مقاله دور کردن افکار مزاحم

افکار مزاحم یکی از معضلات زندگی های امروزی هست که تمامی

افراد با آن درگیر هستند. بله درسته دقیقا تمام افراد.

برخی به شدت تحت تاثیر آنها قرار میگیرند و برخی دیگر با یادگیری

روشهای مقابله با آنها، سعی میکنند تا جای ممکن از آنها تاثیری نگیرند.

افکاری مانند ترس، نگرانی، منفی بافی و … همیشه در ذهن بشر

جریان داشته و ما نمی تونیم کاری کنیم که هیچ وقت

آنها به ذهن ما راه پیدا نکنند، اما می تونیم با آنها کنار بیاییم و اجازه

ندهیم که زندگی ما را تحت تاثیر خودشون قرار بدن هیچ وقت نباید

با اونها درگیر بشیم یا باهاشون بجنگیم.

افکار مزاحم ، عقاید ، تصاویر یا برانگیزش‌های ناخواسته ، مداوم و تکرارشونده‌ای

هستند که شما به‌طور غیرارادی تجربه می‌کنید و بی‌معنی به ‌نظر می‌رسند.

این عقاید به‌طور عموم ، وقتی شما سعی‌می‌کنید به چیزهای دیگری فکر کنید یا

کارهای دیگری را انجام دهید، به ذهن شما هجوم می­آورند.

در زیر، مثال‌هایی از این افکار آورده شده است:

– احساس پریشانی وقتی که اشیاء مرتب نیستند یا به‌طور مناسب در یک خط قرار

نگرفته‌اند یا در بهترین حالت خود قرار ندارند.

– شک در مورد این‌که درب را قفل کرده یا اجاق‌گاز را خاموش کرده‌اید.

– افکار تکرارشونده در مورد این‌که شما در یک تصادف به شخص صدمه زده‌اید.

– تصاویر ذهنی آزاردیدن فرزندتان

– برانگیختگی برای فریاد زدن به ‌طور وقیحانه در مکان های نامناسب

– ترس از سرایت بیماری از طریق دست‌ دادن یا لمس‌کردن اشیایی که دیگران لمس

کرده‌اند.

روش های دور کردن افکار مزاحم

اول اینکه همیشه باید چند سئوال رو، وقتی فکری به ذهنتون میرسه

از خودتون بپرسید:

– آیا این فکر درسته؟

– آیا این فکر مهمه؟

– آیا این فکر مفیده؟

با پرسیدن این سئوالات مقدار زیادی از توجه شما از افکار مزاحم

برداشته میشه و بطور اتومات ذهنتون به اونها کمتر توجه می کنه،

اما این ساده ترین و اولین قدم هست…

در اینجا کتابی را برای شما قرار داده ایم به نام” افکار مزاحم ” که

خواندن آن می تواند به شما در کنترل و دور کردن افکار مزاحم کمک

کند.

 

 

خلق خوب

خُلق روزمره:

اغلب افراد تقریباً روزی ۱۰۰۰ دقیقه بیدارند، ولی مقدار کمی از این زمان،

هیجانهایی چون خشم، ترس، یا شادی را بردارند.

ما طول شبانه روز جریان خلق های دائمی را تجربه می کنیم. همیشه چیزی

را حساس می کنیم. آنچه که احساس می کنیم، خُلق است. یعنی نوعی

احساس که اغلب به صورت اثر بعدی رویداد هیجانی که قبلاً تجربه کرده ایم،

وجود دارد.

خُلق به صورت حالت عاطفۀ مثبت یا حالت عاطفۀ منفی  وجود دارد. که ما آن

را به عنوان: خُلق خوب و خُلق بد می شناسیم.

عاطفۀ مثبت در طول چرخۀ خواب- بیداری، نوسان می کند. طبق تحقیقات، سطح

عاطفۀ مثبت هنگام بیدار شدن کاملاً پایین است، در طول صبح به سرعت بالا میرود،

و تا بعد از ظهر به تدریج همچنان بالا می رود تا این که بین ۶ تا ۹ بعد از ظهر به اوج

خود می رسد. عاطفۀ مثبت از آن پس به سرعت در اواخر شب پایین می آید و به

سطح پایین اوایل صبح، بر می گردد.

عاطفۀ مثبت بیانگر مشغولیت لذت بخش است که به صورت سطح لذت جاری، اشتیاق

و پیشروی به سمت هدف وجود دارد.

وقتی عاطفۀ مثبت شما بالاست احساس می کنید، علاقمند، پر انرژی، هوشیار و خوش

بین هستید، در حالی که وقتی عاطفۀ مثبت تان پایین است، احساس می کنید خموده،

بی تفاوت و خسته هستید.

هنگامی که مشغولیتی ناخوشایند را تجربه می کنید، حالت عاطفۀ منفی شما را فرا خواهد

گرفت و با بالا رفتن عاطفۀ منفی، احساس می کنید ، ناخشنود، عصبی و تحریکپذیر هستید

و در حین عاطفۀ منفی پایین، آرام و آرمیده خواهید بود.

خلق خوب

این احساس های هوشیاری در برابر ملالت( عاطفۀ مثبت)  و تحریک پذیری در برابر آرمیدگی

( عاطفۀ منفی) ماهیت ضروری تجربۀ عاطفی روزمره و جاری می باشند.

به این نکته توجه کنید که عاطفۀ مثبت و منفی رفتار شما را تحت تأثیر قرار می دهد.

پاداش ، انگیزه و اشتیاق را بر می انگیزد و در پی رفتاری که از شما سر می زند و پاداش

دریافت می کنید، عاطفۀ مثبت در شما ایجاد می شود.

در مقابل تنبیه موجب آزار شده و عاطفۀ منفی ایجاد می کند.

وقتی کاری انجام می دهید و پاداش دریافت می کنید، حس خوبی در شما ایجاد می شود،

در انجام دوبارۀ آن کار مداومت ایجاد شده و تبدیل به عادت می شود.

عاطفۀ منفی و خلق ناخوش، اجتناب ایجاد می کند.

عزت نفس،خیلی کم یا خیلی زیاد؟

فیلم های سینمایی و برنامه های تلویزیونی این طور نشان می دهند که

نمی توانیم عزت نفس کافی داشته باشیم. آن ها به ما یاد می دهند

کسانی را که عزت نفس بالایی دارند تحسین کنیم، کسانی که سرریز

از اعتماد به نفس هستند و اطمینان دارند به خواسته های شان می رسند.

این تقریباً تصویر یک برنده است، تصویر مرد یا زنی که از حد متوسط

بالاتر است. این آدم ها همیشه موفق هستند، آن هم با تلاشی جزئی

و در زمینه هایی که دیگران در آن شکست می خورند. آن ها بدون تمرین

یا راهنمایی دیگران موفق می شوند، حتی در نجات دادن آدم هایی که

ناخوشایندترین شرایط انسانی را دارند که همانا عزت نفس کم است.

ادبیات عزت نفس در روان شناسی عمدتاً بر صدمات ناشی از عزت نفس

ضعیف متمرکز است. بسیاری از آدم ها خودشان را دست کم می گیرند،

خود را از دیگران کمتر می بینند و اعتقاد دارند نمی توانند به خوبی دیگران

کار کنند. بی شک تعداد این آدم ها در دنیا زیاد است. آن ها کمرو، افتاده

و تسلیم هستند و پیشرفت های مهم خود را نادیده می گیرند. تأسف بار

است که این آدم ها به ارزش درونی و ذاتی خود توجه کافی نمی کنند.

آن ها در بسیاری از زمینه ها، انسان های خوشایندی هستند، از معاشرت

با آن ها لذت می بریم و مهربان و دلسوز به نظر می رسند.

اما چیزی که معمولاً ازآن غافل هستیم، عزت نفس بیش از حد بالا است.

چنین چیزی در فرهنگ ما غیر ممکن به نظر می رسد. ریشۀ آن هم به یک

حقۀ نابخشودنی بر می گردد که در عین حال جزء تصورات غلط جامعه است.

این حقه آن است که عزت نفس بالا، آرمانی المپیکی شده است. کودکان را

از این که افکار بدی راجع به خودشان داشته باشند باز می داریم و با جدیت

به آن ها هشدار می دهیم اگر توصیۀ ما را نادیده بگیرند، زندگی شان تباه

خواهد شد. چطور انتظار داریم، چنین توصیه ای به بچه ها کمک کند؟

در سال های اخیر مردم در معرض بمباران شدیدِ عزت نفس بالا بوده اند.

مشاوران، استادان دانشگاه و محققان، مربیان و ناصحان غیر تحصیل کرده،

یکسره بر عزت نفس بالا و درستی آن تأکید و برای کسانی که عزت نفس

بالا دارند، آرزوی سعادت کرده اند.

عدۀ کمی هستند که تصور کنند هیچکس نمی تواند عزت نفس خیلی بالا

داشته باشد شاید دوست داریم از توسری خورها حمایت کنیم.هر کس

می تواند هر کاری را انجام بدهد به شرط آن که فکر خود را در آن راه بسیج

کند. به هر حال، عزت نفس خیلی زیاد می تواند مشکلات مهمی در کودکان

ایجاد کند. در این قسمت برخی از مشکلات ناشی از عزت نفس بیش حد بیان

می شود:

-عزت نفس بیش از حد زیاد باعث می شود بچه ها تصور کنند دنیا به آن ها

بدهکار است. این بچه ها نمی فهمند چرا اتفاقات دلخواه آن ها رخ نمی دهد.

-در حال که سعی می کنیم عشق و محبت خود را به بچه ها نشان بدهیم و

می خواهیم بفهمانیم آن ها را قبول داریم و در آنان احساس امنیت بنیادی

ایجاد کنیم، گاهی اوقات به آنان بیش از حد امنیت می دهیم. بله سخت است

که بپذیریم امنیت و کامل بودن بیش از حد می تواند باعث شود کودکان راه

و رسم رسیدگی به اختلافات یا ناکامی ها را یاد نگیرند. آن ها هرگز مجبور

نیستد به شکست شان رسیدگی کنند چون اصولاً اجازه نمی دهیم شکست

بخورند. آن ها مجبور نمی شوند با مشکلات کنار بیایند و روی مشکلات کار کنند.

-این همه باد کردن من می تواند لطمات سنگینی به بچه ها بزند . ممکن است

دچار نقص اخلاقی شوند. بچه ها باید بفهمند از دیگران برتر و بهتر نیستند.

بچه ها باید بفهمند تمام انسان ها ارزشمندند. اگر خودشان را بیش از حد

ارزشمند بدانند، دیگران را بی ارزش خواهند دانست. تقریباً تمام دیکتاتورها و

مستبدان قرن گذشته، در مورد دیگران چنین نظری داشتند. آن ها معتقد بودند

به خاطر آن که از مردم برترند، پس حق دارند بر مردم حکومت کنند.

-آدم هایی که عزت نفس بیش از حدی دارند معمولاً به راحتی و به طرز غیر

منتظره ای خشمگین می شوند.

آن ها توقع دارند به هر چیزی که می خواهند ، برسند. اما وقتی واقعیت طبق

میل آن ها نیست، به خاطر طلبکار بودن از دیگران، به آنان حمله می کنند.

-انتظار موفقیت همیشگی به این معنا است که بچه ها برای کارهایی که

استعداد چندانی در آن ها ندارند، بیش از حد وقت بگذارند و از اموری که می توانند

در آن ها توفیق حاصل کنند، غافل شوند. در ضمن، برخی از اصولی را که از

ملزومات زندگی هستند، یاد نمی گیرند. این اصول عبارتند از :

ما نمی توانیم هر کاری بکنیم.

دیگران هم حقوقی دارند.

آدم های خوب هم بد می آورند.

-کسانی که عزت نفس بسیار بالایی دارند، شکست را به عوامل بیرونی

نسبت می دهند نه به خودشان. بنابر این وقتی به هدف شان نمی رسند

یا به مشکلی جدی بر می خورند، محیط را مقصر می دانند نه خودشان را.

به این ترتیب اشتباهات شان را رفع نمی کنند. سرزنش کنندگان و ملامتگرها،

را حل را در جای غلطی جستجو می کنند. آن ها برای مقصر جلوه دادن دیگران،

تصویری منفی از دنیا رسم می کنند.

-عزت نفس بیش از حد، جلوی یادگیری را می گیرد. اگر بچه هایی که عزت

نفس بیش از حدی دارند بعداً در گیر رفتارهای مضری مثل مصرف مواد، جرم

یا آزار و اذیت دیگران شوند، دیگر انگیزه ای برای عوض شدن نخواهند داشت.

آن ها باید یاد بگیرند وقتی دیگران را کتک می زنند، کوکایین مصرف می کنند،

در امتحان تقلب می کنند یا به دوست شان تهمت می زنند، آدم خوبی نیستند.

نارضایتی از خود، تغییر ایجاد می کند و خود پسندی، رکود.آدمی که عزت نفس

المپیکی دارد، نیازی به تغییر کردن نمی بیند.

امروزه صنعت تأیید به ما یاد می دهد نگذاریم تجارب منفی، عزت نفس ما را

پایین آورد. مربیان و معلمان به ما یاد می دهند حتی وقتی مرتکب اشتباه

دیگری می شویم یا گندکاری دیگری می کنیم، خودمان را همچنان تأیید و تصدیق

کنیم. این تعالیم به شکل های زیر به ما لطمه می زنند.


لطمات ناشی از تأیید خود

           مشکل                                         تأیید خود

از مدرسه اخراج شده اید؟                        (( ارزش ذاتی انسان مهم است نه دستاوردهایش)).

اعتیاد به مواد مخدر دارید؟                        (( من مقصر نیستم، تربیتم خوب نبوده است)).

زن تان را کتک می زنید؟                          (( هیچکس بی عیب نیست. همه جایزالخطا هستیم)).

به همکاران تان کلک می زنید؟                 (( این ذاتِ کار است. اگر می خواهی پیشرفت کنی،

                                                         باید به هر چیزی متوسل بشی)).

 


عزت نفس،خیلی کم یا خیلی زیاد؟

ما باید از این که پدر و مادر ها فرزندشان را بابت کارهای معمولی تحسین

می کنند و دور فرزنشان را بابت کارهای معمولی تحسین می کنند و دور

فرزندشان حبابی می سازند که او را از شکست و ناکامی مصون می دارد،

بترسیم. همچنین باید از این که پدر و مادرها سعی می کنند تمام تقاضاها

و هوس های فرزندشان را برآورده کنند یا حتی دنبال این باشند که ببینند

آیا فرزندشان میل برآورده نشده دارد یا خیر، بترسیم.

عزت نفس به تجربه ای که از دنیا داریم، بستگی دارد. عزت نفس، محصول

جانبی موفقیت ها  و شکست ها، تصمیمات خوب و بد و اعمال درست و

غلط است. عزت نفس واقع بینانه، محصول دادو ستد مستمر ما و دنیا می باشد.

عزت نفس واقع بینانه در مورد وضعیت عملکرد و این که باید چه کار کنیم،

به ما بازخورد می دهد. عزت نفس عملاً با پیشرفت ها و شکست های ما

رابطه دارد و بازخوردهای دنیا در آن نقش دارند. وقتی به عزت نفس واقعی

که معلول معاشرت ما با دنیا است و نه معلول تصدیق دروغین نفس، فکر

می کنیم نمی تواند جعلی، غیر ارزشی و عاری از شأن باشد. عزت نفس

واقعی، موهبتی بزرگ و تصویری حقیقی از خود است. این موهبت می تواند

راهنمای انسان در طول زندگی باشد.

استرس، مشکل قرن بیست و یکم

هر انسانی در طول زندگی استرس را تجربه می کند. به نظر می رسد

استرس جزء لازم و ضروری زندگی و نتیجۀ اجتناب ناپذیر تعامل ما با محیط است.

تعجب نکنید،اما باید بدانید که، جهت تطابق با تغییرات دائمی محیط

زندگی و بقاء، نیازمند استرس هستیم!

درست مانند یک ماشین که به منظور کسب حداکثر عملکرد و جلوگیری

یا کاهش مشکلات و خرابی ها باید سرویس و تنظیم شود، بدن ما نیز

برای عملکرد صحیح و راحت بایستی آماده گردد. چنین تنظیمی شامل

یادگیری مهارت هایی جهت مواجهۀ مؤثر با استرس و همین طور پیشگیری

از جنبۀ تهدید کننده، کاهش جنبۀ بد و افزایش جنبۀ خوب استرس می باشد.

برای تنظیم ماشین، شما باید از چگونگی عملکرد آن آگاه بوده و بتوانید

سیستم های معیوب و سالم موتور را تشخیص دهید. تنظیم توانایی جهت

روبه رو شدن با استرس نیز به معنی درک استرس، چگونگی تأثیر آن بر بدن

و چگونی تشخیص علائم آشکار و پنهان استرس می باشد.

روبه رو شدن با نوع جدیدی از تهدید

از یک نگاه می توان استرس را یک پاسخ تطبیقی بدن به تغییرات در نظر

گرفت که انسان را جهت مواجه شدن با خطرات تهدید کنندۀ زندگی نظیر

روبه رو شدن با یک حیوان وحشی مثل گرگ، آماده می سازد. فعال

شدن استرس بدن را خیلی سریع برای فعالیت فیزیکی آماده می کند.

ایستادن و جنگیدن یا فرار کردن عملکردهایی ضروری برای بقاء انسان های

غار نشین بودند.برای انسان های نخستین در یک محیط خشن و نامساعد

اغلب تهدیدها و نیازهای فیزیکی بودند وارضاء نیازهای زندگی مستلزم

تلاش و مبارزه بود. از آن جمله می توان به شکار کردن برای غذا، یافتن

پناهگاه و گرم نگاه داشتن خود اشاره نمود که بیشتر زمان و انرژی انسان

نخستین را به خود معطوف می کرد.

در دنیای کامپیوتری و پیشرفتۀ امروزی، ما در رفاه اجتماعی زندگی می کنیم.

به راستی چقدر زندگی راحت شده است. غذاها به طور وسوسه انگیزی

بسته بندی شده و در طبقات سوپر مارکت وجود دارند، چیزی که حتی در

بیست سال گذشته تصور هم نمی شد. نیازی به شکار کردن برای به دست

آوردن غذا نیست اما به جای آن باید مراحلی نظیر سوار ماشین شدن،

رانندگی به سمت فروشگاه، پارک کردن ماشین، رفتن به داخل فروشگاه،

برداشتن غذاهای بسته بندی شده، پرداخت پول و برگشتن به سمت خانه

را انجام داد.آشپزی کردن در حد چرخاندن یک دکمه روی فر آسان شده و

دیگر نیازی به جمع کردن هیزم و روشن کردن آتش نیست. به راحتی کنار

میز غذاخوری می نشینیم و نیازی نیست هنگام غذا خوردن مراقب خطراتی

نظیر حملۀ حیوانات وحشی یا انسانهایی از قبیلۀ دیگر باشیم. به راستی

زندگی فعلی چه تفاوتهایی با گذشته دارد؟

بیایید مثال قبل را یک بار دیگر مرور و بررسی کنیم. احتمال دارد آن موقعیت

به صورت زیر نیز اتفاق بیفتد: سورا ماشین شده و به طرف فروشگاه حرکت

می کنیم اما در مسیر باید بچه ها را از مدرسه برداشته، نان تهیه کرده و

لیستی از وظایف را انجام دهیم. در صورتی که با بدشانسی هایی نظیر

روشن نشدن ماشین، گیر کردن در ترافیک و پنچر شدن لاستیک روبه رو

نشویم، با رسیدن به فروشگاه باید به دنبال فضایی برای پارک کردن ماشین

باشیم و پس از آن فشار و هل دادن افراد دیگر را تحمل کنیم. بسیار جالب

خواهد بود که هنگام پرداخت صورت حساب پی ببریم که کیف پول خود را

در منزل جا گذاشته ایم.

استرس، مشکل قرن بیست و یکم

این موقعیت ها نه تنها از نظر فیزیکی بلکه از نظر روانشناختی نیز به واسطۀ

به مخاطره انداختن عزت نفس، امنیت، نقش در جامعه و ارتباط با خانواده،

دوستان و همنوعان، تهدید آمیز خواهند بود. ما در دنیایی زندگی می کنیم

که میزان و نوع تغییراتی که با آن ها روبه رو می شویم، به سرعت در حال

افزایش است. ایستادن در صف پرداخت پول در فروشگاه و گیر کردن در ترافیک

ممکن است باعث بروز حالاتی شبیه به روبه رو شدن یک فرد غار نشین با گرگ

شود، اما با این تفاوت که در حالات فوق نیازی به فعال کردن بدن و بروز پاسخ

فیزیکی فوری نیست. ما نمی توانیم در صف فروشگاه یا در ترافیک عجله کنیم،

بجنگیم و یا از موقعیت فرار کنیم. بنابر این بی حوصله، تحریک پذیر، عصبانی و

یا خشمگین می شویم.

به دلیل ساختار جامعه، بیشتر وقت ما در تعامل اجتماعی پیچیده و گیج کننده ای

سپری می شود. این تعامل به واسطۀ تأثیرات زندگی شهری و انواع محیط هایی

که ما از زمان زندگی غار نشینی تا به حال ایجاد کرده ایم بسیار پیچیده شده است.

رقابت موضوعی است که امروزه بیشتر از گذشته مطرح می باشد، نظیر رقابت

برای استخدام و تلاش برای ارتقاء شغلی. در حالی که در مسیری از نیازهای

عاطفی و اجتماعی قرار گرفته ایم، مجبوریم تا کار پیدا کرده و زندگی خود را سر

و سامخان دهیم و یا با مسئلۀ کارکنان مازاد بر احتیاج و یا معضل بیکاری مواجه

شویم. بنابر این خواه ناخواه پاسخ استرس در ما فعال می شود. اغلب ما خود را

در حالتی از برانگیختگی بالا حس می کنیم اما  راه های خروجی مناسبی برای

تخلیۀ فیزیکی آن نمی یابیم. اگر رئیس خود را به عنوان گرگی ببینیم که پشت

میز خود پنهان شده و عزت نفس و امنیت شغلی ما را تهدید می کند، ممکن است

که بدن برای جنگیدن و درگیر شدن آماده گردد اما در چنین وضعیتی ما نمی توانیم

به صورت فیزیکی درگیر شویم.شاید احساس خشم و پرخاشگری کنیم اما قادر به

درگیر شدن و برخورد فیزیکی نیستیم و به جای آن احساس خشم را به درون خود

ریخته، به مشروبات الکلی پناه می بریم یا عقدۀ خود را روی دیگران خالی می کنیم.

اینجاست که بسیاری از محققان و پزشکان معتقدند بخشی از مشکل باقی می ماند:

به اعتقاد آن ها فعال شدن پاسخ استرس بدون فعالیت فیزیکی می تواند برای

سلامتی بدن مضر باشد.

مخاطرات و تهدیدها در رابطه با عزت نفس، امنیت، روابط و شغل ما نتیجۀ سریع در

جامعۀ امروزی است. با چنین تغییرات سریعی بدن انسان فرصت کافی برای حفظ

آرامش ندارد. ما برای نیازهای اجتماعی امروز خود، در مقابل استرس همان گونه

واکنش نشان می دهیم که نیاکان مان در مقابل خطرات فیزیکی نشان می دادند.

امروز تهدید از دست دادن شغل، تقلا و مبارزه برای به دست آوردن یک موقعیت

شغلی بالا، رقابت برای یافتن کار، استرس شغلی، مشکلات خانوادگی و زناشویی،

تنهایی و مشکلات مالی موقعیت هایی هستند که در طول زمان و به تدریج انسان

را آزار می دهند. بدین معنی که دفاع های بدن در مقابل این شرایطِ تهدید کننده به

درجات مختلف در یک حالت همیشه فعال قرار دارند. این موضوع می تواند منجر به

بیماری یا در برخی موارد باعث مرگ گردد. شاید خنده دار به نظر برسد اما سیستم

دفاعی بدن که وظیفۀ حفاظت از ما را به عهده دارد امروزه می تواند یک قاتل باشد!

بنابر این، تنها خود استرس مشکل قرن بیست و یکم نیست. افزایش شدت، تعداد،

الگو وتنوع نیازهایی که منجر به فعال شدن پاسخ استرس شده و برای سلامتی

زیان آورند را می توان مشکل قرن حاضر دانست.

مقاله موفقیت طبیعی

آرزوی موفقیت را می توان با نیاز به نفس کشیدن مقایسه کرد. ما از لحظۀ تولد

می خواهیم کار بیشتری انجام بدهیم یا اینکه دستاورد بیشتری داشته باشیم

و پیشرفت کنیم. اگر تصویر ذهنی ما از موفقیت شوق زیاد برای رسیدن به کمال

باشد در واقع موفقیت موضوعی بسیار طبیعی است و آن را می توان به عنوان

شجاعتِ ابراز رؤیاهای نیرومند و قابلیت هایی که در وجود ما نهفته اند و اجازۀ

تنفس دادن به آن ها، توصیف کرد. اکثر مردم از این کار خودداری می کنند چون

کار خطرناکی به نظر می رسد و ساده نیست. با این حال کسانی که این راه

را رفته اند آن را شیوۀ معمول زندگی می دانند.

انسان از پیمودن این راه احساس راحتی خواهد داشت واین مسیری است که

هر کسی می تواند آن را تجربه کند.

بعضی اوقات ضرورت بیشتر خواستن در طول دوران رشد یا توسط فرهنگی که با

آن بزرگ شده ایم در وجودمان تحلیل رفته است و در نتیجه ممکن است این احساس

در وجود شما باشد که سطح انتظاراتی را که دارید پایین بیاورید و به دنبال زندگی

فوق العاده ای نباشید.

فقط شما هستید که می دانید به اهداف تان در زندگی رسیده اید یا خیر؟

موفقیت یک حادثه نیست و نتیجه ای نیست که به خودی خود حاصل شده باشد.

بلکه ابراز بهترین ویژگی هایی است که در وجود شما هستند. دنیا برای این که

این ابراز را مؤثر تر، انسانی تر و زیباتر کند، بی نهایت احتمال در برابر شما قرار

می دهد و اینکه شما بتوانید راه درست را انتخاب کنید به خودتان بستگی دارد.

شما باید بین وسواس رسیدن به موفقیت به خاطر پیروزی و آرزوی رسیدن به

موفقیتی دیر پا که به زندگی شما و دیگران غنا می بخشد تمایز قائل شوید.

موفقیت طبیعی و پایدار از منابع دنیوی برای رسیدن به حداکثر استفاده با حداقل

زیان بهره می گیرد.

ویژگی های انسان های موفق

چه عاملی باعث موفقیت یک نفر می شود؟ چه چیز به این نوع انسان ها انگیزه

می دهد، آن ها را سعادتمند می کند و از آن ها یک رهبر بزرگ می سازد؟

خوش بینی

خوش بینی یعنی قدرت. این رازی است که تمام انسان های موفق و بزرگ

تأکید دارند که با رسیدن به آن توانسته اند موانع بزرگی را پشت سر بگذارند.

(( نلسون ماندلا))، ((ارنست شاکلتون))، (( النور روزولت)) متفق القول هستند

که توانایی تمرکز روی جنبۀ مثبت هر چیز وسیلۀ عبور آن ها از لحظه های

سخت زندگی بود. همۀ رهبران بزرگ از یک نوع توانایی غیر معمول برخوردار

هستند که می توانند با حقیقت خشک و خشن روبرو شوند و در نتیجه به

خصلتی منحصر به فرد و قدرتمند دست پیدا کنند که چیزی نیست جز خوش

بینی محض.

انسان های خوش بین هم به خاطر باوری که به درست از آب درآمدن هر چیز

دارند و هم به این خاطر که انتظار و توقع موفقیت را دارند سخت تر تلاش

می کنند و تمایل به موفقیت دارند. اگر انتظار شما اندک باشد حتی انگیزۀ تلاش

را هم نخواهید داشت.

برخورداری از هدف، منظور و رؤیایی قطعی

برای رسیدن به موفقیت باید تلاشی متمرکز داشت. اکثر انسان ها انرژی خود

را بر سر مسائل مختلف از بین می برند و در نتیجه در هیچ موردی نمی توانند

به برجستگی برسند و در نهایت معمولی باقی می مانند. در نتیجه برای موفق

بودن باید اهداف و منظورهای عالی تری داشته باشید و سرسختانه راه رسیدن

به شناخت و درک آن ها را دنبال کنید.

اشتیاق کار

انسان های موفق به انگیزۀ رسیدن به یک چیز عالی ، شوق سخت کوشی و وارد

شدن در کارهای سخت را دارند. بخش اعظم مهارت انسان طی سال هایی به

دست می آید که برای حل یک مشکل یا ابراز ایده آل یک نظر تلاش می کند.

شما با سخت کوشی به شناختی از خودتان دست پیدا می کنید که در بیکار

ماندن هرگز به آن نمی رسید.

یکی از قوانین موفقیت این است که وقتی برای اولین بار به آن دست پیدا کنید،

نیروی محرکۀ حاصل از آن باعث می شود حفظ آن آسان تر شود. ضرب المثلی

است که می گوید: (( هیچ چیز مثل موفقیت باعث موفقیت نمی شود.))

انضباط

موفقیت پایدار با انضباط به دست می آید و انضباط یعنی رسیدن به این شناخت

که دستوراتی برای خودتان صادر کنید و از آن ها اطاعت کنید. این مسئله شاید

کسل کننده باشد، ولی نتایج حاصل از آن در دراز مدت می تواند چشم گیر باشد.

انسان های خیلی موفق می دانند اگر دنیا از اتم ساخته شده باشد موفقیت

از دقیقه ها ساخته شده است و آن ها خدای استفاده از زمان هستند.

یکپارچگی ذهنی

انسان های موفق رابطۀ خوبی با ذهن ناخودآگاه یا ضمیر نیمه هوشیار خود دارند.

آن ها به قدرت شهودی شان اعتماد می کنند و از آن جایی که قدرت شهودی کمتر

اشتباه می کند به نظر می رسد که شانس با این نوع آدم ها بیشتر یار باشد. این

آدم ها به راز بزرگ موفقیت دست یافته اند: وقتی با اعتماد کاری را انجام می دهند،

ذهن غیر عقلانی مشکلات را حل می کند و خودش راه حل ها را پیدا می کند.

زیاد خواندن

اگر به عادت انسان های موفق توجه کنید خواهید فهمید که آن ها معمولاً کتاب

خوانهای ایده آلی هستند. بسیار ی از رهبران ونویسندگان ، نقطۀ عطف موفقیت

خویش در زندگی را به انتخاب یک عنوان کتاب مناسب ارتباط داده اند. اگر شما

در مورد موفقیت کسانی که مورد ستایش تان هستند مطالعه کنید تنها کمکی

که به شما خواهد کرد این است که به آگاهی بیشتری دست پیدا می کنید.

به قول آنتونی رابینز: ((موفقیت سر نخ هایی باقی می گذارد)).

و کتاب خواندن یکی از بهترین ابزار رسیدن به این نوع نشانه هاست.

کنجکاوی و ظرفیت یادگیری برای رسیدن به موفقیت حیاتی هستند.

قدرت خطر کردن

هرچه خطر کردن بزرگ تر باشد ظرفیت و قابلیت موفقیت بیشتر خواهد بود.

از شما حرکت از خدا برکت. پس عمل گرا باشید.

شناخت قدرت انتظار

انسان های موفق همیشه انتظار بهترین را دارند و معمولاً هم به آن می رسند،

چون انتظار باعث می شود ابزار مادی رسیدن به آن جذب شما شود.

از آن جایی که زندگی با انتظاراتی که شما از آن دارید ارتباط زیادی دارد انسان

موفق استدلالش این است که چرا وقتی می تواند به هدف های بزرگ فکر کند

عکس آن را انجام دهد؟

تسلط

انسان های پیشرفته این قدرت را دارند که هر موقعیتی را به نفع خودشان تمام

کنند. آن ها روی روح شان تسلط دارند و خدای سرنوشت خودشان هستند.

وقتی پای دیگران هم در میان باشد، انسان های موفق به دنبال راه حل هایی

می روند که در آن منفعت تمام طرف ها فراهم شود.

سادگی

اگر شخصاً انسان موفقی نباشیم رسیدن به هدف هایمان خیلی مهم نیستند.

ظرفیت عشق ورزیدن، گوش دادن و یادگیری برای صحت و سلامت ما حیاتی

هستند وبدون این صفات برقراری ارتباطی رضایت بخش که برای رسیدن به رشد

و الهام گرفتن در راه موفقیت ضروری هستند دشوار خواهد بود.

مقاله موفقیت طبیعی

 اهداف

شما باید اهدافتان را روی کاغذ بنویسید تا به آن ها نیرو ببخشید. انسان

نمی تواند دور خودش بچرخد و بعد از قلۀ اورست سر در بیاورد. اگر شما

برای رسیدن به هدفی به خصوص برنامه ریزی نداشته باشید به هیچ

هدف خاصی نخواهید رسید. برنامه هایی داشته باشید که روح تان را تحریک

کنند و در مورد آن ها دقیق باشید ولی از آن جایی که (( اطمینان، پیشکارِ

موفقیت است)) گام به گام آن ها را به پیش ببرید.

وجود شما وابسته به ذهنیت شماست

هر چه وارد ذهن تان می شود در اعمال و کلام شما به نمایش گذاشته می شود.

مثل برنامه های تلویزیونی، مکالماتی که با دیگران دارید یا عکس ها و تصاویری

که از صحنه های مبتذل جنسی می بینید. اکثر مردم دچار این توهم هستند که

حیات ذهنی شان را در کنترل دارند. دانستن این که شما مجموعه ای از محتویات

ذهنی تان هستید رعب آور است. ولی وقتی متوجه این موضوع می شوید،

فرصت کافی برای تغییر دادن زندگی تان را دارید. سعی کنید اطلاعات مناسب،

پاکیزه، نیرومند و مثبت را وارد ذهنتان کنید تا فرصت های موفقیت در تمام

حوزه های زندگی تان افزایش چشمگیری داشته باشند.

ازدواج

موفقیت هر کس بیشتر از هر چیزی به زندگی زناشویی اش ارتباط دارد ولی

عنصر کلیدی روابط زناشویی سالم و شاد چیست؟ وفاداری. اگر در زندگی

زناشویی نسبت به وفاداری تردید وجود داشته باشد حمایت و انرژی لازم

در جهت ایفای نقشی مؤثر در زندگی وجود نخواهد داشت.

دیدگاه

برای این که زندگی با طراوتی داشته باشید باید از روی آوردن به سنگدلی

پرهیز کنید. انتخاب دیدگاه هایتان بسیار با اهمیت است چون فاصله بین

پیروزی و شکست در زندگی یک موی باریک است و انتخاب دیدگاه مناسب

به شما امکان سازگاری با سختی هایی را می بخشد که احتمالاً با آن ها روبرو

خواهید شد. آرزو داشتن و استقامت، شما را از دیگران متمایز می کند.

عادت ها

اگر هزینۀ ، تغییر عادت های بد را پرداخت نکنید باید عواقب شان را تحمل کنید.

اگر عادت های خوب، سخت کسب می شوند، در عوض زندگی با آن ها آسان

می شود و در مقابل عادت های بد آرام و آسان وارد زندگی می شوند ولی زندگی

با آن ها سخت است.

 بهترین راهنمای عمل شما همنشین های شما هستند. عادت های شما حاصل

انتخاب هایی است که دارید. عادت های خوب را انتخاب کنید تا خودتان را اصلاح کنید.

عادت های بد را انتخاب کنید تا خودتان را نابود کنید.

زندگی سختی های زیادی دارد. ولی بزرگ ترین هنر زندگی تبدیل کردن این

(( سختی ها)) به (( فرصت ها)) است. از شرایط و اوقات سخت به عنوان اهرمی

برای رها شدن از آنچه که دیگر برای شما پذیرفتنی نیست استفاده کنید. شما از

طریق درستی، سخت کوشی و خدمت به مردم به نقطه ای می رسید که به

جای پذیرفتن چیزهایی که زندگی به شما می دهد، به آرزوهایتان می رسید و

دیگر مجبور نخواهید بود که فقط به آنچه به شما داده می شود راضی شوید،

بلکه فرصت پیدا خواهید کرد که به آرزوهایتان تحقق ببخشید.

کتاب: موفقیت

مؤلف: تام باتلر بودِن

چرا تا به حال شکست خورده اید؟

(توانگران چگونه می اندیشند؟)

یکی از علت های ترس از شکست، که توان اندیشۀ صحیح را سلب، و تمرکز

و انسجام تلاش  آدمی را پراکنده می کند، تجربه های ناموفق گذشته است.

در چنین شرایطی، فرد تصویر تیره و تاری از شکست و ناکامی را به اشکال

مختلف در ذهن خویش تصور می کند. هر مانعی در مسیر هدف هایش به این

احساس ویرانگر دامن می زند، اعتماد به نفس او را در هم می شکند و سلطان

بی رقیب وجودش می شود. به بیانی دیگر، هر ناکامی چنان ذهنیت شکست

را در فرد تقویت می کند که آن ذهنیت جزیی از سرشت او می شود. او نتیجه

می گیرد که زندگی یعنی تحمل ضربه های سخت پی در پی و شکست ها و

نامرادی های مداوم. هرگاه کسی را هم رأی و متفق خود نیابد، انگ نادانی و

دورویی بر او می زند.تردیدی نیست که امواج منفی، تأثیر فوق العاده زیادی بر

روند زندگی انسان دارد، و او را به سوی تنگدستی و ناشادمانی سوق می دهد.

به عکس، گرمی و نشاط از چهرۀ کسانی که معتقدند اقبالشان با نیکبختی آمیخته،

نمایان است.

در دیدگاه خود تجدید نظر کنید و به طور شگفت انگیزی ثروت و شوکت را که

حق طبیعی و حیات شماست، از خزانۀ بیکران هستی به دست آورید.

راستی علت شکست شما چه بوده است؟ چه بسا، در درونی ترین نقطۀ ذهن

خود، در جستجوی شکست بوده اید. آیا فکر می کنید که دست سرنوشت شما

را محکوم کرده است تا در تمام عمر با زندگی فقیرانه بسازید، یا در خود توان گریز

از این مهلکه را می بینید؟

جای نگرانی نیست. حتی قویترین احساس ذهنی منفی را می توان به سرعت

تغییر داد. شگفتی آور است که بعضی از افراد، در برابر موفقیت از خود مقاومت

زیادی نشان می دهند. در اندرون ناکامان، گویی نیروی سهمگینی هست که اجازه

نمی دهد علت شکست و فقر را بشناسند. آنان به طور مداوم سخنان یأس آمیزی

می گویند و گویی با منفی بافی هایی چون: به هیچ وجه از پس این کار بر نمی آیم،

من بد اقبالم، یک عمر فقر و فلاکت در پیشانی ام نوشته شده، خود را هیپنوتیزم

می کنند.

حال وقت آن است که قلمی به دست گیرید و با مرور زندگی گذشتۀ خویش، بهانه

هایی را که مانع دستیابی شما به موفقیت شده گرد آوری کنید. به هنگام تهیۀ این

فهرست، بکوشید که با خود رک و رو راست باشید. بگذارید اندیشه های کهنه و

محدود کننده  که در مسیر توانگری شما قد علم کرده اند، از عمق ذهنتان بجوشد

و بالا آید.

دکارت، فیلسوف و ریاضی دان مشهور فرانسوی، پیش از اثبات اصول فلسفۀ

مدرن، به کند و کاو درون خود پرداخت تا لوح ضمیرش را از زوائد، پاک و آن را آمادۀ

پذیرش نقطه نظرهای مثبت و سازنده کند.

پس از تجدید نظردر نظام باورهای خود و پالایش آن از باورهای کاذب و دستاویزهای

باطل، ضرورت دارد اصل دیگر را بیاموزید.

چه بسا این اصل، در برخورد نخست بسیار پیش پا افتاده به نظر برسد، حتی

تعجب کنید که چرا چنین موضوع ساده ای مطرح می شود. عجله نکنید، لحظه ای

در قضاوت درنگ کنید.

اوضاع و احوال زندگی شما، زمانی تغییر می کند که برای تغییر آن اقدام کنید.

بیشتر مردم تصور می کنند که دست یافتن به ثروت و تمول خود به خودی است.

آنان باور کرده اند که اگر بخت یاری کند، روزی مشکلات مالی آن ها نیز برطرف

خواهد شد، چه بسا آقای مدیر روزی دلش بسوزد و حقوقشان را پنج تا ده درصد

افزایش دهد. اگر بیکار باشند، نیم امیدی دارند که روزی کسی شغل دلخواه آنان

را با سلام و صلوات تقدیمشان کند!

مردم، در زمان بی پولی هم واکنشهای متفاوتی نشان می دهند. عده ای به

قرض روی می آورند و بر مشکلات مالی می افزایند. شماری دیگر در جای خود

می مانند و به جای این که در آمدشان را با نیازهایشان هماهنگ کنند، نیازها را

با در آمد اندک خود همتراز می کنند.

در حقیقت اینان به جای این که دنیا را وادارند که رویاهایشان را تحقق بخشد، به

پیروی از قید و بندهای زندگی، آمال و آرزوهای خود را محدود می کنند. عجله

نکنید، به زودی درخواهید یافت که متعادل کردن درآمد با نیازمندی های زندگی

یک ضرورت است.

شمار زیادی از مردم بر این باورند که باید در انتظار نشست و دید که دست روزگار

چه سرنوشتی را برایشان تدارک می بیند. معنای این اعتقاد این است که باید

نشست و دید که آیا معجزه ای رخ خواهد داد یا خیر؟

چرا تا به حال شکست خورده اید؟

به هر تقدیر، وضعیت زندگی به خودی خود تغییر نمی کند. باید دست به عمل زد،

نتایج اقدامات را پیوسته سنجید و در وضعیت مالی، افزایش حقوق، یافتن کار در

مدت بیکاری و در نهایت دستیابی به ثروت و مکنت کاری صورت داد، باید با تمام

وجود طالب پیشرفت بود و خواسته های خود را به وسواسی دایمی مبدل کرد،

آن گاه به راستی برای رسیدن به خواسته ها پای فشرد و سرانجام این فرمول

را که با تمام شرایط صدق می کند، تحقق بخشید:

(( میزان موفقیت من با میزان جدیت و استقامتی که از خود نشان

می دهم، نسبت مستقیم دارد.))

این دو کلمه را همواره بر لوح ضمیرتان ثبت کنید: جدیت و پایداری.

ناپلئون گفته: (( آن چه را که با عشق و اشتیاق بخواهیم و در دستیابی به

آن پافشاری کنیم، بی تردید به دست خواهیم آورد)).

مردان موفق قبل از هر چیز به ابزار ارادۀ نیرومند و عزم راسخ مجهزند، بیش از هر

چیزی در تمنای کسب موفقیتند، بدون توجه به موانع و مشکلات مداومت نشان

می دهند.جماعتی دیگر، به رغم جد و جهد بسیار هرگز به در آمدی کلان دست

نمی یابند. اگر چه این گروه هم در آرزوی کسب موفقیتند، اما آرزو کردن را با

خواستن اشتباه گرفته اند. در حقیقت، ذهنیت آرزومندانه برای دستیابی به موفقیت

متداول تر از تمنای باطنی و از سر اشتیاق است. میل و آرزو احساسی ضعیف،

انفعالی و ناپایدار است که هرگز به یک اقدام قاطع منتهی نمی شود. این احساس

توان غلبه بر مسامحه و تعلل را ندارد، اما اگر فرد در آتش شوق و دستیابی به

هدف بسوزد و خواسته اش از عمق وجودش برخیزد، سختی ها را به آسانی

پشت سر خواهد گذاشت و با بال های شور و اشتیاق خویش برای گذر از روی

موانع به پرواز در خواهد آمد. اگر آرزوی پیشرفت، تنعم و ثروت را دارید و با تلاش

فراوان هم به نتیجه نمی رسید، از خود بپرسید که آیا فقط آرزوی چیزی را دارید

و یا از ژرفای ذهن و قلب خویش خواستار آن هستید؟

برای رسیدن به هر خواسته ای در دنیا، باید تشنۀ رسیدن به آن باشید. اگر به

زندگی بخور و نمیری رضایت می دهید، بی گمان راهی برای گریز از وضعیت

کنونی نخواهید داشت. انتظار معجره نداشته باشید. چشم به راه کسی نمانید

که از سر دلسوزی و همدردی، پول هنگفت، یا کسب دلخواهتان را تقدیمتان کند.

اگر به پیشرفت اندک در زندگی قانعید، سهم شما از ثروت، موهبت و فراوانی

های جهان به همان اندازه اندک خواهد بود.آرزوهایی که در اعماق قلبتان رخنه

کرده و جای گرفته با شکوه ترین بخش وجود شما شده است. هرگز امیال و

آرزوهای باطنی خود را مکتوم نگذارید. در حقیقت ناخشنودی از وضعیت کنونی،

رویاهای شما را مطرح می کند. رویاها برای این که به نیروی محرکه ای تبدیل

شوند باید روشن، دقیق و پویا باشند. هرگز تمایلات و آرزوهای خود را در دل نگه

ندارید، بلکه آن را وادارید تا خود را بروز دهد و به این ترتیب راهی برای جریان

نیروهای خلاق خود بگشایید. تجربه ثابت کرده است که هیچ کار بزرگی بدون

حضور یک رویا و یک تخیل خالص و بی تکلف انجام نشده است.

قبل از هر اقدامی باید به رویاهای خود میدان عمل دهیم، در غیر این صورت،

ارابه را به اسبی بسته ایم که هنوز آن را تیمار و آماده نکرده ایم.

برای کسب ثروت و تمول، باید این سه شرط اساسی را جامۀ عمل بپوشانید:

1)باور کنید که می توانید توانگر شوید.

2)بپذیرید که تا  کاری را شروع نکنید، تغییری در زندگی پدید نخواهد آمد.

3)بگذارید شعله های آتش شور و اشتیاق، جزءجزء وجودتان را در بر گیرد و

زبانه های آن به انرژی عضلانی تبدیل شود.

پیش نیاز هر موفقیتی ایمان است. باید خود را سزاوار کسب ثروت و تمول بدانید.

برای پرورش اعتماد به نفس، می توان از روش تلقین به خود استفاده کرد. این

روش تنها زمانی مفید است که به طرح هایی که در سر می پرورانید، ایمان

کامل داشته باشید. در غیر این صورت نخواهید توانست دیگران را برای حمایت

از خود برانگیزید، زیرا خود به برنامه های آتی خویش اعتقاد ندارید. افزون بر این،

برای رویارویی با موانع و حرکت به سوی اهداف، ناگزیرید که به سلاح ایمان

مجهز شوید. اگر به کار و تلاش کنونی، یا برنامه های آتی اعتقاد کامل ندارید،

بهتر است آن ها را رها کنید، زیرا تردید و دو دلی، بی گمان شما را با شکست

روبه رو خواهد کرد. موفقیت نیازمند تعهد قطعی و مستحکم است. تا به اهداف

و برنامه های خود ایمان نداشته باشید، نخواهید توانست از انرژی خود بهرۀ کافی ببرید.

افراد موفق چنان به اهداف خود ایمان داشته اند که توصیه های این و آن نتوانسته

کوچکترین خدشه ای به تصمیمشان وارد کند. آنان هر گونه شک و شبهه ای را از

صفحۀ ذهن خود زدوده اند.

کتاب توانگران چگونه می اندیشند.

مؤلف: چارلز آلبرت پویسانت

 

چگونه ثروتمند شویم؟

                                       حتما بارها و بارها با خود فکر کرده اید که چگونه ثروتمند شویم؟

جامعه و تفکر قالبی و سنتی آن، باور نادرستی را در اذهان عموم جا انداخته

است که ثروت، شوکت و جلال تنها به گروه و دستۀ خاصی تعلق دارد و همۀ

مردم را در این عرصه راهی نیست. اغلب مردم بر این باورند که ثروت و تمول

فراوان در انحصار عده ای قلیل است که از روز ازل گل وجودشان را چنین سرشته اند.

حال آن که محدودیت در کسب موفقیت، تمول و کامروایی، تنها ناشی از یک

محدودیت ذهنی است.

برای دست یافتن به غنا و تمول باید به طور عمیق در نظام باورهای خود تجدید

نظر کرد، تا آن را از زوائد نادرست، پاک و تصفیه کنید و به راستی بپذیرید که

رسیدن به قلۀ موفقیت، هرگز سخت تر از فرو افتادن در درۀ ذلت و ناکامی نیست.

ضمیر ناهشیار ما بین اندیشه های سازنده و مخرب تفاوتی قایل نیست و برای

متجلی کردن هر کدام نیروی یکسانی را به کار می برد، به همین دلیل کافی است

که ما در برنامۀ ذهنی خود تغییری پدید آوریم.

زندگی هم زندگی های قدیم

تاکنون بارها با این بهانۀ کهنه و فرسوده روبه رو بوده اید. برخی از افراد صرفاً

می کوشند تا با چنین بهانه هایی، تنبلی و بطالت خود را توجیه کنند. آنان فقر

و فلاکت را اجتناب ناپذیر می شمرند، اما تحولات عصر حاضر پوچ و میان تهی بودن

چنین استدلالی را پی در پی ثابت می کند. همۀ افراد موفق پیش از دستیابی

به ثروت و شوکت این بهانه را که همه چیز در چهل، پنجاه سال گذشته راحت

و سهل الوصول بوده و به عبارت بهتر(( زندگی هم زند گی های گذشته)) را شنیده

و به آن کوچکترین اعتنایی نکرده اند. آنان هرگز اجازه نمی دهند که چنین پندارهای

ناثوابی کانون تابناک ذهنشان را تیره و آشفته کند.

توانایی های انسان برای کسب موفقیت به شرایط دنیای درون بیش از اوضاع و

احوال جهان برون متکی است. به علاوه، تحول شگرف تکنولوژی در عصر حاضر موجب

شده است که انسان در راه کسب ثروت گاهی یک شبه ره صد ساله را بپیماید.

چگونه ثروتمند شویم؟

جوانم و بی تجربه

یک ضرب المثل قدیمی می گوید: (( جوانی که هدف مشخصی داشته باشد،

حاصل تلاش خود را خیلی زود برداشت می کند.)) بسیارند کسانی که در عنفوان

جوانی به ثروت کلانی دست می یابند. این گروه اگرچه از تجربۀ کافی بی بهره اند،

اما به اهرم های جسارت، بی باکی، ابتکار و نیروی اندیشۀ خلاقه مجهزند. به

عکس کمبود تجربه، کسان دیگر را وادار به پس نشینی می کند.

این دور باطل برای اغلب ما آشناست که برای تجربه اندوزی به یک شغل نیازمندیم،

و در عین حال، برای دستیابی به یک حرفه محتاج تجربه ایم. البته تمام کارفرمایان

به بطلان این دور واقف نیستند، با وجود این بسیاری از آن ها به جوانان متقاضی کار،

اعتماد کرده و به آنان میدان عمل می دهند. شرکت های زیادی نیز هستند که

آموزش کارکنانشان را خود به عهده می گیرند واز این رو به فقدان تجربه اهمیتی

نمی دهند.

دیگر از ما گذشته است.

آیا می دانید که (( ری کراک))، بنیانگذار رستوران های زنجیره ای (( مک دونالد))

در پنجاه و پنج سالگی نخستین گام را به سوی ثروت و تنعم برداشت؟ در حقیقت،

اگر او به خاطر سن و سال زیاد، از تلاش دست می کشید، هرگز به ثروتمندترین و

موفق ترین مردان جهان نمی پیوست. د رهر سنی می توان متفاوت و ممتاز بود.

متأسفانه، برخی از افراد، حتی گروهی از جوانان بر این باورند که برای ورود به

دنیای ثروتمندان خیلی دیر است. آنان فرصت ها را از دست رفته می پندارند و

امیدی به فردای روشن خود ندارند.

همانطور که به ثمر رسیدن بذر در دل خاک به وقت کافی نیاز دارد، به ثمر نشستن

بذرهای موفقیت و عظمت در کشتزار ذهن و دل محتاج گذشت زمان است.

در حقیقت، زمینه های موفقیت، در سال های درس و مدرسه شکل می گیرد.

از این رو احتمال دارد که مردان بسیار موفق، در دوران کودکی از تنبل ترین شاگردان

کلاس باشند، اما در سومین دهۀ عمر خویش، یعنی در بیست  تا سی سالگی

ناگهان ویژگی های بارز خود را آشکار کنند. برخی دیگر ، چنین خصوصیاتی را در

چهارمین دهۀ عمر خویش بروز می دهند.

در مسیر موفقیت شانس یا تصادف نقشی ندارد، بلکه پیروزی حاصل تلاش بی وقفه،

عزم راسخ و غلبه بر شکست های پی در پی است.

اغلب توانگران، نامرادی ها و ناکامی های گذشته را به فراموشی می سپردند و

این خود به این باور کاذب دامن می زند که ستارگان کامیابی و تنعم یک شبه در

آسمان زندگی آن ها درخشیده اند.

موفقیت نه تنها ممکن است دیر متجلی شود، بلکه چه بسا علامت یا نشانه ای

هم که از ظهور آن در آینده خبر دهد وجود نداشته باشد. در حقیقت بذرهای

موفقیت بدون آن که حس شوند، در خفا  رشد می کنند و پس از مدتی، ناگهان

سر از کشتزار عمل در می آورند و به ثمر می نشینند.

کار هرگز کسی را از پای در نیاورده است. اما بطالت و سستی انسان را فرسوده

و ناتوان می کند. بی جهت نیست که بازنشستگان بی برنامه واز کار افتاده هایی

که به کمترین تلاشی دست نمی زنند، خیلی زودتر از شاغلان می میرند. بسیارند

مردان و زنانی که در کهنسالی، با آغاز دومین و یا حتی سومین حرفۀ خویش در

زندگی به اوج موفقیت می رسند. پس این باور نادرست را که دورۀ کار و تلاش سپری

شده و فرصت ها از دست رفته است، از ذهن بزدایید، زیرا با چنین تصوری آیندۀ خود

را نیز مانند گذشته بدون توفیق خواهید گذراند. پیری و کهنسالی رانباید عملی برای

محدودیت کار و تلاش تلقی کرد. بنابر این هر روز از زندگی را، نخستین روز بقیۀ عمر

خود به حساب آورید. با چنین نگرشی، سال های سپری شده در کانون توجه شما

قرار نخواهد گرفت وناکامی های گذشته اقتدار خویش را از دست خواهد داد.

دستم خالی است.

بسیارند کسانی که با این اشکال تراشی های میان تهی، خود و دیگران را

به شکست و ناکامی محکوم می کنند. توانگران بسیاری در آغاز فقیر و تهی

دست بوده اند و روزها و شب های غم انگیزی را پشت سر گذاشته اند.

شرح حال توانگران مدرک مستند و مدللی بر این باور است که سرمایه، ابزار

اصلی و اساسی آغاز کار نیست، بلکه آنچه به حساب می آید برخورداری از

دیدگاهی مثبت و قالب های فکری متناسب و هماهنگ با حرفۀ مورد نظر است.

تحصیل کرده نیستم.

امروزه هزاران نفر در سراسر دنیا، بدون داشتن تحصیلات رسمی چشمگیر،به

دنیای تنعم قدم گذارده اند. در عین حال، دانش تخصصی وسیعی که هر کدامشان

در حرفۀ خود آموخته اند، ایشان را برای کسب درآمد هنگفت، در جهت یک هدف

قطعی هدایت کرده است. به هر تقدیر، فقدان تحصیلات رسمی بهانۀ دیگری است

که اشخاص بسیاری آن را به کمبود هوش و استعداد خویش نسبت می دهند و

در نتیجه خود را شایستۀ کسب موفقیت نمی دانند.

در فطرت هر کسی نیروی خلاقه ای نهفته است که هرگاه بر انگیخته شود، ثمرات

نیکویی به بار می آورد. بیشتر مردم، بخش ناچیزی از توانایی های باطنی خود را

به کار می گیرند. در حقیقت رمز موفقیت توانگران این است که دریافته اند چگونه

چنین نیروهایی را متمرکز کنند و به خدمت خود در آورند. آنان برای بهره وری از

منابعی که در دسترس همگان است، توانایی های خود را پرورانده اند.

توماس ادیسون قبل از شانزده سالگی مدرسه را ترک کرد. استادش تردیدی نداشت

که مغز او از گچ ساخته شده است. با وجود این او یکی از نوابغ جهان شد. اگر

ادیسون به تصور استادش بها می داد، نه تنها سرنوشت او، سرنوشت جهانیان از

بیخ و بن دچار رکود می شد. ادیسون واقع بین بود و مادرش به هوش و فراست او

ایمان داشت، اما متأسفانه چنین شرایطی برای همگان مهیا نیست. زندگی و

سرنوشت افراد بسیاری، به دلیل ناآگاهی، بی مهری و اظهار نظرهای نسنجیدۀ

مادران و پدران، معلمان و نزدیکان تباه می شود. هر یک از ما می تواند شخصیتی

را در خویش بپروراند، که او را به مسیر موفقیت سوق دهد.

استعداد و توانایی های لازم را ندارم.

بیشتر مردم عدم برخورداری از امکانات لازم را مانع ایجاد هر گونه تغییری در زندگی

خود به شمار می آورند. آنان پذیرفته اند که به خلاف افراد موفق و متمول، بد اقبال

زاده شده اند. در حقیقت، فقر و تنگدستی از نظر عموم مردم، خصیصه ای موروثی

است که مانند رنگ مو یا چشم از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. اگر چه

برای کسی که خانواده اش همیشه در فقر و فلاکت می زیسته، تصور ثروت و

شوکت آسان نیست. چراکه شخصیت و رفتار انسان از تصویری که در ذهن

خویش دارد، نشأت می گیرد. وقتی الگوهای رفتاری تهیدستی و استیصال، فردی

را احاطه کند، تصویری کوچک، کدر و آلوده به بدبینی نسبت به خزانۀ بیکران کائنات

در ذهنش تثبیت می شود. با وجود این، بسیاری از توانگران از خانواده های فقیر

برخاسته و گذشتۀ اندوهباری را پشت سر گذاشته اند.

نیروی لازم را ندارم.

این عبارت هم بهانۀ متداول دیگری است. برای انجام هر کاری به میزان معینی

انرژی نیازمندیم. کمبود نشاط و سر زندگی در انسان ، موجب بی تحرکی می شود

و عدم تحرک نیز به نوبۀ خود ملالت و افسردگی را در پی دارد. حاصل این دو به

وجود آمدن دور تسلسلی شیطانی است. در عین حال تنها جرقه ای کوچک کافی

است که نیروهای عظیم خفته را در باطن برانگیزد، و به ادامۀ این دور تسلسل

شیطانی پایان دهد. نیروهای بالقوۀ باطنی در افراد بسیاری، خفته و چشم به راه

شکوفایی و آزادی اند. در حقیقت، تفاوت افراد موفقی که ثروت و نعمت را به سوی

خویش می کشانند و آنان که همواره با فقر و فلاکت  دست و پنجه نرم می کنند،

در بهره برداری از این نیروهاست. تقویت این نیروها یک ضرورت است، و دستیابی

به آن ها ساده تر از آن است که تصورش را می کنید. برای کسب تمول و غنا باید

توانایی های جسمانی خود را نیز پرورش دهید. در حقیقت، سرعت جذب ثروت و

شوکت و هر آن چه می پسندید با نیرویی که از خود مایه می گذارید، نسبت مستقیم دارد.

از شکست میترسم.

هراس از شکست، نیرومندترین و متأسفانه متداولترین نوع ترس است. این احساس

فلج کننده در اعماق جان و ژرفای ضمیر آدمی رخنه کرده و آشیانه می سازد و به

همین دلیل احساسی غیر ارادی است. اهریمن ترس از شکست، حاصل فقدان

اعتماد به نفس است که بذرهای آن را مادران، پدران و اطرافیان در دوران کودکی

می نشانند. ناکامی ها و تجربه های نامطلوب نیز آن را تقویت کرده، به قوام

می رساند. این احساس اغلب با جامه ای مبدل ظاهر می شود و به ندرت نقاب

از چهرۀ کریه خود بر می دارد. از این رو مردم هرگز نمی پذیرند که ترس از شکست

مانع کسب موفقیت آنان است و اغلب به چنین توجیهی متوسل می شوند که

نباید کاخهای خیالی را در ذهن بنا نهاد و تنها ابلهان به یاوه هایی که در کتابها پیرامون

موفقیت نگاشته اند، بها می دهند. بیم از شکست، نیروی استدلال و تعقل این

قهرمانان عذر و بهانه را فلج می کند. این گونه افراد معمولاً قید و بندهای خانوادگی،

کمبود وقت و مشکلات کاری را دستاویز قرار می دهند. اگر روزی بیکار شوند، دیگر

امیدی ندارند که بتوانند کسب و کار تازه ای به دست آورند. آنان معتقدند که بازار

کار راکد است و افراد باتجربه تر و با استعدادتر نیز در تکاپوی یافتن کار به نتیجه

نرسیده اند. برخی از دستاویزهای این دسته از مردم از این قرار است:

من بدبخت به دنیا آمده ام.

اگر فقط مدیرم به من توجه داشت…….

اگر از روز اول کسی دستم را می گرفت……..

اگر تا این حد نگران وضع مالی خود نبودم……….

و این فهرست را پایانی نیست.

این قبیل بهانه ها اغلب نشانۀ بیماری شایع (( بهانه جویی)) است که خود از

بیماری دیگری به نام(( ترس از شکست)) نشأت گرفته است. به طور طبیعی

طعم شکست را کسانی می چشند که دست به عمل بزنند. به بیانی دیگر،

وقتی انسان دست به کار ی نزند شکستی هم در کار نیست ، یا ، دیکتۀ ننوشته

غلط ندارد، اما امکان استفاده از فرصت ها، برای کسب پیشرفت و کامروایی نیز

وجود نخواهد داشت. به هر تقدیر، در انتظار معجزه ای که ناگهان زندگی شما را

دیگرگون کند نباشید. تنها وقتی نگرش مثبت با عزم راسخ توأم باشد، راه رسیدن

به ثروت و سایر موهبت ها هموار می شود.

انسان های موفق بارها طعم شکست را چشیده اند. ادیسون برای اختراع لامپ

هزار بار کوشید و به نتیجه نرسید، آبراهام لینکلن برای کسب مقام ریاست جمهوری

در هجده دورۀ انتخاباتی شرکت کرد و شکست خورد.البته می توان از موانع اجتناب

ناپذیر، به عنوان دوره ای آموزشی بهره جست، به شرط آن که جزء جزء آن را مورد

بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهیم.

به طور کلی شکست اغلب ناشی از یک برنامه ریزی ذهنی ناقص است.

 

 

چطور با تمام مشکلات در دانشگاه خوب درس بخوانید؟(1)

اگر از دانشجویان سؤال کنید که  چرا دانشگاه آمده اند، جواب های مختلفی

می شنوید. عده ای برای رشد و تعالی خود آمده اند، عده ای برای کار پیدا

کردن و عده ای برای به دست آوردن دل دوستان یا خانواده شان و خلاصه

خیلی دلایل دیگر. اما به هر دلیلی که وارد دانشگاه شده باشند انتظار دارند

تحصیل در دانشگاه برای آن ها یک تجربۀ مثبت و ارزشمند باشد. با این وصف،

بسیاری از دانشجویان نمی توانند از وقت شان در دانشگاه، حداکثر بهره را ببرند.

آن ها معمولاً احساس می کنند نمی توانند کاری را که باید انجام بدهند، انجام

بدهند. در حالی که مشکل اصلی آنان این است که نمی دانند آن را چطور انجام

بدهند. توصیه ها و راهنمایی های زیر به شما کمک می کنند حداکثر بهره را از

دانشگاه ببرید.

نگرش درست:

در شروع ترم باید بگویید(( درس می خوانم)). با شروع ترم، باید در کلاس ها

شرکت کنید و تکالیف تان را انجام بدهید.

در این بین باید کارهای آسان و سختی انجام بدهید. عده ای از دانشجویان

وقتی با مشکل و گرفتاری مواجه می شوند، تسلیم نمی شوند و از تلاش

دست نمی کشند.

عده ای هم از درس خواندن دست می کشند و با سختی ها مبارزه نمی کنند.

ملزم بودن به انجام دادن کارها، مهم ترین عامل موفقیت در دانشگاه است.

درس خواندن، علی رغم وجود مشکلات:

اولین سال حضور دانشگاه برای شما دوران تغییر و سازگاری است. در سال اول

دانشگاه، به بسیاری از ارزش های تان شک می کنید. به فکر اهداف شغلی تان

می افتید. در محیط جدیدی قرار می گیرید و روابط جدیدی برقرار می کنید.

اگر چند سال از درس و تحصیل دور بوده اید یا در دبیرستان، دانش آموز کوشایی

نبوده اید، مجبور می شوید عادت درس خواندن را در خودتان ایجاد کنید. در ضمن

گاهی با مشکلات مالی، شخصی و خانوادگی خاصی مواجه می شوید که بیش

از هر دورۀ دیگری روی شما فشار روانی می آورند.

همیشه دانشجویانی علی رغم مشکلات موجود موفق می شوند که عزم شان

را برای درس خواند جزم کرده باشند. شما نیز با وجود نگرانی ها و فشارهایی

که در طول ترم خواهید داشت باید هرطور شده درس بخوانید.در غیر این صورت،

فرصت هایی را که شاید هرگز تکرار نشوند، از دست می دهید.

اما ممکن است به جای درس خواندن تحت هر شرایطی، درس مورد نظر یا ترم

را ول کنید. پیش از هر اقدامی، با یک نفر مشورت کنید. در دانشکده آدم هایی

مثل مشاوران ، اساتید و سایر مقامات مسؤل هستند که می توانید با آن ها

صحبت کنید. این آدم ها می توانند دورنمایی از تصمیم تان برای شما ترسیم کنند.

همیشه مواقعی پیش می آید که محتاج بینش پیدا کردن دربارۀ خودمان هستیم و

این بینش را دیگران می توانند به ما بدهند.

                                                                                                                                                               

      ادامه دارد….

مقاله تکنیک های تمرکز عمیق

به کارگیری روش تمرکز عمیق، سابقه ای به قدمت بشر دارد. انسان از

دیرباز خواهان آرامش بوده است. در راستای آرامش خواهی، از تمرکز

عمیق استفاده می کرده است.

تمرکز عمیق می تواند انسان را به آرامش و صلح درونی برساند. سابقه

تمرکز عمیق را باید در آیین های معنوی جستجو کرد. چند سال است که

این شکل تمرکز عمیق معنوی به عنوان تکنیک آرامش آموزی به کار گرفته

می شود. هدف اصلی تمرکز عمیق، دست یابی به ذهنی آرام و آگاهی

از زمان حال است.

این حالت ذهنی دقیقاً متضاد حالت ذهنی افرادی است که به نگرانی

مزمن گرفتارند، چرا که ذهن این افراد مدام درگیر ترس های آینده است.

آرم سازی ذهن و معطوف کردن توجه به بدن این امکان را به شما می دهد

که از دست تنش های بی فایده خودتان را رها کنید و به آرامش برسید.

رهایی از تنش های بی فایده منجر به افزایش آرامش درونی و کاهش

اضطراب می شود.

مقاله تکنیک های تمرکز عمیق

دستورالعمل تکنیک تصویرسازی هدایت شده

دستورالعمل های زیادی برای اجرای این تکنیک وجود دارد. ادموند

بورن، نویسنده کتاب «درمان اضطراب و هراس» از این دستورالعمل

ساده برای انجام تمرکز عمیق استفاده کرده است.

1- مکان راحتی پیدا کنید که برای مدت چند دقیقه کسی مزاحم شما نشود.
2- با حالت آرام بنشینید.
3- کلمه ای را انتخاب کنید که بتوانید با گفتن و تکرار آن به آرامش و تمرکز دست یابید.
4- روی نفس کشیدن خود دقیق شوید.
5- با هر عمل دم و بازدم، کلمه ای را که انتخاب کرده اید، بازگو کنید.
6- اگر در حین انجام این تکنیک، افکاری به ذهنتان خطور کردند، به آنها کاری نداشته باشید.
7- ده تا بیست دقیقه این کار را انجام دهید.

توجه داشته باشید که در حین اجرای این تکنیک باید نگرش منفعل داشته باشید.

فقط بگذارید حالت آرامش بر شما حاکم شود. همانند سایر روش های آرامش

آموزی باید این تمرین را به طور نظام مند انجام دهید. بهتر است روزی یکبار یا

دوبار این تمرین را انجام بدهید.

نکات مهم

• دستگاه عصبی شما دو قسمت دارد: دستگاه عصبی سمپاتیک (مثل

پدال گاز) و دستگاه عصبی پاراسمپاتیک (مثل پدال ترمز). اگر بیش از

حد نگران شوید، انگار مدام پایتان روی پدال گاز است. بالطبع به دنبال

مزمن شدن این حالت، علایم ناخوشایندی را تجربه خواهید کرد.

• تکنیک های آرامش آموزی مثل آرامش عضلانی پیشرونده، تنفس دیافراگمی،

تصویر سازی ذهنی هدایت شده و تمرکز عمیق می توانند ترمز بدن را فعال کنند

و از سرعت دستگاه عصبی سمپاتیک بکاهند. چنین حالتی، پادزهر اثرات استرس

مزمن است.
• به یاد داشته باشید که آرامش آموزی، مهارت است. تمرین پیوسته و نظام مند،

شما را به حالت آرامش نزدیک و از حالت اضطراب دور می کند. برای اینکه حداکثر

استفاده را از این تکنیک ها ببرید باید روزانه 20 تا 30 دقیقه برای انجام این تکنیک

وقت بگذارید.
• باید این تکنیک ها را امتحان کنید تا متوجه شوید که کدام یک برای شما اثرگذار

هستند. همچنین تلاش کنید تکنیک را با علایم نگرانی تطبیق دهید.
• در جریان تکنیک های آرامش آموزی باید نگرش منفعل داشته باشید. هر چه

بیشتر برای دستیابی به آرامش تلاش کنید، کمتر آرامش را تجربه می کنید. بنابراین

تمام هوش و حواستان به انجام درست این تکنیک ها معطوف باشد کاری به نتیجه

آنها نداشته باشید.

به امید زندگی سرشار از

                         آرامش، آرامش، آرامش…

تفاوت دنیای دخترها و پسرها

عشق هرگز کافی نیست

علت تفاوت های گفتاری

گاه با آن که اختلاف طرزصحبت را به اختلاف قدرت جسمانی زن و مرد و

یا به تفاوت های شخصیتی میان آن ها نسبت می دهند، دلیل دیگر نیز

وجود دارد که می توان به آن ها اشاره کرد.

با توجه به شواهد موجود طرز صحبت زن و مرد به گونه ای است که انگار

از زمینه های فرهنگی جداگانه برخوردارند. زن و مرد از قانون بندی کاملاً

متفاوتی در بحث و تفسیر گفته های یکدیگر بهره می گیرند.

روش جامعه شناسان، مشکلات گفتاری را یا ناشی از اختلافات طرز

صحبت و گوش دادن اشخاص می دانند و یا آن را به چگونگی برداشت

یک طرف از صحبت طرف دیگر نسبت می دهند.

مبداء تفاوت های جنسی

دنیای دخترها

دوستی میان دخترها تا حدود زیاد مبتنی بر حرف زدن با یکدیگر است.

پژوهش هایی که در همین زمینه به عمل آمده نشان می دهد که

دخترها رعایت صحبت کردن و به دیگران فرصت صحبت کردن و تصدیق

صحبت های دوستان خود را راهی برای حفظ مناسبات برابر قلمداد

می کنند. بدین ترتیب، صحبت در حکم پل و نیروی پیوند دهندۀ دخترها

به یکدیگر است.

دخترها با صحبت دوست پیدا می کنند و یا به دوستی ها پایان می دهند.

در جمع آن ها و بخصوص اگر رابطۀ صمیمانه ای هم حاکم باشد، اطلاع

از اسرار یکدیگر، وسیلۀ تحکیم هر چه بیشتر دوستی است. دخترها

در مقایسه با پسرها احساسات عشق، نفرت، نگرانی، اندوه و غیره را

با آزادی بیشتری بروز می دهند.

دخترها در معاشرت با هم بحث و انتقاد را می آموزند، کمتر امر و نهی

می کنند زیرا دستورد دادن و امر و نهی کردن با برداشت آن ها از مساوات

مطابقت نمی کند.

در عین حال، یافتن دوستان جدید در میان دختران همسال موجبی است

تا دخترها با ذهنیت یکدیگر آشناتر شوند. به همین دلیل دخترها به تدریج

انگیزه ها و نیات دیگران را بهتر درک کرده، صحبت های آن ها را بهتر می فهمند.

دنیای پسرها

پسرها در گروه های بزرگتر و متشکل تری قرار دارند و برای سرگروهی و

سلطه جویی و موقعیت خود بهای بیشتری قایل هستند. پسرهای ضعیف

تر در میان همسالان خود از موقعیت به نسبت پایین تری برخورداند و به

خاطر این موقعیت ضعیف تر احساس حقارت می کنند. برخلاف دخترها،

دنیای اجتماعی پسرها از ژست گرفتن، برتری طلبی و خودنمایی تشکیل

می شود.

در صحبت های آن ها جملات دستوری از گونۀ (( بلند شو))، (( آن را

به من بده))، و جملات تمسخز آمیز نظیر(( چقدر خنگ هستی)) زیاد

شنیده می شود. پسرها همچنین به تهدید و قدرت نمایی علاقمندند.

گفتن جملاتی نظیر(( اگر ساکت نشوی با مشت به دهانت می زنم))،

میان پسرها بسیار متداول است. پسرها همچنین بیش از دخترها

مشاجره می کنند.

در حالی که دخترها از کلمات برای ایجاد روابط دوستانه استفاده می کنند،

برای پسرها صحبت وسیله ای برای سلطه جویی است. قدرتمندترین پسر

یک گروه لزوماً تنومندترین و پرزورترین آن ها نیست. در جمع پسرها ،

قدرتمندترین فرد کسی است که از مهارت های کلامی بیشتری برخوردار

است. پسرهای به اصطلاح (( چاخان)) اغلب با مضحکۀ دوستانشان روبرو

می شوند و باید پوزخندهای دیگران را تحمل کنند.

با توجه به تفاوتهای بسیار زیاد شیوه های کلامی میان دخترها و پسرها

عجیب نیست که صحبت میان آن ها به اصطکاک بکشد. صحبت یک

پسر زمینۀ استیلا جویی و رقابت طلبی دارد و حال آن که دختر بیشتر

مترصد صمیمیت و برابری است.

تفاوت دنیای دخترها و پسرها

خلاصۀ تفاوت ها

می توان تفاوت های مهم کلامی میان زن ها و مردها را که به ظاهر ناشی

از زمینه های فرهنگی متفاوت آن هاست، به شرح زیر خلاصه نمود:

-به نظر می رسد که زن ها برای ادامۀ گفتگو سؤال می کنند. و حال آن که در

نظر مردها سؤال، درخواست برای اطلاعات بیشتر است.

-زن ها از روی تمایل می خواهند ارتباطی میان آخرین حرف مخاطب خود و آن

چه خود باید بگویند، بوجود آورند.

-مردها معمولاً از این قاعده پیروی نمی کنند و به نظر می رسد که اغلب

بی توجه به گفته و اظهار نظر هم صحبتشان، حرف خودشان را می زنند.

به نظر می رسد که در نظر زن ها، صحبت پرخاشگرانه به مناسبات موجود

لطمه می زند و حال آن که برای مردها صحبت پر حرارت طرزی از گفتگوست.

-زن ها بیش از مردها عواطف و احساسات و اسرارشان را بروز می دهند و

حال آن که مردها بیشتر ترجیح می دهند در زمینه هایی با بار عاطفی کمتر،

نظیر ورزش و سیاست حرف بزنند.

-زن ها به صحبت و مشورت با یکدیگر علاقمندند وحال آن که مردها ترجیح

می دهند که زن ها به جای درد دل با آن ها مشکلات خود را رک و راست

مطرح کنند وراه حل بخواهند.

معانی متفاوت صحبت

برداشت متفاوت از صحبت، یکی از دلایل عمدۀ وجود انتظارات متفاوت میان

زن و شوهر است. زن ها اغلب انتظار دارند که شوهرشان شکل بهبود یافتۀ

بهترین دوستشان باشد. از این که شوهرانشان با آن ها درد دل کنند واز

اسرارشان حرف بزنند لذت می برند و برعکس، از لب فرو بستن شوهر و از

عدم ابراز احساسات او ناراحت می شوند.

با آن که بسیاری از شوهرها در ابراز صمیمیت در سطح توقع همسرشان

ظاهر نمی شوند، حقیقتی است که نسبت به سایر مردم با همسرشان

محرم تر هستند، در پاسخ به این سؤال که (( محرم ترین کس شما کیست؟ ))

اغلب مردها به زن هایشان اشاره می کنند و حال آن که زن ها صمیمی ترین

دوستشان را محرم می دانند.

در زمینۀ طرح اختلاف نیز زن و مرد با هم تفاوت دارند. مثلاً ، به اعتقاد

بسیاری از زن ها(( اگر بتوان صحبت کرد، می توان به زندگی ادامه داد.))

اما نظر مردها چیز دیگری است. به اعتقاد بسیاری از آن ها(( صحبت دربارۀ

زندگی زناشویی، نشانۀ موفق نبودن آن است)).

صحبت دربارۀ مسائل زندگی، بعضی ها، و بخصوص مردها را که راه حل های

عملی و سریع را ترجیح می دهند نارحت می کند. اما بسیاری از اشخاص و

بخصوص زن ها ترجیح می دهند که دربارۀ مسائل زندگیشان صحبت کنند.

برای آن ها، صحبت وسیله ای برای رسیدن به احساس همدردی و صمیمیت

است.

زن ومرد در برخورد با مسائل یکدیگر نیز واکنش های متفاوتی دارند. مثلاً

ممکن است زن به امید جلب محبت و همدردی شوهر گرفتاری خود را با

او در میان بگذارد. اما اغلب مشورت با شوهر به جایی نمی رسد. شوهر

که اغلب روحیۀ اقتصادی و بازرگانی دارد مترصد راه حل های عملی است.

طرز تلقی اشتباه زنش را به میان می کشد و برای اجتناب از هرگونه ناراحتی

احتمالی پیشنهاد می دهد.

در این شرایط، احتمالاً زن دلگیر می شود. بعید نیست پیش خود بگوید

(( چرا شوهرم متوجه نیست که خودم خیلی خوب می توانم با مشکل

پیش آمده برخورد کنم؟ چرا متوجه نیست که تنها منظور من مشورت با

اوست که اگر در گذشته تجربۀ مشابهی داشته، آن را با من در میان بگذارد؟ ))

در این شرایط، اگر شوهر در مقام انتقاد از رفتار زن حرفی بزند و طرز تلقی او

را مورد سؤال قرار دهد، همسرش را بیش از پیش ناراحت می کند. به

جای هر چیز دیگر، زن در این مواقع انتظار دارد که شوهرش رفتار او را در قبال

حادثه، مورد تأیید قرار دهد.

طرز ارتباط

در ادامه، نمونه هایی از رفتارهای مسئله ساز درج شده اند. در ستون سمت

راست، با توجه به اعداد داده شده، برای هر یک از رفتارهای همسرتان امتیازی

در نظر بگیرید.

0 صدق نمی کند-1 به ندرت-2 گاهی اوقات-3 اغلب- 4 همیشه.

در ستون میانی شدت نارحتی خود را با رعایت اعداد زیر مشخص کنید:

0 اصلاً ناراحت نمی شوم- 1 کمی ناراحت می شوم -2 تقریباً ناراحت می شوم – 3 خیلی ناراحت می شوم.

در ستون سمت چپ به هر یک از رفتارهای خودتان امتیاز بدهید.

طرز ارتباط

                                   همسرتان با شما                 مرا ناراحت می کند             شما با  همسرتان

1-گوش ندادن                 …………………….                  ………………………..             ……………………….

2-زیاد حرف زدن             ……………………..                  ………………………..            ………………………..

3-به قدر کافی حرف نزدن  …………………….                  ………………………..             ……………………….

4-قطع صحبت                …………………….                 ………………………..             ………………………

5-صحبت های مبهم        …………………….                 ……………………….             ………………………

6-حاشیه روی                …………………….                 ………………………              ……………………..

7-با بی تفاوتی گوش        …………………..                  ………………………              ………………………

کردن

8-تأیید نکردن               ……………………                 ………………………               …………………….

9-پرگویی                    …………………..                  ………………………               ……………………….

10-سکوت در موضوعات  …………………..                 ………………………..              ……………………..

حساس

11-تأکید بیش ازحد      ……………………                 ………………………                 ……………………

به موضوعات

12-سؤال کردن بیش   …………………..                   ……………………..                …………………….

از حد

13-سؤال نکردن به   …………………                 ……………………..                    ………………………

قدر کافی

14-ترک صحبت    …………………..               ……………………….                    ………………………

توجه: امتیازی دال بر نگرانی وجود ندارد. با این حال، اگر فکر می کنید که

در زمینۀ ارتباط با مشکلاتی روبرو هستید، امتیازات بدست آمده در پرسش

نامه می تواند راهنمای مناسبی برای شما باشد. با این حال، توجه داشته

باشید که برداشت شما از رفتار همسرتان می تواند نادرست و یا مبالغه آمیز باشد.

مسایل روانی در ارتباط

عبارات زیر را بخوانید و کنار هر عبارت، امتیازی از صفر تا چهار، با توجه به

تفاوت احساستان در نظر بگیرید. همسر شما هم باید این پرسش نامه را

تکمیل کند.

—-1-احساس می کنم که نمی توانم مسائلم را با همسرم در میان بگذارم.

—-2-برایم مشکل است که احساساتم را با همسرم در میان بگذارم.

—-3-نمی توانم خواسته ام را ابراز کنم.

—-4-حرف های همسرم را باور نمی کنم.

—-5-می ترسم همسرم از شنیدن حرف های من عصبانی شود.

—-6-همسرم حرف های مرا جدی نمی گیرد.

—-7-همسرم با من بد حرف می زند.

—-8-همسرم مایل نیست از خواسته هایم مطلع شود.

—-9-می ترسم اگر احساساتم را با همسرم در میان بگذارم از آن بر ضد

خود من استفاده کند.

—-10-می ترسم اگر اسرارم را با همسرم در میان بگذارم از آن بر ضد خود

من استفاده کند.

—-11-اگر احساساتم را بروز دهم، بعداً متأسف می شوم.

توجه: پرسش نامه به شما کمک می کند تا به مسائل خاص روانی یا شخصی

موجود میان خود وهمسرتان توجه کنید.