,

موفقیت طبیعی

آرزوی موفقیت را می توان با نیاز به نفس کشیدن مقایسه کرد. ما از لحظۀ تولد می خواهیم کار بیشتری انجام بدهیم یا اینکه دستاورد بیشتری داشته باشیم و پیشرفت کنیم. اگر تصویر ذهنی ما از موفقیت شوق زیاد برای رسیدن به کمال باشد در واقع موفقیت موضوعی بسیار طبیعی است و آن را می توان به عنوان شجاعتِ ابراز رؤیاهای نیرومند و قابلیت هایی که در وجود ما نهفته اند و اجازۀ تنفس دادن به آن ها، توصیف کرد. اکثر مردم از این کار خودداری می کنند چون کار خطرناکی به نظر می رسد و ساده نیست. با این حال کسانی که این راه را رفته اند آن را شیوۀ معمول زندگی می دانند. انسان از پیمودن این راه احساس راحتی خواهد داشت واین مسیری است که هر کسی می تواند آن را تجربه کند.

بعضی اوقات ضرورت بیشتر خواستن در طول دوران رشد یا توسط فرهنگی که با آن بزرگ شده ایم در وجودمان تحلیل رفته است ودر نتیجه ممکن است این احساس در وجود شما باشد که سطح انتظاراتی را که دارید پایین بیاورید و به دنبال زندگی فوق العاده ای نباشید. فقط شما هستید که می دانید به اهداف تان در زندگی رسیده اید یا خیر؟

موفقیت یک حادثه نیست و نتیجه ای نیست که به خودی خود حاصل شده باشد. بلکه ابراز بهترین ویژگی هایی است که در وجود شما هستند. دنیا برای این که این ابراز را مؤثر تر، انسانی تر و زیباتر کند، بی نهایت احتمال در برابر شما قرار می دهد و اینکه شما بتوانید راه درست را انتخاب کنید به خودتان بستگی دارد.

شما باید بین وسواس رسیدن به موفقیت به خاطر پیروزی و آرزوی رسیدن به موفقیتی دیر پا که به زندگی شما و دیگران غنا می بخشد تمایز قائل شوید. موفقیت طبیعی و پایدار از منابع دنیوی برای رسیدن به حداکثر استفاده با حداقل زیان بهره می گیرد.

ویژگی های انسان های موفق

چه عاملی باعث موفقیت یک نفر می شود؟ چه چیز به این نوع انسان ها انگیزه می دهد، آن ها را سعادتمند می کند و از آن ها یک رهبر بزرگ می سازد؟

خوش بینی

خوش بینی یعنی قدرت. این رازی است که تمام انسان های موفق و بزرگ تأکید دارند که با رسیدن به آن توانسته اند موانع بزرگی را پشت سر بگذارند. (( نلسون ماندلا))، ((ارنست شاکلتون))، (( النور روزولت)) متفق القول هستند که توانایی تمرکز روی جنبۀ مثبت هر چیز وسیلۀ عبور آن ها از لحظه های سخت زندگی بود. همۀ رهبران بزرگ از یک نوع توانایی غیر معمول برخوردار هستند که می توانند با حقیقت خشک و خشن روبرو شوند و در نتیجه به خصلتی منحصر به فرد و قدرتمند دست پیدا کنند که چیزی نیست جز خوش بینی محض.

انسان های خوش بین هم به خاطر باوری که به درست از آب درآمدن هر چیز دارند و هم به این خاطر که انتظار و توقع موفقیت را دارند سخت تر تلاش می کنند و تمایل به موفقیت دارند. اگر انتظار شما اندک باشد حتی انگیزۀ تلاش را هم نخواهید داشت.

برخورداری از هدف، منظور و رؤیایی قطعی

برای رسیدن به موفقیت باید تلاشی متمرکز داشت. اکثر انسان ها انرژی خود را بر سر مسائل مختلف از بین می برند و در نتیجه در هیچ موردی نمی توانند به برجستگی برسند و در نهایت معمولی باقی می مانند. در نتیجه برای موفق بودن باید اهداف و منظورهای عالی تری داشته باشید و سرسختانه راه رسیدن به شناخت و درک آن ها را دنبال کنید.

اشتیاق کار

انسان های موفق به انگیزۀ رسیدن به یک چیز عالی ، شوق سخت کوشی  و وارد شدن در کارهای سخت را دارند. بخش اعظم مهارت انسان طی سال هایی به دست می آید که برای حل یک مشکل یا ابراز ایده آل یک نظر تلاش می کند. شما با سخت کوشی به شناختی از خودتان دست پیدا می کنید که در بیکار ماندن هرگز به آن نمی رسید.

یکی از قوانین موفقیت این است که وقتی برای اولین بار به آن دست پیدا کنید، نیروی محرکۀ حاصل از آن باعث می شود حفظ آن آسان تر شود. ضرب المثلی است که می گوید: (( هیچ چیز مثل موفقیت باعث موفقیت نمی شود.))

انضباط

موفقیت پایدار با انضباط به دست می آید و انضباط یعنی رسیدن به این شناخت که دستوراتی برای خودتان صادر کنید و از آن ها اطاعت کنید. این مسئله شاید کسل کننده باشد، ولی نتایج حاصل از آن در دراز مدت می تواند چشم گیر باشد.

انسان های خیلی موفق می دانند اگر دنیا از اتم ساخته شده باشد موفقیت از دقیقه ها ساخته شده است و آن ها خدای استفاده از زمان هستند.

یکپارچگی ذهنی

انسان های موفق رابطۀ خوبی با ذهن ناخودآگاه یا ضمیر نیمه هوشیار خود دارند. آن ها به قدرت شهودی شان اعتماد می کنند و از آن جایی که قدرت شهودی کمتر اشتباه می کند به نظر می رسد که شانس با این نوع آدم ها بیشتر یار باشد. این آدم ها به راز بزرگ موفقیت دست یافته اند: وقتی با اعتماد کاری را انجام می دهند، ذهن غیر عقلانی مشکلات را حل می کند و خودش راه حل ها را پیدا می کند.

زیاد خواندن

اگر به عادت انسان های موفق توجه کنید خواهید فهمید که آن ها معمولاً کتاب خوان های ایده آلی هستند. بسیار ی از رهبران ونویسندگان ، نقطۀ عطف موفقیت خویش در زندگی را به انتخاب یک عنوان کتاب مناسب ارتباط داده اند. اگر شما در مورد موفقیت کسانی که مورد ستایش تان هستند مطالعه کنید تنها کمکی که به شما خواهد کرد این است که به آگاهی بیشتری دست پیدا می کنید. به قول آنتونی رابینز: ((موفقیت سر نخ هایی باقی می گذارد)). و کتاب خواندن یکی از بهترین ابزار رسیدن به این نوع نشانه هاست.

کنجکاوی و ظرفیت یادگیری برای رسیدن به موفقیت حیاتی هستند.

قدرت خطر کردن

هرچه خطر کردن بزرگ تر باشد ظرفیت و قابلیت موفقیت بیشتر خواهد بود. از شما حرکت از خدا برکت. پس عمل گرا باشید.

شناخت قدرت انتظار

انسان های موفق همیشه انتظار بهترین را دارند و معمولاً هم به آن می رسند، چون انتظار باعث می شود ابزار مادی رسیدن به آن جذب شما شود.

از آن جایی که زندگی با انتظاراتی که شما از آن دارید ارتباط زیادی دارد انسان موفق استدلالش این است که چرا وقتی می تواند به هدف های بزرگ فکر کند عکس آن را انجام دهد؟

تسلط

انسان های پیشرفته این قدرت را دارند که هر موقعیتی را به نفع خودشان تمام کنند. آن ها روی روح شان تسلط دارند و خدای سرنوشت خودشان هستند.

وقتی پای دیگران هم در میان باشد، انسان های موفق به دنبال راه حل هایی می روند که در آن منفعت تمام طرف ها فراهم شود.

سادگی

اگر شخصاً انسان موفقی نباشیم رسیدن به هدف هایمان خیلی مهم نیستند. ظرفیت عشق ورزیدن، گوش دادن و یادگیری برای صحت و سلامت ما حیاتی هستند وبدون این صفات برقراری ارتباطی رضایت بخش که برای رسیدن به رشد و الهام گرفتن در راه موفقیت ضروری هستند دشوار خواهد بود.

 اهداف

شما باید اهدافتان را روی کاغذ بنویسید تا به آن ها نیرو ببخشید. انسان نمی تواند دور خودش بچرخد و بعد از قلۀ اورست سر در بیاورد. اگر شما برای رسیدن به هدفی به خصوص برنامه ریزی نداشته باشید به هیچ هدف خاصی نخواهید رسید. برنامه هایی داشته باشید که روح تان را تحریک کنند و در مورد آن ها دقیق باشید ولی از آن جایی که (( اطمینان، پیشکارِ موفقیت است)) گام به گام آن ها را به پیش ببرید.

وجود شما وابسته به ذهنیت شماست

هر چه وارد ذهن تان می شود در اعمال و کلام شما به نمایش گذاشته می شود. مثل برنامه های تلویزیونی، مکالماتی که با دیگران دارید یا عکس ها و تصاویری که از صحنه های مبتذل جنسی می بینید. اکثر مردم دچار این توهم هستند که حیات ذهنی شان را در کنترل دارند. دانستن این که شما مجموعه ای از محتویات ذهنی تان هستید رعب آور است. ولی وقتی متوجه این موضوع می شوید، فرصت کافی برای تغییر دادن زندگی تان را دارید. سعی کنید اطلاعات مناسب، پاکیزه، نیرومند و مثبت را وارد ذهنتان کنید تا فرصت های موفقیت در تمام حوزه های زندگی تان افزایش چشمگیری داشته باشند.

ازدواج

موفقیت هر کس بیشتر از هر چیزی به زندگی زناشویی اش ارتباط دارد ولی عنصر کلیدی روابط زناشویی سالم و شاد چیست؟ وفاداری. اگر در زندگی زناشویی نسبت به وفاداری تردید وجود داشته باشد حمایت و انرژی لازم در جهت ایفای نقشی مؤثر در زندگی وجود نخواهد داشت.

دیدگاه

برای این که زندگی با طراوتی داشته باشید باید از روی آوردن به سنگدلی پرهیز کنید. انتخاب دیدگاه هایتان بسیار با اهمیت است چون فاصله بین پیروزی و شکست در زندگی یک موی باریک است و انتخاب دیدگاه مناسب به شما امکان سازگاری با سختی هایی را می بخشد که احتمالاً با آن ها روبرو خواهید شد. آرزو داشتن و استقامت، شما را از دیگران متمایز می کند.

عادت ها

اگر هزینۀ ، تغییر عادت های بد را پرداخت نکنید باید عواقب شان را تحمل کنید. اگر عادت های خوب، سخت کسب می شوند، در عوض زندگی با آن ها آسان می شود و در مقابل عادت های بد آرام و آسان وارد زندگی می شوند ولی زندگی با آن ها سخت است.

 بهترین راهنمای عمل شما همنشین های شما هستند. عادت های شما حاصل انتخاب هایی است که دارید. عادت های خوب را انتخاب کنید تا خودتان را اصلاح کنید. عادت های بد را انتخاب کنید تا خودتان را نابود کنید.

زندگی سختی های زیادی دارد. ولی بزرگ ترین هنر زندگی تبدیل کردن این (( سختی ها)) به (( فرصت ها)) است. از شرایط و اوقات سخت به عنوان اهرمی برای رها شدن از آنچه که دیگر برای شما پذیرفتنی نیست استفاده کنید. شما از طریق درستی، سخت کوشی و خدمت به مردم به نقطه ای می رسید که به جای پذیرفتن چیزهایی که زندگی به شما می دهد، به آرزوهایتان می رسید و دیگر مجبور نخواهید بود که فقط به آنچه به شما داده می شود راضی شوید، بلکه فرصت پیدا خواهید کرد که به آرزوهایتان تحقق ببخشید.

کتاب: موفقیت

مؤلف: تام باتلر بودِن

,

رسیدن به آرامش با تکنیک تصویر سازی ذهنی

[download id=”52″]

,

تمرکز عمیق

به کارگیری روش تمرکز عمیق، سابقه ای به قدمت بشر دارد. انسان از دیرباز خواهان آرامش بوده است. در راستای آرامش خواهی، از تمرکز عمیق استفاده می کرده است. تمرکز عمیق می تواند انسان را به آرامش و صلح درونی برساند. سابقه تمرکز عمیق را باید در آیین های معنوی جستجو کرد. چند سال است که این شکل تمرکز عمیق معنوی به عنوان تکنیک آرامش آموزی به کار گرفته می شود. هدف اصلی تمرکز عمیق، دست یابی به ذهنی آرام و آگاهی از زمان حال است. این حالت ذهنی دقیقاً متضاد حالت ذهنی افرادی است که به نگرانی مزمن گرفتارند، چرا که ذهن این افراد مدام درگیر ترس های آینده است. آرم سازی ذهن و معطوف کردن توجه به بدن این امکان را به شما می دهد که از دست تنش های بی فایده خودتان را رها کنید و به آرامش برسید. رهایی از تنش های بی فایده منجر به افزایش آرامش درونی و کاهش اضطراب می شود.

دستورالعمل تکنیک تصویرسازی هدایت شده

دستورالعمل های زیادی برای اجرای این تکنیک وجود دارد. ادموند بورن، نویسنده کتاب «درمان اضطراب و هراس» از این دستورالعمل ساده برای انجام تمرکز عمیق استفاده کرده است.
۱- مکان راحتی پیدا کنید که برای مدت چند دقیقه کسی مزاحم شما نشود.
۲- با حالت آرام بنشینید.
۳- کلمه ای را انتخاب کنید که بتوانید با گفتن و تکرار آن به آرامش و تمرکز دست یابید.
۴- روی نفس کشیدن خود دقیق شوید.
۵- با هر عمل دم و بازدم، کلمه ای را که انتخاب کرده اید، بازگو کنید.
۶- اگر در حین انجام این تکنیک، افکاری به ذهنتان خطور کردند، به آنها کاری نداشته باشید.
۷- ده تا بیست دقیقه این کار را انجام دهید.
توجه داشته باشید که در حین اجرای این تکنیک باید نگرش منفعل داشته باشید. فقط بگذارید حالت آرامش بر شما حاکم شود. همانند سایر روش های آرامش آموزی باید این تمرین را به طور نظام مند انجام دهید. بهتر است روزی یکبار یا دوبار این تمرین را انجام بدهید.

نکات مهم

• دستگاه عصبی شما دو قسمت دارد: دستگاه عصبی سمپاتیک (مثل پدال گاز) و دستگاه عصبی پاراسمپاتیک (مثل پدال ترمز). اگر بیش از حد نگران شوید، انگار مدام پایتان روی پدال گاز است. بالطبع به دنبال مزمن شدن این حالت، علایم ناخوشایندی را تجربه خواهید کرد.
• تکنیک های آرامش آموزی مثل آرامش عضلانی پیشرونده، تنفس دیافراگمی، تصویر سازی ذهنی هدایت شده و تمرکز عمیق می توانند ترمز بدن را فعال کنند و از سرعت دستگاه عصبی سمپاتیک بکاهند. چنین حالتی، پادزهر اثرات استرس مزمن است.
• به یاد داشته باشید که آرامش آموزی، مهارت است. تمرین پیوسته و نظام مند، شما را به حالت آرامش نزدیک و از حالت اضطراب دور می کند. برای اینکه حداکثر استفاده را از این تکنیک ها ببرید باید روزانه ۲۰ تا ۳۰ دقیقه برای انجام این تکنیک وقت بگذارید.
• باید این تکنیک ها را امتحان کنید تا متوجه شوید که کدام یک برای شما اثرگذار هستند. همچنین تلاش کنید تکنیک را با علایم نگرانی تطبیق دهید.
• در جریان تکنیک های آرامش آموزی باید نگرش منفعل داشته باشید. هر چه بیشتر برای دستیابی به آرامش تلاش کنید، کمتر آرامش را تجربه می کنید. بنابراین تمام هوش و حواستان به انجام درست این تکنیک ها معطوف باشد کاری به نتیجه آنها نداشته باشید.
به امید زندگی سرشار از

                         آرامش، آرامش، آرامش…

,

تنفس دیافراگمی

نگرانی مزمن روی شیوه تنفس طبیعی شما اثر می گذارد. همین اثرگذاری باعث می شود که تنفس سطحی و سینه ای شود. اگر چنین حالتی رخ بدهد به اصطلاح می گویند شما دچار تنفس سینه ای شدید. چنین تنفسی اغلب کوتاه و سطحی است.

قرار نیست که انسان ها همیشه گرفتار تنفس سینه ای باشند. برای این از تأثیر شیوه تنفس در آرامش و تنش آگاه شوید به کودکی نگاه کنید که خوابیده است. اگر به خوبی دقت کنید متوجه می شوید که کودک با هر نفسی که می کشد، شکمش به آرامی بالا می آید. حرکت قفسه سینه او بسیار اندک است یا اصلاً در ناحیه قفسه سینه حرکت دیده نمی شود. به این شیوه تنفس، تنفس دیافراگمی می گویند.

بسیاری از افراد توانایی تنفس دیافراگمی را ازدست داده اند. یکی از همکاران ما حرف جالبی می زد. او اعتقاد داشت که تنها خوانندگان مجرب و کار کشته، تنفس دیافراگمی دارند. شما چگونه نفس می کشید؟ کف دست خود را روی شکم و کف دست دیگر را روی قفسه سینه تان بگذارید. حال عمل دم و بازدم را انجام بدهید. کدام دست شما تکان می خورد اگر دستی که بر روی قفسه سینه گذاشته اید، بیشتر حرکت می کند، بنابراین می توان نتیجه گرفت که تنفس شما سینه ای و سطحی است.

سندرم نفس نفس زدن

تنفس سینه ای اغلب منجر به نفس نفس زدن می شود. ممکن است با شنیدن واژه نفس نفس زدن به یاد بازیگران سینما بیفتید که به سرعت نفس می کشند یا حتی گاهی مجبورند در درون یک پاکت با سرعت فوت کنند. اگر چه نفس نفس زدن همیشه این قدر مبالغه آمیز نیست. ممکن است نفس نفس زدن به قدری ظریف باشد که شما متوجه آن نشوید. نفس نفس زدن باعث می شود بدن شما اکسیژنی دریافت کند که بیش از حد مجاز است.

به عنوان مثال، اگر شما پشت میز کامپیوتر نشسته اید در حال کار کردن با کامپیوتر هستید، بدنتان به اکسیژن زیادی نیاز نداشته باشد. اما اگر در همین حالت احساس تنش و نگرانی داشته باشید ممکن است اندکی سریع تر نفس بکشید. در نتیجه عمل دم و بازدم سریع تر انجام می شود. وقتی این اتفاق می افتد، میزان اکسیژن دریافتی شما بیشتر از میزان دی اکسید کربن می شود به این ترتیب میزان دی اکسید کربن در بدن شما در مقایسه با اکسیژن موجود در آن کاهش می یابد. این حالت که به دلیل نفس نفس زدن پدید می آید باعث پدید آیی نشانه های جسمی ناخوشایندی می شود. برخی از این نشانه ها عبارتند از:

  • خشکی دهان
  • خستگی
  • گیجی
  • نفس تنگی
  • کرخت شدن دست و پا
  • درد در ناحیه قفسه سینه
  • تپش قلب
  • احساس تنش و اضطراب
  • آه کشیدن یا خمیازه کشیدن پشت سر هم

دستورالعمل تنفس دیافراگمی

تنفس دیافراگمی را می توان تنفس آرام و کنترل شده تعریف کرد که دقیقاً متضاد اثرات ناخوشایند نفس نفس زدن و تنفس سینه ای است. در ادامه بحث، چگونگی تنفس دیافراگمی توضیح داده می شود:

۱- به حالت آرام و راحت دراز بکشید.

۲- دقت کنید که کدام قسمت بدن شما تنش دارد.

۳- به شیوه نفس کشیدن تان دقت کنید.

۴- کف یک دست خود را روی قفسه سینه و کف دست دیگر را روی شکم بگذارید.

۵- از راه بینی نفس بکشید.

۶- سعی کنید محل تنفس را از ناحیه سینه به شکم منتقل کنید. قفسه سینه را حرکت ندهید. با هر عمل دم، ناحیه شکم حرکت می کند.

۷- هر عمل دم را با شمارش سه عدد (۱،۲،۳) و هر عمل بازدم را نیز با شمارش سه عدد (۱،۲،۳) انجام دهید.

۸- تمرین را به مدت ۱۰ دقیقه انجام بدهید.

اگر می خواهید این کار را راحت انجام دهید، کتابی روی شکم خود بگذارید و با هر عمل دم و بازدم به کتاب نگاه کنید تا مطمئن شوید که کتاب حرکت می کند. حرکت کتاب نشانگر این است که تنفس شما دیافراگمی است. در حین انجام این تمرین ممکن است ترغیب شوید و بخواهید تندتند نفس بکشید. هدف این است که شما به آرامی و از راه دیافراگم نفس بکشید. سعی نکیند در اثر این روش، آرامش را خیلی سریع تر تجربه کنید. مهم این است که شما دستورالعمل را درست اجرا کنید. به دنبال اجرای درست دستورالعمل به تدریج احساس آرامش را تجربه خواهید کرد.

پس از اینکه توانستید به این مهارت تسلط کافی پیدا کنید می توانید در زمانی که احساس اضطراب کردید از آن استفاده کنید. خیلی ساده است: دستتان را روی شکم تان بگذارید و نفس عمیق بگیرید. عمل دم را به مدت شمارش ۳ عدد (۱،۲،۳) و عمل بازدم را نیز به همین روال انجام بدهید.

,

رهایی از تنش با استفاده ازتکنیک آرامش عضلانی پیش رونده

روش اول: آرامش عضلانی پیش رونده

این روش می تواند به شما در دستیابی به آرامش جسمی کمک کند.شما در این روش یاد می گیرید که تنش عضلانی مزمن خود را به حالت آرامش تبدیل کنید. این روش دقیقا پادزهر اضطراب است. وقتی شما بطور ارادی در حالت آرامش قرار گرفته اید، عملا اضطراب از وجود شما رخت بر می بندد. قبل از انجام آرامش عضلانی پیشرونده، برای چند لحظه بدن خود را به دقت زیر نظر بگیرید. کجای بدن شما تنش دارد؟ آرواره ها؟ گردن؟ شانه ها؟ نقاط تنش دار را مشخص کنید و در دفترچه، یادداشت کنید. زمانیکه روش آرامش عضلانی پیشرونده را انجام می دهید به این نواحی دقت کنید.

دستورالعمل اجرای آرامش عضلانی پیشرونده:

در این روش در هر مرحله گروهی از عضلات در حالت تنش قرار می گیرند و سپس رها می شوند. قبل از اجرای این روش باید شرایط را به گونه ای مهیا کنید که به مدت بیست دقیقه، کسی مزاحم شما نشود و عاملی حواس شما را پرت نکند. هر یک از عضلات را به مدت ۱۰ ثانیه در حالت تنش و ۲۰ ثانیه در حالت آرامش قرار می دهید. به تفاوت احساس تنش و آرامش  در عضلات دقت کنید.

۱- به پشت بخوابید و در وضعیت راحتی قرار بگیرید.

۲- دستتان را مشت کنید و آن ها را به سمت آرنج حرکت دهید. ساعدها را به سمت بازوها حرکت دهید. بگذارید تنش در دستان شما احساس شود. حال مچ ها، ساعد و بازوها را در حالت راحت تر قرار دهید. به تفاوت بین تنش و آرامش دقت کنید.

۳- در حالی که زانوها را کمی خم کرده اید، ساق پای خود را حدود ۱۵ سانتی متر بالا بکشید. انگشتان پا را به سمت زانوها خم کنید. تنش را در ساق پا و ران ها احساس کنید. حال به آرامی، پا را در وضعیت راحتی قرار بدهید. عضلات پا را شل کنید. به تفاوت بین تنش و آرامش دقت کنید.

۴- شکمتان را جمع کنید. عضلات شکم را سفت کنید. حال به حالت اول و آرامش برگردید. به تفاوت بین تنش و آرامش دقت کنید.

۵- نفس عمیق بکشید. به تنش عضلات قفسه سینه در هنگام عمل دم دقت کنید. سپس عضلات خود را رها کنید. به تفاوت بین آرامش و تنش دقت کنید.

۶- به کمر خود حالت انحنا بدهید. به تنش عضلات اطراف ستون فقرات توجه کنید. بعد به آرامی به حالت معمول دربیابید و دست خود را روی زمین قرار دهید. به تفاوت بین آرامش و تنش دقت کنید.

۷- شانه ها را به سمت عقب بکشید. سعی کنید شانه ها از پشت تا جای ممکن به هم نزدیک شوند. حال شانه ها را به حالت اول بازگردانید و به تفاوت بین آرامش و تنش دقت کنید.

۸- شانه ها را به سمت گوش ها حرکت دهید. به تنش ناحیه گردن دقت کنید. حال سر خود را به حالت اول بازگردانید. به تفاوت بین آرامش و تنش دقت کنید.

۹- ابروهای خود را تا جای ممکن بالا بکشید. بگذارید روی پیشانی شما چروک بیفتد. تنش موجود در ناحیه پیشانی را احساس کنید. حال عضلات پیشانی را رها کنید و به احساس جدیدی که به شما دست می دهد، دقت کنید.

۱۰- ابروهای خود را پایین بکشید. انگار که اخم کرده اید. تنش را در بالای چشمان خود احساس کنید. حال عضلات را رها کنید. به شما احساس جدیدی دست می دهد. به این احساس جدید دقت کنید.

۱۱- چشمان خود را محکم ببندید. تنش اطراف چشمان خود را احساس کنید. حال عضلات چشم را به حالت اول بازگردانید و در حالت آرامش قرار دهید.

۱۲- بدنتان را در حالت آرامش قرار دهید. یک بار عضلات خود را از نوک پا تا نوک سر، وارسی کنید. هر گونه تنش و گرفتگی عضلات را رها کنید.

این تمرین، بیست تا سی دقیقه وقت می گیرد. برخی از افراد ترجیح می دهند که دستورالعمل را ضبط کنند و در حین اجرا به دستورالعمل اجرایی گوش کنند. اگر این کار را انجام می دهید از لحن صدای آرام استفاده کنید. اگر چند بار اول در حالت آرامش قرار نگرفتید، نگران نشوید.

دقت کنید که عضلات را ۱۰ ثانیه در حالت تنش و ۲۰ ثانیه در حالت آرامش قرار دهید. اگر شما به طور نظام مند، روزی یک بار این روش را انجام بدهید، به احساس آرامش دست می یابید و تنش و نگرانی شما کم می شود. ممکن است شما در حین انجام این تکنیک، دچار علایم جسمی مرتبط با نگرانی مثل سردرد یا پشت درد بشوید. اگر دفعات اول اجرای این تکنیک چنین علایمی را تجربه کردید، زیاد دل نگران نشوید. آرامش عضلانی پیش رونده، مثل مهارت دیگری، نیازمند زمان و تلاش است. برای اینکه کارتان راحت تر شود هر بار که این روش را انجام می دهید قبل و بعد از آن، میزان تنش خود را درجه بندی کنید. اگر کاملا بدنتان در حالت تنش است عدد ۱ و اگر بدنتان کاملا در حالت آرامش است عدد ۱۰ را به آن اختصاص بدهید. با این کار می توانید میزان پیش رفت کار و اثر بخشی این روش را بسنجید.

,

چگونگی کاربرد محدوده حریم ها (زبان بدن 2)

چگونگی و کاربرد محدوده حریم ها

معمولا ورود به حریم خصوصی ما، به یکی از دو دلیل زیر بستگی دارد: اول اینکه آن شخص یکی از خویشاوندان و یا دوستان نزدیکمان است و دوم آنکه شخص نیت خصومت و یا قصد حمله به ما را دارد. با اینکه ما  معمولا به ورود یک غریبه به حریم شخصی و نیز حریم اجتماعی مان اعتراض نمی کنیم اما ورود او به حریم خصوصی ما، باعث تغییرات فیزیولوژیکی در درونمان می گردد. ضربان قلب بالا می رود، آدرنالین در رگها جریان پیدا می کند و خون بیشتری به سمت مغز و عضلات هدایت می شود تا ما را برای مبارزه یا فرار، آماده سازد.

این بدان معنی است که اگر دست خود را به طور دوستانه بر روی شانه و یا کمر شخصی که تازه با او آشنا شده اید بیندازید، احتمالا در وی احساس منفی نسبت به خود ایجاد می کنید، حتی اگر به ظاهر لبخند بزند و برای پیشگیری از اهانت به شما، وانمود به خرسندی کند. اگر می خواهید دیرگان در حضور شما احساس راحتی کنند، از قانون طلایی «حفظ فاصله» پیروی کنید. هر جه رابطه ما با افراد صمیمانه تر باشد، اجازه حرکت بیشتری را در حریم خود به آنها خواهیم داد. میزان صمیمیت ما با دیگران، تعیین کننده محدودیت ورود ما به حریم آنها می باشد. برای مثال، یک کارمند تازه وارد ممکن است تصور کند دیگران با او رفتار سردی دارند در صورتی که آنها فقط او را در حریم اجتماعی خود نگه داشته اند تا با او بیشتر آشنا شوند. همچنان که او با دیگران بیشتر آشنا می شود، فاصله بین محدوده او با دیگران نیز کاهش می یابد تا اینکه نهایتا به او اجازه می دهند تا وارد حریم شخصی شان شود.

همانطور که گفتیم رابطه مستقیمی بین درجه نزدیکی ما با دیگران و فاصله ای که بین خود و دیگران حفظ می کنیم وجود دارد. ولی یکی از استثنائات در این قانون، زمانی رخ می دهد که فاصله محدوده اطراف یک شخص، از مقام اجتماعی او نشأت گرفته باشد. برای مثال، مدیر عامل یک شرکت ممکن است تعطیلات آخر هفته را با یکی از زیردستان خود، به عنوان یک دوست و همراه، به ماهی گیری بگذراند و ممکن است در این حالت، به حریم شخصی یکدیگر وارد شوند. اما در محل کار، مدیر عامل، دوست ماهیگیر خود را در حریم اجتماعی نگاه می دارد تا از قانون فواصل اجتماعی پیروی کرده باشد.

اجتماع در سالن های اجرای موسیقی، سینما، آسانسور، قطار و اتوبوس ناخواسته موجب تجاوز به حریم خصوصی شخص می گردد. واکنش افراد در چنین شرایطی جالب توجه است. در اینجا فهرستی از قوانین مجازی وجود دارد که غربی ها، در امکان پر ازدحام، مانند آسانسور و یا اتوبوس شلوغ، شدیداً از آن پیروی  می کنند. این قوانین شامل:

۱- شما اجازه صحبت با دیگران را ندارید حتی اگر او از آشنایان شما باشد.

۲- بایستی از خیره شدن به دیگران، اجتناب کنید.

۳- هیچ احساس و یا حالتی نباید در صورت شما پدیدار شود.

۴- اگر کتاب یا روزنامه ای همراه دارید بایستی وانمود کنید مشغول مطالعه آن هستید.

۵- هر چه آن مکان شلوغ تر باشد، شما آزادی کمتری برای حرکت خواهید داشت.

۶- در آسانسورها، ناگزیرید که شماره طبقات را تماشا کنید.

اغلب می شنویم به افرادی که با وسایل نقلیه عمومی و یا در زمان شلوغی خیابان ها، به سر کار می روند با کلماتی مانند «غمگین»، «بیچاره» و «نا امید» یاد می شود. این برچسب ها فقط به علت بی حالت بودن چهره مسافرین به کار می روند اما بیننده ای که این قضاوت را می کند، در اشتباه است. در واقع آنچه بیننده مشاهده می کند گروهی از مردم هستند که از قوانین مربوط به تجاوز اجتناب ناپذیر به حریم خصوصی شان در یک مکان عمومی و شلوغ، پیروی می کنند.

اگر به آنچه گفته شد شک دارید، دفعه بعد که تنها به یک سینمای شلوغ می روید به رفتار خود توجه کنید. همچنان که مقصدی سینما، شما را از میان دریایی از صورت های نا آشنا هدایت می کند، توجه کنید چگونه مثل یک آدم آهنی برنامه ریزی شده، شروع به اطاعت از قوانین مجازی رفتار در اماکن پر ازدحام می کنید. همچنان که با غریبه ای که درکنار شما نشسته است بر سر استفاده از دسته مشترک صندلی رقابت می کنید، کم کم متوجه خواهید شد چرا آنهایی که تنها به سینماهای شلوغ می روند، اغلب پس از خاموش شدن چراغ ها و شروع فیلم، به طرف صندلی خود می روند.

هنگامی که در یک آسانسور شلوغ، سینما یا اتوبوس هستیم، از دید ما مردم اطراف مان خواص انفرادی خود را از دست می دهند و به عبارت دیگر از نظر، محو می شوند، در این حال، اگر شخص تصادفاً به حریم خصوصی ما وارد شود، رفتار خصومت آمیزی در قبال وی، از ما سر نخواهد زد.

واکنش یک گروه، اخلاگر خشمگین که برای هدف مشترکی تلاش می کنند، مانند یک انسان تنها که به حریمش وارد شده اند نیست. بلکه برای آنها اتفاق دیگری رخ می دهد. هر چه تراکم افراد، در آن گروه افزایش یابد، حریم شخصی هر فرد، کمتر و کمتر می شود و نتیجتاً منجر به خشونت و اغتشاش می گردد. پلیس با استفاده از این آگاهی، سعی می کند جمعیت را پراکنده کند تا حریم شخصی هر فرد را مجدداً به او بازگرداند و باعث آرامش او شود.

در سال های اخیر، دولت ها و شهر سازان به تأثیر پروژه های مسکن پر تراکم، در محدود کردن حریم شخصی افراد پی برده اند. نتایج اثر زندگی کردن در اماکن پر تراکم و پر جمعیت، در مطالعات انجام شده بر روی جمعیت آهوهای ساکن در «جزیره جیمز» نشان داده است با وجود غذا و آب کافب برای آهوها و اینکه هیچگونه تهدیدی از سوی جانوران دیگر و یا بیماری ها متوجه آنها نبود، باز از بین می رفتند. از مطالعاتی که بر روی موش ها و خرگوش ها انجام شد نیز نتایج مشابهی به دست آمد.

تحقیقات بیشتر در این زمینه، نشان داد  علت مرگ آهوها ترشح بیش از حد غده های آدرنالین است. این ترشح به علت تراکم جمعیت و محرومیت آنها از حریم شخصی شان می باشد. غده های آدرنالین، نقش مهمی در توازن رشد، زاد و ولد و مقاومت بدن ایفا می کنند. بنابراین تراکم جمعیت، باعث واکنش بیولوژیکی در آهوها شده و عوامل دیگر مانند گرسنگی، بیماری و یا حمله جانوران تأثیر نداشتند.

با در نظر گرفتن آنچه گفته شد، دیگر تصور اینکه چرا در مناطق پر تراکم و پر جمعیت، میزان جنایات و خشونت ها بالاست، مشکل نیست. بازپرسان پلیس از روش وارد شدن به حریم، برای درهم شکستن مقاومت مجرمین، استفاده می کنند. آنها مجرم را بر روی صندلی بدون دسته و ثابت، در فضای خالی یک اتاق قرار می دهند و در حین بازجویی، مکرر به حریم ها، اغلب در مدت زمان کوتاهی، منجر به درهم شکستن مقاومت مجرم می شود.

مدیران نیز از این روش برای جمع آوری اطلاعات از زیردستانی که ممکن است چیزی را مخفی کرده باشند استفاده می کنند. اما برای یک فروشنده، به کار بردن این روش در برخورد با مشتری، احمقانه است.

,

زبان بدن قسمت اول

 

چهارچوبی برای درک بهتر

همچنان که به انتهای قرن بیستم نزدیک می شویم، شاهد شکوفایی نوع جدیدی از جامعه شناسی هم می شویم:جامعه شناسی بدون کلام.

«چارلی چاپلین» و اکثر بازیگران فیلم های صامت، از بنیانگذاران مهارت های ارتباط بدون کلام بودند. آنها تنها وسیله ارتباطی موجود بر پرده سینما بودند. خوبی یا بدی یک بازیگر بستگی به مهارت او در استفاده از علائم و حالات بدن، برای ارتباط با تماشاچیان داشت. زمانی که فیلم های ناطق رواج یافت بازیگران فیلم های صامت، محبوبیت شان را از دست دادند و کم کم از صحنه محو شدند.

اغلب پژوهشگران بر این عقیده اند که از ارتباط کلامی، صرفا برای انتقال اطلاعات و از ارتباط بدون کلام برای انتقال رفتارهای بین افراد استفاده می شود که در برخی از موارد جایگزین ارتباط کلامی نیز می شود. برای مثال یک مادر فقط با یک نگاه می تواند به کودک خود بفهماند کاری که انجام داده، اشتباه بوده است.

صرف نظر از عوامل فرهنگی، رابطه بین کلمات و حرکات مربوط به آنها به قدری قابل پیش بینی است که «بردویسل» اعتقاد دارد یک شخص تعلیم دیده، فقط با گوش کردن به صدای دیگران می تواند حرکات بدنی آنها را حدس بزند. به همین طریق، «بردویسل» یاد گرفت تا بتواند زبان مادری افراد را تنها با تماشای حرکات حرکات بدنشان حدس بزند.

ما همانند دیگر جانداران، تحت تأثیر قوانین بیولوژیکی (جسمی) هستیم که حرکات، واکنش ها، زبان بدن و علائم ما را کنترل می کنند. جالب اینجاست که فرد به ندرت از حرکات، علائم و ژست های خود که ممکن است مغایر با آنچه به زبان می آورد باشند آگاهی دارد.

حس تشخیص یا درک حسی

وقتی می گوییم شخصی دارای «حس تشخیص» یا «درک حسی» می باشد، ما به توانایی او در تعبیر علائم غیر کلامی فرد دیگر و مقایسه آنها با سخنانش اشاره می کنیم. به عبارت دیگر وقتی می گوییم احساس درونی ما به ما می گوید که کسی دروغ می گوید، این بدان معنی است که سخنان شخص با زبان بدنش مغایرت دارد. سخنوران این پدیده را «آگاهی از حضار» یا «ارتباط برقرار کردن با گروه» می نامند. برای مثال اگر حضار، دست به سینه و با چانه افتاده، در صندلی خود، فرو رفته باشند، سخنرانی که «حس تشخیص» خوبی داشته باشد، می فهمد سخنانش نتوانسته حضار را جذب کند و بایستی از روش دیگری برای جلب توجه شنوندگانش استفاده کند ولی سخنرانی که حس تشخیص خوبی ندارد، همچنان به سخنان کسل کننده خود ادامه می دهد.

معمولا زنها نسبت به مردها از حس تشخیص بالاتری برخوردارند، به این دلیل کمتر شوهری می تواند به همسرش دروغ بگوید و آن زن دروغ او را باور کند. از طرف دیگر اکثر زنان به راحتی قادر هستند هر رازی را از شوهرشان مخفی کنند.

اکثر رفتارهای اولیه غیر کلامی ما، اکتسابی است و مفهوم خیلی از حرکات و ژست ها بستگی به فرهنگ دارد.

چند منشاء ابتدایی زبان بدن

اکثر علائم روابط ابتدایی مردم، در تمام دنیا یکسان است. مردم هنگام خوشحالی لبخند می زنند و هنگام غم یا عصبانیت گره به ابروان می اندازند. سر را به علامت تأیید تکان دادن نیز امری است جهانی و احتمالا یک رفتار ذاتی می باشد زیرا این رفتار در نابینایان مادرزادی هم مشاهده می شود. همچنین گرداندن سر به سمت چپ و راست، علامت نفی است که آن نیز در تمام نقاط دنیا یکسان است.

نشان دادن دندان، یک ژست خصمانه برای اغلب حیوانات محسوب می شود و هنوز توسط انسان امروزی به صورت پوزخند همرا دیگر حرکات خصومت آمیز استفاده می شود.

یک مثال خوب از حالت های مشترک در جهان «شانه بالا انداختن» است که برای ابراز بی اطلاعی آن را به کار می برند. این یک حالت چندگانه است که از سه قسمت تشکیل می شود: مشت های باز، شانه های بالا انداخته و بالا بردن ابرو.

photo_2016-01-03_16-34-56

همانطور که زبان کلام در فرهنگ های مختلف، متفاوت است، بعضی از علائم غیر کلامی نیز می تواند متفاوت باشد. در حالی که یک ژست یا حالت در میان مردم متعلق به یک فرهنگ، رایج و دارای مفهوم مشخصی می باشد، می تواند در فرهنگی دیگر، فاقد معنی و یا حتی دارای مفهوم دیگری باشد.

علامت حلقه یا «ok»

photo_2016-01-03_16-34-45

این علامت در امریکا نشانه «ok» می باشد. در فرانسه معنی «صفر» یا «هیچ» می دهد، در ژاپن به معنی «پول» و در برخی کشورهای اطراف مدیترانه به معنی «عدم مردانگی» می باشد.

به افرادی که به خارج سفر می کنند توصیه می شود از قوانین مربوط به آن جامعه استفاده کنند و به عبارت دیگر «اگر در رم هستید مثل رمی ها عمل کنید» تا از قرار گرفتن در شرایط خجالت آور جلوگیری کنید.

علامت شست دست

photo_2016-01-03_16-34-51

در بریتانیا، استرالیا و زلاندنو علامت شست دست، سه مفهوم دارد: درخواست سواری گرفتن مجانی از وسایل نقلیه، علامت «ok» به معنی اینکه همه چیز رو به راه است و همچنین به معنی «برو پی کارت» که در برخی از کشورها مانند یونان از آن استفاده  می شود. بنابراین می توان تصور کرد وقتی یک گردشگر استرالیایی از این علامت برای سواری گرفتن مجانی در آن کشور استفاده می کند با چه مشکلاتی ممکن است روبه رو شود.

علامت «V»

این علامت در استرالیا، زلاندنو بریتانیا رایج بوده و برای اهانت به دیگری، از آن استفاده می شود. «وینستون چرچیل» در زمان جنگ جهانی دوم، از آن به عنوان علامت پیروزی استفاده کرد اما کف دستش به سمت مخاطبین باشد، مفهوم اهانت آمیزی دارد. در اغلب کشورهای اروپایی، علامت «V» حتی در صورتی که پشت دست به سمت حضار باشد نیز معنی پیروزی می دهد. پس اگر یک انگلیسی که قصد اهانت به یک اروپایی را دارد از این علامت استفاده کند، آن اروپایی با تعجب از خود می پرسد «او به کدام پیروزی اشاره می کند؟»

این مثال ها نشان می دهند برداشت های اجتماعی نادرست از علائم، می تواند نتایج خجالت آوری داشته باشد. بنابراین همیشه بایستی فرهنگ و رسوم اجتماعی فرد را، پیش از قضاوت کردن علائم و حرکات زبان بدن او، در نظر گرفت.

ادامه دارد………

,

ژنرال آبراهام لینکلن (عجیب ترین قهرمان)

(( آبراهام لینکلن)) در کلبه ای چوبی متولد شد که نزدیک مرزهای آمریکا بود. او در جوانی مادرش را از دست داد و پدرش دوباره ازدواج کرد. خوشبختانه نامادری اش او را تشویق به درس خواندن کرد. با اندک سوادی که به دست آورد قبل از اینکه حقوق دان شود چندین شغل را امتحان کرد. از جمله دفترداری، مغازه داری، نقشه برداری و ریاست پست خانه. با این که در اوایل کار سیاسی اش موفقیت چشمگیری نداشت دیدگاه های او راجع به برده داری در مباحثی که با قاضی داگلاس داشت توجه زیادی را جلب کرد و در کنوانسیون سال ۱۸۶۰ حزب جمهوری خواه توانست رییس جمهور شود.

انتخاب لینکلن به عنوان رئیس جمهور آمریکا و ورود او به کاخ سفید به هیچ عنوان تصادفی نبود. واقعیت تقسیم دموکرات ها بین شمال و جنوب در این راه به او کمک کرد. در حزب جمهوری خواه رقابت او فقط با (( ویلیام سووارد)) بود و انتخاب او از آن جهت بود که راه میانه روی را در پیش گرفته بود.

زمانی که لینکلن به عنوان رئیس جمهور سوگند خورد هفت ایالت دیگر نیز بر سر مسئلۀ برده داری از اتحاد ایالتی خارج شده بودند و (( بیوکنن))، رئیس جمهور قبلی برای کنترل اوضاع هیچ تلاش نکرده بود. با این که ارتش از هم پاشیده شده بود و به شدت با کسری بودجه روبرو بود کنگرۀ آمریکا میخواست بودجۀ ارتش را قطع کند.  فقط لینکلن متوجه شده بود برای نجات اتحاد ایالات مختلف آمریکا و رهایی از برده داری باید دست به کار شود. قاطعیت، انرژی بی حد و مصمم بودنش حیرت همه را برانگیخته بود.

لینکلن هرگز قبل از رسیدن به پست ریاست جمهوری هیچ نوع مقام اجرایی را تجربه نکرده بود با این حال موفق شد ارتش ایالات متحده را به کلی متحول کند و آن را از نو بسازد. او توانست قدرت رئیس جمهور را تا حدی که مغایر با قانون اساسی به نظر می رسید، افزایش دهد.

رهبر فعال

لینکلن اکثر اوقاتش را خارج از کاخ سفید سپری می کرد: به بازدید از سربازان در میدان جنگ می رفت، به دیدار کارکنانش می رفت، به زخمی ها در بیمارستان سر می زد و در هر زمان مناسب با اعضای کابینه اش جلسه تشکیل می داد. او برای برخوردهای خودمانی و غیررسمی، ارزش قائل می شد و به تماس های انسانی اعتقاد داشت.

مدیریتی که او دنبال می کرد از نوعی بود که امروزه آن را مدیریت گشت زنی می خوانند. او یکی از ژنرال هایش را فقط به این خاطر که خودش را از سربازانش جدا کرده بود برکنار کرد واعتقاد داشت اطلاعات دست اول بهترین نوع اطلاعات است. در هر زمان که لازم می شد، مسئولیت عملیات های رزمی را خودش به عهده می گرفت و تنها رئیس جمهوری بود که به معنای واقعی کلمه زیر آتش دشمن قرار می گرفت.

لینکلن به عنوان قابل دسترس ترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا هر کسی را به ملاقاتش می آمد، خواه ژنرال ارتش و خواه یک دهقان ساده، می پذیرفت. این ویژگی همراه با هنر گوش دادن موجب شده بود که بتواند اعتماد دیگران را به دست آورد.

عالم طبیعت انسانی

لینکلن فوق العاده به طبیعت انسانی اشراف داشت. همین ویژگی به او امکان داده بود که دیدگاهی وسیع و بزرگوارانه داشته باشد. او به راحتی از اشتباهات دیگران چشم پوشی می کرد و به خاطر عفوهایی که می داد، به خصوص در مورد سربازان فراری از میدان جنگ که معمولاً مجازات آن ها اعدام بود، مورد انتقاد قرار می گرفت. به باور فیلیپس سخاوتمندی و بزرگواری لینکلن موجب وفاداری و اعتماد مردم به او شده بود که در زمان جنگ برای کسب پیروزی، نقش حیاتی و تعیین کننده ای داشت.

این رئیس جمهور برای رسیدن به اهدافش دیگران را قانع می کرد و به زور متوسل نمی شد. و پیرو این ضرب المثل بود که: (( یک قطره عسل بیشتر از یک گالن زردآب، حشره جمع می کند)). اگر شما بتوانید دوستی تان را به کسی اثبات کنید می توانید روی او نفوذ داشته باشید. لینکلن علی رغم این که اغلب افسرده بود هرگز از خوش برخوردی غافل نمی شد و همیشه برای تشویق و تأیید دیگران آمادگی داشت و به ندرت پیش می آمد که از کوره در برود.

لینکلن از این که نقطه ضعف ژنرال هایش را به آن ها گوشزد کند هیچ واهمه ای نداشت ولی با این حال دست آن ها را باز می گذاشت که طبق میل خودشان عمل کنند. خیلی از آن ها انتظارات او را تأمین نمی کردند در نتیجه مسئولیتشان را محدود می کرد ولی وقتی مردی( اولیسیس اس گرانت) پیدا شد که می توانست طبق انتظارات لینکلن عمل کند لینکلن فرماندهی کل ارتش ایالات متحده را به او سپرد.

آبراهام امین و مهربان

نام مستعار (( آبراهام امین)) واقعاً برازندۀ او بود. شهرت درستکاری لینکلن باعث اعتماد مردم به او شده بود و توانایی رهبری اش را بالا برده بود. از رهبران عالی انتظار می رود ((درستکار باشند)) و این صفت در او فراوان یافت می شد.

لینکلن یک انسان منطقی بود. من هیچ کاری را از روی کینه ورزی انجام نمی دهم، وظیفه ای که من برعهده دارم بسیار فراتر از آن است که به دنبال کینه ورزی باشم. او وقت تلافی کردن یا تحقیر و سرزنش دیگران را نداشت. هر چند مرتب برای آن دسته از ژنرال هایی که در جنگ ضعیف عمل می کردند نامه های تند و گزنده ای می نوشت ولی هرگز آن نامه ها را ارسال نمی کرد. زیرا این کار، دشمنانش را بیشتر می کرد اما لینکلن همیشه به دنبال این بود که به دیگران فرصت بیشتری بدهد. هر چند بعضی ها این موضوع را ناشی از ضعف او می دانند ولی رغبت به چشم پوشی نسبت به اشتباهات دیگران و نگهداری زبان، لینکلن را نزد زیردستانش عزیز و گرامی کرده بود.

بعد از پایان جنگ های داخلی در سال ۱۸۶۵ لینکلن از ایالت های جنوبی انتقام نگرفت بلکه به آن ها حسن نیت نشان داد. در دومین مراسم سوگند ریاست جمهوری اش او این سخنرانی مشهور را ارائه کرد:

((کینه ورزی با هیچ کس، گذشت نسبت به همه…. بگذارید کاری را که شروع کرده ایم به پایان برسانیم و روی زخم های این ملت مرهم بگذاریم.))

نویسنده و سخنران بزرگ

لینکلن علاوه بر این که نویسندۀ بزرگی بود سخنران برجسته ای نیز به شمار می رفت. صدای رسا، قد بلند و اندام لاغر ولباس های بی تناسبی که می پوشید در نگاه اول روی مخاطبینش تأثیر خوبی نداشت ولی در پایان خطابه اش شنوندگان را مسحور و مجذوب خودش می کرد. او در خطابه هایش از روایت، داستان و طنز استفاده می کرد تا حرف هایش برای مردم معمولی جذابیت داشته باشد.

لینکلن که مردی با حداقل تحصیلات ادبی بود می توانست خطابه های شعر گونه ای مثل خطابۀ (( گتیزبرگ)) را بنویسد و به این مجموعه، تحریر هزاران نامۀ استادانه را هم باید اضافه کرد. درسی که لینکلن به ما می دهد این است که هر نوع سرمایه گذاری که برای بالا بردن مهارت های ارتباطی باشد مفید است.

خلل ناپذیری

لینکلن در غلبه بر شکست و گرفتاری استاد بود و این به خاطر باوری بود که به حقانیت راهش داشت. اطمینان و اجتناب از تسلیم در برابر فشار، او را هدف انتقادهای ناعادلانه، تهمت و بدرفتاری کرده بود و قبل از این که بتواند شایستگی اش را در ادارۀ کشور نشان بدهد همیشه به عنوان حقوق دان دهاتی و نادان مورد انتقاد قرارا می گرفت. با این حال به ندرت با کسانی که نسبت به او بدگویی می کردند در گیر می شد و در واقع انتقاد را به عنوان بخشی از کارش پذیرفته بود. فقط موقعی به مقابله با انتقاد بر می خواست که مفهوم آن دفاع از تلاش در راه اتحاد ملی بود. او از بذله گویی و تعریف داستان لذت می برد و با این کار هم مردم را سرگرم می کرد و هم حواس آن ها را متوجه سال های تیره و تاریک جنگ می کرد.

نکته های نهایی

نکتۀ بارز در مورد لینکلن این است که او در ارتباط با حفظ اتحاد ملی و لغو برده داری واقعاً همان کاری را انجام داد که گفته بود. این از روی خوش شانسی نبود. او برای اداره کشورش از قبل برنامه داشت و نسبتاً سریع به اهدافش رسید. با اینکه همیشه آمادگی داشت که به اشتباهاتش اعتراف کند به موضعی که انتخاب کرده بود فوق العاده اعتقاد داشت و به این یقین، قاطعیت را هم اضافه کرد.

کتاب (( رهبری لینکلن)) برای شناختن شخصیت دقیق لینکلن وبرای نکته هایی که در آخر هر فصل مطرح شده اند ارزش خواندن را دارد و یادآوری مناسب و ساده ای از درسهای رهبری لینکلن است. این کتاب، فوق العاده الهام بخش است زیرا شخصیت لینکلن الهام بخش بود. او ویژگی اصلی را برای رهبر شدن داشت. لینکلن قادر بود، دیگران را به جنبۀ مثبت وجودشان هدایت کند.

هر زمان با این معما روبرو شدید که چطور با یک بحران مقابله کنید از خودتان سؤال کنید: (( اگر لینکلن جای من بود چه کار می کرد؟ ))

,

چگونه به احساس خویش ارج نهیم (ابراز وجود)

ابراز وجود به معنی احترام گذاشتن به خود و دیگران و آگاه بودن از نیازها و خواسته های خود است. به معنی به دست آوردن خواست فردی به هر قیمت نیست. ابراز وجود یعنی توانایی ارج نهادن به احساس و فکر خود، عزت و حرمت برای خویش قائل شدن، شناخت نقاط قوت و ضعف خویشتن، پذیرش مسئولیت های مختلف زندگی از جمله انتخاب های خود فرد است. پاسخ منطقی  محکم (( نه)) به خواسته های احساسی و غیر منطقی خود ودیگران، توانایی بیان خویشتن، آرام و راحت فکر کردن، آرام و متین و در عین حال قاطعانه بیان کردن احساسات خود، (( بله)) گفتن جایی که دلتان می خواهد(( بله بگویید)) و (( نه)) گفتن جایی که دلتان می خواهد(( نه)) بگویید، بالاخره گرفتن حق خود بدون این که به حقوق دیگران تعدی کرده باشیم. ابراز وجود یک سبک زندگی پیشرفتۀ علمی-روانشناختی است که در نهایت منجر به داشتن یک زندگی سالم، سازنده و با نشاط می گردد که به تبع آن سلامت روان فردی و جمعی حاصل گشته و آثار مثبت آن در زندگی نمایان خواهد گشت.

مهارت قاطعیت:

مهارت قاطعیت، یکی از مهم ترین مهارت های اجتماعی و سلامت رفتاری است. یکی از مهم ترین دلایل گرایش افراد به آسیب های روانی و اجتماعی مانند اعتیاد و ایدز ناتوانی افراد در مهارت قاطعیت و به خصوص مقابله با پیشنهادهای ناسالم دیگران است.

انواع رفتارهای قاطعانه:

غالباً رفتار قاطعانه را با(( نه گفتن)) مترادف می پندارند. این در حالی است که (( نه گفتن))، فقط یکی از انواع رفتارهای قاطعانه است، انواع رفتارهای قاطعانه عبارتند از:

۱-رد قاطعانه: (( نه گفتن)) همان رد قاطعانه است. در این نوع رفتار قاطعانه، فرد درخواست ها، پیشنهادها، تحمیل ها و فشارهای منفی اطرافیان را به گونه ای جامعه پسند رد می کند.

۲-در خواست قاطعانه: یکی از مهم ترین انواع رفتار قاطعانه، توانایی درخواست کردن از دیگران است. برخلاف آن که ممکن است عده ای به غلط تصور کنند که در خواست از دیگران نشانۀ ضعف است، این رفتار یکی از سالم ترین شکلهای رفتارهای قاطعانه است.

ضرورت و اهمیت آموزش ابراز وجود

زندگی پر چالش امروزی به گونه ای است که فرد، مدام با موقعیت های مختلف ارتباطات بین فردی و اجتماعی درگیر است، در چنین موقعیت هایی همیشه بیم آن می رود که خواسته ها و حقوق مشرو ع فردی تحت الشعاع قرار گیرد.

فنون لازم برای ابراز وجود

۱-ارتباط کلامی: بزرگترین و کاربردی ترین منبع برقراری ارتباط بین انسان های امروزی ارتباط کلامی است. منظور از ارتباط کلامی انتقال هر نوع پیام کلامی از طرف فرستنده به سوی گیرندۀ پیام است.

زمانی که می خواهید با کسی قاطعانه برخورد کنید بهتر است یاد بگیرید که شانه هایتان را راست نگه دارید، نفس عمیقی بکشید و با صدای پرانرژی و قوی، سخن و صحبت خود را شروع کنید. هرگز در صحبت کردن عجله نکنید و بر عضلات خود کنترل داشته باشید. زمانی که فکر می کنید هنوز آمادگی کافی برای برخورد صحیح و ابراز گرانه را ندارید برقراری یک ارتباط کلامی و یا غیر کلامی مؤثر را به وقت دیگری موکول کنید.

۲-ارتباط غیر کلامی: منظور از ارتباط غیر کلامی هر نوع پیامی است که شما با جسم و بدن خود آن را غالباً به شکل دیداری به طرف مقابل منتقل می کنید.

شما می توانید با گرفتن ژست های مختلف به خود، پیام های متفاوت و متعددی را برای مخاطبان خود منتقل کنید. وقتی روی یک پای خود ایستاده و پای دیگر را روی پای اول خود جمع کرده اید، یا زمانی که بالاتنۀ شما از یک طرف به اندازۀ تقریبی ۲۰ درجه خمیده است. شاید نشانگر این باشد که شما در وضعیت اول احساس راحتی و در وضعیت دوم حالت وابستگی را از خود نشان می دهید.

۳-کاهش و کنترل اضطراب: اضطراب حالت ناخوشایندی است که با تعریق کف دست ها، زیر بغل، شکم، پیشانی و پشت گردن، ضربان تند قلب، احساس حالت تهوع و استفراغ و گاهی با سرگیجه همراه است. فرد مضطرب کسی است که بنا به دلایلی مبهم و بی اساس حالت های فوق را گاه گاهی تجربه می کند. اضطراب دارای درجات و مراتب مختلفی است. به هر حال، افراد مضطرب می توانند با استفاده از تکنیک ها و روش های مختلف کنترل اضطراب، آن را کنترل کنند.

برای کاهش اضطراب، نفس عمیق بکشید و نگاهی به دور و بر خود بیندازید. به ماهیچه های خود توجه کنید و سعی نمایید تا حرکات آن ها را در اختیار بگیرید. با بررسی اجمالی شرایط وبا کمال خونسردی اما قاطعانه و با شجاعت، یک رفتار ابراز گرانۀ وجود انجام دهید.

۴-کاهش، کنترل و تغییر جهت انرژی خشم: در مورد خشم و نحوۀ بروز و تخلیۀ آن مختصراً توضیحاتی ارائه شد. خشم یک هیجان شدید ناخوشایندی است که ممکن است برخی اوقات به انسان دست دهد.

زمانی که خشمگین هستید احتمالاً نخواهید توانست رفتار قاطعانه اما اجتماع پسند از خود نشان دهید. بعضی ها ابراز وجود خود را با پرخاشگری در می آمیزند و به طور کلی از هدف ما که آموزش ابراز وجود است، دور می افتند.

 اول یاد بگیرید که خشم خود را  با شمردن از هزار تا هزار و ده کنترل کنید.

نفس عمیق بکشید، ابتدا فکر کرده، تأمل نموده و سپس اقدام به رفتار ابراز گرانه بنمایید. هرگز عجله نکنید و گمان نگنید که اگر زود جواب کسی را ندادید قاطع بودن خود را نشان ندادید و یا برای همیشه فرصت را از دست دادید.

۵-افزایش عزت نفس: عزت نفس یعنی ارزش گذاری به خود و خود را ارزشمند و محترم شمردن، با خود به بزرگی رفتار کردن و حتی در غیاب مردم با خود محترمانه برخورد کردن و مهربان بودن. عزت نفس شامل گفتار، رفتار، طرز لباس پوشیدن و در کل طرز زندگی است.

شما می توانید با  ایجاد نظم و انضباط در زندگی و با داشتن برنامۀ روزانه، خوردن غذاهای بهداشتی و تمیز، زندگی در محل مناسب و امن، معاشرت با افراد سالم، مطالعه و انجام تحقیقات مناسب به افزایش عزت نفس خود کمک کنید. هر گز با دستان کثیف و آلوده سر هیچ سفره یا میز غذایی حاضر نشوید و در مجالس عمومی و مهمانی ها لباس های مناسب، پاکیزه و مرتب بپوشید. در این صورت زمینه برای ابراز وجود شما تقریباً آماده است.

۶-آگاهی از خویشتن و دیگران در موقعیت های اجتماعی : منظور از آگاهی از خویشتن و دیگران عبارت از میزان آگاهی و هوشیاری شما از خود، و ویژگی های روان شناختی و خصوصیات فردی خود ودیگر افراد است.

قبل از این که در مورد مسأله ای ابراز وجود نشان دهید باید مسئولیتهای انجام این رفتار را هم بر عهده بگیرید.

برای انجام این کار باید پیامدهای احتمالی آن را در نظر آورده و مسئولیت های بعدی آن را بپذیرید. به عبارت دیگر اول به خودتان مراجعه کنید. آیا اصلاً حوصلۀ ابراز وجود دارید؟ آیا به اندازۀ کافی انرژی دارید تا از رفتارهای کلامی و غیر کلامی لازم به موقع استفاده کنید؟ آیا فکر نمی کنید گاهی اوقات استفاده از سیاست رفتاری بهترین نوع ابراز وجود باشد؟

۷-آگاهی از هنجارهای اجتماعی و فرهنگی رفتار: هنجار از دیدگاه آماری عبارت است از الگویی که اگر صد نفر انسان را در یک زمان و مکان مشخص در نظر بگیریم، حداکثر افراد از آن پیروی کنند. زمانی که افراد به هم می رسند سلام می کنند. این یک هنجار اجتماعی است. در فرهنگ مشرق زمین، پوشیدن لباس های سنتی و احترام به بزرگترها یک هنجار تلقی می گردد. در حالی که ممکن است، نوع پوشش و برخورد با بزرگترها در مغرب زمین کاملاً متفاوت از مشرق زمین باشد. اگر می خواهید ابراز وجود کنید و مثلاً به عنوان یک نوجوان یا جوان مشرق زمینی مثل نوجوانان یا جوانان مغرب زمین برخورد و زندگی کنید، ممکن است با مشکلات زیادی مواجه شوید. چرا که شما هنجارهای موجود در جامعۀ خود را نادیده گرفته اید. این همان پذیرفتن مسئولیت های رفتارهای ابراز گرانۀ وجود است.

انتخاب همسر، نامزد کردن، ازدواج و تشکیل زندگی مشترک نیز به همین نحو است. اگر کسی بدون توجه به هنجارهای اجتماعی که در آن زندگی می کند دست به چنین اقداماتی بزند، مطمئناً ریسک بزرگی کرده است.

ادامه دارد…….

کتاب : آموزش ابراز وجود

مؤلف: مختار معتمدین

, , ,

چطور زمان خود را مدیریت کنیم؟

مدیریت زمان در مورد استفادۀ بهینه و مؤثر از هر لحظه از زمان با تمرکز صحیح و واقعی روی کارها، فارق از نگرانی ها و دل مشغولی های گذشته یا آینده بحث می کند. با این حال، باز مهم است تا بتوان گذشته، حال و آینده را در نظر داشت، به طوری که بتوانید کارها را به طور مؤثر برنامه ریزی و اولویت بندی کنید. به این ترتیب، شما قادر به تعیین وظایف در چهار چوب صحیح خواهید بود. این امر حس نظم، ساختار، و امنیت را به کسانی که وابسته به مهارت های مدیریتی شما هستند خواهد داد.

در زندگی کاری، زمان چیزی است که به صورت روز افزون مورد نیاز است. ابزارهای بسیاری در حال حاضر موجود است که دسترسی سریع به اطلاعات را فراهم می سازد، با این طرز فکر که زمان بیشتری برای بهره وری و کارآئی بیشتر صرف می شود. اگر چه این ابزار برای صرفه جویی در وقت طراحی شده اند، ولی می توانند چنان پیچیده باشند که مقدار زیادی از زمان ما را بگیرند و در نتیجه فشار بیشتری روی دوش مدیران بگذارند.

گام اول: حسابرسی زمان

به عنوان اولین قدم برای سازماندهی خوب وقت خود، یک (( حسابرسی زمان)) در مورد زندگی خودتان انجام دهید. آیا بین خواسته هایی که از شما در محل کار هست و تعهدات و لذت هایی که معرف زندگی خصوصی شما هستند توازنی هست؟ آیا این موازنه شما را راضی می کند، یا این که شما فعالیت یا بخشی از زندگی خود را فدای دیگری می کنید؟

کلید مدیریت خوب زمان این است که از جهانی که در آن زندگی می کنید و از روابط متقابل بین اجزاء آن مطلع و آگاه باشید، آن وقت تصمیم می گیرید چگونه وقت خود را بین آن دو تقسیم کنید.

نحوۀ انجام حسابرسی زمان

۱) یک برگ کاغذ بزرگ بردارید و نام خود را در وسط آن بنویسید.

۲) اطراف نام خود کلماتی را که نشان دهندۀ خواسته های موجود در زندگی شماست بنویسید. از جمله: ساعات کار مقرر، مسافرت، زمان رفت و آمد، ساعت هایی که در محل کار سرگرم معاشرت با همکارانتان هستید( صبحانه، نهار، شام و معاشرت های بعد از کار) و تعهدات خانواده، به یاد داشته باشید که خواسته های شما به احتمال زیاد با توجه به تعداد فرزندان، وابستگانی که دارید افزایش می یابد. همچنین اعضای خانواده و دوستان، فعالیت های ورزشی یا آمادگی جسمانی، میهمانی ها، و زمانی که در سرگرمی یا دیدار از محل های مورد علاقه صرف می شود را اضافه کنید.

۳) بر روی صفحۀ تعداد ساعاتی که در طول روز به هر یک از این موارد اختصاص یافته است علامت گذاری کنید. به عنوان مثال، شما ممکن است بنویسید: کار(۸)، رفت و آمد(۲)، برداشتن بچه ها از مدرسه(۵/۰)، و غیره. این به صورت نمودار زندگی شما را از نظر انتخاب و حد وسطی که در مواردی که برای شما مهم هستند را نشان می دهد.

۴) از خودتان بپرسید: (( آیا این همان زندگی است که دوست دارم؟)) شما ممکن است برخی از مسائل مهمی از زندگی خود را در کوتاه مدت فدا کنید، اما آگاه باشید زمانی که مرحلۀ خاصی از زندگی شما به پایان می رسد چه اتفاقی می افتد. چگونه این تغییر و تحول را مدیریت می کنید، به ویژه وقتی که غیر منتظره و یا ناگهانی باشد، مانند تغییر در شرایط محیط کار یا بازنشستگی؟

۵) ماژیک فسفری بردارید و آن مواردی را که در نمودار نیاز به توجه بیشتر دارند را علامت بزنید. اگر، برای مثال، احساس می کنید وقت زیادی را در محل کار صرف می کنید، باید دوباره اهداف خود، و نیز خواسته های دیگران را مشخص کنید. شاید هم وقت آن رسیده باشد برای مثال شیفتی کار کنید. ارزیابی کنید چگونه می خواهید تعادل بهتری برقرار کنید.

گام دوم: انجام تنظیمات

۱) از انتخاب هایتان آگاه باشید.

خواست و تمایل شما برای بهبود مهارت های مدیریت زمان خود نیمی از کار است، و باید از انتخاب هایتان آگاه باشید. این موارد مرتبط است با تعادل کل زندگی و ارزش های شما.

به آن چه در محل کار از شما خواسته شده تا انجام دهید و علت آن نگاه کنید. آیا این به خاطر آن است که در رابطه با پست و مقام شماست و یا این که به خاطر مهارت خاص یا تخصص شماست؟ اگر از شما انجام کارهای بسیاری خارج از حیطۀ وظایف و مسئولیت خواسته شده، ممکن است نیاز باشد با رئیس خود صحبت کنید تا حد و مرزهای کارتان را روشن کنید.

همیشه انتخاب هایی هست. ممکن است در یابید که می توانید زمان بیشتری را با کار در منزل و اجتناب از رفت و آمد بدست آورید. با این حال، مطمئن شوید که اعضای خانواده ناخودآگاه تصور نکنند قادرید این زمان را با آن ها صرف کنید. شما باید حد و مرزی برای اطمینان از این که بهره وری خود را در حد بالایی حفظ می کنید و این که این محیط جدید تلاش های شما را ضایع نخواهد کرد مشخص کنید.

۲) برای زمان تلف شده برنامه ریزی نمائید.

نگاهی به جدول نمودار بیاندازید و اثرات تأخیر غیر قابل پیش بینی را ببینید و این که چگونه می توانند روی بقیۀ روز و یا هفتۀ شما تأثیر منفی بگذارند.

زمان تلف شده که در یک مدت زمانی انباشته شده، تأثیر زیادی روی زمان موجود برای فعالیت های دیگر دارد.

۳) از طرح هایی که روش مدیریتی شما را شرح می دهد باخبر شوید. امکان دارد شما متوجه شوید که دائماً در گیر جلسات هستید و یا بعلت این که(( نه)) نمی توانید بگویید، کارهای اضافی زیادی انجام می دهید. هر دوی این موارد ممکن است زمانی مصرف نمایند که شما دسترسی به آن ندارید.

گام سوم: اولویت بندی و برنامه ریزی کنید.

به مقدار کاری که باید انجام دهید نگاه کنید و وظایفتان را بر اساس اهمیتی که برایتان دارند گروه بندی نمایید. برخی از کارهایی که شما انجام می دهید با وجودی که مفیدند شاید خارج از محدودۀ مسئولیتی شما باشند، آن ها را به صورت یک وظیفۀ اضافی در نظر بگیرید نه به صورت یک وظیفۀ اصلی.

اهداف قطعی و خاص خودتان را تعیین نمایید. در مدت زمانی که شما در دست دارید می خواهید چه کارهایی انجام دهید؟ بهتر است اهداف تان را زیر هم بنویسید و مطمئن شوید که قابل دستیابی هستند. خودتان یک محدودۀ زمانی واقعی برای هر کدام تعیین نمایید. این می تواند کمک نماید تا وظیفه ای را تقسیم نموده و مرحله به مرحله جلو ببرید. با این روش می توانید پیشرفت تان را بسنجید، چرا که موجب می شود تا از نتیجۀ کار رضایت بیشتری داشته باشید.

اغلب اوقات ما برای پاسخگویی به درخواست های دیگران از برخی انتخابات خودمان چشم پوشی می نمائیم. از آن جایی که شما بازرسی زمانی تان را قبول دارید، مطمئن شوید که زمانی را برای کارهای غیر ضروری که جزء اهداف شما نمی باشد، صرف نمی کنید. هر جا که ممکن است کارتان را محول نمائید اما انتظار نداشته باشید که دیگران کاری را که شما انجام نداده و بی خیال شده اید را انجام دهند.

ادامه دارد……

کتاب مدیریت زمان

نوشتۀ: محمد باقر عالی