چگونه ثروتمند شویم؟

جامعه و تفکر قالبی و سنتی آن، باور نادرستی را در اذهان عموم جا انداخته

است که ثروت، شوکت و جلال تنها به گروه و دستۀ خاصی تعلق دارد و همۀ

مردم را در این عرصه راهی نیست. اغلب مردم بر این باورند که ثروت و تمول

فراوان در انحصار عده ای قلیل است که از روز ازل گل وجودشان را چنین سرشته اند.

حال آن که محدودیت در کسب موفقیت، تمول و کامروایی، تنها ناشی از یک

محدودیت ذهنی است.

برای دست یافتن به غنا و تمول باید به طور عمیق در نظام باورهای خود تجدید

نظر کرد، تا آن را از زوائد نادرست، پاک و تصفیه کنید و به راستی بپذیرید که

رسیدن به قلۀ موفقیت، هرگز سخت تر از فرو افتادن در درۀ ذلت و ناکامی نیست.

ضمیر ناهشیار ما بین اندیشه های سازنده و مخرب تفاوتی قایل نیست و برای

متجلی کردن هر کدام نیروی یکسانی را به کار می برد، به همین دلیل کافی است

که ما در برنامۀ ذهنی خود تغییری پدید آوریم.

زندگی هم زندگی های قدیم

تاکنون بارها با این بهانۀ کهنه و فرسوده روبه رو بوده اید. برخی از افراد صرفاً

می کوشند تا با چنین بهانه هایی، تنبلی و بطالت خود را توجیه کنند. آنان فقر

و فلاکت را اجتناب ناپذیر می شمرند، اما تحولات عصر حاضر پوچ و میان تهی بودن

چنین استدلالی را پی در پی ثابت می کند. همۀ افراد موفق پیش از دستیابی

به ثروت و شوکت این بهانه را که همه چیز در چهل، پنجاه سال گذشته راحت

و سهل الوصول بوده و به عبارت بهتر(( زندگی هم زند گی های گذشته)) را شنیده

و به آن کوچکترین اعتنایی نکرده اند. آنان هرگز اجازه نمی دهند که چنین پندارهای

ناثوابی کانون تابناک ذهنشان را تیره و آشفته کند.

توانایی های انسان برای کسب موفقیت به شرایط دنیای درون بیش از اوضاع و

احوال جهان برون متکی است. به علاوه، تحول شگرف تکنولوژی در عصر حاضر موجب

شده است که انسان در راه کسب ثروت گاهی یک شبه ره صد ساله را بپیماید.

چگونه ثروتمند شویم؟

جوانم و بی تجربه

یک ضرب المثل قدیمی می گوید: (( جوانی که هدف مشخصی داشته باشد،

حاصل تلاش خود را خیلی زود برداشت می کند.)) بسیارند کسانی که در عنفوان

جوانی به ثروت کلانی دست می یابند. این گروه اگرچه از تجربۀ کافی بی بهره اند،

اما به اهرم های جسارت، بی باکی، ابتکار و نیروی اندیشۀ خلاقه مجهزند. به

عکس کمبود تجربه، کسان دیگر را وادار به پس نشینی می کند.

این دور باطل برای اغلب ما آشناست که برای تجربه اندوزی به یک شغل نیازمندیم،

و در عین حال، برای دستیابی به یک حرفه محتاج تجربه ایم. البته تمام کارفرمایان

به بطلان این دور واقف نیستند، با وجود این بسیاری از آن ها به جوانان متقاضی کار،

اعتماد کرده و به آنان میدان عمل می دهند. شرکت های زیادی نیز هستند که

آموزش کارکنانشان را خود به عهده می گیرند واز این رو به فقدان تجربه اهمیتی

نمی دهند.

دیگر از ما گذشته است.

آیا می دانید که (( ری کراک))، بنیانگذار رستوران های زنجیره ای (( مک دونالد))

در پنجاه و پنج سالگی نخستین گام را به سوی ثروت و تنعم برداشت؟ در حقیقت،

اگر او به خاطر سن و سال زیاد، از تلاش دست می کشید، هرگز به ثروتمندترین و

موفق ترین مردان جهان نمی پیوست. د رهر سنی می توان متفاوت و ممتاز بود.

متأسفانه، برخی از افراد، حتی گروهی از جوانان بر این باورند که برای ورود به

دنیای ثروتمندان خیلی دیر است. آنان فرصت ها را از دست رفته می پندارند و

امیدی به فردای روشن خود ندارند.

همانطور که به ثمر رسیدن بذر در دل خاک به وقت کافی نیاز دارد، به ثمر نشستن

بذرهای موفقیت و عظمت در کشتزار ذهن و دل محتاج گذشت زمان است.

در حقیقت، زمینه های موفقیت، در سال های درس و مدرسه شکل می گیرد.

از این رو احتمال دارد که مردان بسیار موفق، در دوران کودکی از تنبل ترین شاگردان

کلاس باشند، اما در سومین دهۀ عمر خویش، یعنی در بیست  تا سی سالگی

ناگهان ویژگی های بارز خود را آشکار کنند. برخی دیگر ، چنین خصوصیاتی را در

چهارمین دهۀ عمر خویش بروز می دهند.

در مسیر موفقیت شانس یا تصادف نقشی ندارد، بلکه پیروزی حاصل تلاش بی وقفه،

عزم راسخ و غلبه بر شکست های پی در پی است.

اغلب توانگران، نامرادی ها و ناکامی های گذشته را به فراموشی می سپردند و

این خود به این باور کاذب دامن می زند که ستارگان کامیابی و تنعم یک شبه در

آسمان زندگی آن ها درخشیده اند.

موفقیت نه تنها ممکن است دیر متجلی شود، بلکه چه بسا علامت یا نشانه ای

هم که از ظهور آن در آینده خبر دهد وجود نداشته باشد. در حقیقت بذرهای

موفقیت بدون آن که حس شوند، در خفا  رشد می کنند و پس از مدتی، ناگهان

سر از کشتزار عمل در می آورند و به ثمر می نشینند.

کار هرگز کسی را از پای در نیاورده است. اما بطالت و سستی انسان را فرسوده

و ناتوان می کند. بی جهت نیست که بازنشستگان بی برنامه واز کار افتاده هایی

که به کمترین تلاشی دست نمی زنند، خیلی زودتر از شاغلان می میرند. بسیارند

مردان و زنانی که در کهنسالی، با آغاز دومین و یا حتی سومین حرفۀ خویش در

زندگی به اوج موفقیت می رسند. پس این باور نادرست را که دورۀ کار و تلاش سپری

شده و فرصت ها از دست رفته است، از ذهن بزدایید، زیرا با چنین تصوری آیندۀ خود

را نیز مانند گذشته بدون توفیق خواهید گذراند. پیری و کهنسالی رانباید عملی برای

محدودیت کار و تلاش تلقی کرد. بنابر این هر روز از زندگی را، نخستین روز بقیۀ عمر

خود به حساب آورید. با چنین نگرشی، سال های سپری شده در کانون توجه شما

قرار نخواهد گرفت وناکامی های گذشته اقتدار خویش را از دست خواهد داد.

دستم خالی است.

بسیارند کسانی که با این اشکال تراشی های میان تهی، خود و دیگران را

به شکست و ناکامی محکوم می کنند. توانگران بسیاری در آغاز فقیر و تهی

دست بوده اند و روزها و شب های غم انگیزی را پشت سر گذاشته اند.

شرح حال توانگران مدرک مستند و مدللی بر این باور است که سرمایه، ابزار

اصلی و اساسی آغاز کار نیست، بلکه آنچه به حساب می آید برخورداری از

دیدگاهی مثبت و قالب های فکری متناسب و هماهنگ با حرفۀ مورد نظر است.

تحصیل کرده نیستم.

امروزه هزاران نفر در سراسر دنیا، بدون داشتن تحصیلات رسمی چشمگیر،به

دنیای تنعم قدم گذارده اند. در عین حال، دانش تخصصی وسیعی که هر کدامشان

در حرفۀ خود آموخته اند، ایشان را برای کسب درآمد هنگفت، در جهت یک هدف

قطعی هدایت کرده است. به هر تقدیر، فقدان تحصیلات رسمی بهانۀ دیگری است

که اشخاص بسیاری آن را به کمبود هوش و استعداد خویش نسبت می دهند و

در نتیجه خود را شایستۀ کسب موفقیت نمی دانند.

در فطرت هر کسی نیروی خلاقه ای نهفته است که هرگاه بر انگیخته شود، ثمرات

نیکویی به بار می آورد. بیشتر مردم، بخش ناچیزی از توانایی های باطنی خود را

به کار می گیرند. در حقیقت رمز موفقیت توانگران این است که دریافته اند چگونه

چنین نیروهایی را متمرکز کنند و به خدمت خود در آورند. آنان برای بهره وری از

منابعی که در دسترس همگان است، توانایی های خود را پرورانده اند.

توماس ادیسون قبل از شانزده سالگی مدرسه را ترک کرد. استادش تردیدی نداشت

که مغز او از گچ ساخته شده است. با وجود این او یکی از نوابغ جهان شد. اگر

ادیسون به تصور استادش بها می داد، نه تنها سرنوشت او، سرنوشت جهانیان از

بیخ و بن دچار رکود می شد. ادیسون واقع بین بود و مادرش به هوش و فراست او

ایمان داشت، اما متأسفانه چنین شرایطی برای همگان مهیا نیست. زندگی و

سرنوشت افراد بسیاری، به دلیل ناآگاهی، بی مهری و اظهار نظرهای نسنجیدۀ

مادران و پدران، معلمان و نزدیکان تباه می شود. هر یک از ما می تواند شخصیتی

را در خویش بپروراند، که او را به مسیر موفقیت سوق دهد.

استعداد و توانایی های لازم را ندارم.

بیشتر مردم عدم برخورداری از امکانات لازم را مانع ایجاد هر گونه تغییری در زندگی

خود به شمار می آورند. آنان پذیرفته اند که به خلاف افراد موفق و متمول، بد اقبال

زاده شده اند. در حقیقت، فقر و تنگدستی از نظر عموم مردم، خصیصه ای موروثی

است که مانند رنگ مو یا چشم از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. اگر چه

برای کسی که خانواده اش همیشه در فقر و فلاکت می زیسته، تصور ثروت و

شوکت آسان نیست. چراکه شخصیت و رفتار انسان از تصویری که در ذهن

خویش دارد، نشأت می گیرد. وقتی الگوهای رفتاری تهیدستی و استیصال، فردی

را احاطه کند، تصویری کوچک، کدر و آلوده به بدبینی نسبت به خزانۀ بیکران کائنات

در ذهنش تثبیت می شود. با وجود این، بسیاری از توانگران از خانواده های فقیر

برخاسته و گذشتۀ اندوهباری را پشت سر گذاشته اند.

نیروی لازم را ندارم.

این عبارت هم بهانۀ متداول دیگری است. برای انجام هر کاری به میزان معینی

انرژی نیازمندیم. کمبود نشاط و سر زندگی در انسان ، موجب بی تحرکی می شود

و عدم تحرک نیز به نوبۀ خود ملالت و افسردگی را در پی دارد. حاصل این دو به

وجود آمدن دور تسلسلی شیطانی است. در عین حال تنها جرقه ای کوچک کافی

است که نیروهای عظیم خفته را در باطن برانگیزد، و به ادامۀ این دور تسلسل

شیطانی پایان دهد. نیروهای بالقوۀ باطنی در افراد بسیاری، خفته و چشم به راه

شکوفایی و آزادی اند. در حقیقت، تفاوت افراد موفقی که ثروت و نعمت را به سوی

خویش می کشانند و آنان که همواره با فقر و فلاکت  دست و پنجه نرم می کنند،

در بهره برداری از این نیروهاست. تقویت این نیروها یک ضرورت است، و دستیابی

به آن ها ساده تر از آن است که تصورش را می کنید. برای کسب تمول و غنا باید

توانایی های جسمانی خود را نیز پرورش دهید. در حقیقت، سرعت جذب ثروت و

شوکت و هر آن چه می پسندید با نیرویی که از خود مایه می گذارید، نسبت مستقیم دارد.

از شکست میترسم.

هراس از شکست، نیرومندترین و متأسفانه متداولترین نوع ترس است. این احساس

فلج کننده در اعماق جان و ژرفای ضمیر آدمی رخنه کرده و آشیانه می سازد و به

همین دلیل احساسی غیر ارادی است. اهریمن ترس از شکست، حاصل فقدان

اعتماد به نفس است که بذرهای آن را مادران، پدران و اطرافیان در دوران کودکی

می نشانند. ناکامی ها و تجربه های نامطلوب نیز آن را تقویت کرده، به قوام

می رساند. این احساس اغلب با جامه ای مبدل ظاهر می شود و به ندرت نقاب

از چهرۀ کریه خود بر می دارد. از این رو مردم هرگز نمی پذیرند که ترس از شکست

مانع کسب موفقیت آنان است و اغلب به چنین توجیهی متوسل می شوند که

نباید کاخهای خیالی را در ذهن بنا نهاد و تنها ابلهان به یاوه هایی که در کتابها پیرامون

موفقیت نگاشته اند، بها می دهند. بیم از شکست، نیروی استدلال و تعقل این

قهرمانان عذر و بهانه را فلج می کند. این گونه افراد معمولاً قید و بندهای خانوادگی،

کمبود وقت و مشکلات کاری را دستاویز قرار می دهند. اگر روزی بیکار شوند، دیگر

امیدی ندارند که بتوانند کسب و کار تازه ای به دست آورند. آنان معتقدند که بازار

کار راکد است و افراد باتجربه تر و با استعدادتر نیز در تکاپوی یافتن کار به نتیجه

نرسیده اند. برخی از دستاویزهای این دسته از مردم از این قرار است:

من بدبخت به دنیا آمده ام.

اگر فقط مدیرم به من توجه داشت…….

اگر از روز اول کسی دستم را می گرفت……..

اگر تا این حد نگران وضع مالی خود نبودم……….

و این فهرست را پایانی نیست.

این قبیل بهانه ها اغلب نشانۀ بیماری شایع (( بهانه جویی)) است که خود از

بیماری دیگری به نام(( ترس از شکست)) نشأت گرفته است. به طور طبیعی

طعم شکست را کسانی می چشند که دست به عمل بزنند. به بیانی دیگر،

وقتی انسان دست به کار ی نزند شکستی هم در کار نیست ، یا ، دیکتۀ ننوشته

غلط ندارد، اما امکان استفاده از فرصت ها، برای کسب پیشرفت و کامروایی نیز

وجود نخواهد داشت. به هر تقدیر، در انتظار معجزه ای که ناگهان زندگی شما را

دیگرگون کند نباشید. تنها وقتی نگرش مثبت با عزم راسخ توأم باشد، راه رسیدن

به ثروت و سایر موهبت ها هموار می شود.

انسان های موفق بارها طعم شکست را چشیده اند. ادیسون برای اختراع لامپ

هزار بار کوشید و به نتیجه نرسید، آبراهام لینکلن برای کسب مقام ریاست جمهوری

در هجده دورۀ انتخاباتی شرکت کرد و شکست خورد.البته می توان از موانع اجتناب

ناپذیر، به عنوان دوره ای آموزشی بهره جست، به شرط آن که جزء جزء آن را مورد

بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهیم.

به طور کلی شکست اغلب ناشی از یک برنامه ریزی ذهنی ناقص است

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *