مقاله بیندیشید و ثروتمند شوید

مقاله بیندیشید و ثروتمند شوید

ما در دنیایی زندگی می کنیم که وفور نعمت دارد و هر چیز که دلتان بخواهد

در آن موجود است. بین ما و آرزوهایمان هیچ مانعی نیست جز خلاء هدفی

قطعی که باید آن را پر کنیم.

هیل مخالف این ایده بود که موفقیت به شانس، زمینۀ خانوادگی یا سرنوشت

و تقدیر الهی بستگی دارد و می خواست برنامه ای عینی برای رسیدن به

موفقیت ارائه کند که تماماً به خود فرد بستگی داشته باشد. کتاب ((فکر کنید

و ثروتمند شوید)) اثر بزرگ ناپلئون هیل است که آنرا موقعی نوشته بود که

مشاور فرانکلین روزولت، رئیس جمهور وقت آمریکا، بود. نثر این کتاب انرژی

بخش است و صفحه های اولش به رازی اشاره دارند که در این کتاب نهفته

است ولی در آن جا مستقیماً به آن اشاره نمی شود. هیل در آن جا مطرح

می کند که وقتی به این راز می رسید لحظه ای توقف کنید و دوباره آن را

مرور کنید زیرا نقطۀ عطف زندگی تان در این لحظه است. در این کتاب هیچ

نکتۀ مبهم و پیچیده ای وجود ندارد. فقط مسائلی را شرح می دهد که کارآیی

دارند و سایر مسائل را در قلمرو ابهام باقی می گذارد.

* پول و معنویت

هیل در این کتاب ، تصدیق می کند که دلیل اصلی نوشتن این کتاب از نظر او

این واقعیت بوده است که زندگی میلیون ها زن و مرد به خاطر فقر فلج شده بود.

هیل در کتابش فقط در مورد فرار از فقر صحبت نمی کند بلکه این جسارت را

به خرج داده است که در مورد ثروتمند شدن بنویسد.

شاید رابطۀ بین ارزش های معنوی و ثروتمند شدن در میان غیر آمریکاییان جدی

گرفته نشود یا حتی درک آن مشکل باشد ولی این رابطه در اخلاقیات آمریکایی

موجود است. خلق ثروت محصول ذهن، ترکیب استدلال، تخیل و سرسختی است.

او به این نتیجه رسیده بود که منحصر به فرد بودن یک ایده یا محصول همواره به

پاداش پولی ختم می شود.

این مفهوم که هر نوع ثروت و موفقیتی از ذهن سرچشمه می گیرد در حال حاضر

مفهومی متداول است و زیر بنای دانش در عصر اطلاعات محسوب می شود.

* آرزو

هیل به داستان (( ادوین سی بارنز)) اشاره می کند که یک روز به در خانۀ

(( ادیسون)) رفت و گفت که می خواهد شریک تجاری آن مرد مخترع شود، اما

ادیسون کار پیش پا افتاده ای به او داد. از آنجایی که او خودش را شریک پنهانی

ادیسون می دانست نمی خواست احساس کند که یک آدم معمولی دیگر در

دستگاه کار ادیسون است. و سر انجام هم شریک ادیسون شد. بارنز این راز

موفقیت را حس کرده بود که برای اطمینان از این که هرگز به شرایط زندگی

سابق تان باز نخواهید گشت باید همۀ پل های پشت سرتان را خراب کنید

تا هیچ راه برگشتی نداشته باشید. اگر شما یک هدف قطعی را برای خودتان

تعیین کرده باشید خواه ناخواه به نتایجی خواهید رسید.

هیل به خواننده های کتابش نصیحت می کند که  اگر دیگران ایده تان را دیوانگی

دانستند هیچ نگرانی به خودتان راه ندهید. دوستان (( مارکونی)) ( مخترع رادیو)

برای این که او باور داشت می تواند از طریق هوا پیام ارسال کند او را به یک

بیمارستان روانی بردند. سخن معروف هیل این بود که هر چیزی که ذهن انسان

بتواند درک کند و آن را باور داشته باشد دست یافتنی است ولی بزرگ ترین توصیۀ

او این است که اگر وجود فلاکت و بدبختی را بپذیرید حتماً هدف بزرگی برای زندگیتان

در نظر خواهید گرفت. ا این قطعۀ ادبی را در کتابش آورده است که :

آن چه از نوکری کردن آموختم

این بود که حیرت زده دریافتم

هر دستمزدی از زندگی طلب کنم

زندگی با کمال میل به من می پردازد.

* هوش نامحدود

هیل عقیده دارد که انطباق ذهنی با (( هوش نامحدود)) منبع ثروت است. او

به این شناخت رسیده بود که هوشیاری، به مغز محدود نمی شود بلکه مغز

یکی از عناصر تشکیل دهندۀ یک ذهن یکپارچه و متعالی است.

بنابر این برخورداری از چنین ذهن وسیعی در واقع دسترسی داشتن به تمام

دانش، قدرت و خلاقیت موجود در جهان است.

* ذهن نیمه هوشیار

درست همان طور که شما می توانید پیام های رادیو را با تنظیم موج آن دریافت

کنید، می توانید افکاری را راجع به خودتان از طریق ذهن نیمه هوشیارتان در

دنیا منتشر کنید تا به صورت(( شرایطی)) که در زندگی برایتان پیش می آیند به

سوی شما برگردند. با کنترل افکارتان می توانید آن چه را که وارد ذهن ناخود

آگاهتان می شود کنترل کنید به این ترتیب ذهن ناخود آگاهتان آرزوهای واقعی تان

را بهتر منعکس می کند و پیام های روشن تری را در ارتباط با آرزوهایتان در قلمرو

نامحدود کائنات منتشر می کند.

از آنجایی که فکر معادل فیزیکی اش را پیدا می کند خود شما برای به وقوع پیوستن

رویاهایی که دارید شرایط را ایجاد می کنید. به همین علت است که روی کاغذ

آوردن رقم دقیق پولی که می خواهید به آن برسید اهمیت دارد. بعد از این که این

مبلغ در ذهن نیمه هوشیار شما حک می شود، و از آن به بعد به صورت ناخودآگاه

اعمال و تصمیم گیری هایتان در راستای هدف مورد نظرتان شکل می گیرند.

این مفهوم در مورد دعا کردن نیز صدق می کند. اکثر افراد به خاطر ناامیدی از نتیجۀ

دعا از آن دست می کشند ولی هیل اعتقاد دارد که علت اصلی این امر محرومیت از

یک شیوۀ درست است. اگر هر چیزی که از راه دعا طلب می کنید فقط یک خواستۀ

قلبی باشد که از طریق ذهن خودآگاه بیان می شود احتمال رسیدن به آن خیلی کم

خواهد بود. چیزی که شما آرزوی رسیدن به آن را دارید نباید در این سطح باقی بماند

بلکه برای این که تأثیر واقعی داشته باشد باید بخشی ازنیمه هوشیار شما شده باشد

که تقریباً بیرون از وجودتان قرار دارد.

نوشته ناپلئون هیل

2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *