فرآیند یادگیری

علیرغم اهمیت خطیری که یادگیری در امر آموزش دارد، مشکل موجود در توضیح اینکه یادگیری چگونه به وقوع می پیوندد و تجزیه و تحلیل عوامل مؤثر بر آن، موضوعی مبهم و مغشوش مانده است. یادگیری فعالیتی بسیار پیچیده است. هر یک از ما با جریان سیالی از تجربیات مستمر و گوناگون در سراسر لحظات هشیاری و آگاهی خود، مواجه می شویم، که هر یک از آن ها می تواند به طور بالقوه باعث افزایش یادگیری شود، در عین حال که اغلب آن ها ظاهراً بدون هیچ گونه اثر و رد پایی از حیات ذهنی ما محو می شوند.

 این چه عاملی است که بعضی چیزها را به یاد ماندنی می سازد و بقیه را نه؟ چرا چنین است که یک اتفاق و یا مسئلۀ خاص می تواند یادگیری را در یک نفر تهییج کند، در حالی که هیچ اثر قابل ملاحظه ای بر نفر دیگر ندارد؟ چرا شخصی می تواند به آسانی و سریع از معلمی فراگیری داشته باشد ولی از معلم دیگر نداشته باشد؟ چگونه است که ما می توانیم از تجربۀ خود درکی داشته، و هنگام مواجه شدن با موقعیت ها و مشکلات جدید، از آن تجربه و معلومات به خوبی بهره برداری کنیم؟

خیلی از کارهای شما، حاصل یادگیری های تان است. اگر در جای دیگری از دنیا بزرگ می شدید، به زبان دیگری حرف می زدید و غذاهای دیگری را دوست داشتید و به نحوی که مشخصۀ آن فرهنگ بود، رفتار می کردید. چرا؟ چون محتوای یادگیری های تان در آن فرهنگ فرق می کرد.

در یادگیری حروف الفبا آنقدر اشتباه می کنید تا بالاخره تمام حروف الفبا را یاد می گیرید. به این ترتیب آدمی که حروف الفبا را نمی دانسته به آدمی تبدیل می شود که حروف الفبا را می داند. یاد گرفتن هرچیز جدیدی، تغییر به دنبال دارد. وقتی الفبا را یاد گرفتید، دیگر شما را ول نخواهد کرد. وقتی یاد گرفتید رانندگی کنید دیگر نیازی به تکرار فرآیند یادگیری رانندگی ندارید. وقتی تصمیم می گیرید اسکیت سواری یاد بگیرید، احتمالاً چند بار دست و پای تان می شکند تا بالاخره با یاد گرفتن یکی دو کلک ، از یک مبتدی به آدمی که می تواند حداقل روی اسکیت بایستد تبدیل می شوید.

یادگیری، تأثیر نسبتاً پایداری بر رفتار می گذارد. شما الفبا را با تجربه کردن حروف یاد گرفته اید. در عین حال به تجربه یاد گرفته اید که برای موفقیت در  امتحان باید درس بخوانید. همچنین به تجربه یاد گرفته اید که برای موفقیت در امتحان باید درس بخوانید. همچنین به تجربه یاد گرفته اید که شوت کردن توپ به بالای میلۀ دروازه در فوتبال آمریکایی، سه امتیاز دارد یا کنسرت موسیقی راک، معمولاً با یک حرکت نمایشی افتتاحی شروع می شود. با کنار هم چیدن این مثال ها به تعریف یادگیری می رسیم که عبارت است از تغییر نسبتاً پایدار در رفتار بر اثر تجربه.

روان شناسان تجربه های فراوان انسان را با چند فرآیند اساسی یادگیری، تبیین می کنند:

یکی از راه های یادگیری، مشاهدۀ اعمال و حرف های دیگران است. به این نوع یادگیری، یادگیری مشاهده ای گفته می شود. یادگیری مشاهده ای در قرن بیستم و قرن بیست و یکم به دلیل اختراع تلویزیون و نفوذ فراگیرش که تقریباً زندگی تمام مردم را تحت الشعاع قرار داده ، دستخوش تغییرات چشمگیری شده است.

یادگیری مشاهده ای، شیوۀ معمول یادگیری در مراکز تربیتی و سایر مراکز است. یادگیری در بسیاری از حوزه ها جهت فراگیری رفتارها، مهارت ها و دانش جدید کاربرد دارد.

دومین نوع یادگیری، یادگیری تداعی گرا است که در آن دو رویداد به یکدیگر پیوند می خورند یا باهم متداعی میشوند. شرطی شدن، فرآیند یادگیری تداعی ها است. دونوع شرطی شدن وجود دارد: کلاسیک و کنشگر. در شرطی شدن کلاسیک، ارگانیسم ها تداعی دو محرک را یاد می گیرند و می فهمند که برق همیشه قبل از رعد می آید. بنابر این وقتی برق را می بینید پیش بینی می کنید که لحظاتی بعد صدای رعد را خواهید شنید.

