ژنرال آبراهام لینکلن (عجیب ترین قهرمان)

ژنرال آبراهام لینکلن (عجیب ترین قهرمان)

(( آبراهام لینکلن)) در کلبه ای چوبی متولد شد که نزدیک مرزهای آمریکا بود.

او در جوانی مادرش را از دست داد و پدرش دوباره ازدواج کرد. خوشبختانه

نامادری اش او را تشویق به درس خواندن کرد. با اندک سوادی که بدست

آورد قبل از اینکه حقوق دان شود چندین شغل را امتحان کرد. از جمله

دفترداری، مغازه داری، نقشه برداری و ریاست پست خانه. با این که در

اوایل کار سیاسی اش موفقیت چشمگیری نداشت دیدگاه های او راجع

به برده داری در مباحثی که با قاضی داگلاس داشت توجه زیادی را جلب

کرد و در کنوانسیون سال ۱۸۶۰ حزب جمهوری خواه توانست رییس جمهور

شود.

انتخاب لینکلن به عنوان رئیس جمهور آمریکا و ورود او به کاخ سفید به هیچ

عنوان تصادفی نبود. واقعیت تقسیم دموکرات ها بین شمال و جنوب در این

راه به او کمک کرد. در حزب جمهوری خواه رقابت او فقط با (( ویلیام سووارد))

بود و انتخاب او از آن جهت بود که راه میانه روی را در پیش گرفته بود.

زمانی که لینکلن به عنوان رئیس جمهور سوگند خورد هفت ایالت دیگر نیز

بر سر مسئلۀ برده داری از اتحاد ایالتی خارج شده بودند و (( بیوکنن))،

رئیس جمهور قبلی برای کنترل اوضاع هیچ تلاش نکرده بود. با این که ارتش

از هم پاشیده شده بود و به شدت با کسری بودجه روبرو بود کنگرۀ آمریکا

میخواست بودجۀ ارتش را قطع کند.  فقط لینکلن متوجه شده بود برای

نجات اتحاد ایالات مختلف آمریکا و رهایی از برده داری باید دست به کار

شود. قاطعیت، انرژی بی حد و مصمم بودنش حیرت همه را برانگیخته بود.

لینکلن هرگز قبل از رسیدن به پست ریاست جمهوری هیچ نوع مقام

اجرایی را تجربه نکرده بود با این حال موفق شد ارتش ایالات متحده را به

کلی متحول کند و آن را از نو بسازد. او توانست قدرت رئیس جمهور را

تا حدی که مغایر با قانون اساسی به نظر می رسید، افزایش دهد.

رهبر فعال

لینکلن اکثر اوقاتش را خارج از کاخ سفید سپری می کرد: به بازدید از

سربازان در میدان جنگ می رفت، به دیدار کارکنانش می رفت، به

زخمی ها در بیمارستان سر می زد و در هر زمان مناسب با اعضای

کابینه اش جلسه تشکیل می داد. او برای برخوردهای خودمانی و

غیررسمی، ارزش قائل می شد و به تماس های انسانی اعتقاد داشت.

مدیریتی که او دنبال می کرد از نوعی بود که امروزه آن را مدیریت گشت

زنی می خوانند. او یکی از ژنرال هایش را فقط به این خاطر که خودش

را از سربازانش جدا کرده بود برکنار کرد واعتقاد داشت اطلاعات دست

اول بهترین نوع اطلاعات است. در هر زمان که لازم می شد، مسئولیت

عملیات های رزمی را خودش به عهده می گرفت و تنها رئیس جمهوری

بود که به معنای واقعی کلمه زیر آتش دشمن قرار می گرفت.

لینکلن به عنوان قابل دسترس ترین رئیس جمهور تاریخ آمریکا هر کسی

را به ملاقاتش می آمد، خواه ژنرال ارتش و خواه یک دهقان ساده، می پذیرفت.

این ویژگی همراه با هنر گوش دادن موجب شده بود که بتواند اعتماد دیگران

را به دست آورد.

عالم طبیعت انسانی

لینکلن فوق العاده به طبیعت انسانی اشراف داشت. همین ویژگی به او

امکان داده بود که دیدگاهی وسیع و بزرگوارانه داشته باشد. او به راحتی

از اشتباهات دیگران چشم پوشی می کرد و به خاطر عفوهایی که میداد،

به خصوص در مورد سربازان فراری از میدان جنگ که معمولاً مجازات آن ها

اعدام بود، مورد انتقاد قرار می گرفت. به باور فیلیپس سخاوتمندی و بزرگواری

لینکلن موجب وفاداری و اعتماد مردم به او شده بود که در زمان جنگ برای

کسب پیروزی، نقش حیاتی و تعیین کننده ای داشت.

این رئیس جمهور برای رسیدن به اهدافش دیگران را قانع می کرد و به زور

متوسل نمی شد. و پیرو این ضرب المثل بود که: (( یک قطره عسل بیشتر

از یک گالن زردآب، حشره جمع می کند)). اگر شما بتوانید دوستی تان را

به کسی اثبات کنید می توانید روی او نفوذ داشته باشید. لینکلن علیرغم

این که اغلب افسرده بود هرگز از خوش برخوردی غافل نمی شد و همیشه

برای تشویق و تأیید دیگران آمادگی داشت و به ندرت پیش می آمد که از کوره

در برود.

لینکلن از این که نقطه ضعف ژنرال هایش را به آن ها گوشزد کند هیچ واهمه ای

نداشت ولی با این حال دست آن ها را باز می گذاشت که طبق میل خودشان

عمل کنند. خیلی از آن ها انتظارات او را تأمین نمی کردند در نتیجه مسئولیتشان

را محدود می کرد ولی وقتی مردی ( اولیسیس اس گرانت) پیدا شد که

می توانست طبق انتظارات لینکلن عمل کند لینکلن فرماندهی کل ارتش

ایالات متحده را به او سپرد.

ژنرال آبراهام لینکلن (عجیب ترین قهرمان)

آبراهام امین و مهربان

نام مستعار (( آبراهام امین)) واقعاً برازندۀ او بود. شهرت درستکاری

لینکلن باعث اعتماد مردم به او شده بود و توانایی رهبری اش را بالا

برده بود.

از رهبران عالی انتظار می رود ((درستکار باشند)) و این صفت در او

فراوان یافت می شد.

لینکلن یک انسان منطقی بود. من هیچ کاری را از روی کینه ورزی انجام

نمی دهم، وظیفه ای که من برعهده دارم بسیار فراتر از آن است که

به دنبال کینه ورزی باشم. او وقت تلافی کردن یا تحقیر و سرزنش دیگران

را نداشت. هر چند مرتب برای آن دسته از ژنرال هایی که در جنگ ضعیف

عمل می کردند نامه های تند و گزنده ای می نوشت ولی هرگز آن نامه ها

را ارسال نمی کرد. زیرا این کار، دشمنانش را بیشتر می کرد اما لینکلن

همیشه به دنبال این بود که به دیگران فرصت بیشتری بدهد. هر چند بعضیها

این موضوع را ناشی از ضعف او می دانند ولی رغبت به چشم پوشی نسبت

به اشتباهات دیگران و نگهداری زبان، لینکلن را نزد زیردستانش عزیز و گرامی

کرده بود.

بعد از پایان جنگ های داخلی در سال ۱۸۶۵ لینکلن از ایالت های جنوبی

انتقام نگرفت بلکه به آن ها حسن نیت نشان داد.

در دومین مراسم سوگند ریاست جمهوری اش او این سخنرانی مشهور را ارائه کرد:

((کینه ورزی با هیچ کس، گذشت نسبت به همه…. بگذارید کاری را که شروع

کرده ایم به پایان برسانیم و روی زخم های این ملت مرهم بگذاریم.))

نویسنده و سخنران بزرگ

لینکلن علاوه بر این که نویسندۀ بزرگی بود سخنران برجسته ای نیز به شمار

می رفت. صدای رسا، قد بلند و اندام لاغر و لباس های بی تناسبی که

می پوشید در نگاه اول روی مخاطبینش تأثیر خوبی نداشت ولی در پایان

خطابه اش شنوندگان را مسحور و مجذوب خودش می کرد. او در خطابه هایش

از روایت، داستان و طنز استفاده می کرد تا حرف هایش برای مردم معمولی

جذابیت داشته باشد.

لینکلن که مردی با حداقل تحصیلات ادبی بود می توانست خطابه های شعر

گونه ای مثل خطابۀ (( گتیزبرگ)) را بنویسد و به این مجموعه، تحریر هزاران

نامۀ استادانه را هم باید اضافه کرد. درسی که لینکلن به ما می دهد این

است که هر نوع سرمایه گذاری که برای بالا بردن مهارت های ارتباطی باشد

مفید است.

خلل ناپذیری

لینکلن در غلبه بر شکست و گرفتاری استاد بود و این به خاطر باوری بود

که به حقانیت راهش داشت. اطمینان و اجتناب از تسلیم در برابر فشار، او

را هدف انتقادهای ناعادلانه، تهمت و بدرفتاری کرده بود و قبل از این که

بتواند شایستگی اش را در ادارۀ کشور نشان بدهد همیشه به عنوان حقوقدان

دهاتی و نادان مورد انتقاد قرارا می گرفت. با این حال به ندرت با کسانی که

نسبت به او بدگویی می کردند در گیر می شد و در واقع انتقاد را به عنوان

بخشی از کارش پذیرفته بود. فقط موقعی به مقابله با انتقاد بر می خواست

که مفهوم آن دفاع از تلاش در راه اتحاد ملی بود. او از بذله گویی و تعریف

داستان لذت می برد و با این کار هم مردم را سرگرم می کرد و هم حواس آنها

را متوجه سال های تیره و تاریک جنگ می کرد.

نکته های نهایی

نکتۀ بارز در مورد لینکلن این است که او در ارتباط با حفظ اتحاد ملی و لغو برده

داری واقعاً همان کاری را انجام داد که گفته بود. این از روی خوش شانسی نبود.

او برای اداره کشورش از قبل برنامه داشت و نسبتاً سریع به اهدافش رسید.

با اینکه همیشه آمادگی داشت که به اشتباهاتش اعتراف کند به موضعی که

انتخاب کرده بود فوق العاده اعتقاد داشت و به این یقین، قاطعیت را هم اضافه کرد.

کتاب (( رهبری لینکلن)) برای شناختن شخصیت دقیق لینکلن وبرای نکته هایی

که در آخر هر فصل مطرح شده اند ارزش خواندن را دارد و یادآوری مناسب و

ساده ای از درسهای رهبری لینکلن است. این کتاب، فوق العاده الهام بخش

است زیرا شخصیت لینکلن الهام بخش بود. او ویژگی اصلی را برای رهبر شدن

داشت. لینکلن قادر بود، دیگران را به جنبۀ مثبت وجودشان هدایت کند.

هر زمان با این معما روبرو شدید که چطور با یک بحران مقابله کنید از خودتان

سؤال کنید: (( اگر لینکلن جای من بود چه کار می کرد؟ ))

ببخشید خانم شما ثروتمند هستید

ببخشید خانم شما ثروتمند هستید

آن دو کوچولو شتابان از حفاظ هوای طوفانی گذشته وارد منزل شدند.

هر دوی آنها، هم دختره و هم پسره، کت کهنه و گل و گشادی به تن

داشتند. «ببخشید خانم، کاغذ باطله دارید؟»

سرگرم کار بودم و می خواستم پاسخ رد به آنها بدهم که چشمم به

پاهای آن دو افتاد. دمپایی های کوچک و ظریفی که از برف و باران کاملا

خیس شده بودند، به پا داشتند.

«بیایید تو تا یه فنجون شیر کاکائوی گرم براتون دست کنم.» هیچ حرف

دیگری میان ما رد و بدل نشد. دمپایی های خیس آنها، علائمی از کف

پاهایشان بر روی سنگ پهن اجاق بر جای گذاشتند.

بایک فنجان شیر کاکائو، کمی نان برشته و مربا از آنها پذیرایی کردم تا

شاید در برابر سرمای بیرون مقاوم شوند. سپس به آشپزخانه برگشتم

و دوباره مشغول رسیدگی به دخل و خرج خانواده شدم.

سکوت مطلق حاکم بر اتاق جلویی، حواسم را به خود جلب کرد؛

به همین خاطر لحظه ای به داخل اتاق نگریستم.

دختر کوچولو فنجان خالی را در دستش گرفته بود و خیره به آن می نگریست.

پسر کوچولو با صدای نرمی پرسید: «ببخشید خانم،… شما ثروتمند هستید؟»

ببخشید خانم شما ثروتمند هستید

«من؟ اوه، نه!» و نیم نگاهی به روکش نخ نمای مبل ها انداختم.

دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روی نعلبکی گذاشت و گفت: «رنگ فنجون

نعلبکی ها به هم می خوره.» صدایش خشن بود و از فحوای آن احساسی

از گرسنگی استنباط می شد، تمنایی که از بی غذایی تن نبود.

آن دو در حالی که بسته های کاغذ را برای محافظت از وزش باد در مقابل

صورتشان گرفته بودند، رفتند. آنها تشکر هم نکردند؛ احتیاجی هم به این

کار نبود. آنها بیشتر از آنچه می باید، کرده بودند. فنجان های سفالی آبی

رنگ ساده و نعلبکی هایش، ولی خوب، به هم می خوردند. سیب زمینیها

را امتحان کردم و آبگوشت را هم زدم. سیب زمینی، آبگوشت، سقفی بالای

سرم، همسرم، شغل خوب و دائمی اش- همه اینها هم، به هم می آمدند.

صندلی ها را از جلوی اتاق برداشته و سر جایشان گذاشتم و اتاق نشیمن

را مرتب کردم.لکه های گلی دمپایی های کوچک، هنوز از روی سنگ اجاق

خشک نشده بودند. آنها را پاک نکردم. خوش دارم این لکه ها همیشه در آنجا

باقی بمانند تا هرگز دوباره از یادم نرود کهچقدر ثروتمند هستم…

مقاله شیدایی قبل از ازدواج

مقاله شیدایی قبل از ازدواج

از جمله معماهای جامعۀ ما این است که چرا عشقی که می تواند به اوج

برسد، تنزل می کند و در ورای ابری از نومیدی و دلتنگی پنهان می شود.

چه بسیار زوج هایی که زندگی زناشویی سعادتمندی را انتظار داشتند و

کارشان به ملامت کشید، چه زوج هایی که زندگی زناشویی سعادتمندانه ای

داشتند و حالا در کسالت زندگی می کنند، و سرانجام، چه بسیار زن و شوهر

هایی که قبلاً بر سر همه چیز توافق داشتند و حالا بر سر هیچ چیز توافق ندارند.

زن و شوهر، وقتی یکدیگر را با دید مثبت نگاه می کنند، خشنود می شوند و

چون در مقام نفی ارزش های یکدیگر بر می آیند، دلگیر می گردند. موضوعی که

فیلسوف بزرگ، اپیکور، دوهزار سال پیش بیان می کند: (( انسان نه از خود اشیاء،

بلکه از برداشتی که از آن ها دارد ناراحت می شود.))

بسیاری از زوج ها از ناراحتی مشابهی رنج می برند. اما می توانند اگر بخواهند

تعادل جدیدی ایجاد کنند. بسیاری از زوج ها مشکلات خود را منحصر به فرد میداند

و متوجه نیستند که تجربۀ آن ها عمومی و فراگیر است و نمی دانند نیروهایی که

زندگی مشترک دیگران را از هم می پاشد، می تواند، زندگی زناشویی آنان را

نیز از هم بپاشد. در عین حال متوجه نیستند همان اصولی که برای برقراری صمیمیت

مجدد روابط پریشان دیگران قابل استفاده است، در مورد آنها هم صدق می کند.

البته هستند  زوج هایی که میان آن ها احساس احترام متقابل برقرار است و در

نتیجه ازدواجشان عاری از بحران و پریشانی است.

برای از میان برداشتن اختلافات خانوادگی به اطلاعات بیشتری نیاز داریم. باید بدانیم

که چرا روابط عاشقانه، همۀ احساسی که بدواً میان زن و شوهر حاکم است، به

سردی می انجامد. اما عجیب این جاست که ریشه های گرفتاری اغلب به هما

ن آغاز روابط و به همان دوران شیفتگی و شیدایی باز می گردد.

بس ترانه های دل انگیز که در وصف عشق و شیدایی سروده اند و بسا اشعار عاشقانه

که در وصف شیرینی عشق بر زبان ها وبر قلم ها روان گشته است. حتی زوج هایی

که دیگر دچار توهم نیستند نیز هنوز از احساسات و خیالات شاعرانه، داستان ها و فیلمها

و سروده ها دست بردار نیستند.

در این شرایط، کالبد شکافی عشق و رسیدن به ذات شکل دهندۀ آن گاه به نظر موهن

می رسد و با این حال ، برای درک علت فروپاشی پیوند های عاشقانه، باید قبل از هر

چیز از علت بوجود آمدن احساس عشق با خبر شویم.

احساس عشق، البته یکی از زیبا ترین و لطیف ترین احساساتی است که داریم. به

ندرت کسانی پیدا می شوند که بتوانند از اشتیاق لذت و هیجان و نشاط ناشی از

عشق چشم بپوشند. عشق در حادترین شکل خودکه شیدایی و شیفتگی است چیزی

بیش از احساسات شدید و اشتیاق دوست داشتن است. گاه شدتش چنان است که بر

هوشیاری و حس آگاهی انسان تأثیر می گذارد. توصیفاتی نظیر(( پرواز در آسمان ها))،

((در عرش سیر کردن))، (( سر در ابرها داشتن)) نشانۀ فاصله گرفتن از ارزیابی و واکنش

واقع بینانه است، نشانۀ رؤیای رضایت و نشاط است.

گاه افسون عشق به اختلالات روانی منجر می شود. در حقیقت، شیدایی را نوعی سیری

ناپذیری و به تعبیری جنون و حماقت دانسته اند. عاشقی که به مرحلۀ شیدایی می رسد

و فکر و خیال معشوق زوایای

وجود او را اشغال می کند، اغلب نشانه هایی دال بر اختلالات روانی بروز می دهد.

بعضی از جنبه های شیدایی با اندیشه و احساس مجنون ها شباهت پیدا می کند.

توهم تب عشق، همراه با مبالغۀ خصوصیات مثبت معبود و همه چیز او را آرمانی

دانستن تنها توجه به نقاط مثبت و ندیدن نقاط ضعف، نمونه های احساسی است

که در اشخاص مجنون مشاهده می شود. تصویر پر جلای معبود در حالت شیدایی،

نقطۀ مقابل توجه به جنبه های منفی در شرایط رهایی از توهم و شیدایی است.

 بسیاری از عشاق به قدری شیفتۀ احساس لذت بخش عشق می شوند که حتی

به ذهنشان هم خطور نمی کند که ممکن است خصوصیاتی که موجب این شیدایی

شده اند توهم آمیز باشند. حتی اگر قبول کنند که ممکن است دربارۀ طرف مقابل

برخورد غیر واقع بینانه داشته اند، مثلاً اگر بپذیرند که در شرح شخصیت، هوش و ذکاوت

و سایر خصوصیات او راه مبالغه رفته اند، به ظاهر نمی توانند برای این عوامل بالقوه

نفاق انگیز وزن و اهمیت معقولی در نظر بگیرند.

مقاله شیدایی قبل از ازدواج

برنامۀ شیدایی

علل بروز شیدایی، با توجه به نیازهای روانی، امیال و سلیقه های اشخاص متفاوت

است. از این رو، در حالی که بعضی ها تحت تأثیر معیار متعارف جذابیت و زیبایی به

شیدایی می رسند، دیگران زیر نفوذ یک یا چند عامل منحصر به فرد قرار می گیرند.

جذابیت جسمانی محرک بسیار قدرتمندی است و با این حال، به هیچ وجه تنها

محرک موجود نیست. برای بعضی ها، خصوصیات اخلاقی و شخصیت اجتماعی،

سلوک، مهارت های کلامی و خلق و خو ومشرب مهم است و برای جمعی دیگر،

صفاتی نظیر تکیه گاه بودن و صمیمیت، اهمیت دارد و بالاخره، گروهی هم به مهربانی،

قدرت یا قاطعیت اشخاص بها می دهند.

اما با وجود سلیقه های مختلف، ماهیت شیدایی از همگونی قابل ملاحظه ای

برخوردار است. اندیشیدن به معبود و در سر داشتن هوای او نیروی قدرتمندی است.

چشم انداز عاشقان شیدا، نوعی آرمان گرایی و تنها توجه به جنبه های مثبت است

که بدین لحاظ می توان آن را با چشم انداز منفی دیدن همۀ امور به هنگام گسستن

پیوندهای مهر و الفت قیاس کرد. تنها مثبت را دیدن، چنان تصویر آرمانگرایانه ای از

معبود فراهم می سازد که در پرتو آن همۀ نکات و خصوصیات منفی در هاله ای از

ابهام قرار می گیرد. گاه خصوصیات جاذب، همۀ اکناف چشم انداز را پر می کند، آن

گونه که حتی یک عنصر ناخوشایند، امکان خود نمایی نمی یابد.

 در حقیقت به نظر می رسد که در دوران شیدایی، شخص توان تحلیل منفی خود را

یا به کلی از دست می دهد یا در انجام آن به شدت ضعیف می شود. زن یا مرد شیدا،

با توجه تنها به جنبه ها و خاطرات مثبت و رعایت انتظارات معبود، تمام نیروی خود را در

جهت برقراری ارتباط هرچه بیشتر با او صرف  می کند. روحیۀ شیدایی با پویایی تمام

در برابر توجه به کیفیات نامطلوب شخص مقاومت کرده، مانع لمس جنبه های منفی

و دلسرد کننده می شوند. گاه با آن که عشاق به بی تناسبی عشق و علاقۀ خود پی

می برند و با آن که می فهمند که در اثر جنون شهوت، معبود را از هرگونه پیرایه مبرا

دانستن می تواند در بلند مدت عواقب مصیبت باری در پی داشته باشد، نمی توانند

کاریصورت دهند. به عبارت دیگر، ملاحظات واقع بینانه نمی تواند به پوشش شیدایی

آن ها نفوذ کند.

گاه، پس از ازدواج، زن یا شوهر شیفتۀ شخصیت ثالثی می شوند و چنان شیدای این

ثالث از راه رسیده می گردند که مناسبات زناشویی خود را با آن که متناسب و عاقلانه

به نظر می رسد به خطر می اندازند.

کتاب: عشق هرگز کافی نیست

نویسنده: پروفسور آرن تی بک

مقاله دل بستگی و عشق

مقاله دل بستگی و عشق

در هر زبانی دلبستگی و عشق کلمه ای مهم و از طرفی اغفال کننده

است. هم متفکران مذهبی و هم متفکران مادی هم عقیده اند که

دلبستگی و عشق، نقش اساسی در زندگی ایفا می کند. می گویند:

(( عشق درخشش و شکوه خاصی دارد!)) یا (( ازمحبت خارها گل

می شود!))

* نیاز به محبت، نیاز اولیۀ عاطفی انسان می باشد. به خاطر عشق،

باید از کوه ها بالا رفت، از دریاها گذشت، بیابان ها را زیر پا گذاشت

و سختی های بی حد و حصری را تحمل کرد، بدون عشق، کوه ها

غیر قابل صعود، دریاها غیر قابل عبور، بیابان ها غیر قابل تحمل و

زندگی سخت می شود. اگر اعمال انسان برانگیخته از عشق نباشد

در آخر زندگی پوچ و باطل است.

*نیاز عاطفی به عشق صرفاً یک پدیدۀ بچگانه نیست. این نیاز ما را

تا دوران بلوغ و ازدواج همراهی می کند. تجربۀ (( عشق و عاشقی))

موقتاً این نیاز را رفع می کند، ولی به صورت غیر قابل اجتنابی(( راه حل

مقطعی)) می باشد و بعدها یاد خواهیم گرفت که عمر محدود و قابل

پیش بینی دارد. بعد از این که (( عشق و عاشقی)) از اوج پایین می آید،

نیاز عاطفی به عشق و محبت واقعی خودنمایی می کند چرا که در

ذات همۀ ما این نیاز عاطفی به ودیعه گذاشته شده است. ما قبل از

آن که عاشق بشویم، به محبت نیاز داریم و مادامی که زنده هستیم

به آن احتیاج خواهیم داشت.

نیاز به احساس محبت و اظهار عشق و علاقه از سوی همسر، در

بطن خواسته های زندگی زناشویی است. مسائل مادی نمی تواند

جایگزین عشق انسانی و عاطفی باشد.

در دل وجود انسان نیاز و تمایلی هست با کسی صمیمی باشد تا

دوستش داشته باشند. ازدواج مقرر شده تا این نیاز به صمیمیت و

نزدیکی و محبت حاصل شود. به این علت است که در نوشته های

باستانی و کتب مقدس از زن و شوهری طوری صحبت می شود که

انگار یک روح در دو جسم هستند. این به این معنا نیست که انسانها

هویت خود را از دست بدهند، بلکه به این معناست که چنان عمیق

و صمیمی در زندگی یکدیگر وارد شوند که تبدیل به یک جسم شوند.

نویسندگان عصر جدید هم زن و هم شوهر را دعوت کرده اند تا ی

کدیگر را دوست بدارند. اگر عشق مهم است، اغفالگر هم هست.

در زندگی مشترک، پر نگه داشتن ظرف عاطفی محبت مثل روغن

اتومبیل مهم است. زندگی مشترک با ظرف محبت خالی ممکن است

برای شما بیشتر از حتی راندن خودرو بدون روغن موتور گران تمام شود.

مقاله دل بستگی و عشق

*اکثر ما با تجربۀ عشق و عاشقی وارد زندگی مشترک می شویم.

ما یک نفر را ملاقات می کنیم که خصوصیات ظاهری ویژگی های

شخصیتی اش شوک الکتریکی ایجاد می کند و سیستم آژیر عشق

را روشن می کند. زنگ ها به صدا در می آیند، و ما در صدد شناختن

آن شخص بر می آییم.

قدم اول ممکن است خوردن همبرگر یا کباب باشد، بسته به بودجه

ولی هدف اصلی ما، خوردن غذا نیست. ما در صدد کشف عشق

هستیم. (( آیا این احساس گرم و سوزان درون من واقعی است؟ ))

*بعضاً در ملاقات اول این حالت از بین می رود. مثلاً می فهمیم طرف

معتاد است، و این حس سوزان از سر انگشتان پا بیرون می زند، دیگر

نمی خواهیم او را ببینیم. با وجود این، بعضی وقت ها این حس بعد

از خوردن همبرگر نسبت به دفعات قبل بیشتر می شود. ترتیبی میدهیم

تا این تجربۀ با هم بودن چند بار تکرار شود، و در این لحظه مقدار شور و

هیجان به نقطه ای می رسد که به زبان می آوریم: (( دارم عاشق

می شوم!)) سرانجام مطمئن می شویم که این حس واقعی است، و

به شخص مقابل می گوییم به این امید که این احساس دو طرفه باشد.

اگر چنین نشد، کارها فروکش می کند یا ما تلاش مان را مضاعف می کنیم

تا او را تحت تأثیر قرار دهیم، و بالاخره عشق محبوب خود را به دست آوریم.

وقتی دو طرفه باشد، شروع می کنیم به صحبت در مورد ازدواج، چرا که

همه موافق هستند که عشق و عاشقی پایه و اساس ازدواج است.

*تجربۀ عاشقی در اوج خود شورانگیز و وجدآور است. ما از نظر احساسی

ذهن همدیگر را به خود مشغول می کنیم. با فکر یکدیگر می خوابیم. وقتی

از خواب بیدار می شویم اولین چیزی که به ذهن ما خطور می کند طرف

مقابل است. آرزو می کنیم با هم باشیم. وقتی با هم هستیم انگار که تو

بهشت هستیم. وقتی دست هم را می گیریم، انگار که خون ما با هم

جریان دارد. اگر مجبور نبودیم به مدرسه یا سر کار برویم می توانستیم

تا ابد باهم باشیم. در کنار هم بودن رویاهای زندگی مشترک و شور و شعف

را در ما بر می انگیزد.

*شخصی که عاشق است این تصور غلط را دارد که محبوبش کامل است.

مادرش می تواند عیب هایش را ببیند ولی او نمی تواند. مادرش می گوید:

(( عزیزم، به این فکر کردی که پنج سال است تحت مراقبت روانپزشک بوده!))

ولی او جواب می دهد: (( مامان ول کن. الان سه ماه است که خوب شده.))

دوستانش هم می توانند عیب هایش را ببینند، ولی احتمالاً مایل نیستند تا

نپرسیده این موضوع را بگویند، و از قضا او هم نمی پرسد، چون در ذهن خودش،

او کامل است و هر چه دیگران فکر می کنند و می گویند برایش مهم نیست.

**قبل از ازدواج رویاهای ما از لذتی زودگذر ناشی می شود: (( می خواهیم

همدیگر را خوشبخت کنیم. زوج های دیگر ممکن است باهم جر و بحث کنند،

ولی ما نه، ما همدیگر را دوست داریم.)) البته، صد در صد هم چشم و گوش

بسته نیستیم، از لحاظ عقلی می دانیم که بالاخره تفاوت هایی داریم. ولی

مطمئن هستیم که دربارۀ این تفاوت ها بی پرده صحبت خواهیم کرد، یکی

از ما همیشه مایل خواهد بود تا کوتاه بیاید و به توافق خواهیم رسید.))

وقتی عاشق هستید مشکل بتوانید چیز دیگری را باور کنید.

می گویند اگر عاشق باشیم، عشق ما تا ابد می ماند. همیشه همین

احساسات عالی که الان داریم خواهیم داشت و چیزی نمی تواند حتی

بین ما فاصله بیاندازد.

چیزی نمی تواند جای عشق و علاقۀ ما به همدیگر را بگیرد. ما دلباختۀ

هم شدیم و در زیبایی و جذبۀ شخصیت هم گرفتار شده ایم. عشق 

ما عالی ترین چیزی است که تا به حال تجربه کرده ایم. می بینیم که

بعضی زوج های جوان انگار این احساس را گم کرده اند، ولی هرگز این

اتفاق در مورد ما پیش نمی آید و برای خودمان استدلال می کنیم:

(( شاید آن ها به این عشق واقعی نرسیده اند.))

متأسفانه، همیشگی بودن تجربۀ عشق و عاشقی، خیالی بیش نیست.

دکتر(( دوروثی تنوو)) روانشناس، مطالعات بلندمدتی روی پدیدۀ عشق و

عاشقی انجام داده است. پس از مطالعه بر روی چندین زوج، او به این نتیجه

رسید که میانگین عمر دلباختگی عاشقانه دو سال است. اگر این رابطۀ

عاشقانه، پنهانی باشد، ممکن است کمی بیشتر طول بکشد. با وجود این،

بالاخره از ابرهای خیال پایین خواهیم آمد و دوباره پا روی زمین واقعیت

خواهیم گذاشت. چشمان مان باز می شود و زشتی های طرف مقابل

را خواهیم دید. خواهیم فهمید که بعضی از خصوصیات اخلاقی این آقا

در واقع آزار دهنده هستند. الگوهای رفتاری این خانم ناراحت کننده است.

این آقا امکان دارد کتک بزند و عصبانی شود، حتی شاید حرف هایی بزند

و وضعیت بحرانی شود.

آن خصوصیات ریزی که وقتی عاشق هم بودیم نادیده می گرفتیم، الان

ممکن است موانع بزرگی باشند. حرف های مادرمان یادمان می افتد و از

خودمان می پرسیم: ((من چقدر احمق بودم!!!))

ادامه دارد…….

کتاب : پنج زبان دلبستگی

مؤلف: گری چپمن

ما هرگز به او نگفتیم که نمی تواند.

ما هرگز به او نگفتیم که نمی تواند.

موقعی که پسرم “جوئی”به دنیا آمد، پاهایش به طرف بالا پیچ خورده و کف آن

روی شکمش قرار گرفته بودند. به عنوان مادر نخستین فرزندم پیش خود اندیشیدم

که فرزندم عجیب و غریب به نظر می رسد، اما واقعا نمی دانستم که چه در

پیش رو خواهم داشت. پاهای طفلکی بیشتر شبیه چماق بود تا پا. دکترها به ما

اطمینان دادند که او در سایه معالجه قادر به راه رفتن طبیعی خواهد بود، اما به

احتمال زیاد هرگز قادر به دویدن به طور مناسب نخواهد بود. سه سال اول زندگی

جوئی با عمل جراحی و گچ گیری و بست و قالب گذشت. پاهایش را ماساژ دادند،

رویشان کار کردند و تمرین دادن و سرانجام وقتی پسرم هفت یا هشت ساله شد

کسی از دور حتی متوجه مشکل او در راه رفتن نمی شد.

در مواقعی همچون گردش در پارک های تفریحی یا بازدید از باغ وحش که مجبور

می شد زیاد پیاده روی کند، معمولا از خستگی پاها و اذیت شدن آنها اظهار

شکایت می کرد.

در چنین مواقعی او را از راه رفتن باز میداشتیم، و ضمن خوردن یک بستنی با

یک نوشابه در مورد چیزهایی که دیده بودیم، صحبت می کردیم. ما به او نگفتیم

که چرا پاهایش ضعیف هستند و چرا او را اذیت می کنند. ما به او نگفتیم که این

امر به علت کجی پاهایش به هنگام تولد کاملا قابل پیش بینی بوده است. ما به

او نگفتیم، و او هم نمی دانست.

بچه های همسایگان ما مثل همه بچه های دیگر به هنگام بازی به این طرف و

آن طرف می دویدند. جوئی بازی آنها را تماشا می کرد و، صد البته، از جا می پرید

و می دوید و به آنها می پیوست. ما هرگز به او نگفتیم که او احتمالا قادر به

دویدن مثل بچه های دیگر نخواهد بود. ما به او نگفتیم که او با دیگران متفاوت است.

ما به او نگفتیم، به همین خاطر او هم نمی دانست.

ما هرگز به او نگفتیم که نمی تواند.

***جوئی در کلاس هفتم بود که تصمیم گرفت همراه تیم مدرسه به دو میدانی

و صحرایی بپردازد.

او هر روز همراه تیم به تمرین می پرداخت. به نظر می رسید که او سخت تر از

دیگران تمرین می کرد و بیشتر از دیگران می دوید.

شاید احساس کرده بود آن استعدادهایی را که دیگران به طور طبیعی از آن بهره

مندند، او بطور طبیعی از آنها بی بهره است. ما به او نگفتیم که علیرغم توانایی به

دویدن، او احتمالا همیشه عقب دوندگان قرار خواهد گرفت. ما به او نگفتیم که

نباید انتظار داشته باشد که عضوی از اعضای «تیم» شود. هفت دونده تیم از میان

بهترین دوندگان مدرسه انتخاب شده بودند. درست است که همه دوندگان

می دویدند، اما فقط این هفت نفر بودند که توان پیروزی در مسابقه و کسب امتیاز

برای مدرسه را داشتند. ما به او نگفتیم که احتمالا او هرگز نخواهد توانست به

عنوان عضوی از اعضای تیم وارد صحنه شود، و به همین خاطر او هم نمی دانست.

او به دویدن خود ادامه داد و هر روز چهار تا پنج مایل می دوید. هرگز روزی که

سی و نه درجه و خرده ای تب داشت، فراموشم نخواهم شد. او نمی توانست

توی خانه بند شود، چون قرار بود که همراه تیم به تمرین بپردازد. تمام روز دلواپس

و نگرانش بودم. انتظار داشتم که از مدرسه تلفن کنند و از من بخواهند که بروم و

او را به منزل بیاورم. تلفنی نشد.

پس از اتمام وقت مدرسه به محوطه تمرین های تیم رفتم تا مگر با دیدن من

از تمرین آن روز صرفنظر کند. وقتی به محوطه تمرین رسیدم، دیدم تک و تنها در

امتداد خیابانی که اطرافش را درختان بلند قامت فرا گرفته، می دود. ماشین

را به طرفش هدایت کردم و همگام با او آهسته راندم و از او پرسیدم که چه

احساسی دارد. گفت: «خوبم.» او فقط دو مایل دیگر برای دویدن داشت. عرق

از صورتش پایین می غلتید و چشمانش از شدت تب بی حال بودند. با وجود این،

جلوی رویش را می نگریست و به دویدن خود ادامه می داد. ما هرگز به او نگفتیم

که با سی و نه و خرده ای درجه تب قادر به دویدن چهار مایل در روز نیست، به

همین خاطر، او هم نمی دانست.

دو هفته بعد، یعنی یک روز مانده به دور دوم آخرین مسابقات فصل، فهرست

اسامی «تیم» اعلام شد. جوئی نفر ششم بود. جوئی سرانجام عضوی از

اعضای «تیم» شده بود. در آن موقع او در کلاس هفتم بود. شش نفر باقی اعضای

تیم همه از کلاس هشتم بودند. ما هرگز به او نگفتیم که نباید انتظار داشته باشد

که عضوی از اعضای «تیم» شود.

ما هرگز به او نگفتیم که نمی تواند این کار را انجام دهد. ما هرگز به او نگفتیم که

او قادر به انجام این کار نیست… به همین خاطر او هم نمیدانست.اما او توانست.

 

چگونه به احساس خویش ارج نهیم (ابراز وجود)

چگونه به احساس خویش ارج نهیم (ابراز وجود)

ابراز وجود به معنی احترام گذاشتن به خود و دیگران و آگاه بودن از نیازها

و خواسته های خود است. به معنی به دست آوردن خواست فردی به

هر قیمت نیست. ابراز وجود یعنی توانایی ارج نهادن به احساس و فکر

خود، عزت و حرمت برای خویش قائل شدن، شناخت نقاط قوت و ضعف

خویشتن، پذیرش مسئولیت های مختلف زندگی از جمله انتخاب های

خود فرد است.

پاسخ منطقی  محکم (( نه)) به خواسته های احساسی و غیر منطقی

خود ودیگران، توانایی بیان خویشتن، آرام و راحت فکر کردن، آرام و متین

و در عین حال قاطعانه بیان کردن احساسات خود، (( بله)) گفتن جایی

که دلتان می خواهد(( بله بگویید)) و (( نه)) گفتن جایی که دلتان میخواهد

(( نه)) بگویید، بالاخره گرفتن حق خود بدون این که به حقوق دیگران تعدی

کرده باشیم. ابراز وجود یک سبک زندگی پیشرفتۀ علمی-روانشناختی

است که در نهایت منجر به داشتن یک زندگی سالم، سازنده و با نشاط

می گردد که به تبع آن سلامت روان فردی و جمعی حاصل گشته و آثار

مثبت آن در زندگی نمایان خواهد گشت.

مهارت قاطعیت:

مهارت قاطعیت، یکی از مهم ترین مهارت های اجتماعی و سلامت رفتاری

است.

یکی از مهم ترین دلایل گرایش افراد به آسیب های روانی و اجتماعی

مانند اعتیاد و ایدز ناتوانی افراد در مهارت قاطعیت و به خصوص مقابله با

پیشنهادهای ناسالم دیگران است.

انواع رفتارهای قاطعانه:

غالباً رفتار قاطعانه را با(( نه گفتن)) مترادف می پندارند. این در حالی

است که (( نه گفتن))، فقط یکی از انواع رفتارهای قاطعانه است، انواع

رفتارهای قاطعانه عبارتند از:

۱-رد قاطعانه: (( نه گفتن)) همان رد قاطعانه است. در این نوع رفتار

قاطعانه، فرد درخواست ها، پیشنهادها، تحمیل ها و فشارهای منفی

اطرافیان را به گونه ای جامعه پسند رد می کند.

۲-در خواست قاطعانه: یکی از مهم ترین انواع رفتار قاطعانه، توانایی

درخواست کردن از دیگران است. برخلاف آن که ممکن است عده ای

به غلط تصور کنند که در خواست از دیگران نشانۀ ضعف است، این رفتار

یکی از سالم ترین شکلهای رفتارهای قاطعانه است.

ضرورت و اهمیت آموزش ابراز وجود

زندگی پر چالش امروزی به گونه ای است که فرد، مدام با موقعیت های

مختلف ارتباطات بین فردی و اجتماعی درگیر است، در چنین موقعیتهایی

همیشه بیم آن می رود که خواسته ها و حقوق مشرو ع فردی تحت الشعاع

قرار گیرد.

فنون لازم برای ابراز وجود

۱-ارتباط کلامی: بزرگترین و کاربردی ترین منبع برقراری ارتباط بین انسانهای

امروزی ارتباط کلامی است. منظور از ارتباط کلامی انتقال هر نوع پیام کلامی

از طرف فرستنده به سوی گیرندۀ پیام است.

زمانی که می خواهید با کسی قاطعانه برخورد کنید بهتر است یاد بگیرید

که شانه هایتان را راست نگه دارید، نفس عمیقی بکشید و با صدای پرانرژی

و قوی، سخن و صحبت خود را شروع کنید. هرگز در صحبت کردن عجله نکنید

و بر عضلات خود کنترل داشته باشید.

زمانی که فکر می کنید هنوز آمادگی کافی برای برخورد صحیح و ابراز گرانه

را ندارید برقراری یک ارتباط کلامی و یا غیر کلامی مؤثر را به وقت دیگری موکول کنید.

۲-ارتباط غیر کلامی: منظور از ارتباط غیر کلامی هر نوع پیامی است که شما

با جسم و بدن خود آن را غالباً به شکل دیداری به طرف مقابل منتقل می کنید.

شما می توانید با گرفتن ژست های مختلف به خود، پیام های متفاوت و متعددی

را برای مخاطبان خود منتقل کنید. وقتی روی یک پای خود ایستاده و پای دیگر

را روی پای اول خود جمع کرده اید، یا زمانی که بالاتنۀ شما از یک طرف به اندازۀ

تقریبی ۲۰ درجه خمیده است. شاید نشانگر این باشد که شما در وضعیت

اول احساس راحتی و در وضعیت دوم حالت وابستگی را از خود نشان می دهید.

۳-کاهش و کنترل اضطراب: اضطراب حالت ناخوشایندی است که با تعریق کف

دست ها، زیر بغل، شکم، پیشانی و پشت گردن، ضربان تند قلب، احساس

حالت تهوع و استفراغ و گاهی با سرگیجه همراه است. فرد مضطرب کسی

است که بنا به دلایلی مبهم و بی اساس حالت های فوق را گاه گاهی تجربه

می کند. اضطراب دارای درجات و مراتب مختلفی است. به هر حال، افراد

مضطرب می توانند با استفاده از تکنیک ها و روش های مختلف کنترل اضطراب،

آن را کنترل کنند.

برای کاهش اضطراب، نفس عمیق بکشید و نگاهی به دور و بر خود بیندازید.

به ماهیچه های خود توجه کنید و سعی نمایید تا حرکات آن ها را در اختیار بگیرید.

با بررسی اجمالی شرایط وبا کمال خونسردی اما قاطعانه و با شجاعت، یک

رفتار ابراز گرانۀ وجود انجام دهید.

۴-کاهش، کنترل و تغییر جهت انرژی خشم: در مورد خشم و نحوۀ بروز و

تخلیۀ آن مختصراً توضیحاتی ارائه شد. خشم یک هیجان شدید ناخوشایندی است

که ممکن است برخی اوقات به انسان دست دهد.

زمانی که خشمگین هستید احتمالاً نخواهید توانست رفتار قاطعانه اما اجتماع

پسند از خود نشان دهید. بعضی ها ابراز وجود خود را با پرخاشگری در می آمیزند

و به طور کلی از هدف ما که آموزش ابراز وجود است، دور می افتند.

چگونه به احساس خویش ارج نهیم (ابراز وجود)

 اول یاد بگیرید که خشم خود را  با شمردن از هزار تا هزار و ده کنترل کنید.

نفس عمیق بکشید، ابتدا فکر کرده، تأمل نموده و سپس اقدام به رفتار ابراز

گرانه بنمایید. هرگز عجله نکنید و گمان نگنید که اگر زود جواب کسی را ندادید

قاطع بودن خود را نشان ندادید و یا برای همیشه فرصت را از دست دادید.

۵-افزایش عزت نفس: عزت نفس یعنی ارزش گذاری به خود و خود را ارزشمند

و محترم شمردن، با خود به بزرگی رفتار کردن و حتی در غیاب مردم با خود

محترمانه برخورد کردن و مهربان بودن. عزت نفس شامل گفتار، رفتار، طرز لباس

پوشیدن و در کل طرز زندگی است.

شما می توانید با  ایجاد نظم و انضباط در زندگی و با داشتن برنامۀ روزانه،

خوردن غذاهای بهداشتی و تمیز، زندگی در محل مناسب و امن، معاشرت با

افراد سالم، مطالعه و انجام تحقیقات مناسب به افزایش عزت نفس خود کمک

کنید. هر گز با دستان کثیف و آلوده سر هیچ سفره یا میز غذایی حاضر نشوید

و در مجالس عمومی و مهمانی ها لباس های مناسب، پاکیزه و مرتب بپوشید.

در این صورت زمینه برای ابراز وجود شما تقریباً آماده است.

۶-آگاهی از خویشتن و دیگران در موقعیت های اجتماعی : منظور از آگاهی

از خویشتن و دیگران عبارت از میزان آگاهی و هوشیاری شما از خود، و ویژگیهای

روان شناختی و خصوصیات فردی خود ودیگر افراد است.

قبل از این که در مورد مسأله ای ابراز وجود نشان دهید باید

مسئولیتهای انجام این رفتار را هم بر عهده بگیرید.

برای انجام این کار باید پیامدهای احتمالی آن را در نظر آورده و مسئولیتهای

بعدی آن را بپذیرید.

به عبارت دیگر اول به خودتان مراجعه کنید. آیا اصلاً حوصلۀ ابراز وجود دارید؟

آیا به اندازۀ کافی انرژی دارید تا از رفتارهای کلامی و غیر کلامی لازم به موقع

استفاده کنید؟

آیا فکر نمی کنید گاهی اوقات استفاده از سیاست رفتاری بهترین نوع ابراز

وجود باشد؟

۷-آگاهی از هنجارهای اجتماعی و فرهنگی رفتار: هنجار از دیدگاه آماری عبارت

است از الگویی که اگر صد نفر انسان را در یک زمان و مکان مشخص در نظر

بگیریم، حداکثر افراد از آن پیروی کنند. زمانی که افراد به هم می رسند

سلام می کنند. این یک هنجار اجتماعی است. در فرهنگ مشرق زمین،

پوشیدن لباس های سنتی و احترام به بزرگترها یک هنجار تلقی می گردد.

در حالی که ممکن است، نوع پوشش و برخورد با بزرگترها در مغرب زمین

کاملاً متفاوت از مشرق زمین باشد. اگر می خواهید ابراز وجود کنید و مثلاً

به عنوان یک نوجوان یا جوان مشرق زمینی مثل نوجوانان یا جوانان مغرب

زمین برخورد و زندگی کنید، ممکن است با مشکلات زیادی مواجه شوید.

چرا که شما هنجارهای موجود در جامعۀ خود را نادیده گرفته اید. این همان

پذیرفتن مسئولیت های رفتارهای ابراز گرانۀ وجود است.

انتخاب همسر، نامزد کردن، ازدواج و تشکیل زندگی مشترک نیز به همین

نحو است. اگر کسی بدون توجه به هنجارهای اجتماعی که در آن زندگی

می کند دست به چنین اقداماتی بزند، مطمئناً ریسک بزرگی کرده است.

ادامه دارد…….

کتاب : آموزش ابراز وجود

مؤلف: مختار معتمدین

چطور زمان خود را مدیریت کنیم؟

چطور زمان خود را مدیریت کنیم؟

مدیریت زمان در مورد استفادۀ بهینه و مؤثر از هر لحظه از زمان با تمرکز صحیح

و واقعی روی کارها، فارق از نگرانی ها و دل مشغولی های گذشته یا آینده بحث

می کند. با این حال، باز مهم است تا بتوان گذشته، حال و آینده را در نظر داشت،

به طوری که بتوانید کارها را به طور مؤثر برنامه ریزی و اولویت بندی کنید. به این

ترتیب، شما قادر به تعیین وظایف در چهار چوب صحیح خواهید بود. این امر حس

نظم، ساختار، و امنیت را به کسانی که وابسته به مهارت های مدیریتی شما هستند

خواهد داد.

در زندگی کاری، زمان چیزی است که به صورت روز افزون مورد نیاز است. ابزارهای

بسیاری در حال حاضر موجود است که دسترسی سریع به اطلاعات را فراهم میسازد،

با این طرز فکر که زمان بیشتری برای بهره وری و کارآئی بیشتر صرف می شود. اگر چه

این ابزار برای صرفه جویی در وقت طراحی شده اند، ولی می توانند چنان پیچیده باشند

که مقدار زیادی از زمان ما را بگیرند و در نتیجه فشار بیشتری روی دوش مدیران بگذارند.

گام اول: حسابرسی زمان

به عنوان اولین قدم برای سازماندهی خوب وقت خود، یک (( حسابرسی زمان)) در مورد

زندگی خودتان انجام دهید. آیا بین خواسته هایی که از شما در محل کار هست و تعهدات

و لذت هایی که معرف زندگی خصوصی شما هستند توازنی هست؟ آیا این موازنه شما

را راضی می کند، یا این که شما فعالیت یا بخشی از زندگی خود را فدای دیگری می کنید؟

کلید مدیریت خوب زمان این است که از جهانی که در آن زندگی می کنید و از روابط متقابل

بین اجزاء آن مطلع و آگاه باشید، آن وقت تصمیم می گیرید چگونه وقت خود را بین آن دو

تقسیم کنید.

نحوۀ انجام حسابرسی زمان

۱) یک برگ کاغذ بزرگ بردارید و نام خود را در وسط آن بنویسید.

۲) اطراف نام خود کلماتی را که نشان دهندۀ خواسته های موجود در زندگی شماست

بنویسید. از جمله: ساعات کار مقرر، مسافرت، زمان رفت و آمد، ساعت هایی که در محل

کار سرگرم معاشرت با همکارانتان هستید( صبحانه، نهار، شام و معاشرت های بعد از کار)

و تعهدات خانواده، به یاد داشته باشید که خواسته های شما به احتمال زیاد با توجه به

تعداد فرزندان، وابستگانی که دارید افزایش می یابد. همچنین اعضای خانواده و دوستان،

فعالیت های ورزشی یا آمادگی جسمانی، میهمانی ها، و زمانی که در سرگرمی یا دیدار

از محل های مورد علاقه صرف می شود را اضافه کنید.

۳) بر روی صفحۀ تعداد ساعاتی که در طول روز به هر یک از این موارد اختصاص یافته است

علامت گذاری کنید. به عنوان مثال، شما ممکن است بنویسید: کار(۸)، رفت و آمد(۲)،

برداشتن بچه ها از مدرسه(۵/۰)، و غیره. این به صورت نمودار زندگی شما را از نظر انتخاب

و حد وسطی که در مواردی که برای شما مهم هستند را نشان می دهد.

۴) از خودتان بپرسید: (( آیا این همان زندگی است که دوست دارم؟)) شما ممکن است

برخی از مسائل مهمی از زندگی خود را در کوتاه مدت فدا کنید، اما آگاه باشید زمانی که

مرحلۀ خاصی از زندگی شما به پایان می رسد چه اتفاقی می افتد.

چگونه این تغییر و تحول را مدیریت می کنید، به ویژه وقتی که غیر منتظره و یا ناگهانی

باشد، مانند تغییر در شرایط محیط کار یا بازنشستگی؟

چطور زمان خود را مدیریت کنیم؟

۵) ماژیک فسفری بردارید و آن مواردی را که در نمودار نیاز به توجه بیشتر دارند را علامت

بزنید. اگر، برای مثال، احساس می کنید وقت زیادی را در محل کار صرف می کنید، باید

دوباره اهداف خود، و نیز خواسته های دیگران را مشخص کنید. شاید هم وقت آن رسیده

باشد برای مثال شیفتی کار کنید. ارزیابی کنید چگونه می خواهید تعادل بهتری برقرار کنید.

گام دوم: انجام تنظیمات

۱) از انتخاب هایتان آگاه باشید.

خواست و تمایل شما برای بهبود مهارت های مدیریت زمان خود نیمی از کار است، و باید

از انتخاب هایتان آگاه باشید. این موارد مرتبط است با تعادل کل زندگی و ارزش های شما.

به آن چه در محل کار از شما خواسته شده تا انجام دهید و علت آن نگاه کنید. آیا این به

خاطر آن است که در رابطه با پست و مقام شماست و یا این که به خاطر مهارت خاص یا

تخصص شماست؟ اگر از شما انجام کارهای بسیاری خارج از حیطۀ وظایف و مسئولیت

خواسته شده، ممکن است نیاز باشد با رئیس خود صحبت کنید تا حد و مرزهای کارتان

را روشن کنید.

همیشه انتخاب هایی هست. ممکن است در یابید که می توانید زمان بیشتری را با کار

در منزل و اجتناب از رفت و آمد بدست آورید. با این حال، مطمئن شوید که اعضای خانواده

ناخودآگاه تصور نکنند قادرید این زمان را با آن ها صرف کنید. شما باید حد و مرزی برای

اطمینان از این که بهره وری خود را در حد بالایی حفظ می کنید و این که این محیط جدید

تلاش های شما را ضایع نخواهد کرد مشخص کنید.

۲) برای زمان تلف شده برنامه ریزی نمائید.

نگاهی به جدول نمودار بیاندازید و اثرات تأخیر غیر قابل پیش بینی را ببینید و این که

چگونه می توانند روی بقیۀ روز و یا هفتۀ شما تأثیر منفی بگذارند.

زمان تلف شده که در یک مدت زمانی انباشته شده، تأثیر زیادی روی زمان موجود برای

فعالیت های دیگر دارد.

۳) از طرح هایی که روش مدیریتی شما را شرح می دهد باخبر شوید. امکان دارد شما

متوجه شوید که دائماً در گیر جلسات هستید و یا بعلت این که(( نه)) نمی توانید بگویید،

کارهای اضافی زیادی انجام می دهید. هر دوی این موارد ممکن است زمانی مصرف نمایند

که شما دسترسی به آن ندارید.

گام سوم: اولویت بندی و برنامه ریزی کنید.

به مقدار کاری که باید انجام دهید نگاه کنید و وظایفتان را بر اساس اهمیتی که برایتان دارند

گروه بندی نمایید. برخی از کارهایی که شما انجام می دهید با وجودی که مفیدند شاید خارج

از محدودۀ مسئولیتی شما باشند، آن ها را به صورت یک وظیفۀ اضافی در نظر بگیرید نه به

صورت یک وظیفۀ اصلی.

اهداف قطعی و خاص خودتان را تعیین نمایید. در مدت زمانی که شما در دست دارید میخواهید

چه کارهایی انجام دهید؟ بهتر است اهداف تان را زیر هم بنویسید و مطمئن شوید که قابل

دستیابی هستند. خودتان یک محدودۀ زمانی واقعی برای هر کدام تعیین نمایید. این میتواند

کمک نماید تا وظیفه ای را تقسیم نموده و مرحله به مرحله جلو ببرید. با این روش می توانید

پیشرفت تان را بسنجید، چرا که موجب می شود تا از نتیجۀ کار رضایت بیشتری داشته باشید.

اغلب اوقات ما برای پاسخگویی به درخواست های دیگران از برخی انتخابات خودمان چشم

پوشی می نمائیم. از آن جایی که شما بازرسی زمانی تان را قبول دارید، مطمئن شوید که

زمانی را برای کارهای غیر ضروری که جزء اهداف شما نمی باشد، صرف نمی کنید. هر جا

که ممکن است کارتان را محول نمائید اما انتظار نداشته باشید که دیگران کاری را که شما

انجام نداده و بی خیال شده اید را انجام دهند.

ادامه دارد……

کتاب مدیریت زمان

نوشتۀ: محمد باقر عالی

مهارت های تندخوانی

مهارت های تندخوانی

رعایت این نکات مهارت تند خوانی را در شما افزایش می دهد:

هر کس امروز با شتاب عظیمی حرکت می کند. تحصیل شما در

گرو سرعت شماست. همیشه در پی زمان وفرصت باقیمانده

بوده و پیوسته گرایش به درس خواندن داشته باشید، در تمام

فرصت پیش آمده درس بخوانید. وقتی از توانایی هایتان حداکثر

استفاده را بکنید و اولویت کاری شما مشخص شود به سرعت

به طرف هدف در حال پیشرفت خواهید بود.

۱-واژه ها را گروه بندی کنیم.

ما می دانیم که چگونه حروف را با یکدیکر ترکیب کرده و کلمات را

خوانده و بفهمیم حالا باید یاد بگیریم که دسته ای از کلمات را با

یکدیگر ترکیب کرده و یک جمله را در آن واحد بخوانیم و در قدم بعدی

باید بیاموزیم که چگونه جملات را دسته بندی کرده و مفهوم کلی یک

پاراگراف را درک کنیم.

ثابت شده که دسته بندی واژه ها قوۀ ادراک و فهم را افزایش می دهد.

به طور کلی مفهوم را آسان تر می توان از یک دسته واژه استخراج کرد

تا از کلمات منفرد و حتی حروف تک.

۲-مکث ها و توقف های دید خود را هنگام مطالعۀ سطور کم کنید.

این همان تمرکزهای لحظه ای روی حروف واژه هاست. در حین خواندن

هر یک از سطرهای یک متن چشمان خود را به صورت جهشی به سمت

جلو حرکت دهید. حال هر میزان که این مکث ها را کم کنید سرعت

خواندنتان بیشتر می شود، تعداد این توقف ها معمولاً در افراد کند خوان

به ۸-۷ بار در هر سطر می رسد، اما ما می توانیم این مکث ها را به ۳-۲

بار در هرسطح کاهش دهیم.

هنگام مطالعه چشمان خود را در طول سطرها به جای خود حرکت دهید.

برای کاهش مکث ها باید حوزۀ دید خود را افزایش دهید. برای این منظور

شما باید تلاش کنید تا تصاویر واقع شده در گوشۀ چشمان خود را بدون آن

که به طور مستقیم به آن ها نگاه کنید ببینید.

اجازه ندهید هنگام مطالعه دیدتان دچار سرگردانی شود.

 ۳-هیچ گاه به عقب باز نگردید.

بیشتر افراد عادت دارند حین مطالعه به عقب باز گشته و واژه ها و یا قسمتی

از متن را که به درستی متوجه نشده اند باز خوانی کنند. این کار فقط سرعت

خواندن شما را کاهش می دهد. شما می توانید با مطالعۀ تکمیلی، قسمت

هایی  را که به درستی متوجه نشده اید، درک کنید. شاید با خود بگویید که

این بازخوانی مجدد هم زمان می برد، اما بازگشت مکرر به عقب برای بازخوانی

قسمت های درک نشده، به مراتب وقت گیرتر از مطالعۀ مجدد یک مطلب به

روش تند خوانی است.

۴- مطالعۀ هدفمند.

هدف خود را در مطالعۀ هر متنی از قبل تعیین کنید که چه نوع اطلاعاتی را

می خواهید به دست آورید. این کار باعث می شود تا شما اطلاعات غیر ضروری

و حاشیه ای را در حین مطالعه حذف کنید.

۵-مفاهیم کلیدی را مطالعه کنید.

ما برای نگاشتن مطالب ناگزیر هستیم برخی دستورات نوشتاری و ساختار

صحیح جملات را رعایت کنیم. اما بیش از ۵۰ درصد کل یک متن از واژه ها و

حروف بی اهمیت و غیر ضروری ( البته برای درک آن) تشکیل یافته است.

مانند حروف ربط، بیاموزید، تنها اسم ها و افعال را بیشتر بخوانید.

۶-با صدای بلند مطالعه نکنید.

۷-محیط:

در محیط مطالعۀ خود هر عاملی را که موجب پرت شدن حواس شما می شود

حذف کنید.

۸-تمرکز:

تمرکز خود را هنگام مطالعه حفظ کنید. یعنی این که در حین خواند مطلبی در آن واحد

به هر چیز دیگر فکر نکنید.

۹-یادگیری اصطلاحات بیشتر:

هر میزان که شما با واژگان و اصطلاحات یک زبان آشناتر و مأنوس تر باشید درک

بهتری نیز از متون نگاشته شده با آن زبا ن خواهید داشت، بنابر این تا می توانید واژه

و اصطلاح جدید بیاموزیدر

بهترین روش های تست زنی

بهترین روش های تست زنی

سعی کنید صورت سؤال را کامل خوانده و به نکات کلیدی سؤال توجه

کنید. سپس تمام گزینه ها را با دقت خوانده حتی اگر مطمئن هستید

که گزینۀ اول، پاسخ سؤال است بقیۀ گزینه ها را نیز بخوانید. چون

بعضی وقت ها بعد از خواندن هر ۴ گزینه ممکن است به نکتۀ انحرافی

سؤال پی ببرید.

زمانی که مشغول پاسخ دادن به یک سؤال هستید، فقط به همان

فکر کنید و در فکر سؤالات قبلی یا بعدی نباشید. هر چند سؤالی که

پاسخ دادید، شمارۀ آن را چک کنید تا در پاسخنامه، جا به جا علامت

نزده باشید.

اگر در سر جلسۀ آزمون پاسخ تعدادی از سؤالات را نمی دانستید،

مضطرب و مأیوس نشوید. مطمئن باشید که سایر داوطلبان نیز پاسخ

همۀ سؤال ها را نمی دانند و قرار نیست که شما به همۀ آن ها

پاسخ دهید. همچنین توجه داشته باشید که ارزش تمام سؤالات یک

درس باهم برابر است. پس بیهوده سر سؤال های وقت گیر یا آنهایی

که در مورد پاسخ صحیح آن ها شک دارید، وقت خود را تلف نکنید و به

سراغ بقیه رفته و سعی کنید آن هایی را که آسانتر به نظر می رسند،

ابتدا وقت خود را صرف آن ها کنید.

اگر دیدید به خاطر استرس و یا هر علت دیگری نمی توانید به سؤالهای

یک درس پاسخ دهید، آن درس را کنار گذاشته و به سراغ درس دیگری

بروید، زیرا پاسخ دادن به درسی دیگر، به شما احساس آرامش و اطمینان

خاطر می دهد و سپس می توانید با آمادگی بیشتر یکبار دیگر به سؤالهای

درسی که مطلب آن برای مدتی از صفحۀ ذهنتان پاک شده بود بروید.

مطمئن باشید که گزینه های صحیح از یک نمودار با حالت خاصی پیروی

نمی کنند. پس با استفاده از دانش و اطلاعات خود و اطمینان از درست

بودن یک گزینه، گزینۀ مورد نظر را در برگۀ پاسخ نامه علامت بزنید.

چند احتمال مهم در مورد تست زنی

هماهنگی از لحاظ دستوری

پاسخ هایی که از نظر قواعد دستوری، با سؤال هماهنگی ندارند، غالباً

غلط هستند. مثلاً صورت مسأله به صورت جای خالی است و از شما

خواسته می شود، جاهای خالی را با جواب درست پر کنید و یکی از

گزینه ها اصلاً مناسب آن جای خالی نیست. چرا که از لحاظ گرامری

جایش آن جا نیست. توجه داشته باشید که ۲۰درصد مواقع این شیوه

جواب نمی دهد.

تست های جستجو کردنی

در این تست ها لازمۀ یافتن جواب این است که هر ۴ گزینه را جستجو

کرده و جواب صحیح را پیدا کنید. در چنین تست هایی سعی کنید که

برای جستجو همیشه از گزینۀ (ج) و( د) شروع کنید.

همچنین مواظب باشید که انتخاب گزینۀ ( الف) به عنوان جواب درست

باید با وسواس و احتیاط زیاد و بعد از این که مطمئن شدید گزینه های

( ب) و ( ج) و ( د) درست نیستند صورت گیرد. همچنین سعی کنید از

گزینه های طولانی فرار نکنید. گزینه ای که بررسی آن به ظاهر مشکلتر

است در ۸۰ درصد اوقات در تست های جستجو کردنی همان گزینه

جواب است. توجه داشته باشید که ۲۰ درصد مواقع این شیوه جواب

نمی دهد.

دانستن همۀ مطالب یک تست لازم نیست.

برای پاسخ دادن به بعضی از تست ها، نیاز به دانستن همۀ مطالب مورد

نظر طراح نیست و فقط با دانستن بخشی از تست می توانید گزینه های

نادرست را از درست جدا و خود را به جواب صحیح برسانید. بنابر این اگر

همۀ بخش های کتاب را نخوانده اید، جا نزنید.

نیاز به حل طولانی نداریم:

در بیشتر حالات در سؤالات کنکور بخصوص دروس فیزیک و شیمی و ریاضی

که به صورت مسأله می باشند، سؤالات نیازی به راه حل های طولانی و

استفاده از فرمول های زیاد ندارند، بلافاصله باید فهمید که از نکتۀ مورد نظر

طراح دور افتاده اید و یا در جایی اشتباه کرده اید!

قیدهای تأکید و نفی نشان دهندۀ جواب غلط اند:

گزینه هایی که دارای لغاتی مانند، همیشه، هرگز، حتماً از این قبیل هستند،

در ۹۰ درصد اوقات صحیح نمی باشند.

در حالی که گزینه هایی که دارای کلماتی مانند: ممکن است، احتمالاً و

مانند این ها، ۸۰ درصد اوقات صحیح می باشند. توجه داشته باشید که ۲۰

درصد مواقع این شیوه جواب نمی دهد.

بررسی جواب های محاسباتی:

بعضی اوقات از شما خواسته می شود درستی یک جواب را در چهار

فرمول داده شده بررسی نمایید. به جای حل کامل محاسبۀ جواب کافی

است. جواب داده شده را در فرمول قرار داده و ببینید آیا تساوی داده

شده برقرار می شود یا خیر؟ در این موارد اغلب اوقات بهتر است ابتدا با

گزینه های ( ج) و ( د) شروع کنید. توجه داشته باشید که ۳۰ درصد مواقع

این شیوه جواب نمی دهد.

تغییر فضای فکری:

اگر به هنگام حل چند تست پیاپی چیزی به ذهنتان نرسید، سریعاً متوقف

شوید و با تنفس عمیق و در صورت امکان خوردن کیک و بیسکویت و

کشمش و نوشیدنی چند دقیقه ای استراحت کنید. به مغز خود اکسیژن

و به بدن خود قند کافی برسانید، و سپس شروع به ادامۀ پاسخ گویی

نمایید که مشکلتان حل خواهد شد.

دروس با انحراف منفی بالا:

برخی دروس که دانش آموزان مشکل دارند و در کنکور به آن ها اعتنایی

نمی کنند، می توانند در اکثر مواقع برای شما مفید باشند.

مثلاً در رشتۀ انسانی داوطلبان از تست های ریاضی بیزارند. در رشتۀ

تجربی درس های ریاضی و فیزیک کمتر طرفدار دارند. در رشتۀ ریاضی

درس شیمی دچار نفرت شده است. حال آن که ارزش واقعی یک تست

از یک درس بعد از کنکور مشخص می شود، یعنی زمانی که معلوم شود

چند نفر به این درس پاسخگو بوده اند. به عبارتی امتیاز سؤالات درسی

که عدۀ کمی به آن پاسخ صحیح داده اند، مانند ریاضی در رشتۀ تجربی

و یا شیمی در رشتۀ ریاضی. مثلاً این موضوع که فیزیک ضریب ۲ دارد

و ریاضیات هم ضریب ۲، پس ارزش تستی این دو درس باهم برابر است

کاملاً غلط می باشد.

بهترین روش های تست زنی

عدد خنثی:

وقتی عدد صفر بین دو گزینه قرار می گیرد، در بیشتر مواقع حتماً جواب

عدد صفر است. توجه داشته باشید که ۲۰ درصد مواقع این شیوه جواب

نمی دهد.

ربط دادن از روی شباهت:

ربط شباهتی از مرسوم ترین و رایج ترین روش های ربط دهی گزینۀ نادرست

با غلط میباشد. اساس این ربط دهی، استفاده از شباهت ظاهری، فرمولی،

شکل و یا هم آوایی و یا نوشتاری بین گزینه های درست ونادرست می باشد.

برای مثال ۲ و ۳ خیلی به هم شبیه هستند.

این شباهت به دو دلیل است یکی شباهت غیر قابل انکار ۲ و ۳ به یکدیگر و

دیگری زیر رادیکال بودن هردو که اگر در یک تست ریاضی این دو عدد کنار هم

قرار گرفتند، باید به احتمال زیاد حدس زد که جواب درست باید بین این دو

عدد قرار داشته باشد، البته همیشه هم جواب نمی دهد.

رابطۀ تضاد بین گزینه ها:

۴+ و ۴_ با هم متضاد می باشند. همین طور سفید و سیاه. خیلی ها با

استفاده از اصل تضاد مطلبی را حفظ می کنند و طراحان تست نیز از این

یاد سپاری بی خبر نیستند.

به همین خاطر آن ها سعی می کنند با گنجاندن گزینۀ متضاد در بین این

گزینه ها شما را سردرگم کرده تا شک شما را زیاد کنند. هدف طراح

این است که شما را از گزینۀ درست دور سازد. توجه داشته باشید که ۳۰

درصد مواقع این شیوه جواب نمی دهد.

رابطۀ تناسب در گزینه ها:

مانند رابطۀ بین اعداد ۲/۱ ، ۴/۱، ۸/۴، که هر گزینه نصف قبلی می باشد،

این گونه ارتباطات اغلب در تست های ریاضی وجود دارد. چرا که بی دقتی

روی یک ضریب می تواند باعث بروز اشتباه در نتیجۀ نهایی شود. در این

موارد طراح با فرض قرار دادن احتمال اشتباه در ضرایب حین محاسبه،

خود شخصاً آن مسیر اشتباه را تا آخر طی می کند و نتیجه ای را که به

دست می آورد، در گزینه ها قرار می دهد.

بهترین روش های تست زنی

رابطۀ معکوس بین گزینه ها:

مانند رابطۀ بین اعداد که بیشتر در تست های مربوط به مسائل وجود دارد.

بی دقتی در انجام یک عمل تقسیم معمولاً باعث انحراف داوطلب از گزینۀ

درست به سوی گزینۀ غلط خواهد شد. در ۶۰ درصد مواقع جواب درست

معمولاً بین دو گزینۀ معکوس است.

ربط دهی گزینه ها بوسیلۀ زنجیرۀ تداعی معانی:

سیستم یاد سپاری، یادگیری و یادآوری انسان بر اساس اصل تداعی

معانی کار می کند. به این ترتیب که اگر یک (( نشانۀ کلیدی)) به

عنوان ورودی به این سیستم اعمال شود، زنجیره ای از حافظه ها و

خاطره ها و یادداشت ها از همان نشانۀ کلیدی شروع و به صورت یک

زنجیرۀ بی انتها اما به هم مرتبط ادامه می یابد. برای مثال به محض

این که نشانۀ کلیدی(( نیوتن)) به طریقی، مثلاً نوشتن نیوتن یا تصویر

نیوتن در حالی که به یک سیب خیره شده است، می تواند شما

را به یاد قوانین اول و دوم و سوم نیوتن و فرمول شتاب و محاسبۀ مسافت

در حرکت شتابدار و…… بیاندازد.

نشانۀ کلیدی در گزینه ها:

اگر در یک سؤال متوجه شدید که طراح قصد دارد با استفاده از ویژگی تداعی

معانی، نشانه های کلیدی گمراه کننده در ذهن شما ایجاد کند و مسیر

تصمیم گیری شما را در جهتی دیگر هدایت کند، سریعاً گزینه های با ارتباط

اشتقاقی و مشتق گرفته شده از هم جدا و دسته بندی کنید و در بین آنها

دنبال پاسخ صحیح بگردید. ۸۰ درصد مواقع این روش گزینه های تردیدی شما

را از چهار گزینه به دو یا سه گزینه تقلیل می دهد.

جمع بندی کردن مطالب:

در مدت زمان باقیمانده قبل از شروع امتحانات و یا آزمون های ورودی و کنکورها

به دلیل حجم زیاد مطالب و احتمال کمرنگ شدن آن ها در ذهن و یا شاید

فراموشی و برای بسط دادن و برقراری ارتباط مطالب گوناگون بایکدیگر در ذهن،

ما نیاز به یک برنامۀ جمع بندی داریم.

در جمع بندی مطالب دو موضوع مد نظر است: یکی این که آموخته های خود

را مرور کرده و باعث تقویت اعتماد به نفس مان می شود و دوم این که تنظیم

نمودن وقت در آزمون را تمرین کنیم تا بعداً دچار مشکل نشویم.

حالا بستگی دارد آزمون به چه شکل برگزار شود. در صورتی که به صورت

سؤالات چهار گزینه ای یا تستی باشد ما باید مطالب جمع بندی خود را

ابتدا طبق یک برنامه ریزی با مرور خلاصه نویسی ها حول محور تست زنی

سازمان دهیم. ما می توانیم جمع بندی به صورت تست زنی را به دو حالت

زماندار و بدون در نظر گرفتن زمان انجام دهیم. لازمۀ این مطلب آن است

که از قبل بدانیم از هر درس در آزمون چند سؤال پرسش می شود و مدت

زمان در نظر گرفته شده برای آن درس چند دقیقه می باشد. ابتدا تعداد

مشخص سؤالات چهار گزینه ای مطابق با آزمون همان درس برای خود

انتخاب می کنیم و در زمان مشخص اندازه گیری شده شروع به پاسخ

دهی خواهیم کرد. بعد از اتمام زمان و مشخص نمودن مقدار پاسخگویی،

مشغول ادامۀ همان سؤال ها بدون توجه به زمان خواهیم شد و هنگامی

که مطمئن شدیم به طور کامل پاسخ دهی انجام شد، هر دو حالت زماندار

و بدون زمان را امتیاز دهی خواهیم نمود. اگر فاصلۀ این دو امتیاز با یکدیگر

بیشتر باشد پس ما مطلب را خوب یاد گرفته و نیاز به حل تست و تمرین

بیشتری داریم ولی اگر فاصلۀ امتیاز هر دو کم باشد و نسبتاً پایین، پس

نشان خواهد داد ما آن چنان که باید مسلط به این مبحث نیستیم و باید

بیشتر یاد بگیریم.

بعضی دانش آموزان در دوران جمع بندی این سؤال را مطرح می کنند که

مقداری از مباحث را هنوز نخوانده و تمام نکرده ام، آن ها را چه کنم؟ جواب

ما به این گونه دانش آموزان این است که اگر در مدت زمان باقی مانده، وقت

خود را صرف این چند مبحث کنیم شاید یک مطلبی را که در طول دوره برای

آن ها زحمت  کشیده و آموخته اید، فراموش کنید. پس به همین دلیل

مجبوریم این چند مبحث را کنار گذاشته و تسلط خود را روی تمام مطالب

گذشته بیشتر کنیم. توصیه می شود در دوران جمع بندی بیشتر اشکالات

موجود خود در گذشته را بررسی نماییم و برای تمرین از مجموعه سؤالات

استاندارد آزمون های سال های گذشته بهره ببریم….

مقاله بیندیشید و ثروتمند شوید

مقاله بیندیشید و ثروتمند شوید

ما در دنیایی زندگی می کنیم که وفور نعمت دارد و هر چیز که دلتان بخواهد

در آن موجود است. بین ما و آرزوهایمان هیچ مانعی نیست جز خلاء هدفی

قطعی که باید آن را پر کنیم.

هیل مخالف این ایده بود که موفقیت به شانس، زمینۀ خانوادگی یا سرنوشت

و تقدیر الهی بستگی دارد و می خواست برنامه ای عینی برای رسیدن به

موفقیت ارائه کند که تماماً به خود فرد بستگی داشته باشد. کتاب ((فکر کنید

و ثروتمند شوید)) اثر بزرگ ناپلئون هیل است که آنرا موقعی نوشته بود که

مشاور فرانکلین روزولت، رئیس جمهور وقت آمریکا، بود. نثر این کتاب انرژی

بخش است و صفحه های اولش به رازی اشاره دارند که در این کتاب نهفته

است ولی در آن جا مستقیماً به آن اشاره نمی شود. هیل در آن جا مطرح

می کند که وقتی به این راز می رسید لحظه ای توقف کنید و دوباره آن را

مرور کنید زیرا نقطۀ عطف زندگی تان در این لحظه است. در این کتاب هیچ

نکتۀ مبهم و پیچیده ای وجود ندارد. فقط مسائلی را شرح می دهد که کارآیی

دارند و سایر مسائل را در قلمرو ابهام باقی می گذارد.

* پول و معنویت

هیل در این کتاب ، تصدیق می کند که دلیل اصلی نوشتن این کتاب از نظر او

این واقعیت بوده است که زندگی میلیون ها زن و مرد به خاطر فقر فلج شده بود.

هیل در کتابش فقط در مورد فرار از فقر صحبت نمی کند بلکه این جسارت را

به خرج داده است که در مورد ثروتمند شدن بنویسد.

شاید رابطۀ بین ارزش های معنوی و ثروتمند شدن در میان غیر آمریکاییان جدی

گرفته نشود یا حتی درک آن مشکل باشد ولی این رابطه در اخلاقیات آمریکایی

موجود است. خلق ثروت محصول ذهن، ترکیب استدلال، تخیل و سرسختی است.

او به این نتیجه رسیده بود که منحصر به فرد بودن یک ایده یا محصول همواره به

پاداش پولی ختم می شود.

این مفهوم که هر نوع ثروت و موفقیتی از ذهن سرچشمه می گیرد در حال حاضر

مفهومی متداول است و زیر بنای دانش در عصر اطلاعات محسوب می شود.

* آرزو

هیل به داستان (( ادوین سی بارنز)) اشاره می کند که یک روز به در خانۀ

(( ادیسون)) رفت و گفت که می خواهد شریک تجاری آن مرد مخترع شود، اما

ادیسون کار پیش پا افتاده ای به او داد. از آنجایی که او خودش را شریک پنهانی

ادیسون می دانست نمی خواست احساس کند که یک آدم معمولی دیگر در

دستگاه کار ادیسون است. و سر انجام هم شریک ادیسون شد. بارنز این راز

موفقیت را حس کرده بود که برای اطمینان از این که هرگز به شرایط زندگی

سابق تان باز نخواهید گشت باید همۀ پل های پشت سرتان را خراب کنید

تا هیچ راه برگشتی نداشته باشید. اگر شما یک هدف قطعی را برای خودتان

تعیین کرده باشید خواه ناخواه به نتایجی خواهید رسید.

هیل به خواننده های کتابش نصیحت می کند که  اگر دیگران ایده تان را دیوانگی

دانستند هیچ نگرانی به خودتان راه ندهید. دوستان (( مارکونی)) ( مخترع رادیو)

برای این که او باور داشت می تواند از طریق هوا پیام ارسال کند او را به یک

بیمارستان روانی بردند. سخن معروف هیل این بود که هر چیزی که ذهن انسان

بتواند درک کند و آن را باور داشته باشد دست یافتنی است ولی بزرگ ترین توصیۀ

او این است که اگر وجود فلاکت و بدبختی را بپذیرید حتماً هدف بزرگی برای زندگیتان

در نظر خواهید گرفت. ا این قطعۀ ادبی را در کتابش آورده است که :

آن چه از نوکری کردن آموختم

این بود که حیرت زده دریافتم

هر دستمزدی از زندگی طلب کنم

زندگی با کمال میل به من می پردازد.

* هوش نامحدود

هیل عقیده دارد که انطباق ذهنی با (( هوش نامحدود)) منبع ثروت است. او

به این شناخت رسیده بود که هوشیاری، به مغز محدود نمی شود بلکه مغز

یکی از عناصر تشکیل دهندۀ یک ذهن یکپارچه و متعالی است.

بنابر این برخورداری از چنین ذهن وسیعی در واقع دسترسی داشتن به تمام

دانش، قدرت و خلاقیت موجود در جهان است.

* ذهن نیمه هوشیار

درست همان طور که شما می توانید پیام های رادیو را با تنظیم موج آن دریافت

کنید، می توانید افکاری را راجع به خودتان از طریق ذهن نیمه هوشیارتان در

دنیا منتشر کنید تا به صورت(( شرایطی)) که در زندگی برایتان پیش می آیند به

سوی شما برگردند. با کنترل افکارتان می توانید آن چه را که وارد ذهن ناخود

آگاهتان می شود کنترل کنید به این ترتیب ذهن ناخود آگاهتان آرزوهای واقعی تان

را بهتر منعکس می کند و پیام های روشن تری را در ارتباط با آرزوهایتان در قلمرو

نامحدود کائنات منتشر می کند.

از آنجایی که فکر معادل فیزیکی اش را پیدا می کند خود شما برای به وقوع پیوستن

رویاهایی که دارید شرایط را ایجاد می کنید. به همین علت است که روی کاغذ

آوردن رقم دقیق پولی که می خواهید به آن برسید اهمیت دارد. بعد از این که این

مبلغ در ذهن نیمه هوشیار شما حک می شود، و از آن به بعد به صورت ناخودآگاه

اعمال و تصمیم گیری هایتان در راستای هدف مورد نظرتان شکل می گیرند.

این مفهوم در مورد دعا کردن نیز صدق می کند. اکثر افراد به خاطر ناامیدی از نتیجۀ

دعا از آن دست می کشند ولی هیل اعتقاد دارد که علت اصلی این امر محرومیت از

یک شیوۀ درست است. اگر هر چیزی که از راه دعا طلب می کنید فقط یک خواستۀ

قلبی باشد که از طریق ذهن خودآگاه بیان می شود احتمال رسیدن به آن خیلی کم

خواهد بود. چیزی که شما آرزوی رسیدن به آن را دارید نباید در این سطح باقی بماند

بلکه برای این که تأثیر واقعی داشته باشد باید بخشی ازنیمه هوشیار شما شده باشد

که تقریباً بیرون از وجودتان قرار دارد.

نوشته ناپلئون هیل

چگونه ثروتمند باشیم از دیدگاه پاول گتی

چگونه ثروتمند باشیم از دیدگاه پاول گتی

ثروت حداقل به همان اندازه که به پول ارتباط دارد، به موضوع شخصیت، فلسفه،

دیدگاه و شیوۀ فکری هم ارتباط پیدا می کند. میلیونر بودن در این روزگار و در این

عصر فقط جمع کردن مال دنیا نیست و این طور نمی تواند باشد. انسان توانمند

و آرزومندی که مشتاقانه به دنبال کسب موفقیت است باید درک کند که واژۀ

( ثروتمند) معانی بیشماری دارد. او برای کسب ثروت واقعی باید به تمام

معنی مثبت کلمه، یعنی از هر لحاظ ثروتمند باشد.

 هر انسانی برای این که یک ثروتمند واقعی باشد، بدون در نظر گرفتن میزان

اموالش باید از ارزش هایی برخوردار باشد. اگر این ارزش ها از نظر شخصیتی

بی معنی باشند

هر مبلغ پولی که به دست آورده شود نمی تواند خلاء زندگی اش را پر کند.

*از جستجوی چاه نفت تا تجارت

جورج گتی، پدر پاول گتی، در مزرعه ای واقع در اوهایو در فقر بزرگ شد ولی با کمک

همسرش موفق شد وارد مدرسۀ حقوق شود. او در مینییاپولیس وکیل موفقی شد

و در دوران هجوم مردم برای کشف و استخراج نفت در ایالت اوکلاهاما از جمله افراد

موفق بود.

جان پاول گتی، در خانواده ای با چنین وضع نسبتاً خوب مالی به دنیا آمد و تنها فرزند

خانواده بود. او در کتابش با شوق از دوران نوجوانی اش یاد می کند که در میدان های

نفتی به جای مردان قدرتمند و قوی هیکل کار می کرد. او تصمیم داشت در دستگاه

دیپلماسی آمریکا خدمت کند، ولی در سن ۲۲ دو سالگی به عنوان کاوشگر نفت

فعالیت مستقل اقتصادی اش را آغاز کرد. در سن ۲۴ سالگی میلیونر شد. از آن جایی

که تصمیم گرفته بود خودش را بازنشسته کند چند سال بیکار بود واز زندگی اش لذت

می برد اما والدینش از این موضوع راضی نبودند. پدرش به او گفت که وظیفه دارد

فعالیت هایی را راه اندازی و اداره کند تا ضمن تولید ثروت به بهبود زندگی مردم کمک کند.

گتی به دنبال کشیده شدن هجوم کشف و استخراج نفت به سمت کالیفرنیا تصمیم

گرفت در میدان های جدید نفتی در نزدیکی لوس آنجلس سرمایه گذاری کند.

ظرف چند سال، فعالیت او ناگهان توسعه پیدا کرد ولی مرگ پدرش در کارش اختلال

ایجاد کرد. در طول دوران رکود اقتصادی گتی به این فکر افتاد که برای توسعۀ کاوش،

تصفیه و بازاریابی خرده فروشی نفت، یک شرکت نفتی یکپارچه تشکیل دهد.

او سهام های نفتی را که در آن زمان بسیار ارزان بودند خریداری کرد….

در سال ۱۹۵۷ گتی به عنوان ثروتمندترین مرد آمریکا شناخته شد.

فرد موفق کیست؟ (نقش عادات ما در موفق بودن)

فرد موفق کیست؟ (نقش عادات ما در موفق بودن)

ما در راه موفقیت از آدم هایی راهنمایی می گیریم که صداقت دارند.

صداقت یعنی این که از هستۀ وجودی تغییر ناپذیری برخوردار باشید.

در این صورت می توانید با تغییرات بزرگی سازگاری پیدا کنید که ممکن

است دیگران را از مسیر زندگی خارج کند. یک فرد صادق به ارزش هایش

پای بند است، می خواهد شنوندۀ بهتری باشد، بی دریغ عشق میورزد

و به دنبال تفاهم است. خلاصه می خواهد آدم موفقی باشد. ما معمولاً

کمتر به این مسئله فکر می کنیم که آیا شخصیتی را که فکر می کنیم

باید از آن برخوردار باشیم داریم یا خیر؟

پیام اصلی این است که قبل از انجام هر کاری ابتدا باید قدر خودمان را

بدانیم و به دنبال بهتر شدن باشیم.

شخص موفق کسی است که:

متعهد می شود، به تعهدش عمل می کند و به قولی که می دهد احترام

می گذارد.

به سرعت و با گشاده رویی اشتباهش را می پذیرد.

فاصلۀ بین محرک و پاسخ را رعایت می کند. یعنی به ندرت خودش را

مجبور به انجام کاری می کند. اگر کاری را انجام بدهد از روی انتخاب است.

ارزش زمان را می شناسد و موفقیت را در این می داند که خودش باشد

ولی به شیوه ای سازمان یافته.

برای رسیدن به اهداف بالاتر مایل به انجام کارهایی است که دیگران زحمت

انجام آن ها را به خود نمی دهند.

اگر ما به اندازۀ کافی شجاعت داشته باشیم تا به جای پرداختن به مسائل

مختلف و متفاوت به مشکلات اساسی و ریشه ای بپردازیم می توانیم انسان

های موفقی باشیم:

(( ایجاد وحدت لازم برای ادارۀ یک فعالیت اقتصادی کارآمد، یک خانواده یا

یک پیوند زناشویی مستلزم قدرت و شجاعت فردی فوق العاده ای است.

هر میزان مهارت فنی اداری در تلاش برای توده های انسانی نمی تواند

جایگزین ضعف اصالت فردی در توسعۀ روابط باشد. رعایت قوانین اساسی

عشق و زندگی بسیار حیاتی و مهم هستند.))

رشد فردی اغلب نتیجۀ دیدن مسائل از چشم اندازی تازه است نه انجام

دادن یک کار جدید. همۀ ما یک نقشۀ ذهنی از دنیا داریم که آن را با دنیای

واقعی اشتباه می گیریم. ما با چسبیدن به نقشۀ قدیمی از دیدن سرزمین

هایی واقعی عاجز می مانیم و راه مان را گم می کنیم. در این نقطه برای

پیدا کردن راه مان از شیوه ها و اصلاحات بیرونی استفاده می کنیم ولی باز

هم بدون تغییر درونی راه به جایی نخواهیم برد. ما باید الگوی ذهنی مان

یعنی شیوۀ اصلی نگاه مان را به دنیا تغییر بدهیم. با شواهد مخالفی که

به دست می آیند الگوهای ذهنی جدید جایگزین الگوهای علمی قدیمیتر

می شوند. برای مثال نظریۀ بطلمیوس، جغرافی دان، در مورد گردش دنیا به

دور زمین با الگوهای جدیدی که درست متضاد نظر او هستند جایگزین شد.

الگوهای ذهنی جدید همه چیز را تغییر می دهند. به عنوان مثال، شاید

همیشه اعتقاد داشتید که بهترین شیوۀ زندگی(( همرنگ جماعت شدن))

است و باید تا جای ممکن نسبت به رویدادها خارجی واکنش نشان داد،

در این صورت این امکان را در نظر نمی گیرد که می توانید در شکل دادن به

تجربه هایتان نقش فعالی داشته باشید. ولی اگر تصمیم بگیرید که الگوی

ذهنی تان را تغییر بدهید  همان مسیری که هر روزه در آن گام برم می داشتید

به یکباره برایتان تازگی پیدا می کند زیرا با این دیدگاه جدید این مسیر برایتان

مسیری کاملاً جدید می شود که قبلاً آن را ندیده بودید.

فرد موفق کیست؟ (نقش عادات ما در موفق بودن)

آلبرت اینشتین: (( نمی توانیم مشکلات مهمی را که با آنها روبرو هستیم با

همان سطح فکری که آن ها را به وجود آوردیم حل کنیم.))( یعنی باید دیدگاهمان

را تغییر بدهیم تا راه حل برایمان آشکار شود زیرا با حفظ دیدگاه قبلی فقط خود

مشکل را می بینیم نه راه حل آن را). در حالی که تغییرات جزئی در زندگیمان

تحت تأثیر تغییراتی است که در نگرش و رفتارمان می دهیم باید آدم متفاوتی

شویم و این کار به سادگی اتفاق نمی افتد. به همین علت است که واحد

اصلی تغییر، (( عادت)) است زیرا کارهایی که می کنیم یا کارهایی که همیشه

فکرمان را به خود مشغول می کنند، شخصیت ما را شکل می دهند و دریچه ای

هستند که از درون آن به مسائل نگاه می کنیم.

دو مرحلۀ موفقیت

وقتی شما خانه ای می سازید باید قبل از کندن زمین طرح و نقشه ای در

دست داشته باشید. قانون نجاری می گوید(( دوبار اندازه بگیر، یک بار ببر)).

در امور اقتصادی هم نمی توانید چشم بسته امیدوار باشید پول در بیاورید. در

مورد تولید هر محصول یا ارائۀ هر نوع خدماتی، از پیش باید خوب فکر شده

باشد و برای بازاریابی، استخدام نیروی انسانی و اختصاص منابع برنامه ریزی

های دقیقی وجود داشته باشد. این مرحلۀ اولیه خوانده می شود.

اکثر شکست های اقتصادی در نتیجۀ کمبود سرمایه، عدم شناخت کافی از

بازار یا نداشتن برنامۀ اقتصادی به وجود می آیند. یعنی تمام کاستی ها و ضعفهایی

که به مرحلۀ اولیه ارتباط پیدا می کنند.

در مورد زندگی هم این موضوع مصداق دارد. چیزی که آن را موفقیت(( یک شب ))

می دانیم در واقع یک شب اتفاق نمی افتد، بلکه معمولاً در سایۀ سال ها برنامه

ریزی، تمرین، یادگیری و تجسم نتایج مطلوب شکل می گیرد. ممکن است خوش

شانس باشید و از راه های دیگر هم به موفقیت برسید ولی این موفقیت دوام نخواهد

داشت. هیچ کس نمی تواند چشم بسته به موفقیت واقعی دست پیدا کند.

(( زندگی اتفاقی است که وقتی شما نقشه های دیگری در سر دارید رخ می دهد.))

مطمئناً عاقلانه نیست که فکر کنید شما می توانید به میزانی که  آقای استفان کاوی

(نویسنده کتاب هفت عادت مردمان موثر) می گوید به زندگی تان شکل بدهید.

استدلال او این نیست که شما می توانید از رویدادهای غافلگیر کننده زندگی جلوگیری

کنید بلکه صرفاً می خواهد این را عنوان کند که هدف داشتن، در شکل دادن به سرنوشت

نقش دارد. به این فکر کنید که بعد از  فوت شما مردم در موردتان چه می گویند، تمرینی

که فوق العاده ارزشمند است. و عجیب اینکه وقتی به این مسئله فکر می کنید که در

نهایت می خواهید به کجا برسید و هدف نهایی زندگی تان چیست کمتر تحت تأثیر

افکار و عقاید دیگران قرار گرفته و خودتان در مورد زندگی تان تصمیم گیری می کنید.

زیرا آگاهی از هدف نهایی زندگی به شما آرامش می دهد و برایتان مشخص می کند

که مسیر زندگی تان برای رسیدن به آن هدف چه خواهد بود. همچنین در این صورت

ترس هایتان هم در مورد فلسفۀ هستی کاهش پیدا می کند و نگرانی هایتان را ترسیم

کنید و نام آن را (( زندگی )) بگذارید یا این که از قانون دو مرحله ای موفقیت پیروی

کنید تا مطمئن باشید زندگی تان مخلوق اراده خودتان است.

روش های تقویت تمرکز حواس

روش های تقویت تمرکز حواس

تمرکز حواس هنگام مطالعه کلید اصلی و اساسی درک و فهم مطالب است.

لذا کار برد روش ها و فنونی که به خواننده کمک می کند تا هنگام مطالعه

فعال باشد، تمرکز حواس را تقویت و مهارت فرد را در ایجاد تمرکز حواس

هنگام مطالعه افزایش می دهد.

این روش ها عبارتند از:

۱-آمادگی برای مطالعه:

برای شروع مطالعه، ابتدا بایستی خود را از جهات گوناگون آماده کرد، منظور

از آمادگی پیدایش تمام شرایطی است که شخصی را قادر می سازد تا با

اطمینان به موفقیت و اعتماد به نفس، به عملکرد مطلوب برسد که  این

آمادگی را به چهار قسمت عمده تقسیم می کنیم:

الف) آمادگی بدنی: گاهی وجود بیماری هایی مانند زخم معده، میگرن،

سردرد و نظایر این ها باعث از بین رفتن تمرکز حواس و مانع مطالعۀ فرد

می شودو فرد تا به دست آوردن تندرستی کامل قادر به برقراری تمرکز

حواس و مطالعۀ ثمر بخش نیست و انگیزۀ کافی هم برای مطالعه ندارد

و برای رفع آن باید تلاش کند.

ب) آمادگی ذهنی: آمادگی ذهنی را می توان از خصوصیاتی مانند: قدرت

تفسیر و تعبیر اشکال، توانایی درک همانندی ها میان کلمات و …دانست.

ج) آمادگی اجتماعی: به ماهیت و وسعت تجارب فرد بستگی دارد که میتوان

آن را با تجزیه و تحلیل زمینۀ خانه و خانوادگی، محیط وسیع اجتماعی او که

در آن تجربه اندوخته است، بیان نمود.

د) آمادگی روانی: آمادگی روانی به شکل پیچیده ای با رشد و تکامل بدنی،

ذهنی و اجتماعی آمیخته است و خستگی، بی قراری، بی تابی، کوتاهی

زمان، نداشتن دقت و تمرکز در مطالعه، واکنش های منفی نسبت به خود و

دیگران، ضعف اعتماد به نفس و نظایر آن ها همگی نشانۀ نبودن آمادگی

روانی، بدنی، ذهنی و اجتماعی دانش آموزان و دانشجویان است.

۲-داشتن علاقه به مطالعه:

مطالعۀ ثمربخش از دو عامل متأثر است: یکی علاقه نسبت به مطالب خواندنی،

دیگر کاربرد ماهرانۀ فنون مطالعه نسبت به مطلب خواندنی سبب می شود تا

شخص به مطالعۀ بیشتر بپردازد، مطالعۀ بیشتر منجر به بهتر شدن فنون مطالعه

می شود، کاربرد فنون بهتر، مطالعه را آسانتر، سریعتر و لذت بخش تر می سازد،

در نتیجه علاقۀ خواننده نسبت به مطالعه افزایش می یابد. پس تا زمانی که فرد

تمایل و علاقه به انجام کاری نداشته باشد نمی تواند برانگیخته شود. لذا وقتی

خواننده به موضوعی علاقه مند شود، خود به خود بر آن تمرکز خواهد کرد.

۳-تنظیم وقت:

یکی از راه های برقراری تمرکز حواس این است که مطالعه در آن ساعت از روز

انجام گیرد که برای فرد مناسب تر است.

اما تعیین بهترین زمان برای مطالعه کاری دشوار است و به عادات فردی بستگی دارد.

اوقات خود را طوری تنظیم کنید که برای مطالعۀ دروس سخت تر از زمان های

شاد و سرحال خود استفاده کنید و در بین مطالعات خود به تناسب زمان ها

استراحت کوتاه  در نظر بگیرید با این حالات تعیین زمان و مقدار مطالعه باعث

آگاهی از تمام زمینۀ مطالعه، برقراری تمرکز حواس، عدم سردرگمی، جلوگیری

از اتلاف وقت وانرژی و فهم بهتر مطالب خواهد شد.

روش های تقویت تمرکز حواس

۴-ترک افکار منفی و داشتن افکار مثبت:

مطالعۀ عمیق و یادگیری ثمر بخش وقتی حاصل می شود که فرد تصور مثبتی

از خود داشته باشد و به خود اعتماد کند. زیرا اعتماد به خود در موفقیت مؤثر

است و مهارت را بیشتر و نیرو را افزایش داده و مغز را سالمتر می کند. وقتی

می خواهید کاری انجام دهید از گفتن کلمات منفی بپرهیزید و به خود اجازه

ندهید افکار منفی شما را در خود غوطه ور ساخته و تمرکزتان را مختل کند.

۵-استفاده از راهنما:

یکی از شیوه های برقراری تمرکز حواس استفاده از یک راهنما مانند، انگشت

سبابه، مداد و ….. به هنگام مطالعه است. زیرا استفاده از یک راهنما هنگام

مطالعه باعث تمرکز حواس بهتر، افزایش سرعت مطالعه، عادت به روان خواندن،

جلوگیری از برگشت دوباره خوانی و اتلاف وقت و جلوگیری از خستگی چشم و

ذهن می شود.

۶-خط کشیدن زیر مطالب مهم:

استفاده از این روش یکی از شایعترین راهبردهایی است که اغلب دانش آموزان

و دانشجویان از آن استفاده می کنند.

لذا هنگام مطالعه باید با استفاده از یک مداد یا خودکار، ایده ها ومطالب مهم

اساسی را علامت گذاری نمود. زیرا برای مشخص نمودن ایده ها و مطالب مهم

و اساسی و خط کشیدن زیر آن ها لازم است با تمرکز حواس و دقت خاصی به

مطالعه مشغول شد.

۷-یادداشت برداری هنگام مطالعه:

یادداشت برداری نوعی تکرار درس است که هم باعث تمرکز حواس و هم

سبب بیشتر به خاطر سپردن مطالب می شود. برای یادداشت برداری باید

هنگام مطالعه فعال بود و لازمۀ فعال بودن، داشتن تمرکز حواس است و برای

برقراری تمرکز حواس جهت نوشتن، هماهنگی چشم و مغز و به منزلۀ نوعی

یادگیری تجسمی چند بعدی با قدرتی بی نظیر است که تمرکز حواس را تقویت

می کند.

چند توصیۀ دیگر برای تمرکز حواس:

الف) قرار دادن استراحت های کوتاه و به صورت منظم ما بین مطالعات

ب) تجزیه و تحلیل نمودن موقعیت هایی که تمرکز حواس شما را مختل می کند.

ج) داشتن برنامه ریزی معین برای مطالعه و کارهای متفرقه

د) تقسیم کردن موضوعات مطالعاتی و مطالعه بر حسب اولویت علاقه

کتاب:مشاوره برای کنکور و موفقیت تحصیلی

مؤلف: کامبیز زیرک کار

انشتین و شیطان

انشتین و شیطانانشتین و شیطان

استاد دانشگاه با این سؤال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند:

(( آیا خدا هر چیزی را که وجود دارد خلق کرده ؟))

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: (( بله، او خلق کرده.))

استاد پرسید: (( آیا خدا همه چیز را خلق کرده؟))

شاگرد پاسخ داد: (( بله!))

استاد گفت: (( اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس او شیطان را نیز خلق کرده!

چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق این قانون که کردار ما نمایانگر ماست،

خدا نیز شیطان است.)) شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت

از خودش خیال کرد که توانسته ثابت کند که عقیده به مذهب، افسانه و خرافه ای

بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: (( استاد، می توانم از شما سؤالی

بپرسم؟))

استاد پاسخ داد: (( البته!))

شاگرد ایستاد و پرسید: (( استاد، سرما وجود دارد؟))

استاد پاسخ داد: (( این چه سؤالی است؟ البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش

نکرده ای؟ ))

شاگردان به سؤال مرد جوان خندیدند.

داستان انشتین و شیطان

مرد جوان گفت: (( در واقع آقا، سرما وجود ندارد! مطابق قانون فیزیک، چیزی که

ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شیء ای

را می توان مطالعه و آزمایش کرد، وقتی که انرژی داشته باشد یا آن را انتقال دهد.

گرما چیزی است که باعث می شود بدن یا هر شیء انرژی را انتقال دهد، یا آن

را دارا باشد. صفر مطلق نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه، بدون حیات

و بازده می شوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر، برای این که نبودن گرما

توصیفی داشته باشد، خلق کرد.))

شاگرد ادامه داد: (( استاد تاریکی وجود دارد؟))

استاد پاسخ داد: (( البته که وجود دارد.))

شاگرد گفت: (( دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد! تاریکی در حقیقت

فقدان نور است. نور چیزی است که می توان آن را مطالعه و آزمایش کرد، اما تاریکی

را نمی توان. می توان نور را به رنگ های مختلف شکست و طول موج هر رنگ

را جداگانه مطالعه کرد، اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. شما چطور

می توانید تعیین کنید که یک مکان به چه میزان تاریکی دارد؟

فقط می توانید میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟

تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد، به کار می برد.))

بالاخره، مرد جوان از استاد پرسید: (( آقا، شیطان وجود دارد؟ ))

استاد پاسخ داد: (( البته همان طور که قبلاً هم گفتم ما او را هر روز می بینیم.

او هر روز در مثال هایی از رفتارهایی غیر انسانی بشر به هم نوع خود دیده میشود.

او در جنایت ها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد

وجود دارد. این ها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست.))

و آن شاگرد پاسخ داد: (( شیطان را به سادگی می توان نبود خدا دانست! درست

مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد.

شیطان، نتیجۀ آن چیزی است که وقتی، بشر، عشق به خدا را در قلب خودش

حاضر نبیند، مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست، خود به خود می آید و تاریکی

که در نبود نور می آید.))

نام آن مرد جوان (( آلبرت اینشتین )) بود.

 

 

رابطه بازی با تربیت کودک

رابطه بازی با تربیت کودک

در تربیت کودکان نحوه برخورد پدر و مادر با یکدیگر بسیار مهم است

و همچنینن هماهنگ بودن تربیت آنها.

پدر و مادر با برقراری ارتباط خوب بین یکدیگر چگونگی برقراری ارتباط

صحیح را به کودکان آموزش می دهند.

پیامدهای نا هماهنگی والدین در روش های تربیتی:

وابستگی- منفعل شدن- پرخاشگری- اضطراب.

کودکان به غیر از آب و غذا و … نیاز اساسی به توجه پدر و مادر دارند.

دو نوع توجه داریم: توجه مثبت و توجه منفی.

توجه مثبت: توجهی که به کودک احساس خوبی می دهد.

توجه منفی: توجهی که به کودک احساس بدی می دهد.

– یک قانون جالب در مورد برخی رفتارهای کودکان:

«ما عاشق توجه مثبت هستیم، گاهی کلامی، گاهی غیر

کلامی. اگر این توجه به ما نشد کاری می کنیم که لااقل

به ما توجه منفی بکنید.»

کودکان با این قانون به ما می گویند که از بی توجهی متنفرم و هر نوع

توجهی بهتر از بی توجهی است.

برخی کودکان وقتی از طرف اطرافیان درک نمی شوند، علائمی مانند

شب ادراری، دندان قروچه، لکنت زبان، یا سخت گیری در نمرات درسی

را بروز می دهند. در اینصورت باید در اولین قدم با او ارتباط صمیمی برقرار

کنید، چون به احتمال زیاد کودک از اضطراب زیاد رنج می برد.

با افزایش صمیمیت بین کودک و والدین اضطراب کودک کاهش می یابد و

علائم از بین می رود.

رابطه بازی با تربیت کودک

بازی نوعی توجه به کودک است.

در مورد کودکان دبستانی ۳۰ دقیقه تا ۱ ساعت بازی در روز نیاز کودک به

توجه را برطرف می کند و کودکان کوچکتر نیاز بیشتری به بازی در روز دارند.

بازی بهتر است،  بدون هیچ آموزش و یا هدفی باشد. در این ۳۰ دقیقه فقط

بازی کنید.

گاهی پیش می آید که والد نمی داند در بازی با کودک باید برنده شود یا نه؟

بعضی بازی ها اساساً بدون برد و باخت است و در بازی برد و باخت مثل

شطرنج می توان بازی را در ۳ مرحله انجام داد، بار اول اجازه بدهیم که کودک

بازی را ببرد و اعتماد به نفسش بالا رود و این برد باعث می شود که هیجاناتش

تخلیه شود.

در بار دوم کودک را باید ببرید تا این باخت کمک کند تا مفهوم شکست را

دریابد و نه شنیدن را یاد بگیرد. در بار سوم کاری کنید که کودک با تلاش

بیشتری برنده شود و در این صورت یاد می دهید به کودک که برای موفقیت

باید خیلی تلاش کرد.

– منظور از بازی، فعالیتی پر از لذت و کم هدف است.

شرایط بازی:

۱- بدون غر و لند.

۲- بدون آموزش.

۳- بدون دستور.

۴- فقط برای لذت بردن.

۵- ۳۰ تا ۶۰ دقیقه در روز.

۶- بدون وضع قانون (تنها دو قانون در بازی وجود دارد ۱- به همدیگر آسیب

نرسانیم ۲- وسایل را خراب نکنیم).

در خارج از وقت بازی این قوانین وجود ندارد و باید آموزشهای لازم را بدهیم.

اگر کودک در بازی تقلب کند بهتر است در ساعاتی به غیر از ساعات بازی

آموزش های لازم را به کودک بدهیم.

جملات تاکیدی مثبت

جملات تاکیدی مثبت

من آموخته ام!

من آموخته ام وقتی کسی چیز ناخوشایندی دربارۀ من می گوید، من باید به

گونه ای زندگی کنم که هیچ کس آن را باور نکند.

من آموخته ام اکثر چیزهایی که باعث دل نگرانی من است، هرگز رخ نمی دهد.

من آموخته ام که هر دستاورد بزرگی، روزگاری غیر ممکن به نظر می رسیده

است.

من آموخته ام که بزرگ ترین مبارزه در زندگی این است که تصمیم بگیرید چه

چیزی مهم است و از بقیۀ چیزهای دیگر صرف نظر کنید.

من آموخته ام که بدون ریسک کردن، شما نمی توانید  یک قهرمان شوید.

من آموخته ام که در شمارش اهانت هایی که دیگران به من می کنند، خیلی

سریع هستیم، اما به ندرت دربارۀ لطمه ای که من به دیگران وارد کرده ام،

می اندیشم.

من آموخته ام که یک معیار اخلاقی به اندازۀ یک قطب نما قابل اعتماد است.

من آموخته ام که شما نباید خود را با بهترین کاری که دیگران می توانند

انجام دهند، مقایسه کنید، بلکه با بهترین کاری که خودتان می توانید انجام

دهید، مقایسه کنید.

من آموخته ام که شما نمی توانید به کسی پول بدهید تا برای شما تجربه

کسب کند.

من آموخته ام بهترین کاری که پدر یا مادر می تواند انجام دهد این است که

فقط نیمی از کار را انجام دهد.

من آموخته ام که مردم به خودشان اجازه می دهند فقط آن اندازه موفق باشند

که فکر می کنند سزاوارش هستند.

من آموخته ام که اگر شما بدترین ها را در زندگی و مردم جستجو کنید،

آن را پیدا خواهید کرد. ولی اگر به دنبال بهترین ها باشید، آن را هم پیدا خواهید

کرد.

من آموخته ام که جذابیت، برخورداری از رفتاری مثبت، همدلی و همیاری با

دیگران است وکاری به جراحی پلاستیک صورت و دماغ ندارد.

من آموخته ام که موفق بودن در محیط کار اگر به معنی شکست در خانه باشد،

بی ارزش است.

من آموخته ام اگر چیزهای جدیدی را امتحان نکنی، چیز جدیدی نمی آموزی.

من آموخته ام شخصی که می گوید نمی توان این کار را انجام داد از بودن

شخص دیگری که همان کار را انجام می دهد، متحیر می شود.

من آموخته ام جدیت در کار ، مقصد را نزدیک تر می کند.

من آموخته ام که مردم با من همان گونه رفتار می کنند که من به آن ها

اجازه می دهم.

من آموخته ام که اگر کودکی در خانه مورد محبت و توجه قرار نگیرد، سراغ

آن را در جای دیگر می گیرد.

من آموخته ام آن چه کودک در خانه می آموزد تا لحظۀ مرگ با وی خواهد بود.

من آموخته ام که اگر مشکلی وجود نداشته باشد، فرصت و موقعیتی هم

وجود ندارد.

جملات تاکیدی مثبت

من آموخته ام که اگر واقعاً می خواهید کار مثبتی برای فرزندانتان انجام دهید،

باید زندگی زناشویی خود را بهبود بخشید.

من آموخته ام که یا شما رفتار خود را کنترل می کنید یا آن شما را کنترل می کند.

من آموخته ام که اگر می خواهم شرایط و موقعیت های زندگیم بهتر شود من

هم باید بهتر شوم.

 من آموخته ام که مادر خوب بودن، بهترین شغلی است که یک زن تا کنون

داشته است.

من آموخته ام که نحوۀ رفتار مردم با من، بیشتر انعکاس نحوۀ نگرش آن ها

نسبت به خودشان است تا نحوۀ نگرش آن ها نسبت به من.

راهکارهایی برای تقویت حافظه

راهکارهایی برای تقویت حافظه

حافظه محلی برای ذخیره و انباشته کردن اطلاعات است در صورتیکه

نتوانیم به اطلاعات ذخیره شده دسترسی پیدا کنیم اصطلاحاً می گویم

دچار فراموشی شده ایم. مانند: فراموشی مکان خاص، اسم، شماره

تلفن و غیره.

مراحل حافظه:

۱-رمز گردانی: یعنی سپردن اطلاعات به حافظه

۲-اندوزش: یعنی نگهداری اطلاعات در حافظه

۳-بازیابی: یعنی فراخوانی اطلاعات از حافظه

 خطای حافظه در هر یک از این مراحل، فراموشی به بار خواهد آورد.

اگر خطا در مرحلۀ رمز گردانی باشد پس حافظه شرایط لازم سپردن اطلاعات

را نداشته است. کمبود توجه یکی از مهمترین عامل هایی است که باعث

فراموشی آن می شود.

در صورتی که خطا در مرحلۀ اندوزش باشد، یعنی اطلاعات درست و کامل ذخیره

نشده و در جای مناسب خود قرار نگرفته اند، مرور ذهنی به تقویت اطلاعات در

حافظه کمک می کند. عامل دیگر فراموشی در این مرحله، جانشینی است وقتی

که اطلاعات جدید جای اطلاعات قدیمی را می گیرد و علت آن گنجایش محدود

حافظه کوتاه مدت می باشد.

در مرحلۀ بازیابی، عواملی مثل تداخل و عوامل هیجانی، یادآوری اطلاعات را با

مشکل روبه رو می سازند به عنوان مثال در اطلاعاتی با نشانه های مشترک،

مزاحم بازیابی اطلاعات می شوند. مانند: شماره تلفن های مشابه برای افراد.

توصیۀ چند سیستم تداعی برای افزایش تقویت حافظه:

۱-تصویر سازی ذهنی: هرچه را که می خواهید به خاطر بسپارید، تصویری خیالی

از آن در ذهن خود مجسم کنید.

۲-رنگ آمیزی ذهنی: استفاده از رنگ های غیر واقعی پایه های تداعی را در

حافظه تقویت می کنند مثل آسمان قهوه ای یا جنگل نارنجی.

۳- ربط دادن اسامی، به عنوان مثال هنگامی که اسمی را به یاد نمی آورید،

این مشکل را می توان با مرتبط نمودن این اسم با اسم هایی که به آن شباهت

دارد و می توان با مرتبط نمودن این اسم با اسمهایی که به آن شباهت دارد و

مرتبط است، حل نمود ، مثل جلد دفتر یا پوست دفتر.

۴-استفاده از خویشتن: تا حد ممکن خود را در تداعی ما بین مفاهیم و اشیاء

ارتباط دهید، مثل کتابم را که باز کردم، دیدم کتاب می خندد.

۵-ایجاد پیوستگی: اگر می خواهید چند کلمه یا جمله را که زیاد به هم ربط ندارند

در حافظۀ خود به ترتیب جای دهید  می توانید با متصل نمودن حروف اول کلمات

این کار را انجام دهید. مثل: (( پیشخوانی، سؤال کردن، خواندن، تفکر، از حفظ

گفتن، مرور))(پس ختام)

۶-ایجاد مبالغه: در حد امکان ارتباط تداعی بین مفاهیم و اشیاء را در ذهن خود

اغراق آمیز کنید مثل تجسم کردن صدای بلبل برای کلاغ.

۷-تقسیم یا مجزا کردن: برخی موارد برای به خاطر سپاری بهتر مطالب، مفاهیم

یا اعداد آن ها را به چند دسته تقسیم می کنیم، مثل به خاطر سپردن شماره

تلفن همراه دوستمان.

۸-استفاده از جابه جایی: برای انجام تداعی در حافظه می توان از اصل غیر واقعی

جابه جایی استفاده کرد، مانند جدا کردن مولکول های هوا با چنگال.

۹-ارتباط مضحک: تا حد ممکن ارتباط مفاهیم و اشیاء را می توان غیر منظقی و

مسخره تصور کرد. برای مثال دو کلمۀ گربه و گزارش را می خواهیم به این روش

به خاطر سپاریم، فرض کنید یک گربه کت و شلوار تمیز پوشیده و کنار خیابان از

زباله ها گزارش تهیه می کند.

چند توصیۀ دیگر برای تقویت حافظه:

الف) حافظۀ خود را فعال نگه دارید و از زمان های تلف شده و مرده برای مرور نکات

مهم در ذهن استفاده کنید.

ب) در اکثر زمان ها از تنفس عمیق استفاده کنید و به خود و حافظه تان آرامش دهید.

ج) حافظه آنی و لحظه ای عمل نمی کند برای هضم و درک مطالب باید وقت کافی

صرف کنید.

د) سلامتی یکی از نیرومندترین ابزار، برای حافظه به شمار می رود و این سلامتی

را با ورزش و نرمش می توانید به دست آورید، البته کمبود ورزش جسمانی مانعی

برای حافظه نیست ولی به طور چشمگیری مدت زمان جوابگویی را طولانی خواهد

کرد به این معنی که زمان بیشتر به طول خواهد انجامید تا اطلاعات لازم را به یاد آوریم.

تمرکز حواس:

بعضی اوقات تصمیم دارید مطالعه را شروع کنید ولی دست و دلتان زیاد به کار نمی رود

و شرایط برای آغاز مطالعه جور نمی شود. مطالعه را شروع می کنید اما بعد از مدتی

متوجه می شوید که اصلاً در فصل مطالعه نیستید و افکارتان در عالم دیگر ی سیر می کند.

شاید مدت ها به ظاهر مشغول مطالعه نیستید و افکارتان در عالم دیگری سیر می کند.

شاید مدت ها به ظاهر مشغول مطالعه باشید، ولی در اصل شما مطالعۀ مفید چندانی

انجام نداده اید و این موضوع به عدم تمرکز حواس شما بر می گردد.

تمرکز حواس یعنی عوامل حواس پرتی را به حداقل رساندن. تمرکز هر شخص به نسبت

کاهش عوامل حواس پرتی او افزایش می یابد و بنا به تغییرات موقعیت ذهنی و محیطی

او تغییر می کند. بیشتر افراد گمان می کنند که تمرکز یک امر ذاتی و تغییر آن ناممکن

است، در حالی که تمرکز یک امر اکتسابی است و باید هر روز پرورش و جهت داده شود

و هر کس با هوش عادی خود می تواند به آن دست یابد. پس بر قراری تمرکز حواس به

میزان کاهش عوامل حواس پرتی بستگی دارد. یعنی هر چه عوامل مزاحم و مخل تمرکز

بیشتر باشند توانایی حفظ تمرکز حواس کمتر است و برعکس.

 

حواس پرتی یا منشاء ذهنی و درونی دارد و یا منشاء بیرونی و محیطی.

حواس پرتی درونی و ذهنی:

عبارت است از اشکالات فکری انسان و اندیشه های که موانعی بر سر راه توجه دقیق

به مطالعه و تمرکز حواس ایجاد می کنند. این موانع شامل مواردی از قبیل: درد، رنج،

غم و غصه، نگرانی، گرسنگی و تشنگی، سردی و گرمی، ترس و خشم و شادی،

سردرد و …… می باشد.

رهایی از حواس پرتی و ایجاد تمرکز حواس در افراد مختلف، متفاوت است و به حالت

درونی، تجربه ها مکان و موقعیت آن ها بستگی دارد. برخی از افراد اظهار می دارند

که من آدم کاملاً حواس پرتی هستم و برخی دیگر می گویند نمی توانیم تمرکز حواسم

را به روی کاری حفظ کنم. در حال که این تفکر غلط است و هیچ کس نباید خود را فردی

کاملاً حواس پرت یا فاقد تمرکز حواس بداند بلکه بهتر است وقتی که تمرکز حواس فردی

دچار اختلال شد، بگوید در این لحظه و در محیط فعلی حواس پرتی من بیشتر و میزان

تمرکز من کمتر است لذا حواس پرتی بیشتر علل درونی دارد وبه طبیعت خود فرد،

ویژگی های حالات روحی و روانی، و عادات فردی بستگی دارد. مثل نگرانی، ترس

از شکست، خیال پردازی و غیره.

ادامه دارد…..

کلیدهای رفتار با کودک یک ساله

کلیدهای رفتار با کودک یک ساله

از لحظه ای که کودک متولد می شود، برای مراقبت از خود به شما وابسته

است. بدون حضور شما، او قادر به زنده ماندن نیست. در دوران نوزادی، او

آموخت که شما تنها پناهگاه امنی هستید که آغوش گرمتان، آرام بخش

قلب کوچک اوست. در طی آن دوران، او کاملاً به شما وابسته بود و با

مراقبت ها و حمایت های پیاپی شما دریافت که جهان می تواند محل امنی

برای او باشد.

نوزاد، والدینش را ضمیمه و بخش قابل پیش بینی از زندگی روزانۀ خود میداند.

احساس اعتمادی که در یک کودک کاملاً مراقبت شده نسبت به والدینش

ایجاد می شود، وابستگی نامیده می شود. این وابستگی دوسویه است.

همزمان با وابستگی بیشتر کودک به والدین، والدین نیز به کودک وابسته

می شوند. این رشته های الفت و مهربانی، حس اعتماد و عشق متقابل

را تعریف می کند. به تدریج که کودک بزرگ تر می شود داشتن احساسات

خوب و مثبت نسبت به خود و نسبت به دنیا در او قوت می گیرد.

 کودک به تدریج که بزرگ تر می شود، کم کم تشخیص می دهد. گرچه به

نظر می رسید که همیشه در مواقع نیاز در کنارش بوده اید، اما این طور

نبوده است. در این مواقع، او احتمالاً گریه سرداده یا شما را به دلواپسی

و ناراحتی صدا می کرده است. شما نیز به تجربه آموختید، هنگامی که در

دیدرس او نیستید، می توانید با صدا کردن یا خواندن شعر، او را آرام کنید.

کودک نیز آموخت با وجودی که نمی تواند شما را ببیند، هنوز در دنیای او

حضور دارید. درست همان طور که او به تجربه در بازی قایم باشک آموخت،

ندیدن به معنی ترک کردن نیست، کم کم آموخت والدین می توانند کنار او

حضور نداشته باشند، بدون اینکه برای همیشه رفته باشند.

حال در دومین سال زندگی، کودکتان آموخته است افراد مورد علاقه اش،

حتی هنگامی که با او نیستند، وجود دارند. یاد شما در خاطر او، به او این

امکان را می دهد که حتی وقتی در کنارش نیستید، شمار را برای خود نگه

دارد. او می تواند بدون از دست دادن شما، آغوشتان را ترک کند. این تصویر

ذهنی برای او این امکان را به وجود می آورد که با سایر تواناییهایی که

کسب کرده، قدم به قدم از شما دور شود و جهان را بدون از دست دادن پایگاه

امن خانه اش کشف کند.

کودک یک ساله، بین تمایل به ترک و یا ماندن در کنارتان، مرتباً در شک و تردید

و دودلی خواهد بود. شما هر روز این نبرد درونی را در حالی که او با شور و

علاقه برای کسب استقلال مبارزه می کند، شاهد خواهید بود. به کودک خود،

هنگامی که در اتاق مشغول بازی هست، بنگرید. ممکن است در ضمن بازی،

جضور شما را نادیده بگیرد و ظاهراً مستقل به نظر بیاید، اما به محض اینکه

اتاق را ترک کنید، احتمالاً بازی را متوقف کرده و به دنبال شما راه می افتد

و یا برای برگشتتان داد وفریاد راه می اندازد. او همواره به وجود شما در

کنارش نیاز دارد، تأمین این نیاز، امنیت روانی او را تضمین می کند.

کلیدهای رفتار با کودک یک ساله

کودک یکساله می آموزد خودش باشد و ثابت کند با والدینش تفاوت دارد.

معمولاً این نیاز بین سنین پانزده تا بیست و یک ماهگی شکوفا می شود،

گرچه این زمان برای کودکان مختلف بیش از اندازه متفاوت است. هنگامی

که کودک نوپا نیاز به جدا شدن را احساس می کند، شما آن را درخواهید

یافت، چون راه آگاه کردن شما، کنار زدنتان از خودش، به هر طریق ممکن

است! به نظر می رسد، در اغلب موارد، کلمۀ مورد علاقه اش (( نه)) باشد،

گویی او مجبور است خلاف خواستۀ شما رفتار کند و در نتیجه لحظاتی را

تجربه خواهید کرد که احساس می کنید هرچه بگویید یا هر عملی انجام

دهید اشتباه است. والدینی که به کودک یکسالۀ مطیع و سر به راه عادت

دارند، هنگام ورود کودکشان به این مرحله، دچار سردرگمی می شوند. در

حالی که جایی برای نگرانی وجود ندارد. این حالت به همان اندازه که کودک

راه رفتن و صحبت کردن را می آموزد، اتفاقی طبیعی و قابل پیش بینی است.

سر و کار داشتن با کودک یکساله جسور و مقاوم، مشکل است، اما معمولاً

در این مورد، مادران در مقایسه با پدران، دارای مشکلات بیشتری هستند.

چون رفتار منفی کودک نوپا، واکنشی است برای اعلام استقلال. و در مورد

فردی که از کودک مراقبت و نگهداری می کند و وابستگی بیشتری به او دارد،

این مخالفت، شکل جدی تری به خود می گیرد. در اغلب خانواده ها، این فرد،

مادر است. چنانچه بعد از یک روز سر و کله زدن مادر با کودک، هنگام

برگشت پدر به منزل، تنها پدر از کودک همکاری و خوشرویی دریافت کند،

مادر ممکن است احساس بی لیاقتی نماید. نمونۀ دیگری از این الگوی

رفتاری، در کودکی که تمام روزش را با پرستار می گذارند، مشاهده میشود

. در چنین حالتی، به محض ورود والدین به منزل، کودکی که تمام روز یک

فرشتۀ کامل بوده است، سر به ناسازگاری می گذارد. او به والدینش نیاز

دارد تا عصبانیت و بدخلقی خود را به گونه ای بروز دهد.

جسارت و بروز رفتار منفی گرایانه از خصلت های ثابت و ذاتی کودک نیستند.

او نیاز به استقلال و اتکاء به نفس را باسعی و تلاش در انجام مستقلانه بعضی

کارها و یا تقلید از شما یا کودکان بزرگ تر، ابراز می کند. همزمان با احساس

غرور در انجام کارها، شما در صورت او حالتی را مشاهده خواهید کرد که

شیفتگی و یا به عبارتی اشتیاق به دنیا تفسیر شده است. گاهی کودک

برای ماهر شدن در انجام بعضی از کارها، چنان انرژی صرف می کند که به

نظر می آید رشد و پیشرفت او در سایر زمینه ها متوقف شده است.

بعضی از والدین، هنگامی که کودکشان عصبانی می شود و به رفتار منفی

روی می آورد، بسیار خشمگین می شوند. تا حدی که می خواهند او را

مورد ضرب و شتم قرار دهند. این نوع احساسات می توانند خطرناک و توان

فرسا باشند، اما غیر طبیعی نیستند. اگر مشاهده کردید قادر به کنترل

چنین رفتاری نیستید، برای حفظ کودکتان از نتایج احساسات خشمگینانه،

او را در اتاق دیگری بگذارید. آهسته تا ده بشمارید و سعی کنید آرام شوید.

به همسر یا دوست خود یا مؤسسات مشاورۀ مخصوص والدین تلفن بزنید.

به یاد داشته باشید، شما اولین پدر یا مادری نیستید که برای مقابله با رفتار

منفی کودک یکساله تان به کمک نیاز دارید..

کلیدهای رفتار با کودک یک ساله

حتی در روزهایی که کودک یکساله تان خوش خلق است و سر سازگاری

دارد، ممکن است با مشاهدۀ رشد کودکتان، احساسی توأم با شادی و غم

را تجربه کنید. استقلال کودک برای شما یک باخت است، یعنی وداع با زمان

ناتوانی او، آن زمانی که او فقط به شما متکی بود. گاهی ممکن است تفکیک

کردن نیازهای او برای جلب توجه تان از نیازهای شما به توجه به او، بسیاز

متشکل باشد. گاهی احساس می کنید، میل دارید بیش از حد نیاز کودک،

او را نوازش کنید، یا هنگامی که برای جدا شدن از شما تلاش می کند، او

را متکی به خود نگه دارید. گاهی پدر و مادر در مورد زمان و مقدار توجهی

که کودک یکساله هنوز نیاز دارد، با یکدیگر اختلاف نظر دارند و هر یک از آنان

می خواهند کودک تا جایی که د رآن لحظه والدین توان رویارویی با آن را

دارند، مستقل ویا به عکس وابسته باشد. برای جدا سازی کودک یکساله از

والدینش، هیچ راه حل کاملاً صحیح و یا برنامۀ زمان بندی شده ای وجود

ندارد. این سال از زندگی کودک را می توانید به عنوان اولین قدم های تجربی

دور شدن او از خود تلقی کنید و وظیفۀ شماست که برای او پایگاه حمایتی

و امنیتی، برای حرکت به جلو باشید. به کودک خود توجه کنید، واکنش های

خود را بسنجید و از اشتباهات خود درس بگیرید. فقط در این صورت می توانید

به او کمک کنید تا تدریجاً به فرد مستقلی تبدیل شود.

ادامه دارد………. کتاب: کلید های رفتار با کودک یکساله مؤلف: مگ زوبیک

فلسفه و تاریخچۀ شب یلدا

فلسفه و تاریخچۀ شب یلدا

در این مقاله قصدداریم در مورد فلسفه و تاریخچه شب یلدا صحبت کنیم.شب یلدا، درازترین

شب سال و یکی از بزرگترین جشن های ایرانیان است.

ایرانیان همواره شیفتۀ شادی و جشن بوده اند و این جشن ها را با روشنایی و نور می آراستند.

آن ها خورشید را نماد نیکی می دانستند و در جشن هایشان آن را ستایش می کردند. در

درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری می یابد مردمان سرزمین ایران با

بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می کشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند

و آن را ستایش کنند. خوردن خوراکی ها و مراسم دیگر در این شب بهانه ای است برای بیدار ماندن.

ریشۀ کلمۀ یلدا متعلق به زبان سریانی است و به معنای تولد یا میلاد است. یلدا یک جشن آریایی

است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند.

برخی بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار میشود،

اما در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یمن شناخته نمی شده است.

خورشید در حرکت سالانۀ خود، در آخر پاییز به پایین ترین نقطۀ افق جنوب شرقی می رسد که موجب

کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب می شود.

اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دوباره به سوی شمال شرقی باز می گردد که نتیجۀ

آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش ماهه آغاز تابستان تا آغاز

زمستان، در هر شبانه روز خورشید اندکی پایین تر از محل پیشین خود در افق طلوع می کند تا در نهایت

در آغاز زمستان به پایین ترین حد جنوبی خود با فاصلۀ ۵/۲۳ درجه از شرق یا نقطۀ انقلاب تابستانی باز

می گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم

باستان به انقلاب تابستانی باز می گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال شرقی و افزایش طول

روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می شد

و آن را گرامی و فرخنده می داشتند.

 در گذشته، آیین هایی در این هنگام برگزار می شده است که یکی از آن ها جشنی شبانه و بیداری تا

بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی که از لازمه های آن، حضور کهنسالان

و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراکی های فراوان برای

بیداری درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده اند، سخت گرامی و

بزرگ دانسته می شد و از آن با نام (( خرم روز)) یاد می کرده و آیین هایی ویژه داشته اند. این مراسم و

نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می شود که نمونۀ آن تقویم محلی پامیر و

بدخشان( در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. همچنین در تقویم کهن ارمنیان نیز از نخستین

ماه سال نو با نام (( ناواسارد)) یاد شده است که با واژۀ اوستایی(( نوسرذه)) به معنای (( سال نو)) در

پیوند است.

امروزه می توان تولد خورشید را آن گونه که پیشینیان ما به نظاره می نشسته اند تماشا کرد: در دوران

باستان بناهایی برای سنجش رسیدن خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته می شده که

از مهمترین آن ها ((چارتاقی نیاسر کاشان)) است که فعلاً تنها بنای سالم باقی مانده در این زمینه در

ایران است. این بنا به گونه ای طراحی و ساخته شده است که می توان زمان رسیدن خورشید به برخی

از مواضع سالانه و نیز نقطه انقلاب زمستانی و آغاز سال نو میترایی را با دقت تماشا و تشخیص داد.

چارتاقی نیاسر بنایی است که تولد خورشید بگونه ای ملموس و قابل تماشا در آن دیده می شود. این

ویژگی را چارتاقی(( بازه هور))در راه نیشابور به تربت حیدریه و در نزدیکی روستای رباط سفید، نیز دارا

است که البته فعلاً دیواری نو ساخته و الحاقی مانع از دیدار پرتوهای خورشید می شود.

فلسفه و تاریخچۀ شب یلدا

حافظ در شب یلدا

معمولاً در شب یلدا رسم بر این است که صاحب خانه، دیوان حافظ را به بزرگتر فامیل که سواد دارد،

می دهد. سپس هر یک از میهمانان نیت کرده و بزرگ مجلس، این جمله را می گوید و تفعلی به گنجینۀ

حافظ می زند. این رسم یکی از رسوم پرطرفدار شب یلداست.

پیشینۀ جشن

یلدا و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است و پیروان میترائیسم آن را

هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر

است. این جشن در ماه پارسی(( دی)) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است

که بعدها او به نام آفرینندۀ نور معروف شد.

نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه هایی

از اهریمن. مشاهدۀ تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و

تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی بود، در حالی که روزهای

کوتاه تر نشانه ای از غلبۀ تاریکی.

در سراسر ایران زمین، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد. در

نقاط مختلف ایران، انواع تنقلات و خوراکی ها به تبع محیط و سبک زندگی مردم منطقه مصرف می شود اما

هندوانه میوه ای است که هیچ گاه از قلم نمی افتد، زیرا عدۀ زیادی اعتقاد دارند که اگر مقداری هندوانه در

شب چله بخورند در سراسر چلۀ بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آن ها

غلبه نخواهد کرد.

یلدای ایرانی، شبی که خورشید از نو زاده می شود

یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در (خرم روز) مکرر می شود.

(( ماه دلدادۀ مهر است و این هردو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آید.

ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد

که ماه را در آن راهی نیست. سر انجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر

به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک

شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از

رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند

و مهر دیر بر می آید و این شب، (( یلدا)) نام می گیرد. از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر

می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند وسیاه و طولانی است که همانا شب یلداست.))

در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه، (( خور ماه)) ( خورشید ماه) نیز می گفتند که نخستین روز آن خرم روز نام

داشت و ماهی بود که آیین های بسیاری در آن برگزار می شد. از آن جا که خرم روز، نخستین روز دی ماه، بلندترین

شب سال را پشت سر دارد پیوند آن با خورشید معنایی ژرف می یابد. از پس بلندترین شب سال که یلدا نامیده

می شود خورشید از نو زاده می شود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ساز می کند و خرمی جهان را فرا می گیرد.

بیشتر بخوانید: مقالات تربیت کودک

چگونه می توانیم بر ترس از موفقیت غلبه کنیم؟

چگونه می توانیم بر ترس از موفقیت غلبه کنیم؟

در این مقاله می خواهیم ببینیم چگونه می توانیم بر ترس از موفقیت غلبه کنیم؟

شما باید یاد بگیرید که به زندگی اعتماد کنید. اگر به زندگی اعتماد داشته باشید،

آماده است تا شما را پشتیبانی وهدایت کند. اگر شما به شیوه ای دست کاری

شده تربیت شده و یا در احساس گناه غرق باشید همواره این احساس را خواهید

داشت که(( به اندازۀ کافی خوب نیستید.)) اگر با این اعتقاد، که زندگی دشوار و

ترسناک است، پرورش یافته باشید، نمی دانید که چگونه می توانید آرام باشید و

بگذارید زندگی مراقب شما باشد. همۀ شما تحت قوانین آگاهی فردی خود به سر

می برید و این قانون می گوید: (چیزی که به آن معتقد باشید، به حقیقت میپیوندد.)

بنابراین آن چه برای یک نفر پیش آمده است، نمی تواند برای شما نیز رخ بدهد.

اگر شما منحصراً اعتقادات منفی جامعه را بپذیرید، این انتظارات برایتان به واقعیت

مبدل می شوند و بر همین اساس به رخدادهای منفی منجر می شوند.

باید بیاموزید که خود را دوست بدارید، عزت نفس و احساس ارزشمندی را عمیقاً

در خود بپرورانید و از این طریق به زندگی امکان بدهید تا همۀ موهبت هایی را که

برای شما تدارک دیده است، به شما ارزانی کند. این کار ممکن است ساده به نظر

بیاید. در عمل نیز چنین است، ساده و در عین حال شدنی. اگر شما خود را آرام

نگه دارید و این اعتقاد را در خود ایجاد کنید که: (( زندگی از من مراقبت می کند و

من همواره مصون و محفوظ هستم.)) با جریان زندگی همراه می شوید. به سلسلۀ

وقایع زندگی خود توجه کنید. هرچه در برابر زندگی سپاسگزارتر باشید، او موجبات

بیشتری را برای قدردانی شما فراهم می کند.

کتاب: قدرت

مؤلف: لوئیز لی هی

تفاوت برندگان و بازندگان

تفاوت برندگان و بازندگان

*برنده: متعهد می شود، بازنده وعده می دهد

وقتی برنده ای مرتکب اشتباه می شود

می گوید: (( اشتباه کردم))

وقتی بازنده ای مرتکب اشتباه می شود،

می گوید: (( تقصیر من نبود))

*برنده می داند به خاطر چه چیزی پیکار کند

و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید

بازنده آن جا که نباید، سازش می کند

و به خاطر چیزی که ارزش ندارد، مبارزه می کند

*برنده، گوش می دهد

بازنده، فقط منتظر رسیدن نوبت خود برای حرف زدن است

*برنده، نسبت به ضعف های دیگران، غمخواری می کند

زیرا ضعف های خود را درک نموده و آن ها را پذیرفته است

بازنده، دیگران را به دلیل ضعف هایشان خوار و خفیف می شمارد

زیرا وجود ضعف در درون خود را، انکار نموده و پنهان می کند

*برنده، حتی زمانی که دیگران وی را یک خبره می دانند

می داندکه هنوز خیلی چیزها را نمی داند

بازنده، می خواهد که دیگران او را یک خبره بدانند

و این نکته که: (( بسیار کم می داند)) را، هنوز نیاموخته است

*برنده، در برابر افراد سودمند و ناتوان، یکسان عمل می کند

بازنده، به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقیر می کند

*برنده، پس از بیان نکتۀ اصلی مورد نظرش لب از سخن فرو می بندد

بازنده، آن قدر به صحبت ادامه می دهد

که نکتۀ اصلی را فراموش می کند

*برنده، سعی می کند که رفتارهای خود را بر اساس نتایج منطقی آن ه

ا قضاوت کند و رفتارهای دیگران را ، بر اساس قصد نیت آن ها ارزیابی کند

بازنده، رفتارهای خود را بر اساس قصد نیت خویش

و رفتارهای دیگران را بر اساس نتایج آن ها ارزیابی می کند

*برنده، در وجود یک آدم بد، خوبی را می جوید

و روی همین قسمت کار می کند

بازنده، در وجود یک انسان خوب، بدی ها را می جوید

از این رو، به سختی می تواند با دیگران همکاری کند

بازنده، به(( استقلال)) خود می بالد

در حالی که به واقع در حال خودسری است

و به(( کار گروهی)) خود می بالد

تفاوت برندگان و بازندگان

در صورتی که در حال دنباله روی است و اراده ای از خود ندارد

*برنده می داند که کدام تصمیم را به طور مستقل بگیرد

و کدام یک را پس از مشورت با دیگران

بازنده به قضا و قدر اعتقاد دارد

*برنده معتقد است، ما با کارهای درست و اشتباه خود

سرنوشت خویش را تعیین می کنیم

*برنده، گام های متعادلی بر می دارد

بازنده دو نوع سرعت دارد، یا خیلی تند و یا خیلی کند

*برنده می گوید: (( باید راه بهتری هم وجود داشته باشد))

بازنده می گوید: (( تا بوده همین بوده تا هست همین است.))

*برنده، با جبران اشتباهاتش، تأسف و پشیمانی خود را نشان می دهد

بازنده می گوید: (( متأسفم!)) اما در آینده اشتباه خود را تکرار می کند.

(( سیدنی، جی، هریس))

زن پولدار

زن پولدار

در حرفۀ سرمایه گذاری(( چگونه)) سرمایه گذاری کردن، یعنی چگونه

ملک اجاره ای را خریدن، چگونه سهام را انتخاب کردن، یا چگونه

بازپرداخت خوبی در قبال سرمایه گذاری به دست آوردن، موضوعاتی

هستند که برای مردان و زنان به طور مشترک مطرح می باشند.

چه سهام، اوراق قرضه، و چه ملک برایشان فرق نمی کند که شما

زن هستید یا مرد که مبادرت به خریدن، فروختن، نگهداری، بازسازی،

و یا اجاره می کنید.

در رابطه با پول، از لحاظ تاریخی، جسمی، ذهنی و احساسی زنان و

مردان متفاوت هستند.

مهمترین علت این که زنها امروزه در رابطه با پول و سرمایه گذاری در

بی خبری کامل به سر می برند، همین تفاوت ها هستند.

این کتاب دربارۀ استقلال مالی است، چرا که معتقدم کلید آزادی زنان

قبل از هر چیز دیگری در آزادی مالی آنها نهفته است.

استقلال مالی برابر با آزادی است. مادامی که برای گذران زندگی

به شخص دیگری وابسته اید، آزاد نیستید. فقط همین. استقلال مالی

لحظه ای حاصل می شود که درآمد ماهیانۀ شما بیشتر از هزینه های

ماهیانه ام باشد، بدون اینکه برای آن کار کنم.

همۀ ما می دانیم که زندگی ما با مادرانمان تفاوت بسیار دارد اما شاید

تعجب کنید که این تفاوت چقدر فاحش است.

در ادامه شش دلیل منطقی ارائه می شود که چرا زنها باید وارد

حرفۀ سرمایه گذاری شوند:

آمار

آمار زنان مجرد، بالاست. درآمد بازنشستگی زنان کمتر از مردان است.

نرخ بالای طلاق. زنها بیشتر از مردان عمر می کنند. از میان سالمندانی

که در فقر زندگی می کنند ۴/۳ زن هستند. ………

این آمار به ما می گویند که زنان بیشتر و بیشتری، بخصوص در هنگام پیری،

یا تحصیل کرده نیستند و یا آمادگی حمایت مالی از خودشان را ندارند.

ما همۀ عمرمان را صرف کرده ایم تا خانواده هایمان را نگهداری و مراقبت

کنیم اما توانایی نگهداری خودمان را در این راه حیاتی نداریم.

ما به شخص دیگری وابسته ایم تا از ما نگهداری کند، مثلاً: یک شوهر،

یا دوست، یا یک رئیس ، یا یکی از اعضای خانواده یا دولت، یا اینکه تصور

می کنیم که اوضاع رفته رفته بهتر خواهد شد.

هیچ کس به امید طلاق ازدواج نمی کند. هیچ کس نیز به امید اخراج شدن،

شغلی را نمی پذیرد. ولی حادثه پیش می آید، و امروزه بیش از پیش این

وقایع اتفاق می افتند. ای، زنها، اگر برای آیندۀ مالی خود به شوهرتان،

رئیس تان ویا هر کس دیگری وابسته هستید، یک بار دیگر هم فکر کنید.

خیلی ساده است، ممکن است روزی آن ها وجود نداشته باشند. معمولاً ما

حتی متوجه نیستم که تا چه حد به دیگران وابسته هستیم تا آنکه با هشدار

شخصی خودمان مواجه می شویم.

مانعی در شغل های شرکتی برای زن ها وجود دارد به نام سقف شیشه ای.

سقف شیشه ای می گوید که به خاطر جنسیت، زن ها فقط می توانند تا

بالاترین پست داخلی شرکت ارتقا پیدا کنند و بالاتر از آن امکان ندارد.

دنیای سرمایه گذاری و بازار اهمیت نمی دهد که شما مؤنث هستید یا مذکر،

سیاه هستید یا سفید، فارغ التحصیل دانشگاه هستید یا اخراجی دبیرستان،

تنها چیزی که برای بازار اهمیت دارد این است که تا چه اندازه با پول خود

هوشمندانه عمل می کنید.کلید موفقیت آموزش و تجربه است. در رابطه با

انتخاب های سرمایه گذاری، هرچه هوشمندانه تر عمل کنید، موفقیت بیشتری

نصیبتان خواهد شد. هیچ محدودیتی، مانعی، اعم از مرئی یا نامرئی یا به هر

شکل دیگری، در حرفۀ سرمایه گذاری برای زنان وجود ندارد.

به علت مانع نامرئی و نابرابری دستمزد جاری بین زن ها و مردها در شرایط

برابر، مقدار درآمدی که یک زن می تواند داشته باشد، محدود است.

در سرمایه گذای، مقدار پولی که می توانید کسب کنید، نامحدود است.

شما کاملاً مسئول مقدار درآمدی هستید که به عنوان یک سرمایه گذار کسب

می کنید و این درآمد تحت کنترل شماست.

خودباوری یک زن ارتباط مستقیم با توانایی او در تأمین خویش دارد. وابستگی

به هر شخصی برای تأمین زندگی مالی می تواند منجر به کمبود احساس ارزش

شخصی شود.

ممکن است دست به کارهایی بزنید که اگر پول برایتان اهمیتی نداشت، هرگز

آن کارها را نمی کردید. من شاهد بوده ام که اگر زنها بدانند که چگونه می توانند

از لحاظ مالی مستقل شوند، خودباوری آن ها افزایش می یابد.

برای زنان، یکی از موانع موجود در رابطه با سرمایه گذاری وقت است.

این موضوع بخصوص دربارۀ مادران صدق می کند که اغلب ساعتهای بی شماری

از وقت بیداری خود را صرف نگهداری از بچه ها می کنند.

زن پولدار

فرمول استقلال مالی

من دارایی هایی را خریده و ایجاد می کنم که جریان پول نقد را به وجود می آورند.

این جریان پول نقد هزینه های زندگی مرا تأمین می کند. در صورتی که جریان پول

نقد من برابر یا بیشتر از هزینۀ زندگی ماهیانۀ من بشود، در آن صورت از لحاظ

مالی مستقل هستم. من از لحاظ مالی آزاد هستم چون اموال من جریان پول نقد

برای من تولید کرده و برای من کار می کنند. دیگر مجبور نیستم برای پول درآوردن

کار کنم.

اولین بخش این فرمول این است که دارایی را خریداری یا ایجاد کنیم، دارایی چیزی

است که جریان پول نقد ایجاد کند.

من دارایی هایی را می خرم و خلق می کنم که جریان پول نقد تولید می کنند.

این جریان پول نقد از دارایی ها، هزینه های زندگی مرا تأمین می کنند. هرگاه جریان

پول نقد ماهیانۀ من با داراییهایم مساوی یا بیشتر از هزینه های ماهیانۀ زندگی من

بشوند، در این صورت، از لحاظ مالی مستقل هستم. از لحاظ مالی مستقل هستم

چون دارایی های من برایم جریان پول نقد تولید کرده و برایم کار می کنند. من دیگر

مجبور نیستم برای پول کار کنم.

 توصیه های مهم:

۱- آموزش دیدن را شروع کنید. باید امور مالی خودتان را منظم کنید. قطعاً نیاز دارید

که مفاهیم اولیۀ این کار را بدانید. همۀ این ها مهم هستند. ولی به تنهایی کافی

نیست. هرگاه اصول اساسی را درک کردید، زمان آن فرا می رسد که نقشی

فعال در جهت اهداف مالی خودتان به عهده بگیرید.

۲- کتاب بخوانید. صدها کتاب دربارۀ پول و سرمایه گذاری وجود دارد.

۳- روزنامه ها و مجله های مالی بخوانید. اگر همۀ واژه های تخصصی آن را نمی فهمید،

باز هم آن ها را بخوانید.

۴- با سرمایه گذاران صحبت کنید. به دنبال افرادی بگردید که در چیزهایی سرمایه

گذاری می کنند که مورد علاقۀ شما نیز هستند.

۵- از اینترنت استفاده کنید. تلاش کنید تا همه نوع اطلاعات در مورد سرمایه گذاری

های منتخب خود را بیابید.

ما در روند سرمایه گذار شدن چیز یاد می گیریم. مقداری تجربۀ عملی به دست

می آوریم، اشتباه می کنیم، از اشتباهات خود چیز یاد می گیریم. تجربۀ بیشتر

کسب می کنیم و در این پروسه، دانش ما، اطمینان ما و تواناییهای ما رشد می کند.

این را بدانید که در روند خودتان اشتباهاتی، گاه بسیار بزرگ، مرتکب خواهید

شد، باید کاملاً آمادۀ مقابله باشید. لحظات هولناکی را خواهید داشت. ا

وقاتی پیش خواهد آمد که مجبور می شوید تصمیم هایی با نتایج مبهم بگیرید.

در چنین اوقاتی است که شخصیت ما مورد آزمایش قرار می گیرد. اگر از چالش ها

دوری کنیم، رشد نخواهیم کرد. هیچ چیز یاد نخواهیم گرفت. اگر با چالشی

مقابله کنیم، چه موفق شویم و چه شکست بخوریم، موهبتی است که باعث

رشد ما می شود و همان کسی می شویم که باید بشویم و این کسب سرمایۀ

احساسی و فکری قیمت ندارد.

بسیاری می گویند که پول مهمترین چیز در زندگی نیست. هرچند، پول مسلماً

روی هر چیزی که مهم است، تأثیر می گذارد: سلامتی شما، تحصیلات شما،

کیفیت زندگی شما.

سرانجام، پول یکی از این دو ارمغان را برای شما دارد: یا بردگی، یا آزادی. بردگی

برای شغل، و گاهی اوقات بردگی در روابط عاشقانه. یا آزادی، یعنی آزادی در نحوۀ

زندگی دلخواه.

خلاصۀ کتاب

کیم کیوساکی

مقاله فرشته های نگهبان من

مقاله فرشته های نگهبان من

هر یک از ما، همواره دو فرشتۀ نگهبان در اطراف خود داریم. آن ها برای

کمک و هدایت ما حضور دارند، اما ما باید خواهان این کمک باشیم و آنها

ما را بسیار دوست دارند وانتظار می کشدند تا با آنها ارتباط برقرار کنیم.

نحوۀ ایجاد ارتباط با فرشته های خود را یاد بگیرید، آن وقت دیگر هرگز

احساس تنهایی نخواهید کرد. برخی افراد می توانند فرشته های خود

را ببینند، برخی حضور آن ها را احساس می کنند، عده ای صدایشان را

می شنوند و عده ای حتی اسم آن ها را می دانند.

برای ایجاد ارتباط با فرشته های خود، باید آرام بنشینید، چشم هایتان را

ببندید، چند نفس عمیق بکشید و سعی کنید حضور آن ها را کاملاً نزدیک

شانه های خود احساس کنید، یک فرشته بر روی هر شانه. صمیمیت

و محبت فرشته های خود را احساس کنید. از آنها بخواهید، خودشان را

به شما نشان بدهند. احساس امنیتی را که آنها به شما تقدیم می کنند،

با تمام وجود بپذیرید.

هنگامی که با مشکلی مواجه می شوید، از آن ها کمک بگیرید و یا سؤالی

که ذهن شما را مشغول کرده است، از آنها بپرسید.

مقاله فرشته های نگهبان من

ممکن است، به سرعت ارتباط برقرار شود، شاید هم ناچار باشید، کمی

تمرین کنید. اما من به شما اطمینان می دهم که آنها وجود دارند و به شما

علاقه مند هستند. پس دیگر، هیچ دلیلی برای ترس وجود ندارد.

وقتی با مشکلی روبه رو می شوید که راه حلی برایش نمی یابید، چاره

جویی را به آنها واگذار کنید. و اگر اتفاق خوبی روی بدهد و یا سلسلۀ

وقایع بر وفق مرادتان پیش برود، بلافاصله از آنها تشکر کنید. فرشته ها هم

(( سپاس)) و (( قدر دانی)) را دوست دارند. بگذارید آنها برکت ها را نصیب

شما کنند.

آنها به همین منظور در کنار شما هستند. فرشته ها از کمک کردن، لذت می برند.

کتاب: قدرت

مؤلف: لوئیز ال هی

حکایت دولت و فرزانگی

حکایت دولت و فرزانگی

روزگاری جوانی هوشمند می زیست که می خواست دولتمند شود. آکنده از

نومیدی ها و موانعی انکار ناپذیر، هنوز به ستارۀ بخت خود اعتقاد داشت. به

عنوان دستیار مدیر حسابداری در شرکت تبلیغاتی کوچکی کار می کرد.

حقوقش بسنده نبود، کارش برای او چندان رضایتی به همراه نمی آورد. در این

فکر و رؤیا بود که به کاری دیگر دست بزند.

بیش از یک سال بود که کارش کابوس روزانه اش شده بود.

یک روز که به شدت احساس ناکامی می کرد، ناگهان به فکر دیدار یکی از

عموهایش افتاد که بسیار دولتمند شده بود. شاید او بتواند اندرزی بدهد، و

شاید از آن هم بهتر: پولی.

عمویش پس از گوش سپردن به حکایت ناله و فغانش گفت: (( بر آن شدم

یاری ات کنم تا از این وضعیت برهی. تو را نزد مردی خواهم فرستاد که به من

کمک کرد تا دولتمند شوم. او را (( دولتمند آنی)) می خوانند.))

جوان به سوی شهر دولتمند آنی رهسپار شد. اکنون مقابل در ورودی خانۀ

دولتمند ایستاده بود. نگهبان به خشکی پرسید: (( چه خدمتی از دستم برایتان

ساخته است؟ ))

(( میل دارم دولتمند آنی را ببینم.))

مستخدم، جوان را تا در ورودی باغی با استخری درخشان در وسط آن همراهی

کرد. نگاه جوان به باغبانی افتاد. وقتی جوان به او نزدیک شد، باغبان از کارش

دست کشید و با لبخندی به او خوشامد گفت.

با صدایی گرم و دوستانه پرسید: (( برای چه به این جا آمده ای؟))

(( آمده ام دولتمند آنی را ببینم.))

دولتمند از جوان پرسید: (( آیا از کارت راضی هستی؟ ))

(( تصور می کنم. اوضاع اداره ام اندکی دشوار است.))

(( اگرچه باید از کارت لذت ببری، به تنهایی کافی نیست. برای دولتمند شدن

باید از اسرار آن آگاه باشی. آیا به راستی معتقدی که این اسرار وجود دارند؟))

(( بله، معتقدم.))

(( بیشتر مردم معتقد نیستند که کسب دولت اسراری داشته باشد. معتقد

نیستند که می توانند دولتمند شوند. باید با این اعتقاد آغاز کنی که می توانی

دولتمند شوی، سپس باید با شور و شوق طالب آن باشی.))

دولتمند ادامه داد: (( اشخاصی که صبر می کنند تا اوضاع و شرایط عالی از راه

برسد هرگز کاری را به انجام نمی رسانند. زمان مطلوب برای عمل همین حالاست!

اشخاصی که در دست به خطر زدن تردید می کنند و از آن احتراز می جویند، زیرا

همۀ امکانات را در اختیار ندارند، هرگز به جایی نمی رسند.))

دولتمند گفت: (( رقم پولی را که می خواهی و این که چقدر به خودت فرصت میدهی

تا آن را به دست آوری بنویس.))

حکایت دولت و فرزانگی

جوان گفت: (( آیا فکر می کنید به علت نوشتن ارقام بر روی کاغذ، پول از آسمان بر

سرم خواهد بارید؟ ))

دولتمند پاسخ داد: (( بله. به تو هشدار دادم که این راز ساده خواهد بود. اگر

ندانی به کجا می روی، احتمالاً به هیچ جا نخواهی رسید.))

(( به نظرم سحر و جادو می نماید.))

((نخستین کاری که باید کرد این است که دقیقاً آن چه را که می خواهی درخواست

کنی. اگر تقاضای تو مبهم باشد، آن چه به دست می آوری همانقدر درهم و برهم

خواهد بود.اگر حداقل را بخواهی، حداقل را به دست خواهی آورد. رقمی را که دوست

داری سال آینده به دست بیاوری بنویس. چند دقیقه به تو فرصت می دهم تا درباره اش

فکر کنی.))

وقتی این را گفت، ساعت شنی طلایی روی میز را برداشت و آن را برگرداند. وقتی آخرین

دانۀ شن افتاد، هنوز رقم مشخصی را تعیین نکرده بود.

دولتمند گفت: (( چه رقمی در ذهنت است؟))

جوان سر انجام بزرگترین رقمی را که می توانست تصور کند به ذهن آورد و آهسته ارقام

را نوشت.

دولتمند فریاد زد: ((این که خیلی کم است. نخستین چیزی که باید دریابی این است

که رقمی که بر روی آن صفحۀ کاغذ نوشتی، مفهومی بسیار ژرفتر از آنچه می پنداری

دارد. در واقع، آن رقم نمایانگر ارزشی است که در چشم خود داری… زندگی دقیقاً همان

گونه است که تصویرش می کنی. اگر می خواهی زندگیت را عوض کنی، باید از عوض

کردن اندیشه هایت آغاز کنی.))

جوان پرسید: (( اما چگونه می توانم دریابم که محدودیت های ذهنی ام چیستند؟ همۀ

این ها هم باور کردنی می نمایند، هم کاملاً انتزاعی و مجرد.))

(( در آغاز، آسان ترین راه برای کار دربارۀ تصویر از خود، این است که شخص برگی کاغذ

سفید بردارد و مدام ارقامی افزاینده را بر آن بنویسد. راز هر هدف این است که هم جاه

طلبانه باشد، هم قابل دسترس. در خلوت اتاقت بنشین و مسیر تقدیر مالی ات را تعیین

کن و به این شکل بنویس: تاشش سال از تاریخ امروز دولتمند می شوم.))

جوان گفت: (( چگونه خود را متقاعد کنم که می توانم دولتمند بشوم؟ حتی نمی دانم

در کدام رشته می خواهم کار کنم؟ احساس می کنم هنوز برای دولتمند شدن خیلی جوانم.))

(( جوانی مانع نیست. افراد بیشماری بسیار جوانتر از تو دولتمند شده اند. مانع عمده

بی خبری از راز است، یا دانستن آن و به کار نبستن آن. هر اندیشه ای که داشته

باشی به شکلی خودش را در زندگیت متجلی می سازد. باید ایمان داشته باشی.

راه کسب ایمان از طریق تکرار کلام است. کلام بر زندگی درونی و بیرونی ما تأثیری

خارق العاده دارد.))

دولتمند از جوان پرسید: (( آیا می توانی دریابی که چرا در باور کردن این واقعیت

انکار ناپذیر که در مدتی کمتر از شش سال دولتمند می شوی، مشکل داری؟ ))

(( متأسفانه، نه.))

(( واقعیت این است که سال های سال به خود گفته ای که نمی توانی. این کلمات

عمیقاً در ذهن نیمه هشیارت نقش بسته اند. ))

((اگر میان ذهن هشیار و ناهشیارم کشمکش وجود داشته باشد چه پیش می آید؟

اگر ذهن ناهشیارم آرمان دولت را نپذیرد چه رخ می دهد؟ ))

(( بهترین راه حل تکرار است. این فن(( تلقین به خود)) خوانده می شود. کلام نفوذی

عظیم دارد. ذهن ناهشیارت را از هدفت اشباع کن، و مرتباً ارقام و مهلت ها را بنویس.

ذهن ناهشیارت مابقی کار را به انجام خواهد رساند. زندگی دقیقاً به ما همان چیزی را

می دهد که از آن انتظار داریم. نه کمتر و نه بیشتر.))

جوان گفت: (( مدت هاست اندیشه یی مرا به خود مشغول داشته است. هنوز نمیدانم

در چه زمینه یی خواهم توانست دولتمند بشوم؟))

دولتمند گفت: (( باید به زندگی و قدرت ذهنت اعتماد کنی. نگران نباش. نخست هدفت

را تعیین کن. آن گاه از ناهشیار ژرفت بخواه که تو را به سوی مکنت و دولت هدایت کند.

نخست بخواه، آن گاه صبر کن. چندی نخواهد گذشت که پاسخ خواهد آمد.بی باک و

جسور باش. بزرگترین دارایی ما آزادی است، و دولت می تواند به تو آزادی عطا کند.))

جوان پرسید: (( چرا همۀ این ها را به من گفتید؟ شما که چیزی به من مدیون نبودید.

به آسانی یک نفر دیگر می توانست به دیدار شما بیاید…..))

(( اما هیچ کس دیگر نیامد. آرزویت تو را به سوی من هدایت کرد. این همان چیزی است

که در زندگی پیش می آید. مگر گفته نشده هنگامی که شاگرد آماده است، استاد از راه

می رسد؟ ))

و ادامه داد: (( اکنون باید بروم. گل سرخ هایم منتظرند.))

بغض گلوی جوان را فشرد، و لحظه یی در سکوت نشست. می خواست از دولتمند

برای این همه هدیۀ گران بها تشکر کند. با شتاب به اتاق ناهار خوری باز گشت، اما

کسی را نیافت. به سوی باغ دوید و دید که دولتمند در نیمه راهی کنار بتۀ گل سرخی

دراز کشیده است.

دست های پیرمرد روی سینه اش بود و یک شاخه گل سرخ به دست داشت. چهره اش

کاملاً آرام بود.

در برابر دولتمند ایستاد و سوگند خورد که تعالیمش را به بهترین شکلی که بتواند به همه

برساند.

…..

اصولی که در طول ترم و امتحانات باید رعایت شوند

اصولی که در طول ترم و امتحانات باید رعایت شوند

در این مقاله قصد داریم تا باهم به بررسی اصولی که در طول ترم و

امتحانات باید رعایت شوند بپردارزیم.

تقویم ماهیانه

یک تقویم ماهیانۀ بزرگ بخرید یا درست کنید. این اولین روش تنظیم وقت

است چون به شما اجازه می دهد با یک نگاه بفهمید در هفته های بعد

باید چه کار کنید. در تقویم ماهیانۀ شما باید جای خالی برای ثبت قرارها

و یادداشت ها موجود باشد.

هر وقت تاریخ امتحانات و ارائۀ مقالات تان مشخص می شود، آن ها را روی

تقویم یادداشت کنید. تقویم را جایی وصل کنید که هر روز جلوی چشم تان

باشد. مثلاً بالای میز کار یا روی دیوار اتاق خواب تان.

برنامۀ هفتگی درس خواندن

برنامۀ هفتگی خواندن به شما نشان می دهد که هر هفته عملاً چقدر وقت

دارید و به شما کمک می کند از وقت تان خوب استفاده کنید.

نکات مهم دربارۀ برنامۀ هفتگی درس خواندن:

  • ابتدا در ازای هر یک ساعت کلاس تان، حداقل یک ساعت زمان برای مطالعه کنار بگذارید.
  • منظم درس بخوانید.
  • جلسات درس خواندن تان حداقل یک ساعتی باشد.
  • وقتی از زمان درس خواندن تان استفادۀ مؤثری می کنید، به خودتان پاداش بدهید.
  • قبل و پس از کلاس ها درس بخوانید.
  • سخت ترین درس ها را وقتی بیشترین هوشیاری را دارید، بخوانید.
  • اعتدال داشته باشید.
  • برنامه تان را انعطاف پذیر کنید.

فهرست کارهای روز یا هفته:

آدم های موفق معمولاً به تهیۀ فهرست(( کارها)) عادت کرده اند. این فهرست گام

مهمی برای استفادۀ بسیار مؤثر از وقت تان در طول روز است. فهرست(( کارها))ی

روز یا هفته می تواند یکی از مهم ترین عادات درس خواندنی باشد که در طول عمرتان

یاد گرفته اید. فهرست کارهای هفته باید در جمعۀ هر هفته برای هفتۀ بعد تهیه شود.

فهرست کارهای روز نیز هر شب یا صبح هر روز تهیه می شود.

فهرست را در طول روز همراه خود داشته باشید. استفادۀ بهینه از زمان یعنی تمرکز

کردن بر اولویت ها. در مقابل کارهایی که بیشترین اولویت را دارند علامت * بگذارید.

بعد کارهایی را که انجام داده اید با علامت√ مشخص کنید.

این کار باعث ایجاد احساس تمام شدن کارها در شما می شود و به راحتی می فهمید

چه کارهایی باقی مانده اند.

تقویم ماهیانه، برنامۀ درس خواندن و فهرست(( کارها)) همراه با عزم جزم تان برای انجام

دادن کارها، بی نظمی زندگی شما را برطرف می کند.

شما با برنامه ریزی زمان، در کارهای تان یک نوع هماهنگی ایجاد می کنید که رکن اساسی

موفقیت در دانشگاه است. با این روش بیش از پیش به خواسته های تان می رسید.

حربه های مفید برای مطالعۀ ثمربخش:

  • تا حد امکان در محیطی پرنور، روی یک صندلی راحت و در محیطی آرام و ساکت
  • درس بخوانید.
  • مراقب شرایط جسمی تان باشید.
  • در صورت لزوم، درس خواندن با دیگران مفید خواهد بود.

راهبردهای مطالعه:

روان شناسان، فنون بی نظیر و اثبات شده ای برای بهبود مهارت های مطالعه ابداع کرده اند

که در ذیل دو مورد از آن ها توضیح داده می شود. این دو فن که (( وس خبم)) و (( حفیه بم))

نام دارند، توان یادگیری و نگهداری اطلاعات و تفکر انتقادی شما را در کلاس بالا می برند.

روش (( وس خبم)):

این روش پنج مرحله دارد. نام این روش از سرواژه های پنج کلمه گرفته شده است.

مرحلۀ اول، ور انداز کردن یا خواندن بخش های هر فصل است و حکم مرور مطالب را

دارد. برخی از کتاب ها رئوس مطالب فصل، خلاصۀ فصل، اهداف یادگیری، مقدمه و

مؤخره یا مجموعه ای از این ها را دارند. مرحلۀ بعدی، سؤال کردن است. قبل از خواندن

هر بخش، سؤالات شفاهی یا مکتوبی طراحی کنید.

بعضی از کتاب های درسی سؤالات تفکر برانگیزی دارند که می توانند در این زمینه به

شما کمک کنند. ولی صرفاً به آن ها تکیه نکنید. این که خودتان این سؤالات را تهیه کنید،

خیلی مهم است. می توانید آن ها را در حاشیۀ کتاب تان بنویسید. با این کار روی نکات

مهم فصل تمرکز خواهید کرد و ذهن تان کنجکاو می شود.

حالا نوبت مهم ترین مرحله است: خواندن مطالب. مطالب را با دقت و مهم تر از آن، فعالانه

و انتقادی بخوانید.مثلاً هنگام خواندن مطالب به سؤالات تان جواب بدهید. هنگام خواندن

مطالب هر فصل ممکن است سؤالات جدیدی به فکرتان برسد. این چیز خوبی است، چون

کنجکاوانه خواندن و توجه کردن به مطالب را به شما یاد می دهد. با بررسی تلویحات مطالبی

که می خوانید، فکر کردن به استثناها و تناقضات و مفروضات نهفته در پس ادعاهای مؤلف

کتاب، مطالبی را که می خوانید به شکل انتقادی ارزیابی کنید.

مرحلۀ بعدی که عجیب ترین مرحله است، باز پس دادن درس ها به خود می باشد. باز پس

دادن یعنی این که مطالب کتاب را برای خودتان تشریح کنید و توضیح بدهید. آن ها را برای

یک نفر دیگر هم می توانید توضیح بدهید. همچنین باید به سؤالاتی که قبلاً تنظیم کرده اید،

جواب بدهید. این کار را با صدای بلند انجام بدهید. در این حالت، دچار شرم و دستپاچگی

نمی شوید. باز پس دادن به خود، به شما نشان خواهد داد که مطالب را چقدر فهمیده اید.

در ضمن، تحقیقات روان شناسی نشان داده اند که بیان مطالب برای دیگران یا باز پس دادن

آن ها به خود با صدای بلند کمک می کند مطالب را به شکل دیگر و عمیق تری یاد بگیرید.

پس، باز پس دادن درس ها به خود، نقش مهمی در فرآیند مطالعه دارد.

و بالاخره آخرین مرحله، مرور است. مرور پیش شرط یادگیری و به یاد سپردن کامل مطالب

است. مطالب را مرور کنید، جنبه هایی از کتاب را که حالت مرور دارند دوباره بخوانید و مطمئن

شوید که می توانید به سؤالات تفکر بر انگیز جواب بدهید. سؤالات فصل و سؤالات خودتان را

مرور کنید. مرور باید فعالانه باشد یعنی اطلاعات متفاوت را کنار هم بچینید و تصویر کاملی از

مطالب ترسیم کنید.

اصولی که در طول ترم و امتحانات باید رعایت شوند

روش (( حفیه بم)) :

اولین مرحله در این روش، حال و حوصله ایجاد کردن برای درس خواندن است. این حال و

حوصله با تعیین اهداف هر جلسۀ مطالعه و انتخاب زمان و مکانی که حواس مان پرت نشود،

ایجاد می شود. بهترین راه آن است که در واحدهای زمانی معین و در مکان مخصوص مطالعه،

درس بخوانید. مرحلۀ بعدی، مرحلۀ فهمیدن است که در آن باید به معنای درس ها توجه کنید.

یادآوری، مرحله ای است که در آن مطالب را بدون باز کردن کتاب، به یاد می آورید. مرحلۀ

چهارم هضم دروس است. باید اشتباهات تان را اصلاح کنید و به یاد بیاورید و مطالب جدید

را در حافظه تان سازمان داده و ذخیره کنید.

در مرحلۀ بعدی باید مطالب جدید را بسط دهید.( یعنی آن ها را تحلیل و ارزیابی کنید) و آن

را در مورد وضعیت های دیگری به جز وضعیت های مطرح شده در کتاب به کار بندید.

با جا دادن آموخته هایتان در یک شبکۀ اطلاعاتی وسیع تر می توانید آن ها را آسان تر به یاد

آورید. و بالاخره نوبت به مرحلۀ آخر یا مرحلۀ مرور می رسد. مرور منظم مطالب، شرط لازم

مطالعۀ موفقیت آمیز است.

اصولی که در امتحانات باید رعایت شوند:

  • درس تان را بلد باشید. مهم ترین نکته این است که درسی را که می خواهید امتحان
  • بدهید، خوب خوانده و فهمیده باشید.
  • وقت تان را تنظیم کنید. به سؤالات نگاهی اجمالی بیندازید و ببینید برای هر سؤال
  • چقدر وقت دارید.
  • سؤالات را کامل بخوانید. سؤالات را تا آخر بخوانید. اگر سؤالات از نوع چند جوابی هستند،
  • قبل از آن که گزینه ها را ببینید، سعی کنید به آن ها جواب بدهید.
  • گزینه های نامحتمل را حذف کنید. اگر جواب را فوراً پیدا نکردید، گزینه های نامحتمل را
  • کنار بگذارد و از بین بقیه، یکی را انتخاب کنید. به این ترتیب نمرۀ بالاتری خواهید گرفت.
  • به سؤالات دیگر نگاه کنید. گاهی کل یا بخشی از پاسخ سؤال، در سؤالات دیگر آمده است.
  • بیش از حد به فکر فرو نروید. اگر جواب را نمی دانید، بهترین جواب ممکن را بدهید و در
  • صورت وقت داشتن، دوباره به آن سؤال برگردید. سؤالاتی را که از جواب شان مطمئن نیستید
  • با علامت مشخص کنید تا بعداً به راحتی سراغ شان بروید.
  • سؤالی را بی جواب نگذارید. برخلاف تصور رایج، حدس زدن به نفع شما است مگر آن که
  • استادتان بابت حدس زدن از شما نمره کم کند.
  • سؤال کردن. در صورت لزوم، برای روشن شدن سؤال از استاد یا ممتحن توضیح بخواهید.
  • جواب هایتان را مرور کنید. در صورت امکان قبل از بلند شدن از سر جلسه، جواب های تان
  • را مرور کنید. اگر هم وقت تان کم است، جواب های سؤالات سخت را مرور کنید.
  • جواب هایتان را عوض کنید! مطالعات نشان داده اند، احتمال تبدیل جواب های درست به
  • جواب های غلط ۲۰ درصد و احتمال تبدیل جواب های غلط به درست، ۵۸ درصد است.
  • تحقیق دیگری هم نشان می دهد در ازای هر تغییر جواب، ۳ به ۱ احتمال دارد که نمره بگیریم.

کتاب: زمینۀ روانشناسی. مؤلف: جان دبیلیو سانتراک

بیشتر بخوانید: مقالات کنکور

پدر پولدار و پدر بی پول

پدر پولدار و پدر بی پول

من دو بابا داشتم، یکی دارا و دیگری نادار

یکی بسیار درس خوانده و زیرک بود، مدرک دکترا داشت. بابای دیگر هرگز

نتوانسته بود کلاس هشتم را هم به پایان برساند.

هر دو مرد سختکوش و در کار و زندگی خود پیروز بودند.

هر دو مرد با اراده، فره مند و تأثیر گذار بودند.

هر دو به من اندرزهایی دادند، ولی اندرزهای آنان متفاوت بود. هر دو مرد

به درس خواندن سخت عقیده داشتند ولی موضوع های یکسانی را توصیه

نمی کردند.

دیدگاه آنان در بارۀ پول متفاوت بود.

برای مثال: از دید یک بابا، عشق به پول سرچشمۀ همۀ بدی ها و از دید

دیگری: بی پولی ریشۀ همۀ بدی ها.

یکی از دلایلی که دارایان همواره داراتر و ناداران نادارتر می شوند، این است

که موضوع کاربرد پول را در خانه، نه در مدرسه یاد می گیرند. بسیاری از ما از

پدران و مادران خود دربارۀ کارکرد پول چیز می آموزیم، بنابراین یک پدر و مادر

نادار از پول چه می دانند که به فرزند خود بیاموزند؟

آنان به سادگی اندرز می دهند که: خوب درس بخوان و نمره های خوب بگیر.

در مدرسه از پول چیزی به ما نمی آموزند.

یکی از باباهایم عادت داشت بگوید:  ((از عهدۀ من بر نمی آید)). دیگری از به

کار بردن این واژه پرهیز می کرد و به جای آن می گفت: (( چگونه می توانم از

عهدۀ این کار برآیم؟))

از دید بابای دوم عبارت(( از عهدۀ من بر نمی آید.)) نشانۀ تنبلی مغزی و فکری

است. او به ورزیده ساختن مغز(( این نیرومندترین رایانۀ جهان)) عقیده داشت.

هر قدر مغز شما نیرومندتر شود، داراتر می شوید.

پول گوشه ای از قدرت است، از آن قدرتمندتر، آموزش مسائل مالی است.

پول می آید و می رود، ولی اگر چگونگی کارکرد پول را بیاموزید، بر آن چیره

می شوید و به ثروتمند شدن می پردازید.

بابای ثروتمندم شش درس به من آموخت:

درس ۱: ثروتمندان برای به دست آوردن پول کار نمی کنند.

درس ۲: چرا آموختن دانش مالی ضروری است؟

درس۳: مواظب کسب و کار خود باشید.

درس۴: تاریخ مالیات ها و قدرت شرکت های بزرگ.

درس۵: ثروتمندان پول شان را سرمایه گذاری می کنند.

درس۶: برای یادگیری کار کنید نه پول درآوردن.

دوری گزیدن از یکی از بزرگ ترین دام های زندگی

بابای دارا می گفت بسیاری از مردم را می توان بایک بها خرید. هر کدام از

آنان بهایی دارند که برخاسته از میزان ترس و آزشان است.

نخست، ترس از بی پول شدن آنان را به سخت کوشی بر می انگیزد و

هنگامی که چک دستمزد خود را گرفتند، آزمندی یا آرزوها سر بر می دارد

و به فکر چیزهای دلپذیری می افتند که پول می تواند بخرد.

بدین گونه است که الگوی زندگی شکل می گیرد.

دیدن آنچه دیگران نمی بینند

بابای دارا می گفت: به کار ادامه دهید، هرچه زودتر از اندیشۀ نیاز به چک و

دستمزد رها شوید، زندگی بزرگسالی شما آسان تر خواهد شد. مغز خود را

به کار بیندازید و بی مزد کار کنید.

روزی خواهد رسید که راهی پیدا کنید با درآمدی بسی بیشتر از آنچه من بتوانم

به شما بدهم. چیزهایی خواهید دید که دیگران نمی بینند.

فرصت هایی که درست پیش چشم تان است. بسیاری از مردم هرگز این فرصتها

را نمی بینند، زیرا تنها به دنبال پول و ایمنی هستند، پس به همین ها می رسند.

هر گاه که یک فرصت را شناختید، در سراسر زندگی آن را خواهید شناخت. این را

بیاموزید و خود را از بزرگ ترین دام زندگی رها کنید، دیگر هرگز به این دام نخواهید افتاد.

اگر انسان ها انعطاف پذیر، با اندیشۀ باز و آگاه بار آیند، ثروت شان در نتیجۀ دگرگونیها

پیوسته روبه رشد خواهد بود.ولی اگر پول را حلال مشکلات خود بدانند، به گمانم راهی

دشوار را در پیش گرفته اند. پول بدون هوشمندی مالی به زودی از کف می رود.

بسیاری از مردم در زندگی خود این نکتۀ مهم را نمی فهمند که مقدارپول به دست

آمده اهمیت ندارد، مقداری که می ماند مهم است.

پدر پولدار و پدر بی پول

این نکات مهم را باید به خاطر داشت:

ثروتمندان(( دارایی )) می خرند.

نادارها تنها (( هزینه )) به بار می آورند.

طبقۀ میانی جامعه (( بدهی هایی )) می خرند که گمان می کنند (( دارایی)) است.

به کسب و کاری برای خودتان بیندیشید:

گرفتاری های مالی، اغلب پیامد کار کردن برای دیگران در سراسر زندگی است.

برای این که درزمینۀ مالی بی نیاز شوید باید برای خود نیز کسب و کاری به وجود آورید.

دارا بودن کسب و کار ستون دارایی ها را در برابر درآمد ها به گردش در می آورد.

ثروتمندان چشم به ستون دارایی ها دارند. پس از وقت گذاشتن و اندیشیدن در بنیان

سرمایه گذاری های سنجیده و نیرومندی ستون دارایی های راستین، می توان به

بهره برداری از پاداش ساخته و پرداختۀ آن ها آغاز نمود. راهی که به سوی ثروتمندی

پیش می رود.

بهرۀ هوشی مالی فرآیند تجربه در چهار حوزۀ گسترده است:

حسابداری: (( سواد مالی))

سرمایه گذاری: ((دانش واداشتن پول به پول درآوردن))

شناختن بازارها: (( دانش شناخت عرضه و تقاضا))

قانون: (( آگاهی از مهارت های فنی حسابداری و سرمایه گذاری))

بهرۀ هوشی مالی، از برآیند و هم افزایی مهارت ها و هوشمندی های بسیاری ساخته

می شود.

فرآیند ده گامه به منظور پرورش استعداد خدادادی :

گام ۱- به نیرویی برتر از آن چه آشکار است نیاز دارم: نیروی روان.

گام۲- حق انتخاب روزانه: نیروی گزینش.

گام۳- در دوست گرفتن دور اندیش باشید: نیروی همگرایی.

گام۴- در یک فرمول خبره شوید، سپس به یادگیری فرمول تازه ای روآورید: نیروی باشتاب آموختن.

گام۵- نخست سهم خود را بپردازید.

گام۶- به کارگزاران خوب مزد بدهید. نیروی رایزنی برتر.

گام۷- نیروی رایگان گرفتن.

گام۸- دارایی ها برایتان وسائل رفاه و خوش گذرانی می خرند. نیروی تمرکز.

گام۹-نیاز به پهلوانان: نیروی افسانه ها.

گام۱۰- به دیگران بیاموزید، خودتان نیز خواهید آموخت: نیروی بخشش.

آیا از درس خواندن طفره می روید؟

آیا از درس خواندن طفره می روید؟

در ادامه مطلب (چطور علی رغم همه مشکلات در دانشگاه خوب

تحصیل کنید؟) روشهای عملی برای غلبه بر مشکلات تحصیل به

شما ارائه می شود.

آیا از درس خواند طفره می روید؟

همین طور که ترم، پیش می رود و درس ها سنگین تر می شوند

بیش از پیش به انتخاب کردن نزدیک می شوید. شما دو راه بیشتر

ندارید.

یا درس بخوانید یعنی تفریح و تلوزیون و خوشگذرانی را تعطیل کنید

و به درس بچسبید؛ یا از درس خواندن طفره بروید که بی نهایت راه

برای انجام دادنش دارید. دانشجویان معمولاً با حربه های زیر از درس

خواندن طفره می روند:

((سرم خیلی شلوغ است))

برخی از دانشجویان هم خودشان را خیلی مشغول می کنند. کاری

پیدا می کنند که اصلاً نیازی به آن نداند یا بیش از حد کار می کنند.

عده ای نیز خودشان را درگیر فعالیت های اجتماعی داخل و خارج

از دانشگاه می کنند. برخی دیگر برای خودشان مشکلات شخصی

و خانوادگی می تراشند و وانمود می کنند که نمی توانند روی درسها

متمرکز شوند. البته مواردی هم هست که آنان واقعاً سرشان شلوغ

باشد و مشکل داشته باشند. ولی در اغلب موارد، برای انجام ندادن

کاری که می دانند باید آن را انجام بدهند، ناهشیارانه عذر موجهی

می تراشند.

(( درسم را بعداً می خوانم))

همۀ ما گاهی تعلل می کنیم و کارها را به بعد موکول می کنیم.

اما بعضی از دانشجویان مدام تکالیف شان را پشت گوش می اندازند

و ساعات منظم مطالعه ندارند. آن ها به جای درس خواند، وقتشان

را صرف تماشای تلوزیون، حرف زدن با دوستان شان و صدها کار دیگر

می کنند.

خودتان را متقاعد نکنید که اگر روی شما فشار باشد، بهتر درس میخوانید.

اگرچه ظاهراً مهم ترین مطالب شب قبل از امتحان یادتان می ماند و وقتی

ساعت ۹ صبح روز بعد امتحان دارید، مطالبی را که بین نیمه شب تا ۲

صبح خوانده اید بیش از همه به یاد می آورید اما آمادگی قبلی بیش از

هر چیزی به شما کمک خواهد کرد. این یک حقیقت مسلم روان شناسی

است که اگر دروس را به صورت وعده های کوچک در چند جلسه بخوانیم،

آن ها را بهتر یاد می گیریم و آسان تر به یاد می آوریم تا وقتی آن ها را

در یک وعده می خوانیم. این نشان می دهد که درس خواندن شب قبل

از امتحان چندان مؤثر نیست و بسیار خسته کننده است.

(( درس خسته کننده ای است))

گاهی اوقات دانشجویان دلیل عملکرد ضعیف شان در فلان واحد درسی

را استاد یا خود آن درس می دانند.

آنها توقع دارند تحصیل شان پر از سرگرمی باشد که توقع غیر واقع

بینانه ای است. به طور کلی برخی دروس و استادان دانشگاه خسته

کننده اند و برخی پرشور وهیجان.بسیاری نیز بین این دو حالت اند.

اگر به درسی علاقه ندارید باید تمام سعی تان را به خرج دهید تا آن

را پاس کنید و برای همیشه از آن درس خلاص شوید.

(( مهم این است که وارد دانشگاه شده ام))

برخی از دانشجویان، دوران دانشجویی خود را در این خیال خطرناک

می گذرانند که (( اوضاع روبه راه است. من وارد دانشگاه شده ام. کارت

دانشجویی و یک عالمه کتاب درسی دارم. تمام این ها ثابت می کنند که

من دانشجو هستم. من کارم را انجام داده ام.)) آن ها در این خیال که

انسان های دیگر نیز گاهی در آن غرق می شوند، غرق شده اند که یک

شبه ره صدساله طی کرده اند. ولی اکثرشان به تدریج می فهمند که

این یک خیال واهی است. خیلی کم پیش می آید که کسی یک شبه

ره صدساله طی کند. در دانشگاه نیز چنین است. برای رسیدن به هدفتان

باید زحمت بکشید. با زحمت کشیدن است که می توانید عنان زندگی را در

دست بگیرید.

(( یک شروع محکم))

برای شروع محکم تحصیل در دانشگاه، داشتن برنامۀ خوب، ضروری است.

در بسیاری از دانشگاه ها، واحدهای ترم اول برای تمام دانشجویان ثابت اند.

اما اگر در ترم اول حق انتخاب دارید، راهنمای دروس دانشگاه را با دقت بخوانید.

در این دفترچۀ راهنما، محتوا واهداف اکثر دروس و پیش نیازهای آن ها نوشته

شده است. وقتی پیش نیاز واحدی را نگذرانده اید، آن واحد را نگیرید.

پیش از تنظیم برنامه تان، با شخص آگاهی که در انتخاب دروس مناسب و

جالب می تواند به شما کمک کند، مشورت کنید.

مشاوران تحصیلی و ران شناسان مشاور و دانشجویان سال بالایی می توانند

به برنامه ریزی شما کمک کنند.

کلاس های تان را پشت سر هم در یک روز نگیرید،چون خسته کننده می شوند

و نمی گذارند از کلاس ها نهایت بهره را ببرید. بیش از واحدهایی که در ترم

اول توصیه شده اند، واحد نگیرید. شما که نمی خواهید برنامه تان سنگین و غیر ممکن شود.

((آشنایی با خط مشی های کلی هر درس))

راه دیگر یک شروع خوب، آشنایی با خط مشی های کلی دروس است. بسیاری از

اساتید در همان جلسۀ اول توضیح می دهند که چه چیزهایی می خواهند.پس

حتماً در جلسۀ اول حاضر شوید و توضیحات آن ها را یادداشت کنید. عده ای نیز

برنامۀ درسی خود را به صورت مکتوب بین دانشجویان پخش می کنند. برنامۀ

درسی آن ها را با دقت بخوانید. در این برنامه معمولاً دفتر کار مدرس، ساعات

کارش در دانشگاه و نحوۀ حضور و غیاب کردن آن ها، امتحانات، کتاب هایی

که باید خوانده شوند و موارد دیگر مشخص شده است. اگر این نکات مشخص

نشده بودند از خود استاد بپرسید.

چند هفتۀ اول ترم جدید، معمولاً شلوغ و پر رفت وآمد است. اگر تداخلی در

برنامۀ درسی تان وجود دارد و یکی دو جلسۀ اول نمی توانید سر کلاس حاضر

شوید، موضوع را با استادتان در میان بگذارید و او را مطمئن کنید که بعداً

حضورتان مرتب خواهد بود. در ضمن به کمک استادتان ببینید در جلساتی که

از دست داده اید، چه تکالیفی داده شده است.

(( درس ها را ول نکنید))

اگر درس ها را نمی فهمید، وقت تان را با غر زدن به خود و درس یا استاد، هدر

ندهید. همچنین نگویید اوضاع رو به راه خواهد شد.

از دانشجویان دیگر و استادتان کمک بگیرید. بسیاریا از دانشجویان از مراجعه به

اساتید اکراه دارند.

ولی اساتید برای رفع همین مشکلات در دفترشان می نشینند. پس ساعات

کاری آنان حداکثر استفاده را بکنید.

وقتی یک جلسه غیبت می کنید درس ها و تکالیف آن جلسه را از استادتان

بپرسید.پرسیدن آن ها از دانشجویان دیگر روش دقیقی نیست چون ممکن است

آن ها خودشان موضوع را نفهمیده باشند یا آن را خوب توضیح ندهند. در نتیجه

نفهمیدن آن ها در کارتان نمود پیدا کند. ولی از استادتان، اطلاعات دست اول

می گیرید و به او نشان می دهید که در کارتان جدی هستید.

آیا از درس خواندن طفره می روید؟

فعالیت شماره ۱ : جدی بودن تان در درس خواندن را بسنجید.

طبق راهنمای زیر، حربه های اشاره شده برای درس نخواندن را در خودتان ارزیابی کنید.

هرگزبه ندرتگاهیغالباًسرم خیلی شلوغ است.
هرگزبه ندرتگاهیغالباًدرسم را بعداً می خوانم.
هرگزبه ندرتگاهیغالباًدرس خسته کننده ای است.
هرگزبه ندرتگاهیغالباًمهم این است که وارد دانشگاه شده ام.

 

از وقت تان حد اکثر بهره را ببرید.

ماهمه به وقت آزاد نیاز داریم، وقتی که در آن وظیفه ای در قبال دیگران

نداریم و می توانیم آن را صرف استراحت و تفریح کنیم. ولی در اوقات

فراغت، زمان را فراموش می کنیم و یک دفعه متوجه می شویم که

وقت چندانی برای انجام کارهایی که باید انجام بدهیم، نداریم. هیچ

مهارتی در دوران تحصیل در دانشگاه، مهم تر از تنظیم وقت نیست.

اگر از زمان تان به خوبی استفاده نکنید، تحصیلات دانشگاهی تان و به

دنبال آن، اهداف زندگی تان که به ان بستگی دارد، لطمه خواهد خورد.

سه روش زیر به شما کمک می کنند، وقت تان را تنظیم کنید:

استفاده از تقویم ماهیانه، برنامۀ هفتگی درس خواندن و تهیۀ فهرست

روزانه یا هفتگی کارها.

                                                                                                                                                                            ادامه دارد…

برای ثروتمند شدن از کجا آغاز کنیم؟

برای ثروتمند شدن از کجا آغاز کنیم؟

برای ثروتمند شدن از کجا آغاز کنیم؟

اغلب مردم برای کسب درآمد بیشتر در پی یافتن پاسخی بر این سؤالند

که از کجا باید شروع کنند؟

بعضی از افراد با افزایش اندکی بر در آمدشان قانع و راضی اند؛ اما برخی

دیگر در پی کسب ثروت فراوانند. به هر حال، جهان لبریز از نعمت و فراوانی

است، و سهم هر کس از گنجینۀ پر نعمت کائنات، به اعتقاد و بلند پروازی

وی بستگی دارد. با وجود این، همواره این پرسش مطرح است که از کجا

باید آغاز کرد؟

باور کنید که می توانید ثروتمند شوید.

   اگر چه این عبارت ساده وپیش پا افتاده به نظر می آید، اما ارزش تجزیه

و تحلیل و ژرف اندیشی را دارد.

  متأسفانه جامعه و تفکر قالبی و سنتی آن چنین باور نادرستی را در اذهان

عموم جا انداخته است که ثروت، شوکت و جلال تنها به گروه دسته خاصی

تعلق دارد و همۀ مردم را در این عرصه راهی نیست. بارها از اطرافیانتان

شنیده اید که کسب ثروت و تمول خواب و خیالی بیش نیست و شما باید

واقع بین باشید و بیهوده وقت خود را تلف نکنید. به بیانی دیگر، اغلب مردم

بر این باورند که ثروت و تمول فراوان در انحصار عده ای قلیل است که از روز

ازل گل وجودشان را چنین سرشته اند.

حال آن که، محدودیت در کسب موفقیت، تمول و کامروایی، تنها ناشی از یک

محدودیت ذهنی است.

برای ثروتمند شدن از کجا آغاز کنیم؟

   اکنون به نظام فکری خود بیندیشید و ببینید که چه باورهایی مانع دستیابی

شما به ثروت و کامروایی است. بگذارید که موانع ذهنی شما، چون دمل هایی

چرکی سر باز کنند. با مشاهدۀ چنین عفونت های ذهنی که مانع دستیابی

شما به ثروت و تمولند، عالی ترین موهبت ها و عطایای زندگی را دارید.

چه بسا هر روز فرصت های ارزشمندی را به دست می آورید و یا گاهی سروشی

باطنی، اندیشۀ خلاقه ای را در شما زمزمه می کند، اما تنها به دلیل باور نداشتن

لیاقت توانگری در خود، به این فرصت ها پشت پا می زنید و اندیشه های بکر را در

نطفه خفه می کنید.

   همۀ ما به طور طبیعی در عرصه های مادی و معنوی توانگریم. کافی است به

فراوانی ثروت و زیبایی های اطراف خود چشم بگشاییم و توانایی های خود را باور

کنیم. حقیقت این است که کسب موفقیت به هیچ وجه دشوار تر از تجربۀ شکست

نیست. یکی از مهمترین دلایل دست نیافتن به اهداف و آرزوها برنامه ریزی برای

تنگدستی است. در حقیقت، بسیاری از مردم به شکست و ناکامی خو کرده اند.

این حالت معمولاً از اعتقاد ریشه دار بی ارزش بودن ناشی می شود که در

نخستین سال های کودکی به وجود می آید و رویدادهای ناگوار زندگی هم به

آن قوام و استحکام می بخشد. در نتیجه، شخص، با یک تصور غلط غیر ارادی،

زمینه های ناکامی خویش را فراهم می آورد و برای ترک چنین عادتی هم خود را

ناتوان می یابد. برای دست یافتن به غنا وتمول باید به طور عمیق در نظام باورهای

خود تجدید نظر کرده تا آن را از زوائد نادرست، پاک و تصفیه کنید و به راستی بپذیرید

که رسیدن به قلۀ موفقیت، هرگز سخت تر از فرو افتادن در درۀ ذلت و ناکامی نیست.

ضمیر ناهشیار مابین اندیشه های سازنده و مخرب تفاوتی قایل نیست و برای

متجلی کردن هرکدام نیروی یکسانی را به کار می برد، به همین دلیل کافی است

که در برنامۀ ذهنی خود تغییری پدید آوریم. چند لحظه بیندیشید،آیا ناکامی های شما

از رویدادهای گوناگون و پیچیده ای ناشی می شود؟ برای شناخت نقاط ضعف خویش

به اوضاع و احوال خود نظری بیفکنید تا عواملی را که موجب شکست و ناکامی

شما می شوند، بشناسید. آیا فرصت های طلایی را به سادگی از دست می دهید؟

آیا از نشست و برخاست با افراد بلند پرواز و موفقی که می توانند شما را در بالا

رفتن از نردبان ترقی حمایت کنند، طفره می روید؟ آیا بررسی هر گونه طرح ارزنده ای

را بیهوده می پندارند و با سیری قهقرایی خود را شکست می دهید؟ باید بپذیرید که

ایجاد زمینۀ شکست و ناکامی برای ذهن ناهشیار امری عادی است، زیرا به ماهیت

برنامه ای که در اختیارش گذاشته می شود توجهی ندارد.

                                                                                                        ادامه دارد….

منبع : کتاب : توانگران چگونه می اندیشند- نویسنده : چارلز آلبرت پویسانت

چطور علی رغم تمام مشکلات در دانشگاه خوب تحصیل کنیم؟

چطور علی رغم تمام مشکلات در دانشگاه خوب تحصیل کنیم؟ 

اگر از دانشجویان سؤال کنید که  چرا دانشگاه آمده اند، جواب های مختلفی می شنوید.

عده ای برای رشد و تعالی خود آمده اند، عده ای برای کار پیدا کردن و عده ای برای به

دست آوردن دل دوستان یا خانواده شان و خلاصه خیلی دلایل دیگر. اما به هر دلیلی که

وارد دانشگاه شده باشند انتظار دارند تحصیل در دانشگاه برای آن ها یک تجربۀ مثبت

و ارزشمند باشد. با این وصف، بسیاری از دانشجویان نمی توانند از وقت شان در دانشگاه،

حداکثر بهره را ببرند. آن ها معمولاً احساس می کنند نمی توانند کاری را که باید انجام

بدهند، انجام بدهند. در حالی که مشکل اصلی آنان این است که نمی دانند آن را چطور

انجام بدهند. توصیه ها و راهنمایی های زیر به شما کمک می کنند حداکثر بهره را از

دانشگاه ببرید.

نگرش درست:

در شروع ترم باید بگویید(( درس می خوانم)). با شروع ترم، باید در کلاس ها شرکت

کنید و تکالیف تان را انجام بدهید. در این بین باید کارهای آسان و سختی انجام بدهید.

عده ای از دانشجویان وقتی با مشکل و گرفتاری مواجه می شوند، تسلیم نمی شوند

و از تلاش دست نمی کشند.

عده ای هم از درس خواندن دست می کشند و با سختی ها مبارزه نمی کنند. ملزم

بودن به انجام دادن کارها، مهم ترین عامل موفقیت در دانشگاه است.

درس خواندن، علی رغم وجود مشکلات:

اولین سال حضور دانشگاه برای شما دوران تغییر و سازگاری است. در سال اول دانشگاه،

به بسیاری از ارزش های تان شک می کنید. به فکر اهداف شغلی تان می افتید. در محیط

جدیدی قرار می گیرید و روابط جدیدی برقرار می کنید. اگر چند سال از درس و تحصیل دور

بوده اید یا در دبیرستان، دانش آموز کوشایی نبوده اید، مجبور می شوید عادت درس خواندن

را در خودتان ایجاد کنید. در ضمن گاهی با مشکلات مالی، شخصی و خانوادگی خاصی مواجه

می شوید که بیش از هر دورۀ دیگری روی شما فشار روانی می آورند.

همیشه دانشجویانی علی رغم مشکلات موجود موفق می شوند که عزم شان را برای درس

خواند جزم کرده باشند. شما نیز با وجود نگرانی ها و فشارهایی که در طول ترم خواهید

داشت باید هرطور شده درس بخوانید.در غیر این صورت، فرصت هایی را که شاید هرگز تکرار

نشوند، از دست می دهید.

اما ممکن است به جای درس خواندن تحت هر شرایطی، درس مورد نظر یا ترم را ول کنید.

پیش از هر اقدامی، با یک نفر مشورت کنید. در دانشکده آدم هایی مثل مشاوران ، اساتید و