(( آبراهام لینکلن)) در کلبه ای چوبی متولد شد که نزدیک مرزهای آمریکا بود. او در جوانی مادرش را از دست داد و پدرش دوباره ازدواج کرد. خوشبختانه نامادری اش او را تشویق به درس خواندن کرد. با اندک سوادی که به دست آورد قبل از اینکه حقوق دان شود چندین شغل را امتحان کرد. از جمله دفترداری، مغازه داری، نقشه برداری و ریاست پست خانه. با این که در اوایل کار سیاسی اش موفقیت چشمگیری نداشت دیدگاه های او راجع به برده داری در مباحثی که با قاضی داگلاس داشت توجه زیادی را جلب کرد و در کنوانسیون سال 1860 حزب جمهوری خواه توانست رییس جمهور شود.

انتخاب لینکلن به عنوان رئیس جمهور آمریکا و ورود او به کاخ سفید به هیچ عنوان تصادفی نبود. واقعیت تقسیم دموکرات ها بین شمال و جنوب در این راه به او کمک کرد. در حزب جمهوری خواه رقابت او فقط با (( ویلیام سووارد)) بود و انتخاب او از آن جهت بود که راه میانه روی را در پیش گرفته بود.

زمانی که لینکلن به عنوان رئیس جمهور سوگند خورد هفت ایالت دیگر نیز بر سر مسئلۀ برده داری از اتحاد ایالتی خارج شده بودند و (( بیوکنن))، رئیس جمهور قبلی برای کنترل اوضاع هیچ تلاش نکرده بود. با این که ارتش از هم پاشیده شده بود و به شدت با کسری بودجه روبرو بود کنگرۀ آمریکا میخواست بودجۀ ارتش را قطع کند.  فقط لینکلن متوجه شده بود برای نجات اتحاد ایالات مختلف آمریکا و رهایی از برده داری باید دست به کار شود. قاطعیت، انرژی بی حد و مصمم بودنش حیرت همه را برانگیخته بود.

لینکلن هرگز قبل از رسیدن به پست ریاست جمهوری هیچ نوع مقام اجرایی را تجربه نکرده بود با این حال موفق شد ارتش ایالات متحده را به کلی متحول کند و آن را از نو بسازد. او توانست قدرت رئیس جمهور را تا حدی که مغایر با قانون اساسی به نظر می رسید، افزایش دهد.

رهبر فعال

لینکلن اکثر اوقاتش را خارج از کاخ سفید سپری می کرد: به بازدید از سربازان در میدان جنگ می رفت، به دیدار کارکنانش می رفت، به زخمی ها در بیمارستان سر می زد و در هر زمان مناسب با اعضای کابینه اش جلسه تشکیل می داد. او برای برخوردهای خودمانی و غیررسمی، ارزش قائل می شد و به تماس های انسانی اعتقاد داشت.

مدیریتی که او دنبال می کرد از نوعی بود که امروزه آن را مدیریت گشت زنی می خوانند. او یکی از ژنرال هایش را فقط به این خاطر که خودش را از سربازانش جدا کرده بود برکنار کرد واعتقاد داشت اطلاعات دست اول بهترین نوع اطلاعات است. در هر زمان که لازم می شد، مسئولیت عملیات های رزمی را خودش به عهده می گرفت و تنها رئیس جمهوری بود که به معنای واقعی کلمه زیر آتش دشمن قرار می گرفت.

لینکلن به عنوان قابل دسترس ترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا هر کسی را به ملاقاتش می آمد، خواه ژنرال ارتش و خواه یک دهقان ساده، می پذیرفت. این ویژگی همراه با هنر گوش دادن موجب شده بود که بتواند اعتماد دیگران را به دست آورد.

عالم طبیعت انسانی

لینکلن فوق العاده به طبیعت انسانی اشراف داشت. همین ویژگی به او امکان داده بود که دیدگاهی وسیع و بزرگوارانه داشته باشد. او به راحتی از اشتباهات دیگران چشم پوشی می کرد و به خاطر عفوهایی که می داد، به خصوص در مورد سربازان فراری از میدان جنگ که معمولاً مجازات آن ها اعدام بود، مورد انتقاد قرار می گرفت. به باور فیلیپس سخاوتمندی و بزرگواری لینکلن موجب وفاداری و اعتماد مردم به او شده بود که در زمان جنگ برای کسب پیروزی، نقش حیاتی و تعیین کننده ای داشت.

این رئیس جمهور برای رسیدن به اهدافش دیگران را قانع می کرد و به زور متوسل نمی شد. و پیرو این ضرب المثل بود که: (( یک قطره عسل بیشتر از یک گالن زردآب، حشره جمع می کند)). اگر شما بتوانید دوستی تان را به کسی اثبات کنید می توانید روی او نفوذ داشته باشید. لینکلن علی رغم این که اغلب افسرده بود هرگز از خوش برخوردی غافل نمی شد و همیشه برای تشویق و تأیید دیگران آمادگی داشت و به ندرت پیش می آمد که از کوره در برود.

لینکلن از این که نقطه ضعف ژنرال هایش را به آن ها گوشزد کند هیچ واهمه ای نداشت ولی با این حال دست آن ها را باز می گذاشت که طبق میل خودشان عمل کنند. خیلی از آن ها انتظارات او را تأمین نمی کردند در نتیجه مسئولیتشان را محدود می کرد ولی وقتی مردی( اولیسیس اس گرانت) پیدا شد که می توانست طبق انتظارات لینکلن عمل کند لینکلن فرماندهی کل ارتش ایالات متحده را به او سپرد.

آبراهام امین و مهربان

نام مستعار (( آبراهام امین)) واقعاً برازندۀ او بود. شهرت درستکاری لینکلن باعث اعتماد مردم به او شده بود و توانایی رهبری اش را بالا برده بود. از رهبران عالی انتظار می رود ((درستکار باشند)) و این صفت در او فراوان یافت می شد.

لینکلن یک انسان منطقی بود. من هیچ کاری را از روی کینه ورزی انجام نمی دهم، وظیفه ای که من برعهده دارم بسیار فراتر از آن است که به دنبال کینه ورزی باشم. او وقت تلافی کردن یا تحقیر و سرزنش دیگران را نداشت. هر چند مرتب برای آن دسته از ژنرال هایی که در جنگ ضعیف عمل می کردند نامه های تند و گزنده ای می نوشت ولی هرگز آن نامه ها را ارسال نمی کرد. زیرا این کار، دشمنانش را بیشتر می کرد اما لینکلن همیشه به دنبال این بود که به دیگران فرصت بیشتری بدهد. هر چند بعضی ها این موضوع را ناشی از ضعف او می دانند ولی رغبت به چشم پوشی نسبت به اشتباهات دیگران و نگهداری زبان، لینکلن را نزد زیردستانش عزیز و گرامی کرده بود.

بعد از پایان جنگ های داخلی در سال 1865 لینکلن از ایالت های جنوبی انتقام نگرفت بلکه به آن ها حسن نیت نشان داد. در دومین مراسم سوگند ریاست جمهوری اش او این سخنرانی مشهور را ارائه کرد:

((کینه ورزی با هیچ کس، گذشت نسبت به همه…. بگذارید کاری را که شروع کرده ایم به پایان برسانیم و روی زخم های این ملت مرهم بگذاریم.))

نویسنده و سخنران بزرگ

لینکلن علاوه بر این که نویسندۀ بزرگی بود سخنران برجسته ای نیز به شمار می رفت. صدای رسا، قد بلند و اندام لاغر ولباس های بی تناسبی که می پوشید در نگاه اول روی مخاطبینش تأثیر خوبی نداشت ولی در پایان خطابه اش شنوندگان را مسحور و مجذوب خودش می کرد. او در خطابه هایش از روایت، داستان و طنز استفاده می کرد تا حرف هایش برای مردم معمولی جذابیت داشته باشد.

لینکلن که مردی با حداقل تحصیلات ادبی بود می توانست خطابه های شعر گونه ای مثل خطابۀ (( گتیزبرگ)) را بنویسد و به این مجموعه، تحریر هزاران نامۀ استادانه را هم باید اضافه کرد. درسی که لینکلن به ما می دهد این است که هر نوع سرمایه گذاری که برای بالا بردن مهارت های ارتباطی باشد مفید است.

خلل ناپذیری

لینکلن در غلبه بر شکست و گرفتاری استاد بود و این به خاطر باوری بود که به حقانیت راهش داشت. اطمینان و اجتناب از تسلیم در برابر فشار، او را هدف انتقادهای ناعادلانه، تهمت و بدرفتاری کرده بود و قبل از این که بتواند شایستگی اش را در ادارۀ کشور نشان بدهد همیشه به عنوان حقوق دان دهاتی و نادان مورد انتقاد قرارا می گرفت. با این حال به ندرت با کسانی که نسبت به او بدگویی می کردند در گیر می شد و در واقع انتقاد را به عنوان بخشی از کارش پذیرفته بود. فقط موقعی به مقابله با انتقاد بر می خواست که مفهوم آن دفاع از تلاش در راه اتحاد ملی بود. او از بذله گویی و تعریف داستان لذت می برد و با این کار هم مردم را سرگرم می کرد و هم حواس آن ها را متوجه سال های تیره و تاریک جنگ می کرد.

نکته های نهایی

نکتۀ بارز در مورد لینکلن این است که او در ارتباط با حفظ اتحاد ملی و لغو برده داری واقعاً همان کاری را انجام داد که گفته بود. این از روی خوش شانسی نبود. او برای اداره کشورش از قبل برنامه داشت و نسبتاً سریع به اهدافش رسید. با اینکه همیشه آمادگی داشت که به اشتباهاتش اعتراف کند به موضعی که انتخاب کرده بود فوق العاده اعتقاد داشت و به این یقین، قاطعیت را هم اضافه کرد.

کتاب (( رهبری لینکلن)) برای شناختن شخصیت دقیق لینکلن وبرای نکته هایی که در آخر هر فصل مطرح شده اند ارزش خواندن را دارد و یادآوری مناسب و ساده ای از درسهای رهبری لینکلن است. این کتاب، فوق العاده الهام بخش است زیرا شخصیت لینکلن الهام بخش بود. او ویژگی اصلی را برای رهبر شدن داشت. لینکلن قادر بود، دیگران را به جنبۀ مثبت وجودشان هدایت کند.

هر زمان با این معما روبرو شدید که چطور با یک بحران مقابله کنید از خودتان سؤال کنید: (( اگر لینکلن جای من بود چه کار می کرد؟ ))

آن دو کوچولو شتابان از حفاظ هوای توفانی گذشته وارد منزل شدند. هر دوی آنها، هم دختره و هم پسره، کت کهنه و گل و گشادی به تن داشتند. «ببخشید خانم، کاغذ باطله دارید؟»

سرگرم کار بودم و می خواستم پاسخ رد به آنها بدهم که چشمم به پاهای آن دو افتاد. دمپایی های کوچک و ظریفی که از برف و باران کاملا خیس شده بودند، به پا داشتند. «بیایید تو تا یه فنجون شیر کاکائوی گرم براتون دست کنم.» هیچ حرف دیگری میان ما رد و بدل نشد. دمپایی های خیس آنها، علائمی از کف پاهایشان بر روی سنگ پهن اجاق بر جای گذاشتند.

بایک فنجان شیر کاکائو، کمی نان برشته و مربا از آنها پذیرایی کردم تا شاید در برابر سرمای بیرون مقاوم شوند. سپس به آشپزخانه برگشتم و دوباره مشغول رسیدگی به دخل و خرج خانواده شدم.

سکوت مطلق حاکم بر اتاق جلویی، حواسم را به خود جلب کرد؛ به همین خاطر لحظه ای به داخل اتاق نگریستم.

دختر کوچولو فنجان خالی را در دستش گرفته بود و خیره به آن می نگریست. پسر کوچولو با صدای نرمی پرسید: «ببخشید خانم،… شما ثروتمند هستید؟»

«من؟ اوه، نه!» و نیم نگاهی به روکش نخ نمای مبل ها انداختم.

دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روی نعلبکی گذاشت و گفت: «رنگ فنجون نعلبکی ها به هم می خوره.» صدایش خشن بود و از فحوای آن احساسی از گرسنگی استنباط می شد، تمنایی که از بی غذایی تن نبود.

آن دو در حالی که بسته های کاغذ را برای محافظت از وزش باد در مقابل صورتشان گرفته بودند، رفتند. آنها تشکر هم نکردند؛ احتیاجی هم به این کار نبود. آنها بیشتر از آنچه می باید، کرده بودند. فنجان های سفالی آبی رنگ ساده و نعلبکی هایش، ولی خوب، به هم می خوردند. سیب زمینی ها را امتحان کردم و آبگوشت را هم زدم. سیب زمینی، آبگوشت، سقفی بالای سرم، همسرم، شغل خوب و دائمی اش- همه اینها هم، به هم می آمدند.

صندلی ها را از جلوی اتاق برداشته و سر جایشان گذاشتم و اتاق نشیمن رامرتب کردم.لکه های گلی دمپایی های کوچک، هنوز از روی سنگ اجاق خشک نشده بودند. آنها را پاک نکردم. خوش دارم این لکه ها همیشه در آنجا باقی بمانند تا هرگز دوباره از یادم نرود کهچقدر ثروتمند هستم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از جمله معماهای جامعۀ ما این است که چرا عشقی که می تواند به اوج برسد، تنزل می کند و در ورای ابری از نومیدی و دلتنگی پنهان می شود. چه بسیار زوج هایی که زندگی زناشویی سعادتمندی را انتظار داشتند و کارشان به ملامت کشید، چه زوج هایی که زندگی زناشویی سعادتمندانه ای داشتند و حالا در کسالت زندگی می کنند، و سرانجام، چه بسیار زن و شوهرهایی که قبلاً بر سر همه چیز توافق داشتند و حالا بر سر هیچ چیز توافق ندارند.

زن و شوهر، وقتی یکدیگر را با دید مثبت نگاه می کنند، خشنود می شوند و چون در مقام نفی ارزش های یکدیگر بر می آیند، دلگیر می گردند. موضوعی که فیلسوف بزرگ، اپیکور، دوهزار سال پیش بیان می کند: (( انسان نه از خود اشیاء، بلکه از برداشتی که از آن ها دارد ناراحت می شود.))

بسیاری از زوج ها از ناراحتی مشابهی رنج می برند. اما می توانند اگر بخواهند تعادل جدیدی ایجاد کنند. بسیاری از زوج ها مشکلات خود را منحصر به فرد می داند و متوجه نیستند که تجربۀ آن ها عمومی و فراگیر است و نمی دانند نیروهایی که زندگی مشترک دیگران را از هم می پاشد، می تواند، زندگی زناشویی آنان را نیز از هم بپاشد. در عین حال متوجه نیستند همان اصولی که برای برقراری صمیمیت مجدد روابط پریشان دیگران قابل استفاده است، در مورد آنها هم صدق می کند. البته هستند  زوج هایی که میان آن ها احساس احترام متقابل برقرار است و در نتیجه ازدواجشان عاری از بحران و پریشانی است.

برای از میان برداشتن اختلافات خانوادگی به اطلاعات بیشتری نیاز داریم. باید بدانیم که چرا روابط عاشقانه، همۀ احساسی که بدواً میان زن و شوهر حاکم است، به سردی می انجامد. اما عجیب این جاست که ریشه های گرفتاری اغلب به همان آغاز روابط و به همان دوران شیفتگی و شیدایی باز می گردد.

بس ترانه های دل انگیز که در وصف عشق و شیدایی سروده اند و بسا اشعار عاشقانه که در وصف شیرینی عشق بر زبان ها وبر قلم ها روان گشته است. حتی زوج هایی که دیگر دچار توهم نیستند نیز هنوز از احساسات و خیالات شاعرانه، داستان ها و فیلم ها و سروده ها دست بردار نیستند.

در این شرایط، کالبد شکافی عشق و رسیدن به ذات شکل دهندۀ آن گاه به نظر موهن می رسد و با این حال ، برای درک علت فروپاشی پیوند های عاشقانه، باید قبل از هر چیز از علت بوجود آمدن احساس عشق با خبر شویم.

احساس عشق، البته یکی از زیبا ترین و لطیف ترین احساساتی است که داریم. به ندرت کسانی پیدا می شوند که بتوانند از اشتیاق لذت و هیجان و نشاط ناشی از عشق چشم بپوشند. عشق در حادترین شکل خودکه شیدایی و شیفتگی است چیزی بیش از احساسات شدید و اشتیاق دوست داشتن است. گاه شدتش چنان است که بر هوشیاری و حس آگاهی انسان تأثیر می گذارد. توصیفاتی نظیر(( پرواز در آسمان ها))، ((در عرش سیر کردن))، (( سر در ابرها داشتن)) نشانۀ فاصله گرفتن از ارزیابی و واکنش واقع بینانه است، نشانۀ رؤیای رضایت و نشاط است.

گاه افسون عشق به اختلالات روانی منجر می شود. در حقیقت، شیدایی را نوعی سیری ناپذیری و به تعبیری جنون و حماقت دانسته اند. عاشقی که به مرحلۀ شیدایی می رسد و فکر و خیال معشوق زوایای

وجود او را اشغال می کند، اغلب نشانه هایی دال بر اختلالات روانی بروز می دهد.

بعضی از جنبه های شیدایی با اندیشه و احساس مجنون ها شباهت پیدا می کند. توهم تب عشق، همراه با مبالغۀ خصوصیات مثبت معبود و همه چیز او را آرمانی دانستن تنها توجه به نقاط مثبت و ندیدن نقاط ضعف، نمونه های احساسی است که در اشخاص مجنون مشاهده می شود. تصویر پر جلای معبود در حالت شیدایی، نقطۀ مقابل توجه به جنبه های منفی در شرایط رهایی از توهم و شیدایی است.

 بسیاری از عشاق به قدری شیفتۀ احساس لذت بخش عشق می شوند که حتی به ذهنشان هم خطور نمی کند که ممکن است خصوصیاتی که موجب این شیدایی شده اند توهم آمیز باشند. حتی اگر قبول کنند که ممکن است دربارۀ طرف مقابل برخورد غیر واقع بینانه داشته اند، مثلاً اگر بپذیرند که در شرح شخصیت، هوش و ذکاوت و سایر خصوصیات او راه مبالغه رفته اند، به ظاهر نمی توانند برای این عوامل بالقوه نفاق انگیز وزن و اهمیت معقولی در نظر بگیرند.

برنامۀ شیدایی

علل بروز شیدایی، با توجه به نیازهای روانی، امیال و سلیقه های اشخاص متفاوت است. از این رو، در حالی که بعضی ها تحت تأثیر معیار متعارف جذابیت و زیبایی به شیدایی می رسند، دیگران زیر نفوذ یک یا چند عامل منحصر به فرد قرار می گیرند.

جذابیت جسمانی محرک بسیار قدرتمندی است و با این حال، به هیچ وجه تنها محرک موجود نیست. برای بعضی ها، خصوصیات اخلاقی و شخصیت اجتماعی، سلوک، مهارت های کلامی و خلق و خو ومشرب مهم است و برای جمعی دیگر، صفاتی نظیر تکیه گاه بودن و صمیمیت، اهمیت دارد و بالاخره، گروهی هم به مهربانی، قدرت یا قاطعیت اشخاص بها می دهند.

اما با وجود سلیقه های مختلف، ماهیت شیدایی از همگونی قابل ملاحظه ای برخوردار است. اندیشیدن به معبود و در سر داشتن هوای او نیروی قدرتمندی است.

چشم انداز عاشقان شیدا، نوعی آرمان گرایی و تنها توجه به جنبه های مثبت است که بدین لحاظ می توان آن را با چشم انداز منفی دیدن همۀ امور به هنگام گسستن پیوندهای مهر و الفت قیاس کرد. تنها مثبت را دیدن، چنان تصویر آرمانگرایانه ای از معبود فراهم می سازد که در پرتو آن همۀ نکات و خصوصیات منفی در هاله ای از ابهام قرار می گیرد. گاه خصوصیات جاذب، همۀ اکناف چشم انداز را پر می کند، آن گونه که حتی یک عنصر ناخوشایند، امکان خود نمایی نمی یابد.

 در حقیقت به نظر می رسد که در دوران شیدایی، شخص توان تحلیل منفی خود را یا به کلی از دست می دهد یا در انجام آن به شدت ضعیف می شود. زن یا مرد شیدا، با توجه تنها به جنبه ها و خاطرات مثبت و رعایت انتظارات معبود، تمام نیروی خود را در جهت برقراری ارتباط هرچه بیشتر با او صرف  می کند. روحیۀ شیدایی با پویایی تمام در برابر توجه به کیفیات نامطلوب شخص مقاومت کرده، مانع لمس جنبه های منفی و دلسرد کننده می شوند. گاه با آن که عشاق به بی تناسبی عشق و علاقۀ خود پی می برند و با آن که می فهمند که در اثر جنون شهوت، معبود را از هرگونه پیرایه مبرا دانستن می تواند در بلند مدت عواقب مصیبت باری در پی داشته باشد، نمی توانند کاری صورت دهند. به عبارت دیگر، ملاحظات واقع بینانه نمی تواند به پوشش شیدایی آن ها نفوذ کند.

گاه، پس از ازدواج، زن یا شوهر شیفتۀ شخصیت ثالثی می شوند و چنان شیدای این ثالث از راه رسیده می گردند که مناسبات زناشویی خود را با آن که متناسب و عاقلانه به نظر می رسد به خطر می اندازند.

کتاب: عشق هرگز کافی نیست

نویسنده: پروفسور آرن تی بک

در هر زبانی دلبستگی و عشق کلمه ای مهم و از طرفی اغفال کننده است. هم متفکران مذهبی و هم متفکران مادی هم عقیده اند که دلبستگی و عشق، نقش اساسی در زندگی ایفا می کند. می گویند: (( عشق درخشش و شکوه خاصی دارد!)) یا (( ازمحبت خارها گل می شود!))

* نیاز به محبت، نیاز اولیۀ عاطفی انسان می باشد. به خاطر عشق، باید از کوه ها بالا رفت، از دریاها گذشت، بیابان ها را زیر پا گذاشت و سختی های بی حد و حصری را تحمل کرد، بدون عشق، کوه ها غیر قابل صعود، دریاها غیر قابل عبور، بیابان ها غیر قابل تحمل و زندگی سخت می شود. اگر اعمال انسان برانگیخته از عشق نباشد در آخر زندگی پوچ و باطل است.

*نیاز عاطفی به عشق صرفاً یک پدیدۀ بچگانه نیست. این نیاز ما را تا دوران بلوغ و ازدواج همراهی می کند. تجربۀ (( عشق و عاشقی)) موقتاً این نیاز را رفع می کند، ولی به صورت غیر قابل اجتنابی(( راه حل مقطعی)) می باشد و بعدها یاد خواهیم گرفت که عمر محدود و قابل پیش بینی دارد. بعد از این که (( عشق و عاشقی)) از اوج پایین می آید، نیاز عاطفی به عشق و محبت واقعی خودنمایی می کند چرا که در ذات همۀ ما این نیاز عاطفی به ودیعه گذاشته شده است. ما قبل از آن که عاشق بشویم، به محبت نیاز داریم و مادامی که زنده هستیم به آن احتیاج خواهیم داشت.

نیاز به احساس محبت و اظهار عشق و علاقه از سوی همسر، در بطن خواسته های زندگی زناشویی است. مسائل مادی نمی تواند جایگزین عشق انسانی و عاطفی باشد.

در دل وجود انسان نیاز و تمایلی هست با کسی صمیمی باشد تا دوستش داشته باشند. ازدواج مقرر شده تا این نیاز به صمیمیت و نزدیکی و محبت حاصل شود. به این علت است که در نوشته های باستانی و کتب مقدس از زن و شوهری طوری صحبت می شود که انگار یک روح در دو جسم هستند. این به این معنا نیست که انسان ها هویت خود را از دست بدهند، بلکه به این معناست که چنان عمیق و صمیمی در زندگی یکدیگر وارد شوند که تبدیل به یک جسم شوند. نویسندگان عصر جدید هم زن و هم شوهر را دعوت کرده اند تا یکدیگر را دوست بدارند. اگر عشق مهم است، اغفالگر هم هست.

در زندگی مشترک، پر نگه داشتن ظرف عاطفی محبت مثل روغن اتومبیل مهم است. زندگی مشترک با ظرف محبت خالی ممکن است برای شما بیشتر از حتی راندن خودرو بدون روغن موتور گران تمام شود.

*اکثر ما با تجربۀ عشق و عاشقی وارد زندگی مشترک می شویم. ما یک نفر را ملاقات می کنیم که خصوصیات ظاهری ویژگی های شخصیتی اش شوک الکتریکی ایجاد می کند و سیستم آژیر عشق را روشن می کند. زنگ ها به صدا در می آیند، و ما در صدد شناختن آن شخص بر می آییم. قدم اول ممکن است خوردن همبرگر یا کباب باشد، بسته به بودجه ولی هدف اصلی ما، خوردن غذا نیست. ما در صدد کشف عشق هستیم. (( آیا این احساس گرم و سوزان درون من واقعی است؟ ))

*بعضاً در ملاقات اول این حالت از بین می رود. مثلاً می فهمیم طرف معتاد است، و این حس سوزان از سر انگشتان پا بیرون می زند، دیگر نمی خواهیم او را ببینیم. با وجود این، بعضی وقت ها این حس بعد از خوردن همبرگر نسبت به دفعات قبل بیشتر می شود. ترتیبی می دهیم تا این تجربۀ با هم بودن چند بار تکرار شود، و در این لحظه مقدار شور و هیجان به نقطه ای می رسد که به زبان می آوریم: (( دارم عاشق می شوم!)) سرانجام مطمئن می شویم که این حس واقعی است، و به شخص مقابل می گوییم به این امید که این احساس دو طرفه باشد. اگر چنین نشد، کارها فروکش می کند یا ما تلاش مان را مضاعف می کنیم تا او را تحت تأثیر قرار دهیم، و بالاخره عشق محبوب خود را به دست آوریم. وقتی دو طرفه باشد، شروع می کنیم به صحبت در مورد ازدواج، چرا که همه موافق هستند که عشق و عاشقی پایه و اساس ازدواج است.

*تجربۀ عاشقی در اوج خود شورانگیز و وجدآور است. ما از نظر احساسی ذهن همدیگر را به خود مشغول می کنیم. با فکر یکدیگر می خوابیم. وقتی از خواب بیدار می شویم اولین چیزی که به ذهن ما خطور می کند طرف مقابل است. آرزو می کنیم با هم باشیم. وقتی با هم هستیم انگار که تو بهشت هستیم. وقتی دست هم را می گیریم، انگار که خون ما با هم جریان دارد. اگر مجبور نبودیم به مدرسه یا سر کار برویم می توانستیم تا ابد باهم باشیم. در کنار هم بودن رویاهای زندگی مشترک و شور و شعف را در ما بر می انگیزد.

*شخصی که عاشق است این تصور غلط را دارد که محبوبش کامل است. مادرش می تواند عیب هایش را ببیند ولی او نمی تواند. مادرش می گوید: (( عزیزم، به این فکر کردی که پنج سال است تحت مراقبت روانپزشک بوده!)) ولی او جواب می دهد: (( مامان ول کن. الان سه ماه است که خوب شده.)) دوستانش هم می توانند عیب هایش را ببینند، ولی احتمالاً مایل نیستند تا نپرسیده این موضوع را بگویند، و از قضا او هم نمی پرسد، چون در ذهن خودش، او کامل است و هر چه دیگران فکر می کنند و می گویند برایش مهم نیست.

**قبل از ازدواج رویاهای ما از لذتی زودگذر ناشی می شود: (( می خواهیم همدیگر را خوشبخت کنیم. زوج های دیگر ممکن است باهم جر و بحث کنند، ولی ما نه، ما همدیگر را دوست داریم.)) البته، صد در صد هم چشم و گوش بسته نیستیم، از لحاظ عقلی می دانیم که بالاخره تفاوت هایی داریم. ولی مطمئن هستیم که دربارۀ این تفاوت ها بی پرده صحبت خواهیم کرد، یکی از ما همیشه مایل خواهد بود تا کوتاه بیاید و به توافق خواهیم رسید.))

وقتی عاشق هستید مشکل بتوانید چیز دیگری را باور کنید.

می گویند اگر عاشق باشیم، عشق ما تا ابد می ماند. همیشه همین احساسات عالی که الان داریم خواهیم داشت و چیزی نمی تواند حتی بین ما فاصله بیاندازد. چیزی نمی تواند جای عشق و علاقۀ ما به همدیگر را بگیرد. ما دلباختۀ هم شدیم و در زیبایی و جذبۀ شخصیت هم گرفتار شده ایم. عشق  ما عالی ترین چیزی است که تا به حال تجربه کرده ایم. می بینیم که بعضی زوج های جوان انگار این احساس را گم کرده اند، ولی هرگز این اتفاق در مورد ما پیش نمی آید و برای خودمان استدلال می کنیم: (( شاید آن ها به این عشق واقعی نرسیده اند.))

متأسفانه، همیشگی بودن تجربۀ عشق و عاشقی، خیالی بیش نیست. دکتر(( دوروثی تنوو)) روانشناس، مطالعات بلندمدتی روی پدیدۀ عشق و عاشقی انجام داده است. پس از مطالعه بر روی چندین زوج، او به این نتیجه رسید که میانگین عمر دلباختگی عاشقانه دو سال است. اگر این رابطۀ عاشقانه، پنهانی باشد، ممکن است کمی بیشتر طول بکشد. با وجود این، بالاخره از ابرهای خیال پایین خواهیم آمد و دوباره پا روی زمین واقعیت خواهیم گذاشت. چشمان مان باز می شود و زشتی های طرف مقابل را خواهیم دید. خواهیم فهمید که بعضی از خصوصیات اخلاقی این آقا در واقع آزار دهنده هستند. الگوهای رفتاری این خانم ناراحت کننده است. این آقا امکان دارد کتک بزند و عصبانی شود، حتی شاید حرف هایی بزند و وضعیت بحرانی شود. آن خصوصیات ریزی که وقتی عاشق هم بودیم نادیده می گرفتیم، الان ممکن است موانع بزرگی باشند. حرف های مادرمان یادمان می افتد و از خودمان می پرسیم: ((من چقدر احمق بودم!!!))

ادامه دارد…….

کتاب : پنج زبان دلبستگی

مؤلف: گری چپمن

موقعی که پسرم جویی به دنیا آمد، پاهایش به طرف بالا پیچ خورده و کف آن روی شکمش قرار گرفته بودند. به عنوان مادر نخستین فرزند پیش خود اندیشیدم که فرزندم عجیب و غریب به نظر می رسد، اما واقعا نمی دانستم که چه در پیش رو خواهم داشت. پاهای طفلکی بیشتر شبیه چماق بود تا پا. دکترها به ما اطمینان دادند که او در سایه معالجه قادر به راه رفتن طبیعی خواهد بود، اما به احتمال زیاد هرگز قادر به دویدن به طور مناسب نخواهد بود. سه سال اول زندگی جوئی با عمل جراحی و گچ گیری و بست و قالب گذشت. پاهایش را ماساژ دادند، رویشان کار کردند و تمرین دادن و سرانجام وقتی پسرم هفت یا هشت ساله شد کسی از دور حتی متوجه مشکل او در راه رفتن نمی شد.

در مواقعی همچون گردش در پارک های تفریحی یا بازدید از باغ وحش که مجبور می شد زیاد پیاده روی کند، معمولا از خستگی پاها و اذیت شدن آنها اظهار شکایت می کرد. در چنین مواقعی او را از راه رفتن باز میداشتیم، و ضمن خوردن یک بستنی با یک نوشابه در مورد چیزهایی که دیده بودیم، صحبت می کردیم. ما به او نگفتیم که چرا پاهایش ضعیف هستند و چرا او را اذیت می کنند. ما به او نگفتیم که این امر به علت کجی پاهایش به هنگام تولد کاملا قابل پیش بینی بوده است. ما به او نگفتیم، و او هم نمی دانست.

بچه های همسایگان ما مثل همه بچه های دیگر به هنگام بازی به این طرف و آن طرف می دویدند. جوئی بازی آنها را تماشا می کرد و، صد البته، از جا می پرید و می دوید و به آنها می پیوست. ما هرگز به او نگفتیم که او احتمالا قادر به دویدن مثل بچه های دیگر نخواهد بود. ما به او نگفتیم که او با دیگران متفاوت است. ما به او نگفتیم، به همین خاطر او هم نمی دانست.

***جوئی در کلاس هفتم بود که تصمیم گرفت همراه تیم مدرسه به دو میدانی و صحرایی بپردازد. او هر روز همراه تیم به تمرین می پرداخت. به نظر می رسید که او سخت تر از دیگران تمرین می کرد و بیشتر از دیگران می دوید. شاید احساس کرده بود آن استعدادهایی را که دیگران به طور طبیعی از آن بهره مندند، او بطور طبیعی از آنها بی بهره است. ما به او نگفتیم که علیرغم توانایی به دویدن، او احتمالا همیشه عقب دوندگان قرار خواهد گرفت. ما به او نگفتیم که نباید انتظار داشته باشد که عضوی از اعضای «تیم» شود. هفت دونده تیم از میان بهترین دوندگان مدرسه انتخاب شده بودند. درست است که همه دوندگان می دویدند، اما فقط این هفت نفر بودند که توان پیروزی در مسابقه و کسب امتیاز برای مدرسه را داشتند. ما به او نگفتیم که احتمالا او هرگز نخواهد توانست به عنوان عضوی از اعضای تیم وارد صحنه شود، و به همین خاطر او هم نمی دانست.

او به دویدن خود ادامه داد و هر روز چهار تا پنج مایل می دوید. هرگز روزی که سی و نه درجه و خرده ای تب داشت، فراموشم نخواهم شد. او نمی توانست توی خانه بند شود، چون قرار بود که همراه تیم به تمرین بپردازد. تمام روز دلواپس و نگرانش بودم. انتظار داشتم که از مدرسه تلفن کنند و از من بخواهند که بروم و او را به منزل بیاورم. تلفنی نشد.

پس از اتمام وقت مدرسه به محوطه تمرین های تیم رفتم تا مگر با دیدن من از تمرین آن روز صرفنظر کند. وقتی به محوطه تمرین رسیدم، دیدم تک و تنها در امتداد خیابانی که اطرافش را درختان بلند قامت فرا گرفته، می دود. ماشین را به طرفش هدایت کردم و همگام با او آهسته راندم و از او پرسیدم که چه احساسی دارد. گفت: «خوبم.» او فقط دو مایل دیگر برای دویدن داشت. عرق از صورتش پایین می غلتید و چشمانش از شدت تب بی حال بودند. با وجود این، جلوی رویش را می نگریست و به دویدن خود ادامه می داد. ما هرگز به او نگفتیم که با سی و نه و خرده ای درجه تب قادر به دویدن چهار مایل در روز نیست، به همین خاطر، او هم نمی دانست.

دو هفته بعد، یعنی یک روز مانده به دور دوم آخرین مسابقات فصل، فهرست اسامی «تیم» اعلام شد. جوئی نفر ششم بود. جوئی سرانجام عضوی از اعضای «تیم» شده بود. در آن موقع او در کلاس هفتم بود. شش نفر باقی اعضای تیم همه از کلاس هشتم بودند. ما هرگز به او نگفتیم که نباید انتظار داشته باشد که عضوی از اعضای «تیم» شود.

ما هرگز به او نگفتیم که نمی تواند این کار را انجام دهد. ما هرگز به او نگفتیم که او قادر به انجام این کار نیست… به همین خاطر او هم نمی دانست. اما او توانست.

ابراز وجود به معنی احترام گذاشتن به خود و دیگران و آگاه بودن از نیازها و خواسته های خود است. به معنی به دست آوردن خواست فردی به هر قیمت نیست. ابراز وجود یعنی توانایی ارج نهادن به احساس و فکر خود، عزت و حرمت برای خویش قائل شدن، شناخت نقاط قوت و ضعف خویشتن، پذیرش مسئولیت های مختلف زندگی از جمله انتخاب های خود فرد است. پاسخ منطقی  محکم (( نه)) به خواسته های احساسی و غیر منطقی خود ودیگران، توانایی بیان خویشتن، آرام و راحت فکر کردن، آرام و متین و در عین حال قاطعانه بیان کردن احساسات خود، (( بله)) گفتن جایی که دلتان می خواهد(( بله بگویید)) و (( نه)) گفتن جایی که دلتان می خواهد(( نه)) بگویید، بالاخره گرفتن حق خود بدون این که به حقوق دیگران تعدی کرده باشیم. ابراز وجود یک سبک زندگی پیشرفتۀ علمی-روانشناختی است که در نهایت منجر به داشتن یک زندگی سالم، سازنده و با نشاط می گردد که به تبع آن سلامت روان فردی و جمعی حاصل گشته و آثار مثبت آن در زندگی نمایان خواهد گشت.

مهارت قاطعیت:

مهارت قاطعیت، یکی از مهم ترین مهارت های اجتماعی و سلامت رفتاری است. یکی از مهم ترین دلایل گرایش افراد به آسیب های روانی و اجتماعی مانند اعتیاد و ایدز ناتوانی افراد در مهارت قاطعیت و به خصوص مقابله با پیشنهادهای ناسالم دیگران است.

انواع رفتارهای قاطعانه:

غالباً رفتار قاطعانه را با(( نه گفتن)) مترادف می پندارند. این در حالی است که (( نه گفتن))، فقط یکی از انواع رفتارهای قاطعانه است، انواع رفتارهای قاطعانه عبارتند از:

1-رد قاطعانه: (( نه گفتن)) همان رد قاطعانه است. در این نوع رفتار قاطعانه، فرد درخواست ها، پیشنهادها، تحمیل ها و فشارهای منفی اطرافیان را به گونه ای جامعه پسند رد می کند.

2-در خواست قاطعانه: یکی از مهم ترین انواع رفتار قاطعانه، توانایی درخواست کردن از دیگران است. برخلاف آن که ممکن است عده ای به غلط تصور کنند که در خواست از دیگران نشانۀ ضعف است، این رفتار یکی از سالم ترین شکلهای رفتارهای قاطعانه است.

ضرورت و اهمیت آموزش ابراز وجود

زندگی پر چالش امروزی به گونه ای است که فرد، مدام با موقعیت های مختلف ارتباطات بین فردی و اجتماعی درگیر است، در چنین موقعیت هایی همیشه بیم آن می رود که خواسته ها و حقوق مشرو ع فردی تحت الشعاع قرار گیرد.

فنون لازم برای ابراز وجود

1-ارتباط کلامی: بزرگترین و کاربردی ترین منبع برقراری ارتباط بین انسان های امروزی ارتباط کلامی است. منظور از ارتباط کلامی انتقال هر نوع پیام کلامی از طرف فرستنده به سوی گیرندۀ پیام است.

زمانی که می خواهید با کسی قاطعانه برخورد کنید بهتر است یاد بگیرید که شانه هایتان را راست نگه دارید، نفس عمیقی بکشید و با صدای پرانرژی و قوی، سخن و صحبت خود را شروع کنید. هرگز در صحبت کردن عجله نکنید و بر عضلات خود کنترل داشته باشید. زمانی که فکر می کنید هنوز آمادگی کافی برای برخورد صحیح و ابراز گرانه را ندارید برقراری یک ارتباط کلامی و یا غیر کلامی مؤثر را به وقت دیگری موکول کنید.

2-ارتباط غیر کلامی: منظور از ارتباط غیر کلامی هر نوع پیامی است که شما با جسم و بدن خود آن را غالباً به شکل دیداری به طرف مقابل منتقل می کنید.

شما می توانید با گرفتن ژست های مختلف به خود، پیام های متفاوت و متعددی را برای مخاطبان خود منتقل کنید. وقتی روی یک پای خود ایستاده و پای دیگر را روی پای اول خود جمع کرده اید، یا زمانی که بالاتنۀ شما از یک طرف به اندازۀ تقریبی 20 درجه خمیده است. شاید نشانگر این باشد که شما در وضعیت اول احساس راحتی و در وضعیت دوم حالت وابستگی را از خود نشان می دهید.

3-کاهش و کنترل اضطراب: اضطراب حالت ناخوشایندی است که با تعریق کف دست ها، زیر بغل، شکم، پیشانی و پشت گردن، ضربان تند قلب، احساس حالت تهوع و استفراغ و گاهی با سرگیجه همراه است. فرد مضطرب کسی است که بنا به دلایلی مبهم و بی اساس حالت های فوق را گاه گاهی تجربه می کند. اضطراب دارای درجات و مراتب مختلفی است. به هر حال، افراد مضطرب می توانند با استفاده از تکنیک ها و روش های مختلف کنترل اضطراب، آن را کنترل کنند.

برای کاهش اضطراب، نفس عمیق بکشید و نگاهی به دور و بر خود بیندازید. به ماهیچه های خود توجه کنید و سعی نمایید تا حرکات آن ها را در اختیار بگیرید. با بررسی اجمالی شرایط وبا کمال خونسردی اما قاطعانه و با شجاعت، یک رفتار ابراز گرانۀ وجود انجام دهید.

4-کاهش، کنترل و تغییر جهت انرژی خشم: در مورد خشم و نحوۀ بروز و تخلیۀ آن مختصراً توضیحاتی ارائه شد. خشم یک هیجان شدید ناخوشایندی است که ممکن است برخی اوقات به انسان دست دهد.

زمانی که خشمگین هستید احتمالاً نخواهید توانست رفتار قاطعانه اما اجتماع پسند از خود نشان دهید. بعضی ها ابراز وجود خود را با پرخاشگری در می آمیزند و به طور کلی از هدف ما که آموزش ابراز وجود است، دور می افتند.

 اول یاد بگیرید که خشم خود را  با شمردن از هزار تا هزار و ده کنترل کنید.

نفس عمیق بکشید، ابتدا فکر کرده، تأمل نموده و سپس اقدام به رفتار ابراز گرانه بنمایید. هرگز عجله نکنید و گمان نگنید که اگر زود جواب کسی را ندادید قاطع بودن خود را نشان ندادید و یا برای همیشه فرصت را از دست دادید.

5-افزایش عزت نفس: عزت نفس یعنی ارزش گذاری به خود و خود را ارزشمند و محترم شمردن، با خود به بزرگی رفتار کردن و حتی در غیاب مردم با خود محترمانه برخورد کردن و مهربان بودن. عزت نفس شامل گفتار، رفتار، طرز لباس پوشیدن و در کل طرز زندگی است.

شما می توانید با  ایجاد نظم و انضباط در زندگی و با داشتن برنامۀ روزانه، خوردن غذاهای بهداشتی و تمیز، زندگی در محل مناسب و امن، معاشرت با افراد سالم، مطالعه و انجام تحقیقات مناسب به افزایش عزت نفس خود کمک کنید. هر گز با دستان کثیف و آلوده سر هیچ سفره یا میز غذایی حاضر نشوید و در مجالس عمومی و مهمانی ها لباس های مناسب، پاکیزه و مرتب بپوشید. در این صورت زمینه برای ابراز وجود شما تقریباً آماده است.

6-آگاهی از خویشتن و دیگران در موقعیت های اجتماعی : منظور از آگاهی از خویشتن و دیگران عبارت از میزان آگاهی و هوشیاری شما از خود، و ویژگی های روان شناختی و خصوصیات فردی خود ودیگر افراد است.

قبل از این که در مورد مسأله ای ابراز وجود نشان دهید باید مسئولیتهای انجام این رفتار را هم بر عهده بگیرید.

برای انجام این کار باید پیامدهای احتمالی آن را در نظر آورده و مسئولیت های بعدی آن را بپذیرید. به عبارت دیگر اول به خودتان مراجعه کنید. آیا اصلاً حوصلۀ ابراز وجود دارید؟ آیا به اندازۀ کافی انرژی دارید تا از رفتارهای کلامی و غیر کلامی لازم به موقع استفاده کنید؟ آیا فکر نمی کنید گاهی اوقات استفاده از سیاست رفتاری بهترین نوع ابراز وجود باشد؟

7-آگاهی از هنجارهای اجتماعی و فرهنگی رفتار: هنجار از دیدگاه آماری عبارت است از الگویی که اگر صد نفر انسان را در یک زمان و مکان مشخص در نظر بگیریم، حداکثر افراد از آن پیروی کنند. زمانی که افراد به هم می رسند سلام می کنند. این یک هنجار اجتماعی است. در فرهنگ مشرق زمین، پوشیدن لباس های سنتی و احترام به بزرگترها یک هنجار تلقی می گردد. در حالی که ممکن است، نوع پوشش و برخورد با بزرگترها در مغرب زمین کاملاً متفاوت از مشرق زمین باشد. اگر می خواهید ابراز وجود کنید و مثلاً به عنوان یک نوجوان یا جوان مشرق زمینی مثل نوجوانان یا جوانان مغرب زمین برخورد و زندگی کنید، ممکن است با مشکلات زیادی مواجه شوید. چرا که شما هنجارهای موجود در جامعۀ خود را نادیده گرفته اید. این همان پذیرفتن مسئولیت های رفتارهای ابراز گرانۀ وجود است.

انتخاب همسر، نامزد کردن، ازدواج و تشکیل زندگی مشترک نیز به همین نحو است. اگر کسی بدون توجه به هنجارهای اجتماعی که در آن زندگی می کند دست به چنین اقداماتی بزند، مطمئناً ریسک بزرگی کرده است.

ادامه دارد…….

کتاب : آموزش ابراز وجود

مؤلف: مختار معتمدین

مدیریت زمان در مورد استفادۀ بهینه و مؤثر از هر لحظه از زمان با تمرکز صحیح و واقعی روی کارها، فارق از نگرانی ها و دل مشغولی های گذشته یا آینده بحث می کند. با این حال، باز مهم است تا بتوان گذشته، حال و آینده را در نظر داشت، به طوری که بتوانید کارها را به طور مؤثر برنامه ریزی و اولویت بندی کنید. به این ترتیب، شما قادر به تعیین وظایف در چهار چوب صحیح خواهید بود. این امر حس نظم، ساختار، و امنیت را به کسانی که وابسته به مهارت های مدیریتی شما هستند خواهد داد.

در زندگی کاری، زمان چیزی است که به صورت روز افزون مورد نیاز است. ابزارهای بسیاری در حال حاضر موجود است که دسترسی سریع به اطلاعات را فراهم می سازد، با این طرز فکر که زمان بیشتری برای بهره وری و کارآئی بیشتر صرف می شود. اگر چه این ابزار برای صرفه جویی در وقت طراحی شده اند، ولی می توانند چنان پیچیده باشند که مقدار زیادی از زمان ما را بگیرند و در نتیجه فشار بیشتری روی دوش مدیران بگذارند.

گام اول: حسابرسی زمان

به عنوان اولین قدم برای سازماندهی خوب وقت خود، یک (( حسابرسی زمان)) در مورد زندگی خودتان انجام دهید. آیا بین خواسته هایی که از شما در محل کار هست و تعهدات و لذت هایی که معرف زندگی خصوصی شما هستند توازنی هست؟ آیا این موازنه شما را راضی می کند، یا این که شما فعالیت یا بخشی از زندگی خود را فدای دیگری می کنید؟

کلید مدیریت خوب زمان این است که از جهانی که در آن زندگی می کنید و از روابط متقابل بین اجزاء آن مطلع و آگاه باشید، آن وقت تصمیم می گیرید چگونه وقت خود را بین آن دو تقسیم کنید.

نحوۀ انجام حسابرسی زمان

1) یک برگ کاغذ بزرگ بردارید و نام خود را در وسط آن بنویسید.

2) اطراف نام خود کلماتی را که نشان دهندۀ خواسته های موجود در زندگی شماست بنویسید. از جمله: ساعات کار مقرر، مسافرت، زمان رفت و آمد، ساعت هایی که در محل کار سرگرم معاشرت با همکارانتان هستید( صبحانه، نهار، شام و معاشرت های بعد از کار) و تعهدات خانواده، به یاد داشته باشید که خواسته های شما به احتمال زیاد با توجه به تعداد فرزندان، وابستگانی که دارید افزایش می یابد. همچنین اعضای خانواده و دوستان، فعالیت های ورزشی یا آمادگی جسمانی، میهمانی ها، و زمانی که در سرگرمی یا دیدار از محل های مورد علاقه صرف می شود را اضافه کنید.

3) بر روی صفحۀ تعداد ساعاتی که در طول روز به هر یک از این موارد اختصاص یافته است علامت گذاری کنید. به عنوان مثال، شما ممکن است بنویسید: کار(8)، رفت و آمد(2)، برداشتن بچه ها از مدرسه(5/0)، و غیره. این به صورت نمودار زندگی شما را از نظر انتخاب و حد وسطی که در مواردی که برای شما مهم هستند را نشان می دهد.

4) از خودتان بپرسید: (( آیا این همان زندگی است که دوست دارم؟)) شما ممکن است برخی از مسائل مهمی از زندگی خود را در کوتاه مدت فدا کنید، اما آگاه باشید زمانی که مرحلۀ خاصی از زندگی شما به پایان می رسد چه اتفاقی می افتد. چگونه این تغییر و تحول را مدیریت می کنید، به ویژه وقتی که غیر منتظره و یا ناگهانی باشد، مانند تغییر در شرایط محیط کار یا بازنشستگی؟

5) ماژیک فسفری بردارید و آن مواردی را که در نمودار نیاز به توجه بیشتر دارند را علامت بزنید. اگر، برای مثال، احساس می کنید وقت زیادی را در محل کار صرف می کنید، باید دوباره اهداف خود، و نیز خواسته های دیگران را مشخص کنید. شاید هم وقت آن رسیده باشد برای مثال شیفتی کار کنید. ارزیابی کنید چگونه می خواهید تعادل بهتری برقرار کنید.

گام دوم: انجام تنظیمات

1) از انتخاب هایتان آگاه باشید.

خواست و تمایل شما برای بهبود مهارت های مدیریت زمان خود نیمی از کار است، و باید از انتخاب هایتان آگاه باشید. این موارد مرتبط است با تعادل کل زندگی و ارزش های شما.

به آن چه در محل کار از شما خواسته شده تا انجام دهید و علت آن نگاه کنید. آیا این به خاطر آن است که در رابطه با پست و مقام شماست و یا این که به خاطر مهارت خاص یا تخصص شماست؟ اگر از شما انجام کارهای بسیاری خارج از حیطۀ وظایف و مسئولیت خواسته شده، ممکن است نیاز باشد با رئیس خود صحبت کنید تا حد و مرزهای کارتان را روشن کنید.

همیشه انتخاب هایی هست. ممکن است در یابید که می توانید زمان بیشتری را با کار در منزل و اجتناب از رفت و آمد بدست آورید. با این حال، مطمئن شوید که اعضای خانواده ناخودآگاه تصور نکنند قادرید این زمان را با آن ها صرف کنید. شما باید حد و مرزی برای اطمینان از این که بهره وری خود را در حد بالایی حفظ می کنید و این که این محیط جدید تلاش های شما را ضایع نخواهد کرد مشخص کنید.

2) برای زمان تلف شده برنامه ریزی نمائید.

نگاهی به جدول نمودار بیاندازید و اثرات تأخیر غیر قابل پیش بینی را ببینید و این که چگونه می توانند روی بقیۀ روز و یا هفتۀ شما تأثیر منفی بگذارند.

زمان تلف شده که در یک مدت زمانی انباشته شده، تأثیر زیادی روی زمان موجود برای فعالیت های دیگر دارد.

3) از طرح هایی که روش مدیریتی شما را شرح می دهد باخبر شوید. امکان دارد شما متوجه شوید که دائماً در گیر جلسات هستید و یا بعلت این که(( نه)) نمی توانید بگویید، کارهای اضافی زیادی انجام می دهید. هر دوی این موارد ممکن است زمانی مصرف نمایند که شما دسترسی به آن ندارید.

گام سوم: اولویت بندی و برنامه ریزی کنید.

به مقدار کاری که باید انجام دهید نگاه کنید و وظایفتان را بر اساس اهمیتی که برایتان دارند گروه بندی نمایید. برخی از کارهایی که شما انجام می دهید با وجودی که مفیدند شاید خارج از محدودۀ مسئولیتی شما باشند، آن ها را به صورت یک وظیفۀ اضافی در نظر بگیرید نه به صورت یک وظیفۀ اصلی.

اهداف قطعی و خاص خودتان را تعیین نمایید. در مدت زمانی که شما در دست دارید می خواهید چه کارهایی انجام دهید؟ بهتر است اهداف تان را زیر هم بنویسید و مطمئن شوید که قابل دستیابی هستند. خودتان یک محدودۀ زمانی واقعی برای هر کدام تعیین نمایید. این می تواند کمک نماید تا وظیفه ای را تقسیم نموده و مرحله به مرحله جلو ببرید. با این روش می توانید پیشرفت تان را بسنجید، چرا که موجب می شود تا از نتیجۀ کار رضایت بیشتری داشته باشید.

اغلب اوقات ما برای پاسخگویی به درخواست های دیگران از برخی انتخابات خودمان چشم پوشی می نمائیم. از آن جایی که شما بازرسی زمانی تان را قبول دارید، مطمئن شوید که زمانی را برای کارهای غیر ضروری که جزء اهداف شما نمی باشد، صرف نمی کنید. هر جا که ممکن است کارتان را محول نمائید اما انتظار نداشته باشید که دیگران کاری را که شما انجام نداده و بی خیال شده اید را انجام دهند.

ادامه دارد……

کتاب مدیریت زمان

نوشتۀ: محمد باقر عالی

مهارت های تندخوانی

رعایت این نکات مهارت تند خوانی را در شما افزایش می دهد:

هر کس امروز با شتاب عظیمی حرکت می کند. تحصیل شما در

گرو سرعت شماست. همیشه در پی زمان وفرصت باقیمانده

بوده و پیوسته گرایش به درس خواندن داشته باشید، در تمام

فرصت پیش آمده درس بخوانید. وقتی از توانایی هایتان حداکثر

استفاده را بکنید و اولویت کاری شما مشخص شود به سرعت

به طرف هدف در حال پیشرفت خواهید بود.

1-واژه ها را گروه بندی کنیم.

ما می دانیم که چگونه حروف را با یکدیکر ترکیب کرده و کلمات را

خوانده و بفهمیم حالا باید یاد بگیریم که دسته ای از کلمات را با

یکدیگر ترکیب کرده و یک جمله را در آن واحد بخوانیم و در قدم بعدی

باید بیاموزیم که چگونه جملات را دسته بندی کرده و مفهوم کلی یک

پاراگراف را درک کنیم.

ثابت شده که دسته بندی واژه ها قوۀ ادراک و فهم را افزایش می دهد.

به طور کلی مفهوم را آسان تر می توان از یک دسته واژه استخراج کرد

تا از کلمات منفرد و حتی حروف تک.

2-مکث ها و توقف های دید خود را هنگام مطالعۀ سطور کم کنید.

این همان تمرکزهای لحظه ای روی حروف واژه هاست. در حین خواندن

هر یک از سطرهای یک متن چشمان خود را به صورت جهشی به سمت

جلو حرکت دهید. حال هر میزان که این مکث ها را کم کنید سرعت

خواندنتان بیشتر می شود، تعداد این توقف ها معمولاً در افراد کند خوان

به 8-7 بار در هر سطر می رسد، اما ما می توانیم این مکث ها را به 3-2

بار در هرسطح کاهش دهیم.

هنگام مطالعه چشمان خود را در طول سطرها به جای خود حرکت دهید.

برای کاهش مکث ها باید حوزۀ دید خود را افزایش دهید. برای این منظور

شما باید تلاش کنید تا تصاویر واقع شده در گوشۀ چشمان خود را بدون آن

که به طور مستقیم به آن ها نگاه کنید ببینید.

اجازه ندهید هنگام مطالعه دیدتان دچار سرگردانی شود.

 3-هیچ گاه به عقب باز نگردید.

بیشتر افراد عادت دارند حین مطالعه به عقب باز گشته و واژه ها و یا قسمتی

از متن را که به درستی متوجه نشده اند باز خوانی کنند. این کار فقط سرعت

خواندن شما را کاهش می دهد. شما می توانید با مطالعۀ تکمیلی، قسمت

هایی  را که به درستی متوجه نشده اید، درک کنید. شاید با خود بگویید که

این بازخوانی مجدد هم زمان می برد، اما بازگشت مکرر به عقب برای بازخوانی

قسمت های درک نشده، به مراتب وقت گیرتر از مطالعۀ مجدد یک مطلب به

روش تند خوانی است.

4- مطالعۀ هدفمند.

هدف خود را در مطالعۀ هر متنی از قبل تعیین کنید که چه نوع اطلاعاتی را

می خواهید به دست آورید. این کار باعث می شود تا شما اطلاعات غیر ضروری

و حاشیه ای را در حین مطالعه حذف کنید.

5-مفاهیم کلیدی را مطالعه کنید.

ما برای نگاشتن مطالب ناگزیر هستیم برخی دستورات نوشتاری و ساختار

صحیح جملات را رعایت کنیم. اما بیش از 50 درصد کل یک متن از واژه ها و

حروف بی اهمیت و غیر ضروری ( البته برای درک آن) تشکیل یافته است.

مانند حروف ربط، بیاموزید، تنها اسم ها و افعال را بیشتر بخوانید.

6-با صدای بلند مطالعه نکنید.

7-محیط:

در محیط مطالعۀ خود هر عاملی را که موجب پرت شدن حواس شما می شود

حذف کنید.

8-تمرکز:

تمرکز خود را هنگام مطالعه حفظ کنید. یعنی این که در حین خواند مطلبی در آن واحد

به هر چیز دیگر فکر نکنید.

9-یادگیری اصطلاحات بیشتر:

هر میزان که شما با واژگان و اصطلاحات یک زبان آشناتر و مأنوس تر باشید درک

بهتری نیز از متون نگاشته شده با آن زبا ن خواهید داشت، بنابر این تا می توانید واژه

و اصطلاح جدید بیاموزیدر

.

روش های تست زنی:

سعی کنید صورت سؤال را کامل خوانده و به نکات کلیدی سؤال توجه کنید. سپس تمام گزینه ها را با دقت خوانده حتی اگر مطمئن هستید که گزینۀ اول، پاسخ سؤال است بقیۀ گزینه ها را نیز بخوانید. چون بعضی وقت ها بعد از خواندن هر 4 گزینه ممکن است به نکتۀ انحرافی سؤال پی ببرید.

زمانی که مشغول پاسخ دادن به یک سؤال هستید، فقط به همان فکر کنید و در فکر سؤالات قبلی یا بعدی نباشید. هر چند سؤالی که پاسخ دادید، شمارۀ آن را چک کنید تا در پاسخ نامه، جا به جا علامت نزده باشید. اگر در سر جلسۀ آزمون پاسخ تعدادی از سؤالات را نمی دانستید، مضطرب و مأیوس نشوید. مطمئن باشید که سایر داوطلبان نیز پاسخ همۀ سؤال ها را نمی دانند و قرار نیست که شما به همۀ آن ها پاسخ دهید. همچنین توجه داشته باشید که ارزش تمام سؤالات یک درس باهم برابر است. پس بیهوده سر سؤال های وقت گیر یا آن هایی که در مورد پاسخ صحیح آن ها شک دارید، وقت خود را تلف نکنید و به سراغ بقیه رفته و سعی کنید آن هایی را که آسانتر به نظر می رسند، ابتدا وقت خود را صرف آن ها کنید.

اگر دیدید به خاطر استرس و یا هر علت دیگری نمی توانید به سؤال های یک درس پاسخ دهید، آن درس را کنار گذاشته و به سراغ درس دیگری بروید، زیرا پاسخ دادن به درسی دیگر، به شما احساس آرامش و اطمینان خاطر می دهد و سپس می توانید با آمادگی بیشتر یکبار دیگر به سؤال های درسی که مطلب آن برای مدتی از صفحۀ ذهنتان پاک شده بود بروید. مطمئن باشید که گزینه های صحیح از یک نمودار با حالت خاصی پیروی نمی کنند. پس با استفاده از دانش و اطلاعات خود و اطمینان از درست بودن یک گزینه، گزینۀ مورد نظر را در برگۀ پاسخ نامه علامت بزنید.

چند احتمال مهم در مورد تست زنی

هماهنگی از لحاظ دستوری

پاسخ هایی که از نظر قواعد دستوری، با سؤال هماهنگی ندارند، غالباً غلط هستند. مثلاً صورت مسأله به صورت جای خالی است و از شما خواسته می شود، جاهای خالی را با جواب درست پر کنید و یکی از گزینه ها اصلاً مناسب آن جای خالی نیست. چرا که از لحاظ گرامری جایش آن جا نیست. توجه داشته باشید که 20درصد مواقع این شیوه جواب نمی دهد.

تست های جستجو کردنی

در این تست ها لازمۀ یافتن جواب این است که هر 4 گزینه را جستجو کرده و جواب صحیح را پیدا کنید. در چنین تست هایی سعی کنید که برای جستجو همیشه از گزینۀ (ج) و( د) شروع کنید.

همچنین مواظب باشید که انتخاب گزینۀ ( الف) به عنوان جواب درست باید با وسواس و احتیاط زیاد و بعد از این که مطمئن شدید گزینه های ( ب) و ( ج) و ( د) درست نیستند صورت گیرد. همچنین سعی کنید از گزینه های طولانی فرار نکنید. گزینه ای که بررسی آن به ظاهر مشکل تر است در 80 درصد اوقات در تست های جستجو کردنی همان گزینه جواب است. توجه داشته باشید که 20 درصد مواقع این شیوه جواب نمی دهد.

دانستن همۀ مطالب یک تست لازم نیست.

برای پاسخ دادن به بعضی از تست ها، نیاز به دانستن همۀ مطالب مورد نظر طراح نیست و فقط با دانستن بخشی از تست می توانید گزینه های نادرست را از درست جدا و خود را به جواب صحیح برسانید. بنابر این اگر همۀ بخش های کتاب را نخوانده اید، جا نزنید.

نیاز به حل طولانی نداریم:

در بیشتر حالات در سؤالات کنکور بخصوص دروس فیزیک و شیمی و ریاضی که به صورت مسأله می باشند، سؤالات نیازی به راه حل های طولانی و استفاده از فرمول های زیاد ندارند، بلافاصله باید فهمید که از نکتۀ مورد نظر طراح دور افتاده اید و یا در جایی اشتباه کرده اید!

قیدهای تأکید و نفی نشان دهندۀ جواب غلط اند:

گزینه هایی که دارای لغاتی مانند، همیشه، هرگز، حتماً از این قبیل هستند، در 90 درصد اوقات صحیح نمی باشند. در حالی که گزینه هایی که دارای کلماتی مانند: ممکن است، احتمالاً و مانند این ها، 80 درصد اوقات صحیح می باشند. توجه داشته باشید که 20 درصد مواقع این شیوه جواب نمی دهد.

بررسی جواب های محاسباتی:

بعضی اوقات از شما خواسته می شود درستی یک جواب را در چهار فرمول داده شده بررسی نمایید. به جای حل کامل محاسبۀ جواب کافی است. جواب داده شده را در فرمول قرار داده و ببینید آیا تساوی داده شده برقرار می شود یا خیر؟ در این موارد اغلب اوقات بهتر است ابتدا با گزینه های ( ج) و ( د) شروع کنید. توجه داشته باشید که 30 درصد مواقع این شیوه جواب نمی دهد.

تغییر فضای فکری:

اگر به هنگام حل چند تست پیاپی چیزی به ذهنتان نرسید، سریعاً متوقف شوید و با تنفس عمیق و در صورت امکان خوردن کیک و بیسکویت و کشمش و نوشیدنی چند دقیقه ای استراحت کنید. به مغز خود اکسیژن و به بدن خود قند کافی برسانید، و سپس شروع به ادامۀ پاسخگویی نمایید که مشکلتان حل خواهد شد.

دروس با انحراف منفی بالا:

برخی دروس که دانش آموزان مشکل دارند و در کنکور به آن ها اعتنایی نمی کنند، می توانند در اکثر مواقع برای شما مفید باشند. مثلاً در رشتۀ انسانی داوطلبان از تست های ریاضی بیزارند. در رشتۀ تجربی درس های ریاضی و فیزیک کمتر طرفدار دارند. در رشتۀ ریاضی درس شیمی دچار نفرت شده است. حال آن که ارزش واقعی یک تست از یک درس بعد از کنکور مشخص می شود، یعنی زمانی که معلوم شود چند نفر به این درس پاسخگو بوده اند. به عبارتی امتیاز سؤالات درسی که عدۀ کمی به آن پاسخ صحیح داده اند، مانند ریاضی در رشتۀ تجربی و یا شیمی در رشتۀ ریاضی. مثلاً این موضوع که فیزیک ضریب 2 دارد و ریاضیات هم ضریب 2، پس ارزش تستی این دو درس باهم برابر است کاملاً غلط می باشد.

عدد خنثی:

وقتی عدد صفر بین دو گزینه قرار می گیرد، در بیشتر مواقع حتماً جواب عدد صفر است. توجه داشته باشید که 20 درصد مواقع این شیوه جواب نمی دهد.

ربط دادن از روی شباهت:

ربط شباهتی از مرسوم ترین و رایج ترین روش های ربط دهی گزینۀ نادرست با غلط می باشد. اساس این ربط دهی، استفاده از شباهت ظاهری، فرمولی، شکل و یا هم آوایی و یا نوشتاری بین گزینه های درست ونادرست می باشد. برای مثال 2 و 3 خیلی به هم شبیه هستند. این شباهت به دو دلیل است یکی شباهت غیر قابل انکار 2 و 3 به یکدیگر و دیگری زیر رادیکال بودن هردو که اگر در یک تست ریاضی این دو عدد کنار هم قرار گرفتند، باید به احتمال زیاد حدس زد که جواب درست باید بین این دو عدد قرار داشته باشد، البته همیشه هم جواب نمی دهد.

رابطۀ تضاد بین گزینه ها:

4+ و 4_ با هم متضاد می باشند. همین طور سفید و سیاه. خیلی ها با استفاده از اصل تضاد مطلبی را حفظ می کنند و طراحان تست نیز از این یاد سپاری بی خبر نیستند. به همین خاطر آن ها سعی می کنند با گنجاندن گزینۀ متضاد در بین این گزینه ها شما را سردرگم کرده تا شک شما را زیاد کنند. هدف طراح این است که شما را از گزینۀ درست دور سازد. توجه داشته باشید که 30 درصد مواقع این شیوه جواب نمی دهد.

رابطۀ تناسب در گزینه ها:

مانند رابطۀ بین اعداد 2/1 ، 4/1، 8/4، که هر گزینه نصف قبلی می باشد، این گونه ارتباطات اغلب در تست های ریاضی وجود دارد. چرا که بی دقتی روی یک ضریب می تواند باعث بروز اشتباه در نتیجۀ نهایی شود. در این موارد طراح با فرض قرار دادن احتمال اشتباه در ضرایب حین محاسبه، خود شخصاً آن مسیر اشتباه را تا آخر طی می کند و نتیجه ای را که به دست می آورد، در گزینه ها قرار می دهد.

رابطۀ معکوس بین گزینه ها:

مانند رابطۀ بین اعداد که بیشتر در تست های مربوط به مسائل وجود دارد. بی دقتی در انجام یک عمل تقسیم معمولاً باعث انحراف داوطلب از گزینۀ درست به سوی گزینۀ غلط خواهد شد. در 60 درصد مواقع جواب درست معمولاً بین دو گزینۀ معکوس است.

ربط دهی گزینه ها بوسیلۀ زنجیرۀ تداعی معانی:

سیستم یاد سپاری، یادگیری و یادآوری انسان بر اساس اصل تداعی معانی کار می کند. به این ترتیب که اگر یک (( نشانۀ کلیدی)) به عنوان ورودی به این سیستم اعمال شود، زنجیره ای از حافظه ها و خاطره ها و یادداشت ها از همان نشانۀ کلیدی شروع و به صورت یک زنجیرۀ بی انتها اما به هم مرتبط ادامه می یابد. برای مثال به محض این که نشانۀ کلیدی(( نیوتن)) به طریقی، مثلاً نوشتن نیوتن یا تصویر نیوتن در حالی که به یک سیب خیره شده است، می تواند شما را به یاد قوانین اول و دوم و سوم نیوتن و فرمول شتاب و محاسبۀ مسافت در حرکت شتابدار و…… بیاندازد.

نشانۀ کلیدی در گزینه ها:

اگر در یک سؤال متوجه شدید که طراح قصد دارد با استفاده از ویژگی تداعی معانی، نشانه های کلیدی گمراه کننده در ذهن شما ایجاد کند و مسیر تصمیم گیری شما را در جهتی دیگر هدایت کند، سریعاً گزینه های با ارتباط اشتقاقی و مشتق گرفته شده از هم جدا و دسته بندی کنید و در بین آن ها دنبال پاسخ صحیح بگردید. 80 درصد مواقع این روش گزینه های تردیدی شما را از چهار گزینه به دو یا سه گزینه تقلیل می دهد.

جمع بندی کردن مطالب:

در مدت زمان باقیمانده قبل از شروع امتحانات و یا آزمون های ورودی و کنکورها به دلیل حجم زیاد مطالب و احتمال کمرنگ شدن آن ها در ذهن و یا شاید فراموشی و برای بسط دادن و برقراری ارتباط مطالب گوناگون بایکدیگر در ذهن، ما نیاز به یک برنامۀ جمع بندی داریم.

در جمع بندی مطالب دو موضوع مد نظر است: یکی این که آموخته های خود را مرور کرده و باعث تقویت اعتماد به نفس مان می شود و دوم این که تنظیم نمودن وقت در آزمون را تمرین کنیم تا بعداً دچار مشکل نشویم.

حالا بستگی دارد آزمون به چه شکل برگزار شود. در صورتی که به صورت سؤالات چهار گزینه ای یا تستی باشد ما باید مطالب جمع بندی خود را ابتدا طبق یک برنامه ریزی با مرور خلاصه نویسی ها حول محور تست زنی سازمان دهیم. ما می توانیم جمع بندی به صورت تست زنی را به دو حالت زماندار و بدون در نظر گرفتن زمان انجام دهیم. لازمۀ این مطلب آن است که از قبل بدانیم از هر درس در آزمون چند سؤال پرسش می شود و مدت زمان در نظر گرفته شده برای آن درس چند دقیقه می باشد. ابتدا تعداد مشخص سؤالات چهار گزینه ای مطابق با آزمون همان درس برای خود انتخاب می کنیم و در زمان مشخص اندازه گیری شده شروع به پاسخ دهی خواهیم کرد. بعد از اتمام زمان و مشخص نمودن مقدار پاسخگویی، مشغول ادامۀ همان سؤال ها بدون توجه به زمان خواهیم شد و هنگامی که مطمئن شدیم به طور کامل پاسخ دهی انجام شد، هر دو حالت زماندار و بدون زمان را امتیاز دهی خواهیم نمود. اگر فاصلۀ این دو امتیاز با یکدیگر بیشتر باشد پس ما مطلب را خوب یاد گرفته و نیاز به حل تست و تمرین بیشتری داریم ولی اگر فاصلۀ امتیاز هر دو کم باشد و نسبتاً پایین، پس نشان خواهد داد ما آن چنان که باید مسلط به این مبحث نیستیم و باید بیشتر یاد بگیریم.

بعضی دانش آموزان در دوران جمع بندی این سؤال را مطرح می کنند که مقداری از مباحث را هنوز نخوانده و تمام نکرده ام، آن ها را چه کنم؟ جواب ما به این گونه دانش آموزان این است که اگر در مدت زمان باقی مانده، وقت خود را صرف این چند مبحث کنیم شاید یک مطلبی را که در طول دوره برای آن ها زحمت  کشیده و آموخته اید، فراموش کنید. پس به همین دلیل مجبوریم این چند مبحث را کنار گذاشته و تسلط خود را روی تمام مطالب گذشته بیشتر کنیم. توصیه می شود در دوران جمع بندی بیشتر اشکالات موجود خود در گذشته را بررسی نماییم و برای تمرین از مجموعه سؤالات استاندارد آزمون های سال های گذشته بهره ببریم.

برگرفته از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، نوشته ناپلئون هیل

ما در دنیایی زندگی می کنیم که وفور نعمت دارد و هر چیز که دلتان بخواهد در آن موجود است. بین ما و آرزوهایمان هیچ مانعی نیست جز خلاء هدفی قطعی که باید آن را پر کنیم.

هیل مخالف این ایده بود که موفقیت به شانس، زمینۀ خانوادگی یا سرنوشت و تقدیر الهی بستگی دارد و می خواست برنامه ای عینی برای رسیدن به موفقیت ارائه کند که تماماً به خود فرد بستگی داشته باشد. کتاب ((فکر کنید و ثروتمند شوید)) اثر بزرگ ناپلئون هیل است که آنرا موقعی نوشته بود که مشاور فرانکلین روزولت، رئیس جمهور وقت آمریکا، بود. نثر این کتاب انرژی بخش است و صفحه های اولش به رازی اشاره دارند که در این کتاب نهفته است ولی در آن جا مستقیماً به آن اشاره نمی شود. هیل در آن جا مطرح می کند که وقتی به این راز می رسید لحظه ای توقف کنید و دوباره آن را مرور کنید زیرا نقطۀ عطف زندگی تان در این لحظه است. در این کتاب هیچ نکتۀ مبهم و پیچیده ای وجود ندارد. فقط مسائلی را شرح می دهد که کار آیی دارند و سایر مسائل را در قلمرو ابهام باقی می گذارد.

* پول و معنویت

هیل در این کتاب ، تصدیق می کند که دلیل اصلی نوشتن این کتاب از نظر او این واقعیت بوده است که زندگی میلیون ها زن و مرد به خاطر فقر فلج شده بود. هیل در کتابش فقط در مورد فرار از فقر صحبت نمی کند بلکه این جسارت را به خرج داده است که در مورد ثروتمند شدن بنویسد.

شاید رابطۀ بین ارزش های معنوی و ثروتمند شدن در میان غیر آمریکاییان جدی گرفته نشود یا حتی درک آن مشکل باشد ولی این رابطه در اخلاقیات آمریکایی موجود است. خلق ثروت محصول ذهن، ترکیب استدلال، تخیل و سرسختی است. او به این نتیجه رسیده بود که منحصر به فرد بودن یک ایده یا محصول همواره به پاداش پولی ختم می شود.

این مفهوم که هر نوع ثروت و موفقیتی از ذهن سرچشمه می گیرد در حال حاضر مفهومی متداول است و زیر بنای دانش در عصر اطلاعات محسوب می شود.

* آرزو

هیل به داستان (( ادوین سی بارنز)) اشاره می کند که یک روز به در خانۀ (( ادیسون)) رفت و گفت که می خواهد شریک تجاری آن مرد مخترع شود، اما ادیسون کار پیش پا افتاده ای به او داد. از آنجایی که او خودش را شریک پنهانی ادیسون می دانست نمی خواست احساس کند که یک آدم معمولی دیگر در دستگاه کار ادیسون است. و سر انجام هم شریک ادیسون شد. بارنز این راز موفقیت را حس کرده بود که برای اطمینان از این که هرگز به شرایط زندگی سابق تان باز نخواهید گشت باید همۀ پل های پشت سرتان را خراب کنید تا هیچ راه برگشتی نداشته باشید. اگر شما یک هدف قطعی را برای خودتان تعیین کرده باشید خواه ناخواه به نتایجی خواهید رسید.

هیل به خواننده های کتابش نصیحت می کند که  اگر دیگران ایده تان را دیوانگی دانستند هیچ نگرانی به خودتان راه ندهید. دوستان (( مارکونی)) ( مخترع رادیو) برای این که او باور داشت می تواند از طریق هوا پیام ارسال کند او را به یک بیمارستان روانی بردند. سخن معروف هیل این بود که هر چیزی که ذهن انسان بتواند درک کند و آن را باور داشته باشد دست یافتنی است ولی بزرگ ترین توصیۀ او این است که اگر وجود فلاکت و بدبختی را بپذیرید حتماً هدف بزرگی برای زندگی تان در نظر خواهید گرفت. ا این قطعۀ ادبی را در کتابش آورده است که :

آن چه از نوکری کردن آموختم

این بود که حیرت زده دریافتم

هر دستمزدی از زندگی طلب کنم

زندگی با کمال میل به من می پردازد.

* هوش نامحدود

هیل عقیده دارد که انطباق ذهنی با (( هوش نامحدود)) منبع ثروت است. او به این شناخت رسیده بود که هوشیاری، به مغز محدود نمی شود بلکه مغز یکی از عناصر تشکیل دهندۀ یک ذهن یکپارچه و متعالی است. بنابر این برخورداری از چنین ذهن وسیعی در واقع دسترسی داشتن به تمام دانش، قدرت و خلاقیت موجود در جهان است.

* ذهن نیمه هوشیار

درست همان طور که شما می توانید پیام های رادیو را با تنظیم موج آن دریافت کنید، می توانید افکاری را راجع به خودتان از طریق ذهن نیمه هوشیارتان در دنیا منتشر کنید تا به صورت(( شرایطی)) که در زندگی برایتان پیش می آیند به سوی شما برگردند. با کنترل افکارتان می توانید آن چه را که وارد ذهن ناخودآگاهتان می شود کنترل کنید به این ترتیب ذهن ناخود آگاهتان آرزوهای واقعی تان را بهتر منعکس می کند و پیام های روشن تری را در ارتباط با آرزوهایتان در قلمرو نامحدود کائنات منتشر می کند.

از آنجایی که فکر معادل فیزیکی اش را پیدا می کند خود شما برای به وقوع پیوستن رویاهایی که دارید شرایط را ایجاد می کنید. به همین علت است که روی کاغذ آوردن رقم دقیق پولی که می خواهید به آن برسید اهمیت دارد. بعد از این که این مبلغ در ذهن نیمه هوشیار شما حک می شود، و از آن به بعد به صورت ناخودآگاه اعمال و تصمیم گیری هایتان در راستای هدف مورد نظرتان شکل می گیرند.

این مفهوم در مورد دعا کردن نیز صدق می کند. اکثر افراد به خاطر ناامیدی از نتیجۀ دعا از آن دست می کشند ولی هیل اعتقاد دارد که علت اصلی این امر محرومیت از یک شیوۀ درست است. اگر هر چیزی که از راه دعا طلب می کنید فقط یک خواستۀ قلبی باشد که از طریق ذهن خودآگاه بیان می شود احتمال رسیدن به آن خیلی کم خواهد بود. چیزی که شما آرزوی رسیدن به آن را دارید نباید در این سطح باقی بماند بلکه برای این که تأثیر واقعی داشته باشد باید بخشی ازنیمه هوشیار شما شده باشد که تقریباً بیرون از وجودتان قرار دارد.