اگر همسرم مرا دوست دارد باید...(عشق هرگز کافی نیست)

اگر همسرم مرا دوست دارد باید…(عشق هرگز کافی نیست)

شکستن قاعده ها

در مقالۀ اگر همسرم مرا دوست دارد باید…(عشق هرگز کافی نیست) می پردازیم به اینکه آیا

برای داشتن یک زندگی زناشویی ایدهآل، عاشق بودن کافیست یا نه؟

زن و شوهر می توانند خود را با شرایط یکدیگر تطبیق بدهند و از سطح توقعات خود بکاهند. زنی که

خواهان مصاحبت بیشتر با شوهری است که ترجیح می دهد تعطیل آخر هفته را به تماشای مسابقات

ورزشی تلویزیون بنشیند و یا با دوستانش صحبت کند، می تواند میزان توقعات خود را تعدیل کند. شوهری

که احساس می کند زنش علاقه ای به مشارکت در امور حرفه ای او ندارد و نسبت به ورزش و مسائل

سیاسی و غیره بی تفاوت است، می تواند از انتظارات خود بکاهد.

زن و شوهر می توانند با درک احساسات یکدیگر، از توقعات خود بکاهند، می توانند از رؤیاهای خیالی به

واقعیات زندگی زناشویی برسند و خود را با شرایط  واقعی تطبیق دهند و به رغم احساس اندوه و دلتنگی

که گهگاه به سراغشان می آید، به زندگی مشترک خود ادامه دهند.

اما گاه، توقعات- امیدها، آرزوها- به جای آن که کم شوند روی هم انباشته می شوند. آرزوی در اولویت قرار

دادن خانواده از سوی همسر به یک توقع بی چون و چرا مبدل می شود و جای واژه های (( بهتر است و

انشاء الله)) و نظایر آن را (( باید)) تصرف می کند: (( همسرم باید زندگی خانوادگی را مقدم بر همۀ امور

بداند.)) آرزوهای گذشته، قاعدۀ مطلق می شود.

با بیشتر شدن احساس اندوه و عدم تحقق آرزوها، احتمال بروز عصبانیت افزایش می یابد.

تا اصلی زیر پا گذاشته نشود، نیاز به قاعده مطرح نمی شود. مثلاً قوانین مربوط به استخدام یا حق شرکت

در انتخابات زمانی از تصویب گذشت که اصل عدم تبعیض زیر پا گذاشته شد. به همین شکل، تنها پس از بروز

سلسله حوادثی است که ضمن آن زن و شوهر قوانینی در ذهن خود تدوین نمایند.

اشکال عمدۀ این قاعده گذاری ها این است که خواسته های طرف مقابل را در نظر نمی گیرد. در واقع اگر

قاعده ها با صراحت مطرح شوند، در نظر طرف مقابل، مستبدانه و حتی غیر منطقی می نمایند. علت اصلی

عصبانیت ها در زندگی زناشویی ناموفق، شکسته شدن این قاعده های تثبیت شده است و نباید آن ها را

به حساب اعمال و رفتار زن و یا شوهر گذاشت. این قانون بندی ها از فرمول هایی مشتق می شود که برای

رفتار دیگران، قانونی بودن یا نبودن آن ها تعیین تکلیف می کند.

از جملۀ این فرمول ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

-اگر همسرم به فکر من باشد، در مواقع دشواری به یاری من می شتابد.

-اگر همسرم به من علاقه داشته باشد، بی چون و چرا به حرفهای من گوش می دهد.

در این شرایط، اگر زن و شوهر بر خلاف قانون بندی یکدیگر کاری صورت دهند، اسباب تکدر خاطر یکدیگر را

فراهم می کنند.

به مرحلۀ اجر گذاشتن قاعده ها

شاید بتوان گفت که اجرای قاعده ها به قدر پرداخت مالیات الزامی است. وقتی این الزام رعایت نمی شود،

همسر قانون شکن مورد سرزنش و گاهی اهانت قرار می گیرد و مستحق مجازات شناخته می شود. گرفتاری

اصلی از آنجا ناشی می شود که این قانون بندی ها به ندرت رسماً اعلام می شوند و با این حال، وجود دارند و

اغلب بدون علم و اطلاع طرف مقابل و مطمئناً بی نیاز از موافقت او تحمیل می شوند.

قانون بندی ها به تدریچ در زمرۀ حق و حقوق قانون گذار به حساب می آیند و ایجاد توقع می کنند. زن و شوهر

بی آنکه با صراحت اعلام کنند از یکدیگر متوقع می شوند و متوجه نیستند که تعاریف همیاری، توجه، ملاحظه از

شخص تا شخصی دیگر تغییر می کند. زن یا شوهر قانونگذار فرض را بر این می گذارد که برداشت شخصی او

از همیاری فراگیر و عمومی است.

وقتی فرض را بر فراگیر بودن توقعات خود می گذاریم مسائل دیگری بروز می کند. زن یا شوهر، فرض را بر این

می گذارد که همسرش بی آن که به روی خود بیاورد باید بداند که او چه می خواهد. این توقع که همسر باید

علم غیب بداند دراغلب زندگی های زناشویی ناموفق مشاهده می شود.

نکته همینجاست. قواعدی که در نظر قاعده گذار صددر صد منطقی و مسلم می نماید اغلب در نظر طرف مقابل

غیرمنطقی به نظر می رسد. یکی از خصوصیات بارز قانون بندی درست و غلط در زندگی زناشویی این است که

همسر، خواسته یا ناخواسته، حق ندارد قانون بندی همسرش را زیر پا بگذارد. مثلاً، زن جوانی از این که  نامزدش

تصادفاً دود سیگار را به صورتش فوت کرده ناراحت می شود، و پیش خود می گوید: باید بیش از این ها دقت کند.

آدم بی ملاحظه ای است و به فکر من نیست. در اصل، علت ناراحتی این زن، دود سیگار نبود، علت اصلی ناراحتی

او این بود که نامزدش به یک قانون ابداعی او تخطی کرده بود.

اگر به جای نامزدش شخص دیگری تصادفاً دود سیگار را به صورت او فوت کرده بود، احتمالاً و در نهایت کمی ناراحت

می شد، اما از کوره در نمی رفت زیرا قانون بندی او مورد تخطی قرار نگرفته بود.

زیان واقعی ناشی از این قانون شکنی، به خصوص اگر آن را با شدت واکنش خشمگینانه طرف دیگر مقایسه کنیم،

بسیار جزئی است. یکی از دلایل بروز واکنش های بی تناسب این است که در ذهن قاعده گذار قانون بندی های

او  بسیار مقدس و بی چون و چراست. زن یا شوهر قاعده گذار فرض را بر این می گذارد که اگر کسی به قانون

بندی او تخطی کند، مقدمۀ تخطی های بزرگتر آتی را فراهم می سازد. از جمله، زنی که دود سیگار را دوست

نداشت با اشاره به نامزدش می گفت:

( اگر نتواند چیزی به این سادگی را رعایت کند، بعدها، همۀ خواسته ها و همۀ چیزهایی را که برای من اهمیت

دارند زیر پا می گذارد.)

اگر همسرم مرا دوست دارد باید…(عشق هرگز کافی نیست)

قانون بندی های مشکل ساز

معمولا، در ازدواج های پریشان زن و شوهر ادعای از خود گذشتگی دارند. می گویند که برای راضی کردن یکدیگر

بیشتر داده اند و کمتر گرفته اند. این احساس غبن زمانی که در معرض انتقاد یا سخنان توهین آمیز همسر قرار

می گیرد شدت بیشتری می یابد. از جمله، زنی در مقام گله از همسرش می گفت: (( شوهر من هرگز به خاطر

این همه کاری که برای او می کنم، کلمه ای به تشکر نمی گوید، اما وقتی اشتباهی از من سر بزند آنوقت هر چه

از دهانش بیرون بیاید به من می گوید.))

در اندیشۀ اغلب اشخاص عشق و خوشبختی لازم و ملزوم یکدیگرند، آنگونه که کم شدن عشق و  علاقه را مترادف

با از دست دادن خوشبختی می دانند. بسیاری از اشخاص تحت تأثیر این فرمول هستند که: اگر مرا بدون قید و شرط

و صددرصد دوست داشته باشد، خوشبخت و در غیر این صورت بدبخت هستم. این اشخاص با معادل دانستن عشق

و خوشبختی هر آینه در معرض کم لطفی و بی مهری همسر قرار بگیرند، گرفتار احساسات دردناک می شوند.

سردی موقتی همسر خود را بدبختی بلند مدت خود می دانند. در واقع، بعضی از اشخاص تحت تأثیر این طرز تلقی و

به گمان این که روابط عاشقانه و محبت آمیز میان آن ها فروکش می کند افسرده می شوند. نتیجه می گیرند که باید

عمری را با بدبختی بسازند و یقین می کنند که دیگر هرگز کسی به آن ها محبت نخواهد کرد.

برای برخورد با این ناراحتی زن و شوهر می کوشند به هر طریق از نابودی زندگی زناشویی خود جلوگیری کنند و از

جمله بایدها و نباید های آمرانه متوسل می شوند، غافل از این که این سیاست با مقید کردن همسر، خودانگیزی او

را محدود می کند و عجیب آن که گاه این قانون بندی دقیقاً عکس آن چه را مد نظر بوده، یعنی از هم گسستن مناسبات

را به دنبال می آورد.

وقتی زن یا شوهر یکی از این قانون بندی ها را زیر پا می گذارد، قانون گذار احساس تهدید می کند، عصبانی می شود

و در صدد مجازات خاطی بر می آید. در روابط زناشویی، عصبانیت مانع از یافتن راه حل سازنده می شود. در بحران خشم

هیچ مسئله ای قابل مذاکره نیست.

بسیاری از زن ها و شوهرها می خواهند شریک زندگی خود را به جرم هر ایراد جزئی، حتی اگر به ناراحتی مهمی منجر

نشده باشد مجازات کنند.

از سوی دیگر همسر خاطی هم که می بیند رفتارش آن قدرها بد نبوده و آسیب قابل ملاحظه ای به بار نیاورده است،

تحت تأثیر این واکنش بی تناسب عصبانی می شود. از آن گذشته متخلف احساس می کند که به خاطر قانون بندی

همسر آزادی عملش را از دست داده است. در نتیجه خود را جایگاه مظلوم احساس می کند و واکنش متقابل نشان

می دهد. بدین صورت با یکی از گرفتاری های عمده در روابط پریشان روبرو می شویم: (قواعدی که صرفاً برای جلوگیری

از ناخشنودی تدوین شده است به ناخشنودی واقعی منجر می گردد.)

بسیار از زوج ها، اصولاً بروز مسئله در زندگی زناشویی را جایز نمی دانند. خیلی ها، اگر نه به صراحت اما به یقین در

ذهن خود شکایت می کنند که (اگر همسرم به راستی مرا دوست می داشت، مشاجره نمی کردیم.)

وقتی مسئله ای بروز می کند، قانون بندی (( زن و شوهر نباید مشاجره کنند)) شکسته می شود. برای این اشخاص

مخالفت در حکم نپذیرفتن، بی احترامی و دوست نداشتن است و چون ترکیب خشم و بدگویی متقابل، مانع حل مسئله

می شود، خصومت میان زن و شوهر شدت می گیرد.

تحمیل قانون بندی

اطلاع از خواسته ها و توقعات همسر به حل و فصل مشکلات کمک می کند. زن و شوهر با اطلاع از خواسته های

یکدیگر، می توانند در جهت دستیابی به مناسبات بهتر گام بردارند.

اما توقعات اظهار نشده، به جای ایجاد ثبات در روابط، آن را از هم می پاشد. قانون بندی های اعلام نشده، اغلب

بر محور اقدامات نمادین، نظیر پیشنهاد نگهداری بچه ها از سوی شوهر هنگام استراحت زن و یا تهیۀ غذای دلخواه

شوهر از سوی زن دور میزند.

بعضی از این قانون بندی ها سایر اعضای خانواده را شامل می شود: (اگر مرا دوست می داشتی، رعایت پدر و

مادرم را می کردی.) نمونه ای است که می توان به آن اشاره کرد.

البته همۀ بایدها و نبایدها بد نیستند. بسیاری از آن ها مفید هم هستند. از جمله امر و نهی هایی که به انجام صحیح

کارها اشاره دارند به هیچ وجه بد نیستند. بسیار ی از این امر و نهی ها مسایل ایمنی و احتراز از خطر را مد نظر قرار

می دهند. مثلاً قانون بندی ایمنی مقدم بر همه چیز، برای افراد خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است. اعضای خانواده

باید درها را ببندند، اجاق گاز را خاموش کنند، با احتیاط برانند و نظایر آن.

بعضی از قانون بندی ها به جنبه های اجتماعی توجه دارند. مشخص است که زن یا شوهر نباید به اعتبار اجتماعی

یکدیگر لطمه بزنند. باید در حضور دیگران به یکدیگر احترام بگذارند، با هم برخورد مؤدبانه داشته باشند واز گفتن عبارات

ناخوشایند، سبک کننده و اهانت آمیز خودداری نمایند. سرانجام، قانون بندی ها مربوط به ایمنی مالی خانواده، نظیر

صرفه جویی، احتراز از مخارج اضافه زمینۀ دیگری هستند که رعایتشان لازم است.

این قانون بندی ها با آن که کاملاً منطقی هستند، استفادۀ نادرست از آن ها تولید زحمت می کند. اگر زن یا شوهر

با آن ها برخورد مطلق کنند، اگر با جزئی ترین انحراف از اجرای این قانون بندی ها در مقام سرزنش یکدیگر بر آیند،

برخورد اجتناب ناپذیر می شود.

مسئلۀ باید ها به همین جا ختم نمی شود. سلطه جویی و کنترل دیگران می تواند منبع رضایت باشد. متأسفانه

اشخاص متوجه نیستند که موافقت با خواسته های همسر نیز می تواند خشنود کننده باشد.

قضاوت باید ها

وقتی صحبت در لفافه و حجب را کنار می گذاریم تهدیدهای پنهان آشکار می شوند. می توانیم برای رسیدن به هدف

از عسل و شهد و شیرینی استفاده کنیم و مشت آهنین را در آستین نگه داریم.

ماهیت مطلق بایدها در زندگی زناشویی مسئله ساز می شود. گردن نهادن بی چون و چرا به دستورات و اوامر همسر

به مفهوم نادیده انگاشتن شخصیت، هدف ها و نیازهای خویشتن است. بایدها اگر از حد مشخصی فراتر رود، به دیگران

و شخص امر و نهی کننده آسیب می زند…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

میخواهید به بحث بپیوندید؟
احساس رایگان برای کمک!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *