یادته چه قولی بهم دادی؟(عشق هرگز کافی نیست)

یادته چه قولی بهم دادی؟(عشق هرگز کافی نیست)

شاید اسم این مقاله برایتان کمی عجیب باشد: یادته چه قولی بهم

دادی؟(عشق هرگز کافی نیست). گاه تحقق نیافتن قول و قرارهای صریح

دوران اوایل آشنایی به رهایی از شیفتگی کمک می کند. فراموش کردن

قول و قرارها دلیلی است تا همسر به بی علاقگی و کم توجهی محکوم گردد.

یکی از پزشکان جوان انگلیسی که می دانست نامزدش عاشق تئاتر

است او را به مرکز تئاترهای لندن برد و در حالی که ساختمان های

تئاترها را نشانه رفته بود به نامزدش گفت: (( این تئاتر ها را می بینی؟

قول می دهم که تمام نمایشنامه های این تئاترها را نشانت دهم.)) اما

پس از ازدواج، ماجرای رفتن به تئاتر فراموش شد و شوهر کلمه ای در

این باره نگفت. برای زن، بی تفاوتی او نشانه ای از خیانت بود، نشانه ای

که ثابت می کرد شوهرش او را دوست ندارد.

در دوران شیفتگی، بعضی از قول و قرارها، با آن که صراحت ندارند به نظر

صریح می رسند. در این دوران، زن و مرد هردو خوش رفتار هستند و برای

برقراری روابط صمیمانه مشتاقانه حسن نیت نشان می دهند.

در دوران شیفتگی، زن و مرد، انگار که فروشندگان موفقی هستند که

می خواهند با گفتار و رفتار خوب خود بر مطلوبیت کالای خویش بیفزایند و

در نتیجه در بارۀ طرز رفتار پس از ازدواج خود توقعات غیر واقع بینانه ای به

وجود می آورند.

شیفتگی، خواسته یا ناخواسته به این اغفال کمک می کند. زوج را به درهم

آمیزی علایق سوق می دهد، به طوری که هر چه یکی از آن ها را راضی کند،

خودبه خود دیگری را هم راضی می کند. اما بسیاری از علایق مشترک در

مراحل بعدی با از دست رفتن حالت شیفتگی محو و ناپدید می شوند.

احساس حق داشتن، عامل دیگری است که در بسیاری از ازدواج ها مسئله ساز

می شود. زن و شوهر و هر زوجی  از سرمایه گذاری روی برقراری روابط خود

انتظار برگشت دارند.

هر کس انتظاری دارد، یکی می خواهد او را بپذیرند و دیگری می خواهد که او

را درک کنند، سومی می خواهد در شادی های همسرش شریک باشد و دیگری

مترصد حمایت است و انتظار دارد که در وقت نیاز از حمایت و مساعدت همسرش

برخوردار باشد. اشخاصی هم هستند که به منافع عینی تر بها می دهند. ممکن

است یکی از همسرش انتظار درآمد خوب و تأمین سطح زندگی مطلوب داشته

باشد و دیگری مشارکت همسر در تربیت فرزندان را ترجیح می دهد. یکی مترصد

پویایی در روابط است و دیگری به داشتن برنامه های تفریحی و فعالیت های

اجتماعی بها می دهد.

این انتظارات به قرارداد تلویحی منجر می شوند.(( قرار داد ازدواج)) که به ندرت

صراحت دارد. اما وقتی یکی از طرفین، دانسته یا ندانسته، این قرارداد را زیر پا

می گذارد همسر او احساس حقارت می کند، احساس می کند که به او خیانت

شده است. رعایت مفاد قرار داد، نشانۀ توجه و صداقت می گردد، اما رعایت قرار

داد بستگی به این دارد که زن و شوهر توقعات یکدیگر را آنطور که هست درک کنند

و برای برآوردن این توقعات از مهارت و انگیزۀ کافی برخوردار باشند. مثلاً لازمۀ نشان

دادن همدلی و توجه داشتن مهارت در گوش دادن، سؤال کردن و توضیح دادن است.

در حالت شیدایی زن یا مرد در رفتار یکدیگر خصوصیات مثبتی را می بینند که در

شرایط عادی یا وجود خارجی ندارند و یا اگر دارند به آن حد که به نظر می رسد نیستند.

عرو س خوش بین شوهرش را با عاطفه و حساس می بیند و شوهر به سهم خود

می خواهد که او رفتاری مسئولانه و منطقی داشته باشد. در ازدواجهای موفق زن

و شوهر به تدریج این توانایی ها و این خصوصیات را در خود و در یکدیگر پرورش میدهند.

اما در سالهای نخست ازدواج بسیاری از این انگاره ها یا وجود خارجی ندارند و یا مراحل

رشد و تکامل خود را طی می کنند.

یادته چه قولی بهم دادی؟(عشق هرگز کافی نیست)

خصوصیات زیر را، تجلی ژرف ترین امیدها، و رؤیاهای عشق و محبت دانسته اند:

حساسیت

انصاف

مهربانی

رعایت

سخاوت

توجه و علاقه

رفتار منطقی

احساس مسئولیت

اگر پس از تجربه های مکرر، اشخاص به این نتیجه برسند که همسر آن ها

به این معیارها پای بند نیست و مثلاً از یاری دادن و درک و احساس همدردی

طفره می رود، تصویر همسر و خود ازدواج در مجموع از مثبت به منفی می گراید.

وقتی زن و شوهر از شیفتگی فاصله می گیرند، هر حادثۀ ضمنی و دلسرد کننده،

برای توجیه زدن برچسب منفی به همسر کافی به نظر می رسد. در این شرایط،

حتی یک بار حساسیت نشان ندادن شوهر از او یک (( بی احساس)) می سازد

و اگر زن، ولو یک بار انتظار محبت شوهر را برآورده نساخت، (( نامهربان)) می شود.

زنی که در همۀ عمر در انجام، امور شخصی و شغلی، آدم موفقی بود، از این که

می دید شوهرش در روز تعطیل آخر هفته گلف بازی می کند، کارش به جنون کشیده

بود. با خود اینطور نتیجه گرفته بود که : (( شوهرم، اصولاً خودخواه، بی ملاحظه، و

بی انصاف است.))

به همین شکل، وقتی مردی از همسرش شنید که دیگر نامه های اداری او را تایپ

نخواهد کرد برآشفت و همسر خود را نامهربان و بی علاقه توصیف کرد.

در هریک از این موارد، معنای نمادین حادثه، بسیار بیش از آنچه بود، نمود کرد و اسباب

دلگیری گردید. فقدان یک معیار رفتاری مشخص وسیله ای فراهم کرد تا زن یا شوهر

دلگیری را به (( خصوصیتی ناشایست)) محکوم کردند و از آن بدتر، رفتار همسر خود

را همیشگی تلقی نمودند.

به عبارت دیگر، به استناد فقدان یک خصوصیت مطلوب به همه چیز رنگ و بوی منفی

دادند.

بی احساسی

بی انصافی

نامهربانی

بی ملاحظه گی

خودخواهی

بی احترامی

بی توجهی

بی منطق بودن

احساس مسئولیت نکردن

و این در شرایطی است که اشخاص(( خوب)) و در غیر این صورت (( بد)) نیستند.

اگر صددرصد احساس مسئولیت نمی کنند، بدین معنا نیست که فاقد احساس

مسئولیت هستند، ممکن است سبکبار و بی خیال باشند. ممکن است آن طور که

باید و شاید سازمان نیافته باشند. ممکن است فراموش کار باشند و غیره.

روی هم رفته آدم ها نه سفید هستند و نه سیاه. اگر بگوییم همه خاکستری هستند

درست تر گفته ایم.

این گونه برچسب ها، طرز تلقی(( همه یا هیچ)) را تداعی می کند. این نوع برچسب

زدن هم اغلب به همان اندازه خوش خیالی اوایل دوران شیدایی غیر واقع بینانه است.

قضاوت متعادل

توجه به جنبه های منفی رفتاری که میان زوج ها متداول است، متفاوت از تفکری است

که در برخورد با سایرین از آن استفاده می کنیم.

اغلب اوقات قضاوت های ما خارج از مناسبات زناشویی ملایم تر و مستدل تر هستند.

اما وقتی در رابطه ای سرمایه گذاری سنگین می کنیم ظاهراً در دام تفکر(( سفید یا

سیاه)) می افتیم.

اما آیندۀ روابط آشفتۀ زن و شوهر، برخلاف آن چه ممکن است برداشت شده باشد

شوم و ترسناک نیست.

این ایرادها قابل اصلاح هستند، خصوصیات تغییر ناپذیری نیستند که نتوان آن ها را

اصلاح کرد. زن و شوهر با اصلاح مهارت های ارتباطی و از جمله، گوش دادن توأم با

علاقه و طرح نظریات منطقی و تشریک مساعی در حل گرفتاریهای موجود می توانند

روابط میان خود را متحول سازند و در فضایی آکنده از حسن تفاهم به حل و فصل

مسایل خویش بپردازند. کسب این مهارت های اولیه، به زن و شوهر کمک می کند

تا در زندگی مشترک خود به انسان هایی با احساس تر، ملاحظه کارتر، مسئول تر

و منطقی تر مبدل گردند و البته رسیدن به این هدف ها مستلزم ممارست وتمرین

زیاد است.

اما تنها نخستین گام برای دستیابی به یک زندگی زناشویی بهتر و لذت بخش تر

است. احتمالاً احاطۀ تنها به مهارت های ارتباطی کافی نیست. زن و شوهر باید

در باورهای منفی ذهن خود تجدید نظر کنند.

زن و شوهر برای آن که تغییر مؤثری در زندگی خود بوجود آورند، باید مشخص کنند

که چه رفتارهایی را نشانۀ توجه، مهربانی و مسئولیت می دانند. تشویق و ابراز

امتنان تأثیر بسزایی دارد. اگر شوهر در مقام تعریف رفتار همسر خود حرفی بزند،

احتمال تکرار رفتار او را فراهم می سازد. هر بار که زن یا شوهر به میل و سلیقۀ

همسر خود رفتار می کند و پاداش نیکو می گیرد انگیزۀ تکرار عمل در او بیشتر

می شود.

طرز تلقی های خودمدارانه در اوایل زندگی به منظور رسیدن به استقلال و بدون

توجه به نیازهای دیگران بوجود می آید. اما در ازدواج میل به خودمختاری اسباب

رنجش می شود. با این حال زن و شوهر به کمک ارتباط روشن و تشویق می توانند

به یکدیگر کمک کنند تا علائق و خواسته های خود را با خواسته های همسرشان

درهم آمیزند.

باشکل گرفتن انگاره های جدید رفتاری، انگاره های خودمدارانه به تدریج محو و

نابود می شوند…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *