احترام به بزرگترها یک هنجار تلقی می گردد.

در حالی که ممکن است، نوع پوشش و برخورد با بزرگترها در مغرب زمین

کاملاً متفاوت از مشرق زمین باشد. اگر می خواهید ابراز وجود کنید و مثلاً

به عنوان یک نوجوان یا جوان مشرق زمینی مثل نوجوانان یا جوانان مغرب

زمین برخورد و زندگی کنید، ممکن است با مشکلات زیادی مواجه شوید.

چرا که شما هنجارهای موجود در جامعۀ خود را نادیده گرفته اید. این همان

پذیرفتن مسئولیت های رفتارهای ابراز گرانۀ وجود است.

انتخاب همسر، نامزد کردن، ازدواج و تشکیل زندگی مشترک نیز به همین

نحو است. اگر کسی بدون توجه به هنجارهای اجتماعی که در آن زندگی

می کند دست به چنین اقداماتی بزند، مطمئناً ریسک بزرگی کرده است.

ادامه دارد…….

کتاب : آموزش ابراز وجود

مؤلف: مختار معتمدین

چطور زمان خود را مدیریت کنیم؟

مدیریت زمان در مورد استفادۀ بهینه و مؤثر از هر لحظه از زمان با تمرکز صحیح

و واقعی روی کارها، فارق از نگرانی ها و دل مشغولی های گذشته یا آینده بحث

می کند. با این حال، باز مهم است تا بتوان گذشته، حال و آینده را در نظر داشت،

به طوری که بتوانید کارها را به طور مؤثر برنامه ریزی و اولویت بندی کنید. به این

ترتیب، شما قادر به تعیین وظایف در چهار چوب صحیح خواهید بود. این امر حس

نظم، ساختار، و امنیت را به کسانی که وابسته به مهارت های مدیریتی شما هستند

خواهد داد.

در زندگی کاری، زمان چیزی است که به صورت روز افزون مورد نیاز است. ابزارهای

بسیاری در حال حاضر موجود است که دسترسی سریع به اطلاعات را فراهم میسازد،

با این طرز فکر که زمان بیشتری برای بهره وری و کارآئی بیشتر صرف می شود. اگر چه

این ابزار برای صرفه جویی در وقت طراحی شده اند، ولی می توانند چنان پیچیده باشند

که مقدار زیادی از زمان ما را بگیرند و در نتیجه فشار بیشتری روی دوش مدیران بگذارند.

گام اول: حسابرسی زمان

به عنوان اولین قدم برای سازماندهی خوب وقت خود، یک (( حسابرسی زمان)) در مورد

زندگی خودتان انجام دهید. آیا بین خواسته هایی که از شما در محل کار هست و تعهدات

و لذت هایی که معرف زندگی خصوصی شما هستند توازنی هست؟ آیا این موازنه شما

را راضی می کند، یا این که شما فعالیت یا بخشی از زندگی خود را فدای دیگری می کنید؟

کلید مدیریت خوب زمان این است که از جهانی که در آن زندگی می کنید و از روابط متقابل

بین اجزاء آن مطلع و آگاه باشید، آن وقت تصمیم می گیرید چگونه وقت خود را بین آن دو

تقسیم کنید.

نحوۀ انجام حسابرسی زمان

۱) یک برگ کاغذ بزرگ بردارید و نام خود را در وسط آن بنویسید.

۲) اطراف نام خود کلماتی را که نشان دهندۀ خواسته های موجود در زندگی شماست

بنویسید. از جمله: ساعات کار مقرر، مسافرت، زمان رفت و آمد، ساعت هایی که در محل

کار سرگرم معاشرت با همکارانتان هستید( صبحانه، نهار، شام و معاشرت های بعد از کار)

و تعهدات خانواده، به یاد داشته باشید که خواسته های شما به احتمال زیاد با توجه به

تعداد فرزندان، وابستگانی که دارید افزایش می یابد. همچنین اعضای خانواده و دوستان،

فعالیت های ورزشی یا آمادگی جسمانی، میهمانی ها، و زمانی که در سرگرمی یا دیدار

از محل های مورد علاقه صرف می شود را اضافه کنید.

۳) بر روی صفحۀ تعداد ساعاتی که در طول روز به هر یک از این موارد اختصاص یافته است

علامت گذاری کنید. به عنوان مثال، شما ممکن است بنویسید: کار(۸)، رفت و آمد(۲)،

برداشتن بچه ها از مدرسه(۵/۰)، و غیره. این به صورت نمودار زندگی شما را از نظر انتخاب

و حد وسطی که در مواردی که برای شما مهم هستند را نشان می دهد.

۴) از خودتان بپرسید: (( آیا این همان زندگی است که دوست دارم؟)) شما ممکن است

برخی از مسائل مهمی از زندگی خود را در کوتاه مدت فدا کنید، اما آگاه باشید زمانی که

مرحلۀ خاصی از زندگی شما به پایان می رسد چه اتفاقی می افتد.

چگونه این تغییر و تحول را مدیریت می کنید، به ویژه وقتی که غیر منتظره و یا ناگهانی

باشد، مانند تغییر در شرایط محیط کار یا بازنشستگی؟

چطور زمان خود را مدیریت کنیم؟

۵) ماژیک فسفری بردارید و آن مواردی را که در نمودار نیاز به توجه بیشتر دارند را علامت

بزنید. اگر، برای مثال، احساس می کنید وقت زیادی را در محل کار صرف می کنید، باید

دوباره اهداف خود، و نیز خواسته های دیگران را مشخص کنید. شاید هم وقت آن رسیده

باشد برای مثال شیفتی کار کنید. ارزیابی کنید چگونه می خواهید تعادل بهتری برقرار کنید.

گام دوم: انجام تنظیمات

۱) از انتخاب هایتان آگاه باشید.

خواست و تمایل شما برای بهبود مهارت های مدیریت زمان خود نیمی از کار است، و باید

از انتخاب هایتان آگاه باشید. این موارد مرتبط است با تعادل کل زندگی و ارزش های شما.

به آن چه در محل کار از شما خواسته شده تا انجام دهید و علت آن نگاه کنید. آیا این به

خاطر آن است که در رابطه با پست و مقام شماست و یا این که به خاطر مهارت خاص یا

تخصص شماست؟ اگر از شما انجام کارهای بسیاری خارج از حیطۀ وظایف و مسئولیت

خواسته شده، ممکن است نیاز باشد با رئیس خود صحبت کنید تا حد و مرزهای کارتان

را روشن کنید.

همیشه انتخاب هایی هست. ممکن است در یابید که می توانید زمان بیشتری را با کار

در منزل و اجتناب از رفت و آمد بدست آورید. با این حال، مطمئن شوید که اعضای خانواده

ناخودآگاه تصور نکنند قادرید این زمان را با آن ها صرف کنید. شما باید حد و مرزی برای

اطمینان از این که بهره وری خود را در حد بالایی حفظ می کنید و این که این محیط جدید

تلاش های شما را ضایع نخواهد کرد مشخص کنید.

۲) برای زمان تلف شده برنامه ریزی نمائید.

نگاهی به جدول نمودار بیاندازید و اثرات تأخیر غیر قابل پیش بینی را ببینید و این که

چگونه می توانند روی بقیۀ روز و یا هفتۀ شما تأثیر منفی بگذارند.

زمان تلف شده که در یک مدت زمانی انباشته شده، تأثیر زیادی روی زمان موجود برای

فعالیت های دیگر دارد.

۳) از طرح هایی که روش مدیریتی شما را شرح می دهد باخبر شوید. امکان دارد شما

متوجه شوید که دائماً در گیر جلسات هستید و یا بعلت این که(( نه)) نمی توانید بگویید،

کارهای اضافی زیادی انجام می دهید. هر دوی این موارد ممکن است زمانی مصرف نمایند

که شما دسترسی به آن ندارید.

گام سوم: اولویت بندی و برنامه ریزی کنید.

به مقدار کاری که باید انجام دهید نگاه کنید و وظایفتان را بر اساس اهمیتی که برایتان دارند

گروه بندی نمایید. برخی از کارهایی که شما انجام می دهید با وجودی که مفیدند شاید خارج

از محدودۀ مسئولیتی شما باشند، آن ها را به صورت یک وظیفۀ اضافی در نظر بگیرید نه به

صورت یک وظیفۀ اصلی.

اهداف قطعی و خاص خودتان را تعیین نمایید. در مدت زمانی که شما در دست دارید میخواهید

چه کارهایی انجام دهید؟ بهتر است اهداف تان را زیر هم بنویسید و مطمئن شوید که قابل

دستیابی هستند. خودتان یک محدودۀ زمانی واقعی برای هر کدام تعیین نمایید. این میتواند

کمک نماید تا وظیفه ای را تقسیم نموده و مرحله به مرحله جلو ببرید. با این روش می توانید

پیشرفت تان را بسنجید، چرا که موجب می شود تا از نتیجۀ کار رضایت بیشتری داشته باشید.

اغلب اوقات ما برای پاسخگویی به درخواست های دیگران از برخی انتخابات خودمان چشم

پوشی می نمائیم. از آن جایی که شما بازرسی زمانی تان را قبول دارید، مطمئن شوید که

زمانی را برای کارهای غیر ضروری که جزء اهداف شما نمی باشد، صرف نمی کنید. هر جا

که ممکن است کارتان را محول نمائید اما انتظار نداشته باشید که دیگران کاری را که شما

انجام نداده و بی خیال شده اید را انجام دهند.

ادامه دارد……

کتاب مدیریت زمان

نوشتۀ: محمد باقر عالی

مقاله بیندیشید و ثروتمند شوید

ما در دنیایی زندگی می کنیم که وفور نعمت دارد و هر چیز که دلتان بخواهد

در آن موجود است. بین ما و آرزوهایمان هیچ مانعی نیست جز خلاء هدفی

قطعی که باید آن را پر کنیم.

هیل مخالف این ایده بود که موفقیت به شانس، زمینۀ خانوادگی یا سرنوشت

و تقدیر الهی بستگی دارد و می خواست برنامه ای عینی برای رسیدن به

موفقیت ارائه کند که تماماً به خود فرد بستگی داشته باشد. کتاب ((فکر کنید

و ثروتمند شوید)) اثر بزرگ ناپلئون هیل است که آنرا موقعی نوشته بود که

مشاور فرانکلین روزولت، رئیس جمهور وقت آمریکا، بود. نثر این کتاب انرژی

بخش است و صفحه های اولش به رازی اشاره دارند که در این کتاب نهفته

است ولی در آن جا مستقیماً به آن اشاره نمی شود. هیل در آن جا مطرح

می کند که وقتی به این راز می رسید لحظه ای توقف کنید و دوباره آن را

مرور کنید زیرا نقطۀ عطف زندگی تان در این لحظه است. در این کتاب هیچ

نکتۀ مبهم و پیچیده ای وجود ندارد. فقط مسائلی را شرح می دهد که کارآیی

دارند و سایر مسائل را در قلمرو ابهام باقی می گذارد.

* پول و معنویت

هیل در این کتاب ، تصدیق می کند که دلیل اصلی نوشتن این کتاب از نظر او

این واقعیت بوده است که زندگی میلیون ها زن و مرد به خاطر فقر فلج شده بود.

هیل در کتابش فقط در مورد فرار از فقر صحبت نمی کند بلکه این جسارت را

به خرج داده است که در مورد ثروتمند شدن بنویسد.

شاید رابطۀ بین ارزش های معنوی و ثروتمند شدن در میان غیر آمریکاییان جدی

گرفته نشود یا حتی درک آن مشکل باشد ولی این رابطه در اخلاقیات آمریکایی

موجود است. خلق ثروت محصول ذهن، ترکیب استدلال، تخیل و سرسختی است.

او به این نتیجه رسیده بود که منحصر به فرد بودن یک ایده یا محصول همواره به

پاداش پولی ختم می شود.

این مفهوم که هر نوع ثروت و موفقیتی از ذهن سرچشمه می گیرد در حال حاضر

مفهومی متداول است و زیر بنای دانش در عصر اطلاعات محسوب می شود.

* آرزو

هیل به داستان (( ادوین سی بارنز)) اشاره می کند که یک روز به در خانۀ

(( ادیسون)) رفت و گفت که می خواهد شریک تجاری آن مرد مخترع شود، اما

ادیسون کار پیش پا افتاده ای به او داد. از آنجایی که او خودش را شریک پنهانی

ادیسون می دانست نمی خواست احساس کند که یک آدم معمولی دیگر در

دستگاه کار ادیسون است. و سر انجام هم شریک ادیسون شد. بارنز این راز

موفقیت را حس کرده بود که برای اطمینان از این که هرگز به شرایط زندگی

سابق تان باز نخواهید گشت باید همۀ پل های پشت سرتان را خراب کنید

تا هیچ راه برگشتی نداشته باشید. اگر شما یک هدف قطعی را برای خودتان

تعیین کرده باشید خواه ناخواه به نتایجی خواهید رسید.

هیل به خواننده های کتابش نصیحت می کند که  اگر دیگران ایده تان را دیوانگی

دانستند هیچ نگرانی به خودتان راه ندهید. دوستان (( مارکونی)) ( مخترع رادیو)

برای این که او باور داشت می تواند از طریق هوا پیام ارسال کند او را به یک

بیمارستان روانی بردند. سخن معروف هیل این بود که هر چیزی که ذهن انسان

بتواند درک کند و آن را باور داشته باشد دست یافتنی است ولی بزرگ ترین توصیۀ

او این است که اگر وجود فلاکت و بدبختی را بپذیرید حتماً هدف بزرگی برای زندگیتان

در نظر خواهید گرفت. ا این قطعۀ ادبی را در کتابش آورده است که :

آن چه از نوکری کردن آموختم

این بود که حیرت زده دریافتم

هر دستمزدی از زندگی طلب کنم

زندگی با کمال میل به من می پردازد.

* هوش نامحدود

هیل عقیده دارد که انطباق ذهنی با (( هوش نامحدود)) منبع ثروت است. او

به این شناخت رسیده بود که هوشیاری، به مغز محدود نمی شود بلکه مغز

یکی از عناصر تشکیل دهندۀ یک ذهن یکپارچه و متعالی است.

بنابر این برخورداری از چنین ذهن وسیعی در واقع دسترسی داشتن به تمام

دانش، قدرت و خلاقیت موجود در جهان است.

* ذهن نیمه هوشیار

درست همان طور که شما می توانید پیام های رادیو را با تنظیم موج آن دریافت

کنید، می توانید افکاری را راجع به خودتان از طریق ذهن نیمه هوشیارتان در

دنیا منتشر کنید تا به صورت(( شرایطی)) که در زندگی برایتان پیش می آیند به

سوی شما برگردند. با کنترل افکارتان می توانید آن چه را که وارد ذهن ناخود

آگاهتان می شود کنترل کنید به این ترتیب ذهن ناخود آگاهتان آرزوهای واقعی تان

را بهتر منعکس می کند و پیام های روشن تری را در ارتباط با آرزوهایتان در قلمرو

نامحدود کائنات منتشر می کند.

از آنجایی که فکر معادل فیزیکی اش را پیدا می کند خود شما برای به وقوع پیوستن

رویاهایی که دارید شرایط را ایجاد می کنید. به همین علت است که روی کاغذ

آوردن رقم دقیق پولی که می خواهید به آن برسید اهمیت دارد. بعد از این که این

مبلغ در ذهن نیمه هوشیار شما حک می شود، و از آن به بعد به صورت ناخودآگاه

اعمال و تصمیم گیری هایتان در راستای هدف مورد نظرتان شکل می گیرند.

این مفهوم در مورد دعا کردن نیز صدق می کند. اکثر افراد به خاطر ناامیدی از نتیجۀ

دعا از آن دست می کشند ولی هیل اعتقاد دارد که علت اصلی این امر محرومیت از

یک شیوۀ درست است. اگر هر چیزی که از راه دعا طلب می کنید فقط یک خواستۀ

قلبی باشد که از طریق ذهن خودآگاه بیان می شود احتمال رسیدن به آن خیلی کم

خواهد بود. چیزی که شما آرزوی رسیدن به آن را دارید نباید در این سطح باقی بماند

بلکه برای این که تأثیر واقعی داشته باشد باید بخشی ازنیمه هوشیار شما شده باشد

که تقریباً بیرون از وجودتان قرار دارد.

نوشته ناپلئون هیل

چگونه ثروتمند باشیم از دیدگاه پاول گتی

ثروت حداقل به همان اندازه که به پول ارتباط دارد، به موضوع شخصیت، فلسفه،

دیدگاه و شیوۀ فکری هم ارتباط پیدا می کند. میلیونر بودن در این روزگار و در این

عصر فقط جمع کردن مال دنیا نیست و این طور نمی تواند باشد. انسان توانمند

و آرزومندی که مشتاقانه به دنبال کسب موفقیت است باید درک کند که واژۀ

( ثروتمند) معانی بیشماری دارد. او برای کسب ثروت واقعی باید به تمام

معنی مثبت کلمه، یعنی از هر لحاظ ثروتمند باشد.

 هر انسانی برای این که یک ثروتمند واقعی باشد، بدون در نظر گرفتن میزان

اموالش باید از ارزش هایی برخوردار باشد. اگر این ارزش ها از نظر شخصیتی

بی معنی باشند

هر مبلغ پولی که به دست آورده شود نمی تواند خلاء زندگی اش را پر کند.

*از جستجوی چاه نفت تا تجارت

جورج گتی، پدر پاول گتی، در مزرعه ای واقع در اوهایو در فقر بزرگ شد ولی با کمک

همسرش موفق شد وارد مدرسۀ حقوق شود. او در مینییاپولیس وکیل موفقی شد

و در دوران هجوم مردم برای کشف و استخراج نفت در ایالت اوکلاهاما از جمله افراد

موفق بود.

جان پاول گتی، در خانواده ای با چنین وضع نسبتاً خوب مالی به دنیا آمد و تنها فرزند

خانواده بود. او در کتابش با شوق از دوران نوجوانی اش یاد می کند که در میدان های

نفتی به جای مردان قدرتمند و قوی هیکل کار می کرد. او تصمیم داشت در دستگاه

دیپلماسی آمریکا خدمت کند، ولی در سن ۲۲ دو سالگی به عنوان کاوشگر نفت

فعالیت مستقل اقتصادی اش را آغاز کرد. در سن ۲۴ سالگی میلیونر شد. از آن جایی

که تصمیم گرفته بود خودش را بازنشسته کند چند سال بیکار بود واز زندگی اش لذت

می برد اما والدینش از این موضوع راضی نبودند. پدرش به او گفت که وظیفه دارد

فعالیت هایی را راه اندازی و اداره کند تا ضمن تولید ثروت به بهبود زندگی مردم کمک کند.

گتی به دنبال کشیده شدن هجوم کشف و استخراج نفت به سمت کالیفرنیا تصمیم

گرفت در میدان های جدید نفتی در نزدیکی لوس آنجلس سرمایه گذاری کند.

ظرف چند سال، فعالیت او ناگهان توسعه پیدا کرد ولی مرگ پدرش در کارش اختلال

ایجاد کرد. در طول دوران رکود اقتصادی گتی به این فکر افتاد که برای توسعۀ کاوش،

تصفیه و بازاریابی خرده فروشی نفت، یک شرکت نفتی یکپارچه تشکیل دهد.

او سهام های نفتی را که در آن زمان بسیار ارزان بودند خریداری کرد….

در سال ۱۹۵۷ گتی به عنوان ثروتمندترین مرد آمریکا شناخته شد.

فرد موفق کیست؟ (نقش عادات ما در موفق بودن)

ما در راه موفقیت از آدم هایی راهنمایی می گیریم که صداقت دارند.

صداقت یعنی این که از هستۀ وجودی تغییر ناپذیری برخوردار باشید.

در این صورت می توانید با تغییرات بزرگی سازگاری پیدا کنید که ممکن

است دیگران را از مسیر زندگی خارج کند. یک فرد صادق به ارزش هایش

پای بند است، می خواهد شنوندۀ بهتری باشد، بی دریغ عشق میورزد

و به دنبال تفاهم است. خلاصه می خواهد آدم موفقی باشد. ما معمولاً

کمتر به این مسئله فکر می کنیم که آیا شخصیتی را که فکر می کنیم

باید از آن برخوردار باشیم داریم یا خیر؟

پیام اصلی این است که قبل از انجام هر کاری ابتدا باید قدر خودمان را

بدانیم و به دنبال بهتر شدن باشیم.

شخص موفق کسی است که:

متعهد می شود، به تعهدش عمل می کند و به قولی که می دهد احترام

می گذارد.

به سرعت و با گشاده رویی اشتباهش را می پذیرد.

فاصلۀ بین محرک و پاسخ را رعایت می کند. یعنی به ندرت خودش را

مجبور به انجام کاری می کند. اگر کاری را انجام بدهد از روی انتخاب است.

ارزش زمان را می شناسد و موفقیت را در این می داند که خودش باشد

ولی به شیوه ای سازمان یافته.

برای رسیدن به اهداف بالاتر مایل به انجام کارهایی است که دیگران زحمت

انجام آن ها را به خود نمی دهند.

اگر ما به اندازۀ کافی شجاعت داشته باشیم تا به جای پرداختن به مسائل

مختلف و متفاوت به مشکلات اساسی و ریشه ای بپردازیم می توانیم انسان

های موفقی باشیم:

(( ایجاد وحدت لازم برای ادارۀ یک فعالیت اقتصادی کارآمد، یک خانواده یا

یک پیوند زناشویی مستلزم قدرت و شجاعت فردی فوق العاده ای است.

هر میزان مهارت فنی اداری در تلاش برای توده های انسانی نمی تواند

جایگزین ضعف اصالت فردی در توسعۀ روابط باشد. رعایت قوانین اساسی

عشق و زندگی بسیار حیاتی و مهم هستند.))

رشد فردی اغلب نتیجۀ دیدن مسائل از چشم اندازی تازه است نه انجام

دادن یک کار جدید. همۀ ما یک نقشۀ ذهنی از دنیا داریم که آن را با دنیای

واقعی اشتباه می گیریم. ما با چسبیدن به نقشۀ قدیمی از دیدن سرزمین

هایی واقعی عاجز می مانیم و راه مان را گم می کنیم. در این نقطه برای

پیدا کردن راه مان از شیوه ها و اصلاحات بیرونی استفاده می کنیم ولی باز

هم بدون تغییر درونی راه به جایی نخواهیم برد. ما باید الگوی ذهنی مان

یعنی شیوۀ اصلی نگاه مان را به دنیا تغییر بدهیم. با شواهد مخالفی که

به دست می آیند الگوهای ذهنی جدید جایگزین الگوهای علمی قدیمیتر

می شوند. برای مثال نظریۀ بطلمیوس، جغرافی دان، در مورد گردش دنیا به

دور زمین با الگوهای جدیدی که درست متضاد نظر او هستند جایگزین شد.

الگوهای ذهنی جدید همه چیز را تغییر می دهند. به عنوان مثال، شاید

همیشه اعتقاد داشتید که بهترین شیوۀ زندگی(( همرنگ جماعت شدن))

است و باید تا جای ممکن نسبت به رویدادها خارجی واکنش نشان داد،

در این صورت این امکان را در نظر نمی گیرد که می توانید در شکل دادن به

تجربه هایتان نقش فعالی داشته باشید. ولی اگر تصمیم بگیرید که الگوی

ذهنی تان را تغییر بدهید  همان مسیری که هر روزه در آن گام برم می داشتید

به یکباره برایتان تازگی پیدا می کند زیرا با این دیدگاه جدید این مسیر برایتان

مسیری کاملاً جدید می شود که قبلاً آن را ندیده بودید.

فرد موفق کیست؟ (نقش عادات ما در موفق بودن)

آلبرت اینشتین: (( نمی توانیم مشکلات مهمی را که با آنها روبرو هستیم با

همان سطح فکری که آن ها را به وجود آوردیم حل کنیم.))( یعنی باید دیدگاهمان

را تغییر بدهیم تا راه حل برایمان آشکار شود زیرا با حفظ دیدگاه قبلی فقط خود

مشکل را می بینیم نه راه حل آن را). در حالی که تغییرات جزئی در زندگیمان

تحت تأثیر تغییراتی است که در نگرش و رفتارمان می دهیم باید آدم متفاوتی

شویم و این کار به سادگی اتفاق نمی افتد. به همین علت است که واحد

اصلی تغییر، (( عادت)) است زیرا کارهایی که می کنیم یا کارهایی که همیشه

فکرمان را به خود مشغول می کنند، شخصیت ما را شکل می دهند و دریچه ای

هستند که از درون آن به مسائل نگاه می کنیم.

دو مرحلۀ موفقیت

وقتی شما خانه ای می سازید باید قبل از کندن زمین طرح و نقشه ای در

دست داشته باشید. قانون نجاری می گوید(( دوبار اندازه بگیر، یک بار ببر)).

در امور اقتصادی هم نمی توانید چشم بسته امیدوار باشید پول در بیاورید. در

مورد تولید هر محصول یا ارائۀ هر نوع خدماتی، از پیش باید خوب فکر شده

باشد و برای بازاریابی، استخدام نیروی انسانی و اختصاص منابع برنامه ریزی

های دقیقی وجود داشته باشد. این مرحلۀ اولیه خوانده می شود.

اکثر شکست های اقتصادی در نتیجۀ کمبود سرمایه، عدم شناخت کافی از

بازار یا نداشتن برنامۀ اقتصادی به وجود می آیند. یعنی تمام کاستی ها و ضعفهایی

که به مرحلۀ اولیه ارتباط پیدا می کنند.

در مورد زندگی هم این موضوع مصداق دارد. چیزی که آن را موفقیت(( یک شب ))

می دانیم در واقع یک شب اتفاق نمی افتد، بلکه معمولاً در سایۀ سال ها برنامه

ریزی، تمرین، یادگیری و تجسم نتایج مطلوب شکل می گیرد. ممکن است خوش

شانس باشید و از راه های دیگر هم به موفقیت برسید ولی این موفقیت دوام نخواهد

داشت. هیچ کس نمی تواند چشم بسته به موفقیت واقعی دست پیدا کند.

(( زندگی اتفاقی است که وقتی شما نقشه های دیگری در سر دارید رخ می دهد.))

مطمئناً عاقلانه نیست که فکر کنید شما می توانید به میزانی که  آقای استفان کاوی

(نویسنده کتاب هفت عادت مردمان موثر) می گوید به زندگی تان شکل بدهید.

استدلال او این نیست که شما می توانید از رویدادهای غافلگیر کننده زندگی جلوگیری

کنید بلکه صرفاً می خواهد این را عنوان کند که هدف داشتن، در شکل دادن به سرنوشت

نقش دارد. به این فکر کنید که بعد از  فوت شما مردم در موردتان چه می گویند، تمرینی

که فوق العاده ارزشمند است. و عجیب اینکه وقتی به این مسئله فکر می کنید که در

نهایت می خواهید به کجا برسید و هدف نهایی زندگی تان چیست کمتر تحت تأثیر

افکار و عقاید دیگران قرار گرفته و خودتان در مورد زندگی تان تصمیم گیری می کنید.

زیرا آگاهی از هدف نهایی زندگی به شما آرامش می دهد و برایتان مشخص می کند

که مسیر زندگی تان برای رسیدن به آن هدف چه خواهد بود. همچنین در این صورت

ترس هایتان هم در مورد فلسفۀ هستی کاهش پیدا می کند و نگرانی هایتان را ترسیم

کنید و نام آن را (( زندگی )) بگذارید یا این که از قانون دو مرحله ای موفقیت پیروی

کنید تا مطمئن باشید زندگی تان مخلوق اراده خودتان است.

روش های تقویت تمرکز حواس

تمرکز حواس هنگام مطالعه کلید اصلی و اساسی درک و فهم مطالب است.

لذا کار برد روش ها و فنونی که به خواننده کمک می کند تا هنگام مطالعه

فعال باشد، تمرکز حواس را تقویت و مهارت فرد را در ایجاد تمرکز حواس

هنگام مطالعه افزایش می دهد.

این روش ها عبارتند از:

۱-آمادگی برای مطالعه:

برای شروع مطالعه، ابتدا بایستی خود را از جهات گوناگون آماده کرد، منظور

از آمادگی پیدایش تمام شرایطی است که شخصی را قادر می سازد تا با

اطمینان به موفقیت و اعتماد به نفس، به عملکرد مطلوب برسد که  این

آمادگی را به چهار قسمت عمده تقسیم می کنیم:

الف) آمادگی بدنی: گاهی وجود بیماری هایی مانند زخم معده، میگرن،

سردرد و نظایر این ها باعث از بین رفتن تمرکز حواس و مانع مطالعۀ فرد

می شودو فرد تا به دست آوردن تندرستی کامل قادر به برقراری تمرکز

حواس و مطالعۀ ثمر بخش نیست و انگیزۀ کافی هم برای مطالعه ندارد

و برای رفع آن باید تلاش کند.

ب) آمادگی ذهنی: آمادگی ذهنی را می توان از خصوصیاتی مانند: قدرت

تفسیر و تعبیر اشکال، توانایی درک همانندی ها میان کلمات و …دانست.

ج) آمادگی اجتماعی: به ماهیت و وسعت تجارب فرد بستگی دارد که میتوان

آن را با تجزیه و تحلیل زمینۀ خانه و خانوادگی، محیط وسیع اجتماعی او که

در آن تجربه اندوخته است، بیان نمود.

د) آمادگی روانی: آمادگی روانی به شکل پیچیده ای با رشد و تکامل بدنی،

ذهنی و اجتماعی آمیخته است و خستگی، بی قراری، بی تابی، کوتاهی

زمان، نداشتن دقت و تمرکز در مطالعه، واکنش های منفی نسبت به خود و

دیگران، ضعف اعتماد به نفس و نظایر آن ها همگی نشانۀ نبودن آمادگی

روانی، بدنی، ذهنی و اجتماعی دانش آموزان و دانشجویان است.

۲-داشتن علاقه به مطالعه:

مطالعۀ ثمربخش از دو عامل متأثر است: یکی علاقه نسبت به مطالب خواندنی،

دیگر کاربرد ماهرانۀ فنون مطالعه نسبت به مطلب خواندنی سبب می شود تا

شخص به مطالعۀ بیشتر بپردازد، مطالعۀ بیشتر منجر به بهتر شدن فنون مطالعه

می شود، کاربرد فنون بهتر، مطالعه را آسانتر، سریعتر و لذت بخش تر می سازد،

در نتیجه علاقۀ خواننده نسبت به مطالعه افزایش می یابد. پس تا زمانی که فرد

تمایل و علاقه به انجام کاری نداشته باشد نمی تواند برانگیخته شود. لذا وقتی

خواننده به موضوعی علاقه مند شود، خود به خود بر آن تمرکز خواهد کرد.

۳-تنظیم وقت:

یکی از راه های برقراری تمرکز حواس این است که مطالعه در آن ساعت از روز

انجام گیرد که برای فرد مناسب تر است.

اما تعیین بهترین زمان برای مطالعه کاری دشوار است و به عادات فردی بستگی دارد.

اوقات خود را طوری تنظیم کنید که برای مطالعۀ دروس سخت تر از زمان های

شاد و سرحال خود استفاده کنید و در بین مطالعات خود به تناسب زمان ها

استراحت کوتاه  در نظر بگیرید با این حالات تعیین زمان و مقدار مطالعه باعث

آگاهی از تمام زمینۀ مطالعه، برقراری تمرکز حواس، عدم سردرگمی، جلوگیری

از اتلاف وقت وانرژی و فهم بهتر مطالب خواهد شد.

روش های تقویت تمرکز حواس

۴-ترک افکار منفی و داشتن افکار مثبت:

مطالعۀ عمیق و یادگیری ثمر بخش وقتی حاصل می شود که فرد تصور مثبتی

از خود داشته باشد و به خود اعتماد کند. زیرا اعتماد به خود در موفقیت مؤثر

است و مهارت را بیشتر و نیرو را افزایش داده و مغز را سالمتر می کند. وقتی

می خواهید کاری انجام دهید از گفتن کلمات منفی بپرهیزید و به خود اجازه

ندهید افکار منفی شما را در خود غوطه ور ساخته و تمرکزتان را مختل کند.

۵-استفاده از راهنما:

یکی از شیوه های برقراری تمرکز حواس استفاده از یک راهنما مانند، انگشت

سبابه، مداد و ….. به هنگام مطالعه است. زیرا استفاده از یک راهنما هنگام

مطالعه باعث تمرکز حواس بهتر، افزایش سرعت مطالعه، عادت به روان خواندن،

جلوگیری از برگشت دوباره خوانی و اتلاف وقت و جلوگیری از خستگی چشم و

ذهن می شود.

۶-خط کشیدن زیر مطالب مهم:

استفاده از این روش یکی از شایعترین راهبردهایی است که اغلب دانش آموزان

و دانشجویان از آن استفاده می کنند.

لذا هنگام مطالعه باید با استفاده از یک مداد یا خودکار، ایده ها ومطالب مهم

اساسی را علامت گذاری نمود. زیرا برای مشخص نمودن ایده ها و مطالب مهم

و اساسی و خط کشیدن زیر آن ها لازم است با تمرکز حواس و دقت خاصی به

مطالعه مشغول شد.

۷-یادداشت برداری هنگام مطالعه:

یادداشت برداری نوعی تکرار درس است که هم باعث تمرکز حواس و هم

سبب بیشتر به خاطر سپردن مطالب می شود. برای یادداشت برداری باید

هنگام مطالعه فعال بود و لازمۀ فعال بودن، داشتن تمرکز حواس است و برای

برقراری تمرکز حواس جهت نوشتن، هماهنگی چشم و مغز و به منزلۀ نوعی

یادگیری تجسمی چند بعدی با قدرتی بی نظیر است که تمرکز حواس را تقویت

می کند.

چند توصیۀ دیگر برای تمرکز حواس:

الف) قرار دادن استراحت های کوتاه و به صورت منظم ما بین مطالعات

ب) تجزیه و تحلیل نمودن موقعیت هایی که تمرکز حواس شما را مختل می کند.

ج) داشتن برنامه ریزی معین برای مطالعه و کارهای متفرقه

د) تقسیم کردن موضوعات مطالعاتی و مطالعه بر حسب اولویت علاقه

کتاب:مشاوره برای کنکور و موفقیت تحصیلی

مؤلف: کامبیز زیرک کار