بسیاری از زوج ها در درک پیام همسر

بسیاری از زوج ها در درک پیام همسر

عشق هرگز کافی نیست

تک روی در صحبت، قطع صحبت، گوش کردن در سکوت

اشکال بزرگِ با صراحت حرف نزدن این است که به سوء تفاهم

می انجامد. مهارت در مخابرۀ پیام کافی نیست. دریافت کنندۀ

پیام هم باید بتواند مطالب را درست و به همان شکل که هست

درک کند. اشخاصی که معمولاً سربسته و مبهم حرف می زنند،

شنونده را به نتیجه گیری شتابزده و ناشنیده گرفتن پیام مخابره

شده تشویق می کنند.

بسیاری از زوج ها در درک پیام همسر خود با دشواری روبرو هستند

و در نتیجه شنیده ها را آن طور که هست درک نمی کنند. مطالعات

خانم (( پاتریشیا نولر))، روانشناس،  نشان داد که زوج هایی که از

مناسبات زناشویی خوبی برخوردارند و آن هایی که از این مهم

بی بهره اند، در زمینۀ درک پیام تفاوت های عمده دارند. مطالعۀ خانم

نولر نشان داد زوج هایی که از زندگی زناشویی خوبی برخوردار نیستند،

در مقایسه با زوج هایی که زندگی مشترک موفقی دارند، در درک نقطه

نظرهای واقعی یکدیگر با دشواری بیشتری روبرو هستند.

حال آن که همین افراد، به قدر سایرین صحبت ها و نقطه نظرهای غریبه ها

را درک می کنند.

در واقع همان فرآیند ارتباطی که در خارج از چهار چوب زندگی زناشویی

زوج های ناموفق به خوبی کار می کند، در محدودۀ زندگی مشترک آن ها

موفق نیست. علت اصلی گرفتاری ارتباطی آن ها ضعف مزمن در برقراری

ارتباط نیست، بلکه علت اصلی گرفتاری را باید در روابط زناشویی آن ها

جستجو کرد.

بعضی از مسائل ارتباطی ناشی از تفاوت های طرز صحبت زن و شوهر

است. در ازدواج این قبیل تفاوت ها مشکل ساز می شود. مثلاً ممکن

است مردی با تأنی و با جملات فاصله دار حرف بزند و زنش که حاضر

جواب و بی قرار است، مرتب به میان صحبت پریده، رشتۀ کلام را قطع کند.

در این شرایط ممکن است مرد عصبانی شده، زن را مورد انتقاد قرار دهد

که میان حرف او می آید و رشتۀ کلامش را پاره می کند.

ممکن است زنش را متهم کند که:

(( تو همیشه حرف مرا قطع می کنی…… هیچوقت نمی خواهی حرفهای

مرا بشنوی.)) غافل از این که رفتار زن او دلایل عمیق تری دارد.

بعضی ها اصولاً در صحبت کردن مهارت دارند، زیاد حرف می زنند و صحبت

را کش می دهند، حاشیه می روند و با پرداختن به جزئیات غیر لازم مخاطب

را خسته می کنند و با همۀ این پرگویی ها، باز هم صحبتشان ناتمام باقی

می ماند. وقتی در این زمینه با آن ها صحبت می کنید انگار که حرف عجیب

و غریبی می زنید. دلیل روشنی هم دارد، این اشخاص به زعم خود نه تنها

طفره نمی روند، بلکه خود را سخنورانی ماهر قلمداد می کنند.

از سوی دیگر، بسیاری از پرحرف ها همسر خود را به بی توجهی متهم

می کنند. دلیل اصلی این گلایه ها این است که شوهر کم حرف است،

سکوت می کند و صحبتهای زنش را گوش می دهد، اما با این طرز برخورد

و با آن که کاملاً به حرف های زنش گوش می دهد، حالت چهره و نوع بر

خوردش به گونه ای است که زنش او را به بی توجهی نسبت به حرفهایش

متهم می کند.

مطالعات انجام شده نشان می دهد که شیوۀ گوش دادن زن و مرد با هم

متفاوت است. ظاهراً مردها هنگام گوش دادن سکوت بیشتری دارند، منظورشان

این است که (( با نظر تو موافقم)). زن ها در مقایسه با مردها، با تغییر حالت

چهره و اشارات مختلف، گوش دادن خود را بیشتر نمایان می سازند و از مردها

هم انتظار دارند که رفتار مشابهی داشته باشند. بدین جهت عجیب نیست که

شوهری دقیقاً به صحبت های زنش گوش بدهد و با این حال زن مدعی شود که

(( شوهرم هیچوقت به حرف های من توجه ندارد.))

در نظر بسیاری از اشخاص، اشارات مستمع بدین معناست که (( به صحبت های

تو گوش می دهم و از آن لذت می برم)).  بدین معناست که (( به حرف های تو

توجه دارم)). و در نهایت این را می رساند که(( به خود تو توجه دارم)). بر عکس،

فقدان اشارات چهره، معانی نمادین منفی دارد: (( برای تو احترام قایل نیستم)).

و یا (( برایم مهم نیستی)).

بسیاری از زوج ها در درک پیام همسر

زوج ها اغلب از نقش و اهمیت این جنبۀ مهم ارتباطی بی اطلاع هستند و حال

آن که طرز صحبت و گوش دادن، احترام و محبت و توجه را تداعی می کند و یا

بی توجهی، بی احترامی و کم مهری را می رساند.

اگر زن و شوهر بتوانند نسبت به این معانی مخفی حساسیت نشان دهند،

بسیاری از دلگیری هایشان فروکش می کند. زن و شوهر به رغم شیوه های

ارتباطی متفاوت می توانند برای اجتناب از بروز کدورت های احتمالی با هم به

توافق برسند. در این صورت، زن یا شوهری که با تأنی حرف می زند از قطع صحبت

از سوی همسرش ناراحت نمی شود.می تواند در پی هر قطع صحبت دوباره سر

نخ و رشتۀ کلام را به دست بگیرد. به همین شکل، کسانی که صحبت دیگران را

قطع می کنند، می توانند دربارۀ رفتارشان قضاوت بهتری داشته باشند. آیا بی جهت

و بدون عمد و قصد صحبت را قطع کرده اند؟ آیا قطع صحبت درست و عاقلانه بوده

است و یا به جای این ها، ناشکیبایی و لبریز شدن کاسۀ صبر آن ها را به قطع

صحبت ترغیب کرده است. پر حرف ها و اشخاصی که از روی عادت صحبت را کش

می دهند می توانند کمتر صحبت کردن و خلاصه گویی را تمرین کنند و کم حرفها

هم می توانند مشارکت بیشتر در گفتگو را یاد بگیرند.مستمع بی توجه می تواند

اشاراتی دال بر توجه داشتن نشان دهد و گوینده می تواند درک کند که سکوت

لزوماً به مفهوم بی توجهی نیست.

نشنیدن و ندیدن

گاهی اوقات زن یا شوهر منظور اصلی یکدیگر را درک نمی کنند و نمی فهمند که

دیگری چه می گوید و چه منظوری دارد. به همین دلیل است که  می شنویم (( تو

نمی دانی که من چه می گویم و چه می خواهم.)) و یا (( تو اصلاً درک نمی کنی.))

زوج هایی با این خصوصیات بر سر ساده ترین تصمیم گیری ها با دشواری روبرو می شوند.

با آنکه هر دو خواهان تشریک مساعی هستند، ناتوانی در مبادله و انتقال پیام، آن ها

را از رسیدن به توافق های مهمی نظیر تقسیم وظایف و رسیدگی به فرزندان محروم می کند.

با آن که گاه نداشتن حساسیت لازم علت بروز این موقعیت است، در مواقعی

می توان ریشه های مشکل را در حساسیت بی حد و روحیۀ تدافعی جستجو کرد.

ممکن است اشخاص گوش های خود را بر سخنانی که علاقه ای به شنیدن آن ندارند

ببندند. گاه جملات زمینه های آسیب پذیر را آماج حمله قرار می دهد. ممکن است

بعضی از صحبت ها عزت نفس زن یا شوهر را خدشه دار سازند. در نتیجه برای اجتناب

از این ناراحتی و برای آن که به غرور و حیثیت شان لطمه ای نخورد، حالت تدافعی

می گیرند تا از دیدن یا شنیدن آن چه دوست ندارند مصون بمانند.

طرح سؤال

به نظر می رسد که سؤال کردن در گفتگو بسیار طبیعی باشد. نه تنها برای

کسب اطلاع بلکه برای حمایت، برای اطلاع از خواستۀ دیگران، برای مذاکره

و برای تصمیم گیری، سؤال می کنیم. با این حال، در بسیاری از موارد پرسش

به سوء تفاهم می انجامد. مسلماً سؤال کردن چیز بدی نیست، اما کسی که

مورد سؤال قرار می گیرد ممکن است پرسش را به حساب تردید به صلاحیت،

دانش، و یا صداقت خویش تلقی کند. از سوی دیگر، چون شخص در حال صحبت

معمولاً به ادامۀ صحبتش علاقه مند است، سؤال بیش از حد ویا طرح سؤالات

بی جا ممکن است مسئله ساز شود.

از جمله موارد کاربرد سؤال وقتی است که گوینده منظور خود را صریحاً مطرح نمی کند.

در مواردی نیز سؤالاتی که با پیشوند استفهامی(( چرا)) شروع می شوند تولید اشکال

می کنند. علتش این است که این قبیل سؤالات اغلب مخاطب را در موضع دفاعی قرار

می دهد. با آن که ممکن است سؤال کننده صرفاً برای کسب اطلاع سؤال کرده و منظور

دیگری هم نداشته باشد، استفاده از کلمۀ(( چرا)) در شروع یک جملۀ سؤالی احتمالاً

شماتت ها و خطاب های پدر و مادر در دوران کودکی را تداعی می کند: (( چرا دیر کردی؟ ))

و ای (( چرا هنوز تلویزیون تماشا می کنی؟ )) از آن گذشته سؤالاتی که با کلمۀ چرا

شروع می شوند، اغلب به صورت تلویحی بی اعتمادی و یا حتی سوءظن را تداعی

می کند. می توان برای اجتناب از این مشکل سؤالات را به شکل دیگری مطرح کرد.

اختلاف زن و شوهر در استفاده از سؤال ممکن است به زمینۀ تربیتی آن ها مربوط

باشد. در بعضی از خانواده ها، پدر و مادر مرتب دلیل و توضیح می خواهند، آن گونه

که انگار پرسش و توضیح دو بخش به هم پیوسته و منفک نشدنی از یکدیگر هستند.

در بعضی از خانواده ها هم اصولاً نه کسی توضیح می خواهد و نه کسی توضیح

می دهد. در این شرایط، ممکن است زن یا شوهری که در خانوادۀ از نوع نخست

بزرگ شده، مرتب سؤال کند و حال آن که همسرش که در خانوادۀ از نوع دوم تربیت

شده عادت به سؤال و جواب نداشته باشد و بنابر این سؤالات خود را به حساب

دخالت در زندگی خصوصی خود بگذارد.

نکتۀ مهم در ارتباط با سبک گفتگو این است که آداب صحبت آموختنی است و به

کمک ارتباط مؤثر می توان سبک گفتگو را تغییر داد. خیلی ها معتقدند که طرز صحبت

آن ها طبیعی است، اما بعداً به این نتیجه می رسند که می توانند طرز صحبتشان

را تغییر دهند.

بسیاری از زوج ها در درک پیام همسر

تفاوتهای زن ومرد

زن ها با توجه به خصوصیاتشان بیشتر سؤال می کنند. به اعتقاد بعضی از

پژوهشگران، میل به سؤال کردن در زن ها نشانۀ علاقۀ آن ها به صحبت با

دیگران است. سؤال کردن آن ها نشانۀ این است که به ادامۀ صحبت با دیگران

ارزش می نهند.

مردها در مقایسه با زن ها کمتر سؤالات خصوصی می کنند، برای این رفتار

خود منطقی هم دارند: (( سؤال برای چه؟ اگر بخواهند بدون سؤال هم حرف

می زنند.)) اما منطق زن ها فرق می کند: (( اگر سؤال نکنم می گویند آدم

بی توجهی هستم.)) در نظر مردها، پرسش گاه به مفهوم دخالت در جنبه های

خصوصی زندگی است، اما برای زن ها بیشتر نشانۀ صحبت و ابراز علاقه است.

زن ها برای تشویق دیگران به صحبت تلاش بیشتری می کنند و هنگام گوش

دادن بیش از مردها احساسات به خرج می دهند تا علاقه و توجه خود را برسانند

و حال آن که مردها اغلب از این واکنش تنها در موافقت با گفته های همسرشان

استفاده می کنند، اما برای زن ها، این تنها نشانۀ گوش دادن است. بنا بر این

شوهر ممکن است این نشانه های گوش دادن زن را به حساب موافقت او با خودش

بگذارد و اگر بعداً به این نتیجه رسید که زنش با نظرات او موافق نبوده، ممکن

است احساس غبن کند.

متوجه نیست که سکوت همسرش تنها نشانۀ گوش کردن بوده و این گوش

کردن به معنای موافقت با نظرات او نیست. به همین شکل، زنی که شوهرش

با او موافق است و با این حال هنگام گوش دادن حساسیت بروز نمی دهد،

ممکن است خود را به خاطر قضاوت شتابزده به نادانی متهم سازد.

مردها در مقایسه با زنها، بیشتر رشتۀ کلام را قطع می کنند و در مقام اظهار

نظر حرف می زنند و حال آن که زن ها اغلب ترجیح می دهند تا پایان صحبت

دیگران صبر کنند. از سوی دیگر، زن ها بیش از مردها از قطع صحبت خود ناراحت

می شوند. به همین دلیل، بسیاری از آن ها شاکی هستند که(( شوهرم

مرتب صحبت مرا قطع می کند.)) و یا (( شوهرم اصلاً گوش نمی دهد.))

و بالاخره آنکه، زن ها در مقایسه با مردها از ضمایر تو  و ما بیشتر استفاده

می کنند که علاقۀ بیشتر آن ها به وحدت و یگانگی است.

مردها بیش از زن ها رشتۀ کلام دیگران را قطع می کنند و نسبت به صحبت های

دیگران کمتر واکنش نشان می دهند و اگر قرار باشد واکنشی نشان دهند

ترجیح می دهند در پایان صحبت حرفشان را بزنند.احتمال مخالفت آن ها با

صحبت های همسرشان زیاد است. بی دلیل نیست که معمولاً شوهرها به مخالف

گویی و جر و بحث مشهور شده اند و سر انجام آن که، مردها بیش از زن ها از ارقام

و آمار استفاده می کنند. بعضی از زن ها که از این شیوۀ صحبت همسرشان دلخورند،

آن را بیشتر به حساب قدرت طلبی او می گذارند و متوجه نیستند که اظهار نظر

شوهرشان به جای استیلا طلبی و برتری جویی ممکن است به خاطر سبک

صحبت مردانۀ او باشد.

با توجه به اختلافات طرز صحبت میان زن ومرد، امکان بروز اختلاف و برخورد میان

آن ها زیاد است. از جمله ممکن است که زن به سادگی شوهرش را بی علاقه،

سلطه جو و بی احساس قلمداد کند و حال آن که این طرز صحبت اوست که نه

تنها با او، بلکه در ارتباط با همه، از آن استفاده کند.قضاوت هایی نظیر(( شوهرم

هیچوقت گوش نمی دهد)) و یا (( شوهرم با هرچه من بگویم مخالفت می کند))

اغلب نشانۀ طرز صحبت شوهر است و ارتباطی به بی عاطفگی و نیت بد و غیره

ندارد. زن و شوهر با اطلاع از این وجوه اختلاف، و اگر بدانند که این قبیل اختلاف ها

با بی احترامی، بی علاقگی و باور نداشتن و بسیاری مسائل دیگر از این قبیل هیچ

ارتباطی ندارد، می توانند بی آن که احساس کنند احترامشان رعایت نشده، از

بروز سوء تفاهمات جلوگیری نمایند.

با این وجود، زن و شوهر می توانند با تمرین و آموزش، طرز صحبتشان را به هم

نزدیک کنند و روابط میان خود را بهبود بخشند. از جمله، شوهر با اطلاع از اهمیت

معنای نمادین طرز صحبتش می تواند با گوش دادن فعالانه تر و با کمتر قطع کردن

صحبت های همسرش به بهبود روابط و مناسبات خود با او کمک کند. شوهر باید

بداند که اشارات ظاهری صورت ونشان دادن علاقه به گوش دادن، دست کم به

قدر خود کلمات و عباراتی که به زبان می آورد مهم است و سرانجام باید درک کند

که عبارات متعصبانه می تواندکار گفتگو را به اختلاف بکشد.

ادامه دارد………..

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *