مقاله دور کردن افکار مزاحم

افکار مزاحم یکی از معضلات زندگی های امروزی هست که تمامی

افراد با آن درگیر هستند. بله درسته دقیقا تمام افراد.

برخی به شدت تحت تاثیر آنها قرار میگیرند و برخی دیگر با یادگیری

روشهای مقابله با آنها، سعی میکنند تا جای ممکن از آنها تاثیری نگیرند.

افکاری مانند ترس، نگرانی، منفی بافی و … همیشه در ذهن بشر

جریان داشته و ما نمی تونیم کاری کنیم که هیچ وقت
آنها به ذهن ما راه پیدا نکنند، اما می تونیم با آنها کنار بیاییم و اجازه

ندهیم که زندگی ما را تحت تاثیر خودشون قرار بدن هیچ وقت نباید

با اونها درگیر بشیم یا باهاشون بجنگیم.

مقاله دور کردن افکار مزاحم

اول اینکه همیشه باید چند سئوال رو، وقتی فکری به ذهنتون میرسه

از خودتون بپرسید:

– آیا این فکر درسته؟

– آیا این فکر مهمه؟

– آیا این فکر مفیده؟

با پرسیدن این سئوالات مقدار زیادی از توجه شما از افکار مزاحم

برداشته میشه و بطور اتومات ذهنتون به اونها کمتر توجه می کنه،

اما این ساده ترین و اولین قدم هست…

((خُلق خوب))

خُلق روزمره:

اغلب افراد تقریباً روزی 1000 دقیقه بیدارند، ولی مقدار کمی از این زمان، هیجانهایی چون خشم، ترس، یا شادی را بردارند.

ما طول شبانه روز جریان خلق های دائمی را تجربه می کنیم. همیشه چیزی را حساس می کنیم. آنچه که احساس می کنیم، خُلق است. یعنی نوعی احساس که اغلب به صورت اثر بعدی رویداد هیجانی که قبلاً تجربه کرده ایم، وجود دارد.

خُلق به صورت حالت عاطفۀ مثبت یا حالت عاطفۀ منفی  وجود دارد. که ما آنرا به عنوان: خُلق خوب و خُلق بد می شناسیم.

عاطفۀ مثبت در طول چرخۀ خواب- بیداری، نوسان می کند. طبق تحقیقات، سطح عاطفۀ مثبت هنگام بیدار شدن کاملاً پایین است، در طول صبح به سرعت بالا می رود، و تا بعد از ظهر به تدریج همچنان بالا می رود تا این که بین 6 تا 9 بعد از ظهر به اوج خود می رسد. عاطفۀ مثبت از آن پس به سرعت در اواخر شب پایین می آید و به سطح پایین اوایل صبح، بر می گردد.

عاطفۀ مثبت بیانگر مشغولیت لذت بخش است که به صورت سطح لذت جاری، اشتیاق و پیشروی به سمت هدف وجود دارد. وقتی عاطفۀ مثبت شما بالاست احساس می کنید، علاقمند، پر انرژی، هوشیار و خوشبین هستید، در حالی که وقتی عاطفۀ مثبت تان پایین است، احساس می کنید خموده، بی تفاوت و خسته هستید.

هنگامی که مشغولیتی ناخوشایند را تجربه می کنید، حالت عاطفۀ منفی شما را فرا خواهد گرفت و با بالا رفتن عاطفۀ منفی، احساس می کنید ، ناخشنود، عصبی و تحریک پذیر هستید و در حین عاطفۀ منفی پایین، آرام و آرمیده خواهید بود.

این احساس های هوشیاری در برابر ملالت( عاطفۀ مثبت)  و تحریک پذیری در برابر آرمیدگی( عاطفۀ منفی) ماهیت ضروری تجربۀ عاطفی روزمره و جاری می باشند.

به این نکته توجه کنید که عاطفۀ مثبت و منفی رفتار شما را تحت تأثیر قرار می دهد.پاداش ، انگیزه و اشتیاق را بر می انگیزد و در پی رفتاری که از شما سر می زند و پاداش دریافت می کنید، عاطفۀ مثبت در شما ایجاد می شود.

در مقابل تنبیه موجب آزار شده و عاطفۀ منفی ایجاد می کند.

وقتی کاری انجام می دهید و پاداش دریافت می کنید، حس خوبی در شما ایجاد می شود، در انجام دوبارۀ آن کار مداومت ایجاد شده و تبدیل به عادت می شود.

عاطفۀ منفی و خلق ناخوش، اجتناب ایجاد می کند.

عزت نفس خیلی کم یا خیلی زیاد؟

فیلم های سینمایی و برنامه های تلویزیونی این طور نشان می دهند که

نمی توانیم عزت نفس کافی داشته باشیم. آن ها به ما یاد می دهند

کسانی را که عزت نفس بالایی دارند تحسین کنیم، کسانی که سرریز

از اعتماد به نفس هستند و اطمینان دارند به خواسته های شان می رسند.

این تقریباً تصویر یک برنده است، تصویر مرد یا زنی که از حد متوسط

بالاتر است. این آدم ها همیشه موفق هستند، آن هم با تلاشی جزئی

و در زمینه هایی که دیگران در آن شکست می خورند. آن ها بدون تمرین

یا راهنمایی دیگران موفق می شوند، حتی در نجات دادن آدم هایی که

ناخوشایندترین شرایط انسانی را دارند که همانا عزت نفس کم است.

ادبیات عزت نفس در روان شناسی عمدتاً بر صدمات ناشی از عزت نفس

ضعیف متمرکز است. بسیاری از آدم ها خودشان را دست کم می گیرند،

خود را از دیگران کمتر می بینند و اعتقاد دارند نمی توانند به خوبی دیگران

کار کنند. بی شک تعداد این آدم ها در دنیا زیاد است. آن ها کمرو، افتاده

و تسلیم هستند و پیشرفت های مهم خود را نادیده می گیرند. تأسف بار

است که این آدم ها به ارزش درونی و ذاتی خود توجه کافی نمی کنند.

آن ها در بسیاری از زمینه ها، انسان های خوشایندی هستند، از معاشرت

با آن ها لذت می بریم و مهربان و دلسوز به نظر می رسند.

اما چیزی که معمولاً ازآن غافل هستیم، عزت نفس بیش از حد بالا است.

چنین چیزی در فرهنگ ما غیر ممکن به نظر می رسد. ریشۀ آن هم به یک

حقۀ نابخشودنی بر می گردد که در عین حال جزء تصورات غلط جامعه است.

این حقه آن است که عزت نفس بالا، آرمانی المپیکی شده است. کودکان را

از این که افکار بدی راجع به خودشان داشته باشند باز می داریم و با جدیت

به آن ها هشدار می دهیم اگر توصیۀ ما را نادیده بگیرند، زندگی شان تباه

خواهد شد. چطور انتظار داریم، چنین توصیه ای به بچه ها کمک کند؟

در سال های اخیر مردم در معرض بمباران شدیدِ عزت نفس بالا بوده اند.

مشاوران، استادان دانشگاه و محققان، مربیان و ناصحان غیر تحصیل کرده،

یکسره بر عزت نفس بالا و درستی آن تأکید و برای کسانی که عزت نفس

بالا دارند، آرزوی سعادت کرده اند.

عدۀ کمی هستند که تصور کنند هیچکس نمی تواند عزت نفس خیلی بالا

داشته باشد شاید دوست داریم از توسری خورها حمایت کنیم.هر کس

می تواند هر کاری را انجام بدهد به شرط آن که فکر خود را در آن راه بسیج

کند. به هر حال، عزت نفس خیلی زیاد می تواند مشکلات مهمی در کودکان

ایجاد کند. در این قسمت برخی از مشکلات ناشی از عزت نفس بیش حد بیان

می شود:

-عزت نفس بیش از حد زیاد باعث می شود بچه ها تصور کنند دنیا به آن ها

بدهکار است. این بچه ها نمی فهمند چرا اتفاقات دلخواه آن ها رخ نمی دهد.

-در حال که سعی می کنیم عشق و محبت خود را به بچه ها نشان بدهیم و

می خواهیم بفهمانیم آن ها را قبول داریم و در آنان احساس امنیت بنیادی

ایجاد کنیم، گاهی اوقات به آنان بیش از حد امنیت می دهیم. بله سخت است

که بپذیریم امنیت و کامل بودن بیش از حد می تواند باعث شود کودکان راه

و رسم رسیدگی به اختلافات یا ناکامی ها را یاد نگیرند. آن ها هرگز مجبور

نیستد به شکست شان رسیدگی کنند چون اصولاً اجازه نمی دهیم شکست

بخورند. آن ها مجبور نمی شوند با مشکلات کنار بیایند و روی مشکلات کار کنند.

-این همه باد کردن من می تواند لطمات سنگینی به بچه ها بزند . ممکن است

دچار نقص اخلاقی شوند. بچه ها باید بفهمند از دیگران برتر و بهتر نیستند.

بچه ها باید بفهمند تمام انسان ها ارزشمندند. اگر خودشان را بیش از حد

ارزشمند بدانند، دیگران را بی ارزش خواهند دانست. تقریباً تمام دیکتاتورها و

مستبدان قرن گذشته، در مورد دیگران چنین نظری داشتند. آن ها معتقد بودند

به خاطر آن که از مردم برترند، پس حق دارند بر مردم حکومت کنند.

-آدم هایی که عزت نفس بیش از حدی دارند معمولاً به راحتی و به طرز غیر

منتظره ای خشمگین می شوند.

آن ها توقع دارند به هر چیزی که می خواهند ، برسند. اما وقتی واقعیت طبق

میل آن ها نیست، به خاطر طلبکار بودن از دیگران، به آنان حمله می کنند.

-انتظار موفقیت همیشگی به این معنا است که بچه ها برای کارهایی که

استعداد چندانی در آن ها ندارند، بیش از حد وقت بگذارند و از اموری که می توانند

در آن ها توفیق حاصل کنند، غافل شوند. در ضمن، برخی از اصولی را که از

ملزومات زندگی هستند، یاد نمی گیرند. این اصول عبارتند از :

ما نمی توانیم هر کاری بکنیم.

دیگران هم حقوقی دارند.

آدم های خوب هم بد می آورند.

-کسانی که عزت نفس بسیار بالایی دارند، شکست را به عوامل بیرونی

نسبت می دهند نه به خودشان. بنابر این وقتی به هدف شان نمی رسند

یا به مشکلی جدی بر می خورند، محیط را مقصر می دانند نه خودشان را.

به این ترتیب اشتباهات شان را رفع نمی کنند. سرزنش کنندگان و ملامتگرها،

را حل را در جای غلطی جستجو می کنند. آن ها برای مقصر جلوه دادن دیگران،

تصویری منفی از دنیا رسم می کنند.

-عزت نفس بیش از حد، جلوی یادگیری را می گیرد. اگر بچه هایی که عزت

نفس بیش از حدی دارند بعداً در گیر رفتارهای مضری مثل مصرف مواد، جرم

یا آزار و اذیت دیگران شوند، دیگر انگیزه ای برای عوض شدن نخواهند داشت.

آن ها باید یاد بگیرند وقتی دیگران را کتک می زنند، کوکایین مصرف می کنند،

در امتحان تقلب می کنند یا به دوست شان تهمت می زنند، آدم خوبی نیستند.

نارضایتی از خود، تغییر ایجاد می کند و خود پسندی، رکود.آدمی که عزت نفس

المپیکی دارد، نیازی به تغییر کردن نمی بیند.

امروزه صنعت تأیید به ما یاد می دهد نگذاریم تجارب منفی، عزت نفس ما را

پایین آورد. مربیان و معلمان به ما یاد می دهند حتی وقتی مرتکب اشتباه

دیگری می شویم یا گندکاری دیگری می کنیم، خودمان را همچنان تأیید و تصدیق

کنیم. این تعالیم به شکل های زیر به ما لطمه می زنند.


لطمات ناشی از تأیید خود

           مشکل                                         تأیید خود

از مدرسه اخراج شده اید؟                        (( ارزش ذاتی انسان مهم است نه دستاوردهایش)).

اعتیاد به مواد مخدر دارید؟                        (( من مقصر نیستم، تربیتم خوب نبوده است)).

زن تان را کتک می زنید؟                          (( هیچکس بی عیب نیست. همه جایزالخطا هستیم)).

به همکاران تان کلک می زنید؟                 (( این ذاتِ کار است. اگر می خواهی پیشرفت کنی،

                                                         باید به هر چیزی متوسل بشی)).

 


عزت نفس خیلی کم یا خیلی زیاد؟

ما باید از این که پدر و مادر ها فرزندشان را بابت کارهای معمولی تحسین

می کنند و دور فرزنشان را بابت کارهای معمولی تحسین می کنند و دور

فرزندشان حبابی می سازند که او را از شکست و ناکامی مصون می دارد،

بترسیم. همچنین باید از این که پدر و مادرها سعی می کنند تمام تقاضاها

و هوس های فرزندشان را برآورده کنند یا حتی دنبال این باشند که ببینند

آیا فرزندشان میل برآورده نشده دارد یا خیر، بترسیم.

عزت نفس به تجربه ای که از دنیا داریم، بستگی دارد. عزت نفس، محصول

جانبی موفقیت ها  و شکست ها، تصمیمات خوب و بد و اعمال درست و

غلط است. عزت نفس واقع بینانه، محصول دادو ستد مستمر ما و دنیا می باشد.

عزت نفس واقع بینانه در مورد وضعیت عملکرد و این که باید چه کار کنیم،

به ما بازخورد می دهد. عزت نفس عملاً با پیشرفت ها و شکست های ما

رابطه دارد و بازخوردهای دنیا در آن نقش دارند. وقتی به عزت نفس واقعی

که معلول معاشرت ما با دنیا است و نه معلول تصدیق دروغین نفس، فکر

می کنیم نمی تواند جعلی، غیر ارزشی و عاری از شأن باشد. عزت نفس

واقعی، موهبتی بزرگ و تصویری حقیقی از خود است. این موهبت می تواند

راهنمای انسان در طول زندگی باشد.

استرس، مشکل قرن بیست و یکم

هر انسانی در طول زندگی استرس را تجربه می کند. به نظر می رسد

استرس جزء لازم و ضروری زندگی و نتیجۀ اجتناب ناپذیر تعامل ما با محیط است.

تعجب نکنید،اما باید بدانید که، جهت تطابق با تغییرات دائمی محیط

زندگی و بقاء، نیازمند استرس هستیم!

درست مانند یک ماشین که به منظور کسب حداکثر عملکرد و جلوگیری

یا کاهش مشکلات و خرابی ها باید سرویس و تنظیم شود، بدن ما نیز

برای عملکرد صحیح و راحت بایستی آماده گردد. چنین تنظیمی شامل

یادگیری مهارت هایی جهت مواجهۀ مؤثر با استرس و همین طور پیشگیری

از جنبۀ تهدید کننده، کاهش جنبۀ بد و افزایش جنبۀ خوب استرس می باشد.

برای تنظیم ماشین، شما باید از چگونگی عملکرد آن آگاه بوده و بتوانید

سیستم های معیوب و سالم موتور را تشخیص دهید. تنظیم توانایی جهت

روبه رو شدن با استرس نیز به معنی درک استرس، چگونگی تأثیر آن بر بدن

و چگونی تشخیص علائم آشکار و پنهان استرس می باشد.

روبه رو شدن با نوع جدیدی از تهدید

از یک نگاه می توان استرس را یک پاسخ تطبیقی بدن به تغییرات در نظر

گرفت که انسان را جهت مواجه شدن با خطرات تهدید کنندۀ زندگی نظیر

روبه رو شدن با یک حیوان وحشی مثل گرگ، آماده می سازد. فعال

شدن استرس بدن را خیلی سریع برای فعالیت فیزیکی آماده می کند.

ایستادن و جنگیدن یا فرار کردن عملکردهایی ضروری برای بقاء انسان های

غار نشین بودند.برای انسان های نخستین در یک محیط خشن و نامساعد

اغلب تهدیدها و نیازهای فیزیکی بودند وارضاء نیازهای زندگی مستلزم

تلاش و مبارزه بود. از آن جمله می توان به شکار کردن برای غذا، یافتن

پناهگاه و گرم نگاه داشتن خود اشاره نمود که بیشتر زمان و انرژی انسان

نخستین را به خود معطوف می کرد.

در دنیای کامپیوتری و پیشرفتۀ امروزی، ما در رفاه اجتماعی زندگی می کنیم.

به راستی چقدر زندگی راحت شده است. غذاها به طور وسوسه انگیزی

بسته بندی شده و در طبقات سوپر مارکت وجود دارند، چیزی که حتی در

بیست سال گذشته تصور هم نمی شد. نیازی به شکار کردن برای به دست

آوردن غذا نیست اما به جای آن باید مراحلی نظیر سوار ماشین شدن،

رانندگی به سمت فروشگاه، پارک کردن ماشین، رفتن به داخل فروشگاه،

برداشتن غذاهای بسته بندی شده، پرداخت پول و برگشتن به سمت خانه

را انجام داد.آشپزی کردن در حد چرخاندن یک دکمه روی فر آسان شده و

دیگر نیازی به جمع کردن هیزم و روشن کردن آتش نیست. به راحتی کنار

میز غذاخوری می نشینیم و نیازی نیست هنگام غذا خوردن مراقب خطراتی

نظیر حملۀ حیوانات وحشی یا انسانهایی از قبیلۀ دیگر باشیم. به راستی

زندگی فعلی چه تفاوتهایی با گذشته دارد؟

بیایید مثال قبل را یک بار دیگر مرور و بررسی کنیم. احتمال دارد آن موقعیت

به صورت زیر نیز اتفاق بیفتد: سورا ماشین شده و به طرف فروشگاه حرکت

می کنیم اما در مسیر باید بچه ها را از مدرسه برداشته، نان تهیه کرده و

لیستی از وظایف را انجام دهیم. در صورتی که با بدشانسی هایی نظیر

روشن نشدن ماشین، گیر کردن در ترافیک و پنچر شدن لاستیک روبه رو

نشویم، با رسیدن به فروشگاه باید به دنبال فضایی برای پارک کردن ماشین

باشیم و پس از آن فشار و هل دادن افراد دیگر را تحمل کنیم. بسیار جالب

خواهد بود که هنگام پرداخت صورت حساب پی ببریم که کیف پول خود را

در منزل جا گذاشته ایم.

استرس، مشکل قرن بیست و یکم

این موقعیت ها نه تنها از نظر فیزیکی بلکه از نظر روانشناختی نیز به واسطۀ

به مخاطره انداختن عزت نفس، امنیت، نقش در جامعه و ارتباط با خانواده،

دوستان و همنوعان، تهدید آمیز خواهند بود. ما در دنیایی زندگی می کنیم

که میزان و نوع تغییراتی که با آن ها روبه رو می شویم، به سرعت در حال

افزایش است. ایستادن در صف پرداخت پول در فروشگاه و گیر کردن در ترافیک

ممکن است باعث بروز حالاتی شبیه به روبه رو شدن یک فرد غار نشین با گرگ

شود، اما با این تفاوت که در حالات فوق نیازی به فعال کردن بدن و بروز پاسخ

فیزیکی فوری نیست. ما نمی توانیم در صف فروشگاه یا در ترافیک عجله کنیم،

بجنگیم و یا از موقعیت فرار کنیم. بنابر این بی حوصله، تحریک پذیر، عصبانی و

یا خشمگین می شویم.

به دلیل ساختار جامعه، بیشتر وقت ما در تعامل اجتماعی پیچیده و گیج کننده ای

سپری می شود. این تعامل به واسطۀ تأثیرات زندگی شهری و انواع محیط هایی

که ما از زمان زندگی غار نشینی تا به حال ایجاد کرده ایم بسیار پیچیده شده است.

رقابت موضوعی است که امروزه بیشتر از گذشته مطرح می باشد، نظیر رقابت

برای استخدام و تلاش برای ارتقاء شغلی. در حالی که در مسیری از نیازهای

عاطفی و اجتماعی قرار گرفته ایم، مجبوریم تا کار پیدا کرده و زندگی خود را سر

و سامخان دهیم و یا با مسئلۀ کارکنان مازاد بر احتیاج و یا معضل بیکاری مواجه

شویم. بنابر این خواه ناخواه پاسخ استرس در ما فعال می شود. اغلب ما خود را

در حالتی از برانگیختگی بالا حس می کنیم اما  راه های خروجی مناسبی برای

تخلیۀ فیزیکی آن نمی یابیم. اگر رئیس خود را به عنوان گرگی ببینیم که پشت

میز خود پنهان شده و عزت نفس و امنیت شغلی ما را تهدید می کند، ممکن است

که بدن برای جنگیدن و درگیر شدن آماده گردد اما در چنین وضعیتی ما نمی توانیم

به صورت فیزیکی درگیر شویم.شاید احساس خشم و پرخاشگری کنیم اما قادر به

درگیر شدن و برخورد فیزیکی نیستیم و به جای آن احساس خشم را به درون خود

ریخته، به مشروبات الکلی پناه می بریم یا عقدۀ خود را روی دیگران خالی می کنیم.

اینجاست که بسیاری از محققان و پزشکان معتقدند بخشی از مشکل باقی می ماند:

به اعتقاد آن ها فعال شدن پاسخ استرس بدون فعالیت فیزیکی می تواند برای

سلامتی بدن مضر باشد.

مخاطرات و تهدیدها در رابطه با عزت نفس، امنیت، روابط و شغل ما نتیجۀ سریع در

جامعۀ امروزی است. با چنین تغییرات سریعی بدن انسان فرصت کافی برای حفظ

آرامش ندارد. ما برای نیازهای اجتماعی امروز خود، در مقابل استرس همان گونه

واکنش نشان می دهیم که نیاکان مان در مقابل خطرات فیزیکی نشان می دادند.

امروز تهدید از دست دادن شغل، تقلا و مبارزه برای به دست آوردن یک موقعیت

شغلی بالا، رقابت برای یافتن کار، استرس شغلی، مشکلات خانوادگی و زناشویی،

تنهایی و مشکلات مالی موقعیت هایی هستند که در طول زمان و به تدریج انسان

را آزار می دهند. بدین معنی که دفاع های بدن در مقابل این شرایطِ تهدید کننده به

درجات مختلف در یک حالت همیشه فعال قرار دارند. این موضوع می تواند منجر به

بیماری یا در برخی موارد باعث مرگ گردد. شاید خنده دار به نظر برسد اما سیستم

دفاعی بدن که وظیفۀ حفاظت از ما را به عهده دارد امروزه می تواند یک قاتل باشد!

بنابر این، تنها خود استرس مشکل قرن بیست و یکم نیست. افزایش شدت، تعداد،

الگو وتنوع نیازهایی که منجر به فعال شدن پاسخ استرس شده و برای سلامتی

زیان آورند را می توان مشکل قرن حاضر دانست.

مقاله موفقیت طبیعی

آرزوی موفقیت را می توان با نیاز به نفس کشیدن مقایسه کرد. ما از لحظۀ تولد

می خواهیم کار بیشتری انجام بدهیم یا اینکه دستاورد بیشتری داشته باشیم

و پیشرفت کنیم. اگر تصویر ذهنی ما از موفقیت شوق زیاد برای رسیدن به کمال

باشد در واقع موفقیت موضوعی بسیار طبیعی است و آن را می توان به عنوان

شجاعتِ ابراز رؤیاهای نیرومند و قابلیت هایی که در وجود ما نهفته اند و اجازۀ

تنفس دادن به آن ها، توصیف کرد. اکثر مردم از این کار خودداری می کنند چون

کار خطرناکی به نظر می رسد و ساده نیست. با این حال کسانی که این راه

را رفته اند آن را شیوۀ معمول زندگی می دانند.

انسان از پیمودن این راه احساس راحتی خواهد داشت واین مسیری است که

هر کسی می تواند آن را تجربه کند.

بعضی اوقات ضرورت بیشتر خواستن در طول دوران رشد یا توسط فرهنگی که با

آن بزرگ شده ایم در وجودمان تحلیل رفته است و در نتیجه ممکن است این احساس

در وجود شما باشد که سطح انتظاراتی را که دارید پایین بیاورید و به دنبال زندگی

فوق العاده ای نباشید.

فقط شما هستید که می دانید به اهداف تان در زندگی رسیده اید یا خیر؟

موفقیت یک حادثه نیست و نتیجه ای نیست که به خودی خود حاصل شده باشد.

بلکه ابراز بهترین ویژگی هایی است که در وجود شما هستند. دنیا برای این که

این ابراز را مؤثر تر، انسانی تر و زیباتر کند، بی نهایت احتمال در برابر شما قرار

می دهد و اینکه شما بتوانید راه درست را انتخاب کنید به خودتان بستگی دارد.

شما باید بین وسواس رسیدن به موفقیت به خاطر پیروزی و آرزوی رسیدن به

موفقیتی دیر پا که به زندگی شما و دیگران غنا می بخشد تمایز قائل شوید.

موفقیت طبیعی و پایدار از منابع دنیوی برای رسیدن به حداکثر استفاده با حداقل

زیان بهره می گیرد.

ویژگی های انسان های موفق

چه عاملی باعث موفقیت یک نفر می شود؟ چه چیز به این نوع انسان ها انگیزه

می دهد، آن ها را سعادتمند می کند و از آن ها یک رهبر بزرگ می سازد؟

خوش بینی

خوش بینی یعنی قدرت. این رازی است که تمام انسان های موفق و بزرگ

تأکید دارند که با رسیدن به آن توانسته اند موانع بزرگی را پشت سر بگذارند.

(( نلسون ماندلا))، ((ارنست شاکلتون))، (( النور روزولت)) متفق القول هستند

که توانایی تمرکز روی جنبۀ مثبت هر چیز وسیلۀ عبور آن ها از لحظه های

سخت زندگی بود. همۀ رهبران بزرگ از یک نوع توانایی غیر معمول برخوردار

هستند که می توانند با حقیقت خشک و خشن روبرو شوند و در نتیجه به

خصلتی منحصر به فرد و قدرتمند دست پیدا کنند که چیزی نیست جز خوش

بینی محض.

انسان های خوش بین هم به خاطر باوری که به درست از آب درآمدن هر چیز

دارند و هم به این خاطر که انتظار و توقع موفقیت را دارند سخت تر تلاش

می کنند و تمایل به موفقیت دارند. اگر انتظار شما اندک باشد حتی انگیزۀ تلاش

را هم نخواهید داشت.

برخورداری از هدف، منظور و رؤیایی قطعی

برای رسیدن به موفقیت باید تلاشی متمرکز داشت. اکثر انسان ها انرژی خود

را بر سر مسائل مختلف از بین می برند و در نتیجه در هیچ موردی نمی توانند

به برجستگی برسند و در نهایت معمولی باقی می مانند. در نتیجه برای موفق

بودن باید اهداف و منظورهای عالی تری داشته باشید و سرسختانه راه رسیدن

به شناخت و درک آن ها را دنبال کنید.

اشتیاق کار

انسان های موفق به انگیزۀ رسیدن به یک چیز عالی ، شوق سخت کوشی و وارد

شدن در کارهای سخت را دارند. بخش اعظم مهارت انسان طی سال هایی به

دست می آید که برای حل یک مشکل یا ابراز ایده آل یک نظر تلاش می کند.

شما با سخت کوشی به شناختی از خودتان دست پیدا می کنید که در بیکار

ماندن هرگز به آن نمی رسید.

یکی از قوانین موفقیت این است که وقتی برای اولین بار به آن دست پیدا کنید،

نیروی محرکۀ حاصل از آن باعث می شود حفظ آن آسان تر شود. ضرب المثلی

است که می گوید: (( هیچ چیز مثل موفقیت باعث موفقیت نمی شود.))

انضباط

موفقیت پایدار با انضباط به دست می آید و انضباط یعنی رسیدن به این شناخت

که دستوراتی برای خودتان صادر کنید و از آن ها اطاعت کنید. این مسئله شاید

کسل کننده باشد، ولی نتایج حاصل از آن در دراز مدت می تواند چشم گیر باشد.

انسان های خیلی موفق می دانند اگر دنیا از اتم ساخته شده باشد موفقیت

از دقیقه ها ساخته شده است و آن ها خدای استفاده از زمان هستند.

یکپارچگی ذهنی

انسان های موفق رابطۀ خوبی با ذهن ناخودآگاه یا ضمیر نیمه هوشیار خود دارند.

آن ها به قدرت شهودی شان اعتماد می کنند و از آن جایی که قدرت شهودی کمتر

اشتباه می کند به نظر می رسد که شانس با این نوع آدم ها بیشتر یار باشد. این

آدم ها به راز بزرگ موفقیت دست یافته اند: وقتی با اعتماد کاری را انجام می دهند،

ذهن غیر عقلانی مشکلات را حل می کند و خودش راه حل ها را پیدا می کند.

زیاد خواندن

اگر به عادت انسان های موفق توجه کنید خواهید فهمید که آن ها معمولاً کتاب

خوانهای ایده آلی هستند. بسیار ی از رهبران ونویسندگان ، نقطۀ عطف موفقیت

خویش در زندگی را به انتخاب یک عنوان کتاب مناسب ارتباط داده اند. اگر شما

در مورد موفقیت کسانی که مورد ستایش تان هستند مطالعه کنید تنها کمکی

که به شما خواهد کرد این است که به آگاهی بیشتری دست پیدا می کنید.

به قول آنتونی رابینز: ((موفقیت سر نخ هایی باقی می گذارد)).

و کتاب خواندن یکی از بهترین ابزار رسیدن به این نوع نشانه هاست.

کنجکاوی و ظرفیت یادگیری برای رسیدن به موفقیت حیاتی هستند.

قدرت خطر کردن

هرچه خطر کردن بزرگ تر باشد ظرفیت و قابلیت موفقیت بیشتر خواهد بود.

از شما حرکت از خدا برکت. پس عمل گرا باشید.

شناخت قدرت انتظار

انسان های موفق همیشه انتظار بهترین را دارند و معمولاً هم به آن می رسند،

چون انتظار باعث می شود ابزار مادی رسیدن به آن جذب شما شود.

از آن جایی که زندگی با انتظاراتی که شما از آن دارید ارتباط زیادی دارد انسان

موفق استدلالش این است که چرا وقتی می تواند به هدف های بزرگ فکر کند

عکس آن را انجام دهد؟

تسلط

انسان های پیشرفته این قدرت را دارند که هر موقعیتی را به نفع خودشان تمام

کنند. آن ها روی روح شان تسلط دارند و خدای سرنوشت خودشان هستند.

وقتی پای دیگران هم در میان باشد، انسان های موفق به دنبال راه حل هایی

می روند که در آن منفعت تمام طرف ها فراهم شود.

سادگی

اگر شخصاً انسان موفقی نباشیم رسیدن به هدف هایمان خیلی مهم نیستند.

ظرفیت عشق ورزیدن، گوش دادن و یادگیری برای صحت و سلامت ما حیاتی

هستند وبدون این صفات برقراری ارتباطی رضایت بخش که برای رسیدن به رشد

و الهام گرفتن در راه موفقیت ضروری هستند دشوار خواهد بود.

مقاله موفقیت طبیعی

 اهداف

شما باید اهدافتان را روی کاغذ بنویسید تا به آن ها نیرو ببخشید. انسان

نمی تواند دور خودش بچرخد و بعد از قلۀ اورست سر در بیاورد. اگر شما

برای رسیدن به هدفی به خصوص برنامه ریزی نداشته باشید به هیچ

هدف خاصی نخواهید رسید. برنامه هایی داشته باشید که روح تان را تحریک

کنند و در مورد آن ها دقیق باشید ولی از آن جایی که (( اطمینان، پیشکارِ

موفقیت است)) گام به گام آن ها را به پیش ببرید.

وجود شما وابسته به ذهنیت شماست

هر چه وارد ذهن تان می شود در اعمال و کلام شما به نمایش گذاشته می شود.

مثل برنامه های تلویزیونی، مکالماتی که با دیگران دارید یا عکس ها و تصاویری

که از صحنه های مبتذل جنسی می بینید. اکثر مردم دچار این توهم هستند که

حیات ذهنی شان را در کنترل دارند. دانستن این که شما مجموعه ای از محتویات

ذهنی تان هستید رعب آور است. ولی وقتی متوجه این موضوع می شوید،

فرصت کافی برای تغییر دادن زندگی تان را دارید. سعی کنید اطلاعات مناسب،

پاکیزه، نیرومند و مثبت را وارد ذهنتان کنید تا فرصت های موفقیت در تمام

حوزه های زندگی تان افزایش چشمگیری داشته باشند.

ازدواج

موفقیت هر کس بیشتر از هر چیزی به زندگی زناشویی اش ارتباط دارد ولی

عنصر کلیدی روابط زناشویی سالم و شاد چیست؟ وفاداری. اگر در زندگی

زناشویی نسبت به وفاداری تردید وجود داشته باشد حمایت و انرژی لازم

در جهت ایفای نقشی مؤثر در زندگی وجود نخواهد داشت.

دیدگاه

برای این که زندگی با طراوتی داشته باشید باید از روی آوردن به سنگدلی

پرهیز کنید. انتخاب دیدگاه هایتان بسیار با اهمیت است چون فاصله بین

پیروزی و شکست در زندگی یک موی باریک است و انتخاب دیدگاه مناسب

به شما امکان سازگاری با سختی هایی را می بخشد که احتمالاً با آن ها روبرو

خواهید شد. آرزو داشتن و استقامت، شما را از دیگران متمایز می کند.

عادت ها

اگر هزینۀ ، تغییر عادت های بد را پرداخت نکنید باید عواقب شان را تحمل کنید.

اگر عادت های خوب، سخت کسب می شوند، در عوض زندگی با آن ها آسان

می شود و در مقابل عادت های بد آرام و آسان وارد زندگی می شوند ولی زندگی

با آن ها سخت است.

 بهترین راهنمای عمل شما همنشین های شما هستند. عادت های شما حاصل

انتخاب هایی است که دارید. عادت های خوب را انتخاب کنید تا خودتان را اصلاح کنید.

عادت های بد را انتخاب کنید تا خودتان را نابود کنید.

زندگی سختی های زیادی دارد. ولی بزرگ ترین هنر زندگی تبدیل کردن این

(( سختی ها)) به (( فرصت ها)) است. از شرایط و اوقات سخت به عنوان اهرمی

برای رها شدن از آنچه که دیگر برای شما پذیرفتنی نیست استفاده کنید. شما از

طریق درستی، سخت کوشی و خدمت به مردم به نقطه ای می رسید که به

جای پذیرفتن چیزهایی که زندگی به شما می دهد، به آرزوهایتان می رسید و

دیگر مجبور نخواهید بود که فقط به آنچه به شما داده می شود راضی شوید،

بلکه فرصت پیدا خواهید کرد که به آرزوهایتان تحقق ببخشید.

کتاب: موفقیت

مؤلف: تام باتلر بودِن

چرا تا به حال شکست خورده اید؟

(توانگران چگونه می اندیشند؟)

یکی از علت های ترس از شکست، که توان اندیشۀ صحیح را سلب، و تمرکز

و انسجام تلاش  آدمی را پراکنده می کند، تجربه های ناموفق گذشته است.

در چنین شرایطی، فرد تصویر تیره و تاری از شکست و ناکامی را به اشکال

مختلف در ذهن خویش تصور می کند. هر مانعی در مسیر هدف هایش به این

احساس ویرانگر دامن می زند، اعتماد به نفس او را در هم می شکند و سلطان

بی رقیب وجودش می شود. به بیانی دیگر، هر ناکامی چنان ذهنیت شکست

را در فرد تقویت می کند که آن ذهنیت جزیی از سرشت او می شود. او نتیجه

می گیرد که زندگی یعنی تحمل ضربه های سخت پی در پی و شکست ها و

نامرادی های مداوم. هرگاه کسی را هم رأی و متفق خود نیابد، انگ نادانی و

دورویی بر او می زند.تردیدی نیست که امواج منفی، تأثیر فوق العاده زیادی بر

روند زندگی انسان دارد، و او را به سوی تنگدستی و ناشادمانی سوق می دهد.

به عکس، گرمی و نشاط از چهرۀ کسانی که معتقدند اقبالشان با نیکبختی آمیخته،

نمایان است.

در دیدگاه خود تجدید نظر کنید و به طور شگفت انگیزی ثروت و شوکت را که

حق طبیعی و حیات شماست، از خزانۀ بیکران هستی به دست آورید.

راستی علت شکست شما چه بوده است؟ چه بسا، در درونی ترین نقطۀ ذهن

خود، در جستجوی شکست بوده اید. آیا فکر می کنید که دست سرنوشت شما

را محکوم کرده است تا در تمام عمر با زندگی فقیرانه بسازید، یا در خود توان گریز

از این مهلکه را می بینید؟

جای نگرانی نیست. حتی قویترین احساس ذهنی منفی را می توان به سرعت

تغییر داد. شگفتی آور است که بعضی از افراد، در برابر موفقیت از خود مقاومت

زیادی نشان می دهند. در اندرون ناکامان، گویی نیروی سهمگینی هست که اجازه

نمی دهد علت شکست و فقر را بشناسند. آنان به طور مداوم سخنان یأس آمیزی

می گویند و گویی با منفی بافی هایی چون: به هیچ وجه از پس این کار بر نمی آیم،

من بد اقبالم، یک عمر فقر و فلاکت در پیشانی ام نوشته شده، خود را هیپنوتیزم

می کنند.

حال وقت آن است که قلمی به دست گیرید و با مرور زندگی گذشتۀ خویش، بهانه

هایی را که مانع دستیابی شما به موفقیت شده گرد آوری کنید. به هنگام تهیۀ این

فهرست، بکوشید که با خود رک و رو راست باشید. بگذارید اندیشه های کهنه و

محدود کننده  که در مسیر توانگری شما قد علم کرده اند، از عمق ذهنتان بجوشد

و بالا آید.

دکارت، فیلسوف و ریاضی دان مشهور فرانسوی، پیش از اثبات اصول فلسفۀ

مدرن، به کند و کاو درون خود پرداخت تا لوح ضمیرش را از زوائد، پاک و آن را آمادۀ

پذیرش نقطه نظرهای مثبت و سازنده کند.

پس از تجدید نظردر نظام باورهای خود و پالایش آن از باورهای کاذب و دستاویزهای

باطل، ضرورت دارد اصل دیگر را بیاموزید.

چه بسا این اصل، در برخورد نخست بسیار پیش پا افتاده به نظر برسد، حتی

تعجب کنید که چرا چنین موضوع ساده ای مطرح می شود. عجله نکنید، لحظه ای

در قضاوت درنگ کنید.

اوضاع و احوال زندگی شما، زمانی تغییر می کند که برای تغییر آن اقدام کنید.

بیشتر مردم تصور می کنند که دست یافتن به ثروت و تمول خود به خودی است.

آنان باور کرده اند که اگر بخت یاری کند، روزی مشکلات مالی آن ها نیز برطرف

خواهد شد، چه بسا آقای مدیر روزی دلش بسوزد و حقوقشان را پنج تا ده درصد

افزایش دهد. اگر بیکار باشند، نیم امیدی دارند که روزی کسی شغل دلخواه آنان

را با سلام و صلوات تقدیمشان کند!

مردم، در زمان بی پولی هم واکنشهای متفاوتی نشان می دهند. عده ای به

قرض روی می آورند و بر مشکلات مالی می افزایند. شماری دیگر در جای خود

می مانند و به جای این که در آمدشان را با نیازهایشان هماهنگ کنند، نیازها را

با در آمد اندک خود همتراز می کنند.

در حقیقت اینان به جای این که دنیا را وادارند که رویاهایشان را تحقق بخشد، به

پیروی از قید و بندهای زندگی، آمال و آرزوهای خود را محدود می کنند. عجله

نکنید، به زودی درخواهید یافت که متعادل کردن درآمد با نیازمندی های زندگی

یک ضرورت است.

شمار زیادی از مردم بر این باورند که باید در انتظار نشست و دید که دست روزگار

چه سرنوشتی را برایشان تدارک می بیند. معنای این اعتقاد این است که باید

نشست و دید که آیا معجزه ای رخ خواهد داد یا خیر؟

چرا تا به حال شکست خورده اید؟

به هر تقدیر، وضعیت زندگی به خودی خود تغییر نمی کند. باید دست به عمل زد،

نتایج اقدامات را پیوسته سنجید و در وضعیت مالی، افزایش حقوق، یافتن کار در

مدت بیکاری و در نهایت دستیابی به ثروت و مکنت کاری صورت داد، باید با تمام

وجود طالب پیشرفت بود و خواسته های خود را به وسواسی دایمی مبدل کرد،

آن گاه به راستی برای رسیدن به خواسته ها پای فشرد و سرانجام این فرمول

را که با تمام شرایط صدق می کند، تحقق بخشید:

(( میزان موفقیت من با میزان جدیت و استقامتی که از خود نشان

می دهم، نسبت مستقیم دارد.))

این دو کلمه را همواره بر لوح ضمیرتان ثبت کنید: جدیت و پایداری.

ناپلئون گفته: (( آن چه را که با عشق و اشتیاق بخواهیم و در دستیابی به

آن پافشاری کنیم، بی تردید به دست خواهیم آورد)).

مردان موفق قبل از هر چیز به ابزار ارادۀ نیرومند و عزم راسخ مجهزند، بیش از هر

چیزی در تمنای کسب موفقیتند، بدون توجه به موانع و مشکلات مداومت نشان

می دهند.جماعتی دیگر، به رغم جد و جهد بسیار هرگز به در آمدی کلان دست

نمی یابند. اگر چه این گروه هم در آرزوی کسب موفقیتند، اما آرزو کردن را با

خواستن اشتباه گرفته اند. در حقیقت، ذهنیت آرزومندانه برای دستیابی به موفقیت

متداول تر از تمنای باطنی و از سر اشتیاق است. میل و آرزو احساسی ضعیف،

انفعالی و ناپایدار است که هرگز به یک اقدام قاطع منتهی نمی شود. این احساس

توان غلبه بر مسامحه و تعلل را ندارد، اما اگر فرد در آتش شوق و دستیابی به

هدف بسوزد و خواسته اش از عمق وجودش برخیزد، سختی ها را به آسانی

پشت سر خواهد گذاشت و با بال های شور و اشتیاق خویش برای گذر از روی

موانع به پرواز در خواهد آمد. اگر آرزوی پیشرفت، تنعم و ثروت را دارید و با تلاش

فراوان هم به نتیجه نمی رسید، از خود بپرسید که آیا فقط آرزوی چیزی را دارید

و یا از ژرفای ذهن و قلب خویش خواستار آن هستید؟

برای رسیدن به هر خواسته ای در دنیا، باید تشنۀ رسیدن به آن باشید. اگر به

زندگی بخور و نمیری رضایت می دهید، بی گمان راهی برای گریز از وضعیت

کنونی نخواهید داشت. انتظار معجره نداشته باشید. چشم به راه کسی نمانید

که از سر دلسوزی و همدردی، پول هنگفت، یا کسب دلخواهتان را تقدیمتان کند.

اگر به پیشرفت اندک در زندگی قانعید، سهم شما از ثروت، موهبت و فراوانی

های جهان به همان اندازه اندک خواهد بود.آرزوهایی که در اعماق قلبتان رخنه

کرده و جای گرفته با شکوه ترین بخش وجود شما شده است. هرگز امیال و

آرزوهای باطنی خود را مکتوم نگذارید. در حقیقت ناخشنودی از وضعیت کنونی،

رویاهای شما را مطرح می کند. رویاها برای این که به نیروی محرکه ای تبدیل

شوند باید روشن، دقیق و پویا باشند. هرگز تمایلات و آرزوهای خود را در دل نگه

ندارید، بلکه آن را وادارید تا خود را بروز دهد و به این ترتیب راهی برای جریان

نیروهای خلاق خود بگشایید. تجربه ثابت کرده است که هیچ کار بزرگی بدون

حضور یک رویا و یک تخیل خالص و بی تکلف انجام نشده است.

قبل از هر اقدامی باید به رویاهای خود میدان عمل دهیم، در غیر این صورت،

ارابه را به اسبی بسته ایم که هنوز آن را تیمار و آماده نکرده ایم.

برای کسب ثروت و تمول، باید این سه شرط اساسی را جامۀ عمل بپوشانید:

1)باور کنید که می توانید توانگر شوید.

2)بپذیرید که تا  کاری را شروع نکنید، تغییری در زندگی پدید نخواهد آمد.

3)بگذارید شعله های آتش شور و اشتیاق، جزءجزء وجودتان را در بر گیرد و

زبانه های آن به انرژی عضلانی تبدیل شود.

پیش نیاز هر موفقیتی ایمان است. باید خود را سزاوار کسب ثروت و تمول بدانید.

برای پرورش اعتماد به نفس، می توان از روش تلقین به خود استفاده کرد. این

روش تنها زمانی مفید است که به طرح هایی که در سر می پرورانید، ایمان

کامل داشته باشید. در غیر این صورت نخواهید توانست دیگران را برای حمایت

از خود برانگیزید، زیرا خود به برنامه های آتی خویش اعتقاد ندارید. افزون بر این،

برای رویارویی با موانع و حرکت به سوی اهداف، ناگزیرید که به سلاح ایمان

مجهز شوید. اگر به کار و تلاش کنونی، یا برنامه های آتی اعتقاد کامل ندارید،

بهتر است آن ها را رها کنید، زیرا تردید و دو دلی، بی گمان شما را با شکست

روبه رو خواهد کرد. موفقیت نیازمند تعهد قطعی و مستحکم است. تا به اهداف

و برنامه های خود ایمان نداشته باشید، نخواهید توانست از انرژی خود بهرۀ کافی ببرید.

افراد موفق چنان به اهداف خود ایمان داشته اند که توصیه های این و آن نتوانسته

کوچکترین خدشه ای به تصمیمشان وارد کند. آنان هر گونه شک و شبهه ای را از

صفحۀ ذهن خود زدوده اند.

کتاب توانگران چگونه می اندیشند.

مؤلف: چارلز آلبرت پویسانت

 

مقاله تکنیک های تمرکز عمیق

به کارگیری روش تمرکز عمیق، سابقه ای به قدمت بشر دارد. انسان از

دیرباز خواهان آرامش بوده است. در راستای آرامش خواهی، از تمرکز

عمیق استفاده می کرده است.

تمرکز عمیق می تواند انسان را به آرامش و صلح درونی برساند. سابقه

تمرکز عمیق را باید در آیین های معنوی جستجو کرد. چند سال است که

این شکل تمرکز عمیق معنوی به عنوان تکنیک آرامش آموزی به کار گرفته

می شود. هدف اصلی تمرکز عمیق، دست یابی به ذهنی آرام و آگاهی

از زمان حال است.

این حالت ذهنی دقیقاً متضاد حالت ذهنی افرادی است که به نگرانی

مزمن گرفتارند، چرا که ذهن این افراد مدام درگیر ترس های آینده است.

آرم سازی ذهن و معطوف کردن توجه به بدن این امکان را به شما می دهد

که از دست تنش های بی فایده خودتان را رها کنید و به آرامش برسید.

رهایی از تنش های بی فایده منجر به افزایش آرامش درونی و کاهش

اضطراب می شود.

مقاله تکنیک های تمرکز عمیق

دستورالعمل تکنیک تصویرسازی هدایت شده

دستورالعمل های زیادی برای اجرای این تکنیک وجود دارد. ادموند

بورن، نویسنده کتاب «درمان اضطراب و هراس» از این دستورالعمل

ساده برای انجام تمرکز عمیق استفاده کرده است.

1- مکان راحتی پیدا کنید که برای مدت چند دقیقه کسی مزاحم شما نشود.
2- با حالت آرام بنشینید.
3- کلمه ای را انتخاب کنید که بتوانید با گفتن و تکرار آن به آرامش و تمرکز دست یابید.
4- روی نفس کشیدن خود دقیق شوید.
5- با هر عمل دم و بازدم، کلمه ای را که انتخاب کرده اید، بازگو کنید.
6- اگر در حین انجام این تکنیک، افکاری به ذهنتان خطور کردند، به آنها کاری نداشته باشید.
7- ده تا بیست دقیقه این کار را انجام دهید.

توجه داشته باشید که در حین اجرای این تکنیک باید نگرش منفعل داشته باشید.

فقط بگذارید حالت آرامش بر شما حاکم شود. همانند سایر روش های آرامش

آموزی باید این تمرین را به طور نظام مند انجام دهید. بهتر است روزی یکبار یا

دوبار این تمرین را انجام بدهید.

نکات مهم

• دستگاه عصبی شما دو قسمت دارد: دستگاه عصبی سمپاتیک (مثل

پدال گاز) و دستگاه عصبی پاراسمپاتیک (مثل پدال ترمز). اگر بیش از

حد نگران شوید، انگار مدام پایتان روی پدال گاز است. بالطبع به دنبال

مزمن شدن این حالت، علایم ناخوشایندی را تجربه خواهید کرد.

• تکنیک های آرامش آموزی مثل آرامش عضلانی پیشرونده، تنفس دیافراگمی،

تصویر سازی ذهنی هدایت شده و تمرکز عمیق می توانند ترمز بدن را فعال کنند

و از سرعت دستگاه عصبی سمپاتیک بکاهند. چنین حالتی، پادزهر اثرات استرس

مزمن است.
• به یاد داشته باشید که آرامش آموزی، مهارت است. تمرین پیوسته و نظام مند،

شما را به حالت آرامش نزدیک و از حالت اضطراب دور می کند. برای اینکه حداکثر

استفاده را از این تکنیک ها ببرید باید روزانه 20 تا 30 دقیقه برای انجام این تکنیک

وقت بگذارید.
• باید این تکنیک ها را امتحان کنید تا متوجه شوید که کدام یک برای شما اثرگذار

هستند. همچنین تلاش کنید تکنیک را با علایم نگرانی تطبیق دهید.
• در جریان تکنیک های آرامش آموزی باید نگرش منفعل داشته باشید. هر چه

بیشتر برای دستیابی به آرامش تلاش کنید، کمتر آرامش را تجربه می کنید. بنابراین

تمام هوش و حواستان به انجام درست این تکنیک ها معطوف باشد کاری به نتیجه

آنها نداشته باشید.

به امید زندگی سرشار از

                         آرامش، آرامش، آرامش…

دستورالعمل تنفس دیافراگمی

نگرانی مزمن روی شیوه تنفس طبیعی شما اثر می گذارد. همین اثرگذاری

باعث می شود که تنفس سطحی و سینه ای شود. اگر چنین حالتی رخ

بدهد به اصطلاح می گویند شما دچار تنفس سینه ای شدید. چنین تنفسی

اغلب کوتاه و سطحی است.

قرار نیست که انسان ها همیشه گرفتار تنفس سینه ای باشند. برای این از

تأثیر شیوه تنفس در آرامش و تنش آگاه شوید به کودکی نگاه کنید که خوابیده

است. اگر به خوبی دقت کنید متوجه می شوید که کودک با هر نفسی که

می کشد، شکمش به آرامی بالا می آید. حرکت قفسه سینه او بسیار اندک

است یا اصلاً در ناحیه قفسه سینه حرکت دیده نمی شود. به این شیوه تنفس،

تنفس دیافراگمی می گویند.

بسیاری از افراد توانایی تنفس دیافراگمی را ازدست داده اند. یکی از همکاران

ما حرف جالبی می زد. او اعتقاد داشت که تنها خوانندگان مجرب و کار کشته،

تنفس دیافراگمی دارند. شما چگونه نفس می کشید؟ کف دست خود را روی

شکم و کف دست دیگر را روی قفسه سینه تان بگذارید. حال عمل دم و بازدم

را انجام بدهید. کدام دست شما تکان می خورد اگر دستی که بر روی قفسه

سینه گذاشته اید، بیشتر حرکت می کند، بنابراین می توان نتیجه گرفت که

تنفس شما سینه ای و سطحی است.

سندرم نفس نفس زدن

تنفس سینه ای اغلب منجر به نفس نفس زدن می شود. ممکن است با

شنیدن واژه نفس نفس زدن به یاد بازیگران سینما بیفتید که به سرعت نفس

می کشند یا حتی گاهی مجبورند در درون یک پاکت با سرعت فوت کنند.

اگر چه نفس نفس زدن همیشه این قدر مبالغه آمیز نیست. ممکن است

نفس نفس زدن به قدری ظریف باشد که شما متوجه آن نشوید. نفس

نفس زدن باعث می شود بدن شما اکسیژنی دریافت کند که بیش از حد

مجاز است.

به عنوان مثال، اگر شما پشت میز کامپیوتر نشسته اید در حال کار کردن

با کامپیوتر هستید، بدنتان به اکسیژن زیادی نیاز نداشته باشد. اما اگر در

همین حالت احساس تنش و نگرانی داشته باشید ممکن است اندکی

سریع تر نفس بکشید. در نتیجه عمل دم و بازدم سریع تر انجام می شود.

وقتی این اتفاق می افتد، میزان اکسیژن دریافتی شما بیشتر از میزان

دی اکسید کربن می شود به این ترتیب میزان دی اکسید کربن در بدن

شما در مقایسه با اکسیژن موجود در آن کاهش می یابد. این حالت که

به دلیل نفس نفس زدن پدید می آید باعث پدید آیی نشانه های جسمی

ناخوشایندی می شود.

برخی از این نشانه ها عبارتند از:

  • خشکی دهان
  • خستگی
  • گیجی
  • نفس تنگی
  • کرخت شدن دست و پا
  • درد در ناحیه قفسه سینه
  • تپش قلب
  • احساس تنش و اضطراب
  • آه کشیدن یا خمیازه کشیدن پشت سر هم

دستورالعمل تنفس دیافراگمی

تنفس دیافراگمی را می توان تنفس آرام و کنترل شده تعریف کرد که

دقیقاً متضاد اثرات ناخوشایند نفس نفس زدن و تنفس سینه ای است.

در ادامه بحث، چگونگی تنفس دیافراگمی توضیح داده می شود:

1- به حالت آرام و راحت دراز بکشید.

2- دقت کنید که کدام قسمت بدن شما تنش دارد.

3- به شیوه نفس کشیدن تان دقت کنید.

4- کف یک دست خود را روی قفسه سینه و کف دست دیگر را روی شکم بگذارید.

5- از راه بینی نفس بکشید.

6- سعی کنید محل تنفس را از ناحیه سینه به شکم منتقل کنید. قفسه

سینه را حرکت ندهید. با هر عمل دم، ناحیه شکم حرکت می کند.

7- هر عمل دم را با شمارش سه عدد (1،2،3) و هر عمل بازدم را نیز با شمارش

سه عدد (1،2،3) انجام دهید.

8- تمرین را به مدت 10 دقیقه انجام بدهید.

 

اگر می خواهید این کار را راحت انجام دهید، کتابی روی شکم خود بگذارید و با

هر عمل دم و بازدم به کتاب نگاه کنید تا مطمئن شوید که کتاب حرکت می کند.

حرکت کتاب نشانگر این است که تنفس شما دیافراگمی است. در حین انجام

این تمرین ممکن است ترغیب شوید و بخواهید تندتند نفس بکشید. هدف این

است که شما به آرامی و از راه دیافراگم نفس بکشید. سعی نکیند در اثر این روش،

آرامش را خیلی سریع تر تجربه کنید. مهم این است که شما دستورالعمل را

درست اجرا کنید. به دنبال اجرای درست دستورالعمل به تدریج احساس آرامش را

تجربه خواهید کرد.

پس از اینکه توانستید به این مهارت تسلط کافی پیدا کنید می توانید در زمانی که

احساس اضطراب کردید از آن استفاده کنید. خیلی ساده است: دستتان را روی

شکم تان بگذارید و نفس عمیق بگیرید. عمل دم را به مدت شمارش 3 عدد (1،2،3)

و عمل بازدم را نیز به همین روال انجام بدهید.

رهایی از تنش با استفاده ازتکنیک آرامش عضلانی پیش رونده

روش اول: آرامش عضلانی پیش رونده

این روش می تواند به شما در دستیابی به آرامش جسمی کمک کند.

شما در این روش یاد می گیرید که تنش عضلانی مزمن خود را به حالت

آرامش تبدیل کنید.

این روش دقیقا پادزهر اضطراب است. وقتی شما بطور ارادی در حالت

آرامش قرار گرفته اید، عملا اضطراب از وجود شما رخت بر می بندد. قبل

از انجام آرامش عضلانی پیشرونده، برای چند لحظه بدن خود را به دقت

زیر نظر بگیرید. کجای بدن شما تنش دارد؟ آرواره ها؟ گردن؟ شانه ها؟

نقاط تنش دار را مشخص کنید و در دفترچه، یادداشت کنید.

زمانی که روش آرامش عضلانی پیشرونده را انجام می دهید به این نواحی

دقت کنید.

دستورالعمل اجرای آرامش عضلانی پیشرونده:

در این روش در هر مرحله گروهی از عضلات در حالت تنش قرار می گیرند

و سپس رها می شوند. قبل از اجرای این روش باید شرایط را به گونه ای

مهیا کنید که به مدت بیست دقیقه، کسی مزاحم شما نشود و عاملی

حواس شما را پرت نکند. هر یک از عضلات را به مدت 10 ثانیه در حالت تنش

و 20 ثانیه در حالت آرامش قرار می دهید. به تفاوت احساس تنش و آرامش

  در عضلات دقت کنید.

1- به پشت بخوابید و در وضعیت راحتی قرار بگیرید.

2- دستتان را مشت کنید و آن ها را به سمت آرنج حرکت دهید. ساعدها را

به سمت بازوها حرکت دهید. بگذارید تنش در دستان شما احساس شود.

حال مچ ها، ساعد و بازوها را در حالت راحت تر قرار دهید. به تفاوت بین تنش

و آرامش دقت کنید.

3- در حالی که زانوها را کمی خم کرده اید، ساق پای خود را حدود 15 سانتی

متر بالا بکشید. انگشتان پا را به سمت زانوها خم کنید. تنش را در ساق پا و

ران ها احساس کنید. حال به آرامی، پا را در وضعیت راحتی قرار بدهید. عضلات

پا را شل کنید. به تفاوت بین تنش و آرامش دقت کنید.

4- شکمتان را جمع کنید. عضلات شکم را سفت کنید. حال به حالت اول و آرامش

برگردید. به تفاوت بین تنش و آرامش دقت کنید.

5- نفس عمیق بکشید. به تنش عضلات قفسه سینه در هنگام عمل دم دقت کنید.

سپس عضلات خود را رها کنید. به تفاوت بین آرامش و تنش دقت کنید.

6- به کمر خود حالت انحنا بدهید. به تنش عضلات اطراف ستون فقرات توجه کنید.

بعد به آرامی به حالت معمول دربیابید و دست خود را روی زمین قرار دهید.

به تفاوت بین آرامش و تنش دقت کنید.

7- شانه ها را به سمت عقب بکشید. سعی کنید شانه ها از پشت تا جای

ممکن به هم نزدیک شوند. حال شانه ها را به حالت اول بازگردانید و به تفاوت

بین آرامش و تنش دقت کنید.

8- شانه ها را به سمت گوش ها حرکت دهید. به تنش ناحیه گردن دقت کنید.

حال سر خود را به حالت اول بازگردانید. به تفاوت بین آرامش و تنش دقت کنید.

9- ابروهای خود را تا جای ممکن بالا بکشید. بگذارید روی پیشانی شما چروک

بیفتد. تنش موجود در ناحیه پیشانی را احساس کنید. حال عضلات پیشانی را

رها کنید و به احساس جدیدی که به شما دست می دهد، دقت کنید.

10- ابروهای خود را پایین بکشید. انگار که اخم کرده اید. تنش را در بالای چشمان

خود احساس کنید. حال عضلات را رها کنید. به شما احساس جدیدی دست می دهد.

به این احساس جدید دقت کنید.

11- چشمان خود را محکم ببندید. تنش اطراف چشمان خود را احساس کنید. حال

عضلات چشم را به حالت اول بازگردانید و در حالت آرامش قرار دهید.

12- بدنتان را در حالت آرامش قرار دهید. یک بار عضلات خود را از نوک پا تا نوک سر،

وارسی کنید. هر گونه تنش و گرفتگی عضلات را رها کنید.

این تمرین، بیست تا سی دقیقه وقت می گیرد. برخی از افراد ترجیح می دهند که

دستورالعمل را ضبط کنند و در حین اجرا به دستورالعمل اجرایی گوش کنند. اگر این

کار را انجام می دهید از لحن صدای آرام استفاده کنید. اگر چند بار اول در حالت آرامش

قرار نگرفتید، نگران نشوید.

دقت کنید که عضلات را 10 ثانیه در حالت تنش و 20 ثانیه در حالت آرامش قرار دهید.

اگر شما به طور نظام مند، روزی یک بار این روش را انجام بدهید، به احساس آرامش

دست می یابید و تنش و نگرانی شما کم می شود. ممکن است شما در حین انجام

این تکنیک، دچار علایم جسمی مرتبط با نگرانی مثل سردرد یا پشت درد بشوید. اگر

دفعات اول اجرای این تکنیک چنین علایمی را تجربه کردید، زیاد دل نگران نشوید.

آرامش عضلانی پیش رونده، مثل مهارت دیگری، نیازمند زمان و تلاش است. برای اینکه

کارتان راحت تر شود هر بار که این روش را انجام می دهید قبل و بعد از آن، میزان تنش

خود را درجه بندی کنید. اگر کاملا بدنتان در حالت تنش است عدد 1 و اگر بدنتان کاملا

در حالت آرامش است عدد 10 را به آن اختصاص بدهید. با این کار می توانید میزان پیش

رفت کار و اثر بخشی این روش را بسنجید.

زبان بدن 2 (چگونگی کاربرد محدوده حریم ها)

معمولا ورود به حریم خصوصی ما، به یکی از دو دلیل زیر بستگی دارد:

اول اینکه آن شخص یکی از خویشاوندان و یا دوستان نزدیکمان است

و دوم آنکه شخص نیت خصومت و یا قصد حمله به ما را دارد.

با اینکه ما  معمولا به ورود یک غریبه به حریم شخصی و نیز حریم

اجتماعی مان اعتراض نمی کنیم اما ورود او به حریم خصوصی ما،

باعث تغییرات فیزیولوژیکی در درونمان می گردد. ضربان قلب بالا می رود،

آدرنالین در رگها جریان پیدا می کند و خون بیشتری به سمت مغز و

عضلات هدایت می شود تا ما را برای مبارزه یا فرار، آماده سازد.

این بدان معنی است که اگر دست خود را به طور دوستانه بر روی شانه

و یا کمر شخصی که تازه با او آشنا شده اید بیندازید، احتمالا در وی

احساس منفی نسبت به خود ایجاد می کنید، حتی اگر به ظاهر

لبخند بزند و برای پیشگیری از اهانت به شما، وانمود به خرسندی کند.

اگر می خواهید دیرگان در حضور شما احساس راحتی کنند، از قانون

طلایی «حفظ فاصله» پیروی کنید. هر جه رابطه ما با افراد صمیمانه تر

باشد، اجازه حرکت بیشتری را در حریم خود به آنها خواهیم داد. میزان

صمیمیت ما با دیگران، تعیین کننده محدودیت ورود ما به حریم آنها می باشد.

برای مثال، یک کارمند تازه وارد ممکن است تصور کند دیگران با او رفتار

سردی دارند در صورتی که آنها فقط او را در حریم اجتماعی خود نگه

داشته اند تا با او بیشتر آشنا شوند. همچنان که او با دیگران بیشتر آشنا

می شود، فاصله بین محدوده او با دیگران نیز کاهش می یابد تا اینکه

نهایتا به او اجازه می دهند تا وارد حریم شخصی شان شود.

همانطور که گفتیم رابطه مستقیمی بین درجه نزدیکی ما با دیگران و

فاصله ای که بین خود و دیگران حفظ می کنیم وجود دارد. ولی یکی از

استثنائات در این قانون، زمانی رخ می دهد که فاصله محدوده اطراف یک

شخص، از مقام اجتماعی او نشأت گرفته باشد. برای مثال، مدیر عامل

یک شرکت ممکن است تعطیلات آخر هفته را با یکی از زیردستان خود،

به عنوان یک دوست و همراه، به ماهی گیری بگذراند و ممکن است

در این حالت، به حریم شخصی یکدیگر وارد شوند. اما در محل کار، مدیر

عامل، دوست ماهیگیر خود را در حریم اجتماعی نگاه می دارد تا از قانون

فواصل اجتماعی پیروی کرده باشد.

زبان بدن 2 (چگونگی کاربرد محدوده حریم ها)

اجتماع در سالن های اجرای موسیقی، سینما، آسانسور، قطار و اتوبوس

ناخواسته موجب تجاوز به حریم خصوصی شخص می گردد. واکنش افراد

در چنین شرایطی جالب توجه است. در اینجا فهرستی از قوانین مجازی

وجود دارد که غربی ها، در امکان پر ازدحام، مانند آسانسور و یا اتوبوس شلوغ،

شدیداً از آن پیروی  می کنند. این قوانین شامل:

1- شما اجازه صحبت با دیگران را ندارید حتی اگر او از آشنایان شما باشد.

2- بایستی از خیره شدن به دیگران، اجتناب کنید.

3- هیچ احساس و یا حالتی نباید در صورت شما پدیدار شود.

4- اگر کتاب یا روزنامه ای همراه دارید بایستی وانمود کنید مشغول مطالعه آن هستید.

5- هر چه آن مکان شلوغ تر باشد، شما آزادی کمتری برای حرکت خواهید داشت.

6- در آسانسورها، ناگزیرید که شماره طبقات را تماشا کنید.

اغلب می شنویم به افرادی که با وسایل نقلیه عمومی و یا در زمان شلوغی

خیابان ها، به سر کار می روند با کلماتی مانند «غمگین»، «بیچاره» و «نا امید»

یاد می شود. این برچسب ها فقط به علت بی حالت بودن چهره مسافرین به

کار می روند اما بیننده ای که این قضاوت را می کند، در اشتباه است.

در واقع آنچه بیننده مشاهده می کند گروهی از مردم هستند که از قوانین

مربوط به تجاوز اجتناب ناپذیر به حریم خصوصی شان در یک مکان عمومی و

شلوغ، پیروی می کنند.

اگر به آنچه گفته شد شک دارید، دفعه بعد که تنها به یک سینمای شلوغ

می روید به رفتار خود توجه کنید. همچنان که مقصدی سینما، شما را از

میان دریایی از صورت های نا آشنا هدایت می کند، توجه کنید چگونه مثل

یک آدم آهنی برنامه ریزی شده، شروع به اطاعت از قوانین مجازی رفتار

در اماکن پر ازدحام می کنید. همچنان که با غریبه ای که درکنار شما

نشسته است بر سر استفاده از دسته مشترک صندلی رقابت می کنید،

کم کم متوجه خواهید شد چرا آنهایی که تنها به سینماهای شلوغ

می روند، اغلب پس از خاموش شدن چراغ ها و شروع فیلم، به طرف

صندلی خود می روند.

هنگامی که در یک آسانسور شلوغ، سینما یا اتوبوس هستیم، از دید

ما مردم اطراف مان خواص انفرادی خود را از دست می دهند و به عبارت

دیگر از نظر، محو می شوند، در این حال، اگر شخص تصادفاً به حریم

خصوصی ما وارد شود، رفتار خصومت آمیزی در قبال وی، از ما سر نخواهد زد.

واکنش یک گروه، اخلاگر خشمگین که برای هدف مشترکی تلاش می کنند،

مانند یک انسان تنها که به حریمش وارد شده اند نیست. بلکه برای آنها

اتفاق دیگری رخ می دهد. هر چه تراکم افراد، در آن گروه افزایش یابد، حریم

شخصی هر فرد، کمتر و کمتر می شود و نتیجتاً منجر به خشونت و اغتشاش

می گردد. پلیس با استفاده از این آگاهی، سعی می کند جمعیت را پراکنده

کند تا حریم شخصی هر فرد را مجدداً به او بازگرداند و باعث آرامش او شود.

در سال های اخیر، دولت ها و شهر سازان به تأثیر پروژه های مسکن پر تراکم،

در محدود کردن حریم شخصی افراد پی برده اند. نتایج اثر زندگی کردن در اماکن

پر تراکم و پر جمعیت، در مطالعات انجام شده بر روی جمعیت آهوهای ساکن

در «جزیره جیمز» نشان داده است با وجود غذا و آب کافب برای آهوها و

اینکه هیچگونه تهدیدی از سوی جانوران دیگر و یا بیماری ها متوجه آنها نبود،

باز از بین می رفتند. از مطالعاتی که بر روی موش ها و خرگوش ها انجام شد

نیز نتایج مشابهی به دست آمد.

تحقیقات بیشتر در این زمینه، نشان داد  علت مرگ آهوها ترشح بیش از حد

غده های آدرنالین است. این ترشح به علت تراکم جمعیت و محرومیت آنها از

حریم شخصی شان می باشد. غده های آدرنالین، نقش مهمی در توازن رشد،

زاد و ولد و مقاومت بدن ایفا می کنند. بنابراین تراکم جمعیت، باعث واکنش

بیولوژیکی در آهوها شده و عوامل دیگر مانند گرسنگی، بیماری و یا حمله

جانوران تأثیر نداشتند.

با در نظر گرفتن آنچه گفته شد، دیگر تصور اینکه چرا در مناطق پر تراکم و

پر جمعیت، میزان جنایات و خشونت ها بالاست، مشکل نیست. بازپرسان

پلیس از روش وارد شدن به حریم، برای درهم شکستن مقاومت مجرمین،

استفاده می کنند. آنها مجرم را بر روی صندلی بدون دسته و ثابت، در فضای

خالی یک اتاق قرار می دهند و در حین بازجویی، مکرر به حریم ها، اغلب

در مدت زمان کوتاهی، منجر به درهم شکستن مقاومت مجرم می شود.

مدیران نیز از این روش برای جمع آوری اطلاعات از زیردستانی که ممکن است

چیزی را مخفی کرده باشند استفاده می کنند. اما برای یک فروشنده، به

کار بردن این روش در برخورد با مشتری، احمقانه است…