 در شرطی شدن کنشگر، ارگانیسم ها تداعی رفتار و پیامد را یاد می گیرند. آن ها در نتیجۀ این تداعی یاد می گیردند رفتارهایی را که پاداش به دنبال دارند بیشتر انجام بدهند و رفتارهایی را که تنبیه به دنبال دارند، کمتر. برای مثال، اگر پدر و مادرها بعد از انجام هر رفتار خوبی از سوی فرزندشان ، به او شکلات بدهند، فرزند رفتار خوبش را تکرار خواهد کرد. همچنین اگر بعد از رفتار بد فرزندشان با لحن تقریباً تندی با او حرف بزنند و کمی نگاه غضب آلود به او بکنند، احتمال تکرار آن رفتار کم خواهد شد.

یادگیری نه تنها در زندگی انسان بلکه در زندگی حیوانات رده پایین نیز نقش حیاتی دارد. حیوانات از جمله موش ها و خرگوش ها برای زنده ماندن و کار کردن باید همچون انسان، یاد بگیرند و خود را تطبیق بدهند، حجم زیادی از تحقیقات یادگیری روی حیوانات انجام شده است، چون محققان در بررسی حیوانات ردۀ پایین تر می توانند کنترل زیادی داشته باشند. یک قرن تحقیق روی یادگیری حیوانات رده پایین و انسان ها نشان می دهد اصولی که ابتدا در تحقیقات حیوانی کشف شده اند در مورد انسان ها نیز کاربرد دارند.

شرطی شدن کلاسیک چیست؟

یک روز زیبای بهاری است. پدری بچه اش را برای قدم زدن بیرون برده است. بچه دستش را دراز می کند تا گلی صوتی را بگیرد. اما زنبوری که روی گلبرگ آن گل نشسته، بچه را نیش می زند. روز بعد، مادرش چند گل صورتی می آورد. گلها را از گلدان بیرون می آورد تا بچه آن را بو کند. بچه به محض دیدن گل صورتی، زیر گریه می زند. ترس این بچه از دیدن گل صورتی ، فرآیند یادگیری از طریق شرطی شدن کلاسیک را نشان می دهد که در آن محرکی خنثی( گل) با محرکی با اهمیت( درد نیش زنبور) متداعی می شود و ظرفیت فراخوانی پاسخی مشابه( ترس ) را کسب می کند.

مطالعات پاولف

(( ایوان پاولف))، فیزیولوژیست روس در اوایل دهۀ 1900 به جریان هضم غذا در بدن علاقه مند شد. (( پاولف)) در آزمایشاتش، پودر گوشت در دهان سگ می ریخت و این کار باعث ترشح بزاق در سگ می شد. پاولف متوجه شد پودر گوشت تنها محرکی نبود که موجب ترشح بزاق سگ می شد. سگ در پاسخ به دیگر محرک های متداعی شده با غذا مثل رؤیت ظرف غذا، رؤیت شخصی که برایش غذا می آورد و صدای بسته شدن در اتاق هنگام آورده شدن غذا نیز بزاق ترشح می کرد.

پاولف متوجه شد تداعی این منظره ها و صداها با غذا در سگ، نوع مهمی از یادگیری است که بعداً شرطی شدن کلاسیک نامیده شد.

پاولف می خواست بداند چرا سگ قبل از خوردن پودر گوشت در برابر منظره ها وصداهای مختلف، بزاق ترشح می کند. او مشاهده کرد که این رفتار سگ، مؤلفه های آموخته شده و آموخته نشده ای دارد. بخش آموخته نشدۀ شرطی شدن کلاسیک به این حقیقت اشاره دارد که برخی محرک ها به صورت خودکار و صرف نظر از یادگیری های قبلی، برخی پاسخ ها را تولید می کنند؛ به عبارت دیگر، آن ها فطری یا ذاتی هستند. بازتاب ها جزء پیوندهای محرک و پاسخی خودکارند.

 برخی از بازتاب ها عبارتند از ترشح بزاق در پاسخ به غذا، استفراغ به دنبال خوردن غذای فاسد، لرزیدن در پاسخ به سرما، سرفه کردن در پاسخ به مسدود شدن گلو، تنگ شدن مردمک چشم در پاسخ به نور و عقب کشیدن بدن در پاسخ به ضربه یا حرارت.

محرک غیر شرطی محرکی است که بدون نیاز به یادگیری قبلی، پاسخ تولید می کند، غذا در آزمایشات پاولف، محرک غیر شرطی بود. پاسخ غیر شرطی هم پاسخی آموخته نشده است که به صورت خودکار به محرک غیر شرطی داده می شود. در آزمایش پاولف، بزاقی که از دهان سگ در پاسخ غذا ترشح می شد، پاسخ غیر شرطی بود.

در مورد آن بچه و گل صورتی، گریه کردن بچه هنگام نیش خوردن ربطی به یادگیری و تجربۀ قبلی او نداشت. گریۀ او آموخته نشده و خودکار بود. نیش زنبور محرک غیر شرطی و گریۀ بچه، پاسخ غیر شرطی بود.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *